زنگِ سقوط آزاد نفت برای چه کسی به صدا درآمده است؟
کاهش قیمت نفت از روسیه و ایران تا عربستان، مصر، آمریکا و چین؛ نفت زیر 70 دلار به زیان اقتصاد آمریکاست
اگر نفت طبق پیشبینیها به مرز 70 دلار برسد عملاً استخراج نفت شیل در داکوتای شمالی و تگزاس صرفه اقتصادی نداشته و ایالات متحده نمیخواهد برای پیگیری استراتژیهای ژئوپولتیک خود، مزیت بزرگ تولید نفت شیل را از خود سلب کند. کاهش قیمت نفت باعث خواهد شد که رشد اقتصادی چین سریعتر شود و این کشور به عنوان رقیب شماره یک ایالاتمتحده و اتحادیه اروپا دست بالا را در رقابت با بلوک غرب پیدا خواهد کرد....
پترونت: قیمت جهانی نفت خام در هفتههای اخیر به رغمِ تمام پیشبینیهای قبلی، نه تنها کاهش یافته که حتی به کمترین میزان خود در چهار سال اخیر رسیده است؛ امری که به زعم اکثریت کارشناسان حوزه انرژی نمیتواند طبیعی باشد. پسزمینه این اتفاق چه بوده، دلالتهای آن چیست و عواقب آن برای طرفین درگیری چه چیزهایی میتواند باشد؟ در این یادداشت سعی داریم تا برای سؤالات فوق عقلانیترین جوابهای ممکن را بیابیم.
حالا دیگر به عکس اوائل ماجرا که کمتر کسی فرضیه مصنوعی بودن این کاهش قیمت را میپذیرفت همگان اذعان دارند که کاهش اخیر قیمت نفت، یک عمل سیاسی برای تغییر مناسبات و شرایط جهانی است. یعنی از یک سمت با آغاز فصل سرما و قدرت یافتن مزیت نسبی روسیه یعنی گاز، در اروپا، ایالات متحده مجبور بود به نحوی قدرت چانهزنی روسیه را کاهش دهد و از سمت دیگر با نزدیک شدن به توافق هستهای با ایران باید جایگزینی مناسب برای لغو احتمالی تحریمها علیه این کشور روی میز قرار میگرفت. برای تحلیل بهتر ماجرا باید به صورت اصولی پسزمینه تحولات اخیر را مورد واکاوی قرار دهیم.
هنوز مدت زیادی از توافق کشورهای عضو بریکس (برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی) در مورد تأسیس نهادهای مالی مختص به خود در سطح جهانی و زمزمههای مربوط به تبادل نفت و گاز بین روسیه و چین (دو غول حوزه انرژی؛ یکی اَبَرتولیدکننده و دیگری اَبَرمصرفکننده) به پولهای ملی دو کشور و کنار گذاشتن سیستم پترودلار نگذشته بود که ناگهان خود نفت ظاهراً از اهمیت افتاد و قیمت آن 25 دلار کاهش یافت. این موضوع هیچ وقت نمیتواند اتفاقی بوده باشد. نباید فراموش کرد که صندوق مالی و بانک توسعه بریکس به عکس صندوق بینالمللی پول (آیاماف) و بانک جهانی، میتواند نه حتی در میان یا بلندمدت که در کوتاه مدت جذابیت فراوانی برای کشورهای توسعهنیافته و در حال توسعه داشته باشد؛ چراکه به عکس نهادهای مالی وابسته به غرب قرار نیست که هیچ کشوری در آنها حق وتو داشته باشد یا این نهادها عملاً به کارگزار خزانهداری یا بانک مرکزی یک کشور تبدیل شوند. (اتفاقی که برای بانک جهانی، صندوق بینالمللی پول و سازمان تجارت جهانی افتاده است و به کارگزار خزانهداری ایالات متحده تبدیل شدهاند). از آن گذشته طبق قول و قرارها مقرر شده است که صندوق و بانک توسعه بریکس در ازای پرداخت وام، هیچ شرطی برای کشورهای اخذکننده وام تعیین نکند. شرط اخذ وام از آیاماف و بانک جهانی طی دهههای اخیر اعمال سیاست تعدیل ساختاری و ریاضت اقتصادی بوده و همین امر باعث نارضایتیهای اجتماعی در کشورهای زیادی شده است. هرچند نمیتوان به این وعدهها زیاد خوشبین بود (به خصوص وعده آخر) اما در هر صورت تحرکات مالی بریکس عملاً نزد آمریکا و اتحادیه اروپا به عنوان یک کودتای مالی علیه این قطب جهانی تعبیر شده است و طبیعتاً این کشورها باید به سرعت به فکر ایجاد اختلالاتی در سیستم نوپدید میافتاند. به نظر میرسد حربه کاهش قیمت نفت به خصوص برای فلج کردن بال سیاسیِ اتحاد بریکس یعنی روسیه، حربهای کاملاً کارا باشد.
