بررسی شرایط مذاکرات هستهای و مواضع عربستان و آمریکا
جورج بوش خاور میانه را در کانون سیاست خارجی خود قرار داد، اما اکنون مشخص شده است که حتی بازی در زمین مناسبی صورت نگرفته است. اکنون آمریکا میداند که رقیب اصلی نه در خاور میانه بلکه در شرق آسیا قرار دارد و این رقیب کشوری جز چین نیست. بنابراین، سیاست خارجی آمریکا امروز شعار «چرخش به آسیا» را بیش از هر شعار دیگری تکرار میکند.
پترونت: مذاکرات هستهای ایران روزهای حساسی را سپری میکند. این مذاکرات که هماکنون در مسقط پایتخت عمان در حال انجام است، نشانههایی را به نمایش نگذاشته که بهطور قطع بتوان گفت آیا طرفین به توافق میرسند یا خیر.
سوم آذر تاریخی است که اعتبار توافق موقت ژنو رسماً پایان مییابد و در صورت نرسیدن به توافق جامع، طرفین یا باید به وضعیت پیش از آغاز مذاکرات در سال گذشته برگردند یا با تمدید توافق موقت این روند مذاکره ادامه داشته باشد. مسئلهی هستهای که از ده سال گذشته به مهمترین پرونده سیاست خارجی ایران و همزمان طولانیترین پرونده پس از انقلاب تبدیل شده است، اکنون حساسیت فزایندهای نیز یافته است. این حساسیت از آنجا ناشی میشود که از اواخر سال 2011، این پرونده مستقیماً به دلیل تحریمهای شدید آمریکا و اتحادیه اروپا به اقتصاد ایران گره خورده است. تحریمهای بانکی و نفتی که شدیدترین تحریمهای اعمالشده علیه ایران در تاریخ معاصر این کشور هستند، باعث شدهاند تا مسئلهی هستهای علاوه بر سیاست خارجی به یک مسئلهی مهم در سیاست داخلی و دیپلماسی عمومی کشور نیز تبدیل شود. پس سوال اساسی برای بسیاری از مردم ایران این است که آیا مذاکرات هستهای به رفع تحریمهای نفتی و بانکی منجر میشود یا خیر؟ آیا تولید و صادرات نفت ایران دوباره به روال سابق بازخواهد گشت و درآمدهای ارزی کشور افزایش خواهد یافت یا خیر؟
مذاکرات هستهای و عربستان سعودی
در منطقه خاور میانه دولتهایی وجود دارند که به هیچ وجه تمایلی به حل مسئلهی هستهای ایران ندارند. در رأس این دولتها میتوان به عربستان سعودی اشاره کرد. عربستان سعودی ایران را مهمترین رقیب منطقهای خود میبیند و همواره تلاش کرده است تا در چند سال گذشته ایران و متحدان آن نظیر سوریه و عراق را تضعیف کند. عربستان در ماههای گذشته سعی کرده است روند کاهش قیمت نفت را (که عمدهترین دلیل آن رکود حاکم بر اقتصاد جهانی و آینده مبهم این اقتصاد است) تشدید کند تا ایران که یک تولیدکننده عمده نفت است از موضع تضعیفشدهتری وارد مذاکرات شود و متحد دیگر ایران یعنی روسیه نیز قابلیتهای دفاع تمامعیار از ایران را نداشته باشد. عربستان اگر چه آغازکننده سقوط آزادِ قیمت نفت نبوده است اما به آن دامن زده است تا دو کشوری که بودجه آنها به نفت وابسته است و در این مذاکرات عملاً در یک جبهه قرار داشتند، تضعیف شده و شرایط برای یک توافق خوب برای ایران از دست برود. عربستان از این طریق امیدوار است که حتی در صورت حصول توافق بخش عمدهای از تحریمهای ایران، نظیر تحریمهای نفتی پابرجا بماند و ایران همچنان نتواند از ظرفیتهای اقتصادیاش برای حضور پرقدرت در مسائل منطقهای استفاده کند.
علاوه بر این، عربستان با افزایش صادرات نفت و دامن زدن بیشتر به کاهش قیمت نفت سعی دارد این پیام را به آمریکا بدهد که برداشتن تحریمهای نفتی ایران حتی به کاهش بیشتر قیمتها منجر میشود و این برای آمریکا چیزی جز مرگ نفت شیل نیست. نفت شیل که از منابع نامتعارف استحصال میشود تنها زمانی میتواند صرفه اقتصادی داشته باشد که قیمت نفت خام، بالاتر از 70 دلار به ازای هر بشکه باشد. در واقع، عربستان سعی دارد آمریکا را با این استراتژی تحت فشار قرار دهد.
اما این استراتژی عربستان یک شمشیر دو لبه است. عربستان با دلارهای نفتی خود در منطقه خاور میانه، شمال و شرق آفریقا و حتی جنوب آسیا اعمال نفوذ میکند. بدون دلارهای نفتی و همچنین حمایتهای نظامی عربستان سعودی، دولتهایی نظیر مصر، اردن و بحرین چندان نمیتوانند دوام بیاورند. علاوه بر این، ناآرامی جاری در عراق و سوریه نیز بدون حمایت مستقیم عربستان سعودی امکانپذیر نیست. عربستان سعودی توانسته است با دلارهای نفتی خود دولت نواز شریف را از ایران دور کند و جلوی پروژه خط لوله صلح را (که پروژهای بزرگ برای افزایش قدرت منطقهای ایران است) بگیرد. کاهش قیمت نفت به معنای کاهش درآمدهای عربستان سعودی و از دست رفتن تمامی این نفوذها است. بنابراین، احتمال این که در میانمدت توطئههای آلسعود دامن حکومت آنها را بگیرد نیز بسیار بالاست. با این حال، ترس از عروجِ یک ایران قویتر تا آنجا بوده است که عربستان ناگزیر شده است با آتشِ کاهشِ قیمت نفت بازی کند.
مذاکرات هستهای و مخمصههای آمریکا
آیا مذاکرات هستهای به لحاظ عینی اهمیت سابق را برای آمریکا دارد؟ آمریکا مسئله هستهای ایران را در دولت جورج بوش به یک مسئله «مهم» جهانی تبدیل کرد تا با دستآویز قرار دادن آن بتواند اهداف توسعهطلبانه خود را در خاور میانه پیگیری کند. عروج مسئله هستهای ایران تا حد یک مسئله بزرگ که اکنون تمامی قدرتهای جهان در مذاکرات مربوط به آن حضور داشته باشند، نتیجه جنگ تبلیغاتی آمریکا برای تغییر نقشه خاور میانه و کنترل کامل دولتهای این منطقه بوده است.
جورج بوش با حمله به عراق و افغانستان دورهای جدید از سیاست خارجی آمریکا را کلید زد و عملاً سعی کرد دولتهای مخالف خود را در خاور میانه، نه تضعیف، بلکه حذف کند. در ادامه این پروژه فشارهای مضاعفی بر دولتهای سوریه و ایران وارد آمد. اما آیا ما هماکنون با همان مسئله سابق روبرو هستیم یا اینکه اوضاع تغییر کرده است؟
واضح است که آمریکا قدرت دههی آغازین قرن بیست و یکم را ندارد. پروژه آمریکا در سوریه دود شده و به هوا رفته است و برای اکثراً ناظران جهانی کاملاً مشخص است که تغییر رژیم اسد که از طرف واشنگتن دنبال میشد، شکست خورده است. آمریکا که در ماه اوت سال 2013 سعی میکرد برای حمله به رژیم اسد کمپین تشکیل دهد، اکنون برای حمله به داعش کمپین تشکیل داده است! پروژههای پیشین آمریکا در عراق و افغانستان نیز با شکست مواجه شدهاند و در این دو کشور کمتر کسی است که بر این نظر باشد که کاخ سفید برای کشورشان منفعتی به بار آورده است.
جورج بوش خاور میانه را در کانون سیاست خارجی خود قرار داد، اما اکنون مشخص شده است که حتی بازی در زمین مناسبی صورت نگرفته است. اکنون آمریکا میداند که رقیب اصلی نه در خاور میانه بلکه در شرق آسیا قرار دارد و این رقیب کشوری جز چین نیست. بنابراین، سیاست خارجی آمریکا امروز شعار «چرخش به آسیا» را بیش از هر شعار دیگری تکرار میکند. اما آمریکا چگونه میتواند بر آسیا و چین تمرکز کند، در حالی که پروژههای زیادی در خاور میانه برای خود تعریف کرده است و هیچکدام از این پروژهها نیز به سرانجامی نرسیده است؟ پاسخ به این سوال نه تنها برای ما روشن نیست، بلکه برای خود جان کری و باراک اوباما هم روشن نیست. بهطور خلاصه، آمریکا در مخمصه قرار دارد. در حالی که رقیب اصلی آمریکا، چین است و آمریکا برای اینکه تنها ابرقدرت دنیا باقی بماند نیاز به تضعیف چین دارد، این کشور توان کافی برای تمرکز بر چین و خروج تدریجی از خاور میانه را ندارد. خروج آمریکا از خاور میانه به معنای افزایش قدرت متحدان چین و حتی افزایش حضور چین در این منطقه است و آمریکا این موضوع را نمیخواهد.
پروژه آمریکا یعنی تغییر رژیمهای مخالف در خاور میانه صراحتاً شکست خورده است. اما این مطلب که آیا این شکست توسط واشنگتن پذیرفته میشود یا خیر چندان مشخص نیست. تنها این مطلب مشخص است که اصرار واشنگتن بر پیشبرد پروژههایی که تنها جنازهای از آنها باقی مانده است، تنها انرژی و منابع آمریکا را تلف میکند و مخمصه را بغرنجتر و پیچیدهتر میسازد.
با توجه به مخمصه آمریکا، فضای عینی برای به سرانجام رسیدن مذاکرات هستهای و رفع تحریمهای ایران آماده است، اما اینکه آیا فضای ذهنی آماده است و سیاستمداران آمریکا قصدِ پایان دادن به این مناقشه را دارند یا خیر، مشخص نیست.