از مورد بریکس هم که بگذریم، اوضاع تأمین انرژی اروپا به علت مشکلات ناشی از بحران اوکراین کاملاً به وخامت گراییده و روسیه دست بالا را در آن ماجرا دارد. بنابراین غرب میبایست جدا از تحلیلهای کلانی همچون پاراگراف بالا، اقدامی عاجل برای ایجاد موازنه در اروپای شرقی را در صدر لیست اقدامات منطقهای خود قرار میداد؛ اینجا هم هیچ حربهای بهتر از کاهش قیمت نفت نمیتوانست روسیه را سر جای خود بنشاند. روسیه بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در اوائل دهه نود میلادی عمیقاً به یک کشور نفتی تبدیل شده که با کاهش قیمت نفت به راحتی با کسری بودجه مواجه میشود. پس هیچ چیزی برای سرکوب روسیه بهتر از کاهش قیمت نفت نمیتواند عمل کند. نشانههای سرکوب شدن روسیه هم کمکم در حال هویدا شدن هستند: زمانی که پوتین سربازهای خود را از مرز اوکراین عقب میکشد و از ستیزهجویان و جداییطلبان شرق اوکراین نیز زمزمههایی برای انجام مذاکره با دولت مرکزیِ وابسته به غرب، به گوش میرسد، میتوان به وضوح نشانههای کرنش روسیه در مقابل بلوک غرب را احساس کرد؛ حال هرچقدر هم این کرنش تاکتیکی و مقطعی باشد باز هم به نظر میرسد که غرب در رسیدن به اهداف کوتاهمدت خود موفق بوده است.
در سمت دیگر نیز کمتر از یک ماه به پایان مهلت توافق هستهای بین ایران و قدرتهای جهانی باقی مانده است. ایران در سالهای اخیر یکی از «هوشمندانه» و البته سبعانهترین سیستم تحریمهای مالی را از طرف اتحادیه اروپا و ایالات متحده را تحمل کرده است. حال و با تعیین تکلیفِ احتمالی مناقشه هستهای این کشور با غرب در یک ماه آینده (که زمزمههای آن نیز به گوش میرسد)، باید به طریقی بتوان خلاء ناشی از برداشتن تحریمها علیه این کشور را جبران نمود تا خیال رقبای منطقهای (شرکای عربِ غرب به همراه اسرائیل) از بابت افزایش قدرت ایران راحت شود. و چه چیزی بهتر از کاهش قیمت نفت برای رسیدن به این مقصود.
همه این مباحث تا به اینجا تنها یک وجه ماجرا بود. قیمت نفت به وضوح تیغی دو دم برای غرب و شرکای منطقهای آن در خاورمیانه است. به این معنا که کسری بودجه تنها نمیتواند در محدوده ایران و روسیه باقی بماند و ممکن است به سراغ قطر و عربستان سعودی نیز برود. در هفته اخیر صندوق بینالمللی پول در نشست وزرای اقتصاد و رؤسای بانکهای مرکزی کشورهای عربِ حاشیه خلیج فارس، خطر کسری بودجه برای دولتهای این منطقه را جدی خوانده و سیاستمداران عرب نیز از به وجود آمدن عدم تعادل در بودجههای جاری دولت متبوع خود ابراز نگرانی کردهاند. پس میتوان نتیجه گرفت که اوضاع چندان هم در چنگ ایالات متحده و متحدانش، رام نیست.
از این گذشته نباید فراموش کرد که پول نفت در منطقه خاورمیانه صرفاً برای خوشگذرانی امیرنشینهای خلیج فارس نیست. عواید مالی حاصل از فروش نفت به صورت مستقیم صرف محافظت از کشورهایی نظیر مصر و اردن نیز میشود و با کاهش قیمت نفت این مناطق هم- که از کمکهای دستودلبازانه متحدان مرتجعِ خود منتفع میشوند- دچار تلاطمات اجتماعی خواهند شد. نباید فراموش کرد که امروز اگر کمک عربستان و امارت متحده عربی نباشد دولت السیسی در مصر حتی یک هفته هم نمیتواند دوام بیاورد. حجم کمکهای مالی به دموکراسیِ نظامیِ مضحکِ مصر در ماههای اخیر بالاتر از 15 میلیارد دلار تخمین زده میشود و اوضاع در مورد اردن، عمان و مراکش نیز بهتر از مصر نیست. اینجا البته نباید هزینههای جنگ نیابتی در منطقه که توسط کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس تأمین میشود هم غافل شد! در صورت کسری بودجه در این کشورها، تروریستهای «آزادیخواه» سوریه چه باید بکنند؟ جبهه النصره و داعش چگونه توپهای سنگین بخرند و پهباد هوا کنند؟ این سوالات مطمئناً با تداوم کاهش قیمت نفت برای سران کشورهای عرب جدی خواهد شد.
از طرف دیگر اگر نفت طبق پیشبینیها به مرز 70 دلار برسد عملاً استخراج نفت شیل در داکوتای شمالی و تگزاس صرفه اقتصادی نداشته و این صنعت مهم در ایالات متحده باید عطایش را به لقایش ببخشد؛ چرا که نفت شیل با توجه به شرایط محلی در صورتی صرفه اقتصادی دارد که بهای نفت از محدوده 70 تا 90 دلار کمتر نشود. مطمئناً ایالات متحده نمیخواهد برای پیگیری استراتژیهای ژئوپولتیک خود، مزیت بزرگ تولید نفت شیل را از خود سلب کند. از این هم بیشتر، کاهش قیمت نفت باعث خواهد شد که رشد اقتصادی چین سریعتر شود و این کشور به عنوان رقیب شماره یک ایالاتمتحده و اتحادیه اروپا دست بالا را در رقابت با بلوک غرب پیدا خواهد کرد. بنابراین، کاهش قیمت نفت اگر چه آغازش با آمریکا و عربستان سعودی بود، اما ممکن است پایاناش با آنها نباشد.