نفت یک امتیاز است و نه یک نقیصه، کشوری مثل نوروژ آن را صرف خدمات رفاهی خود میکند و با آن برای نسلهای آتی سرمایهگذاری میکند و از لحاظ سیاسی هم یک کشور پیشرفته به حساب میآید. کشوری هم مثل عربستان آن را به حسابهای شاهزادههای خود واریز میکند تا با آن لامبورگینی بخرند یا برای داعش و جبههی النصره سلاح بفرستند
خبر اقتصادی- فرض کنید شما یک شهروندِ بیکار و مطلقاً بیپول هستید که تمام طول روز برای به دست آوردن یک وعده غذای گرم دست به تلاشی طاقتفرسا میزنید؛ در زمینه سایر موارد لازم زندگیِ طبیعی یک انسان یعنی بهداشت، مسکن، هزینههای درمانی، لباس و... نیز مطلقاً هیچ امکانی در اختیارتان نیست؛ اگر در این شرایط ناگهان به شما خبر دهند که به واسطهی یک رابطهی فامیلی دور و بر اساس بخت و اقبال ثروتی هنگفت به شما ارث رسیده است، در آن صورت به این ثروت چگونه نگاه خواهید کرد؟
آیا این ثروت از نگاه شما و دیگران به یک بلای آسمانی تعبیر میشود یا یک کشتی نجات؟ عقل سلیم به ما میگوید که برای فردی که در معرض گرسنگی، بیخانمانی و بیماری قرار دارد، این ثروت یک خیرِ مطلق است و الباقی ماجرا (یعنی چگونگی مصرف این ثروت و یا تغییر شخصیت شما بعد از کسبِ آن) هیچ ربطی به تحلیل اولیه در مورد نیاز اساسی به آن ثروت نداشته و ابداً محلی از اعراب ندارد.
حال بگذارید استعارهای بالا را با یک تشبیه ملموستر و این بار در سطحی کلانتر پیبگیریم: فرض کنید یک کشور یا جامعهای عقبمانده (یا عقبنگهداشته شده) در دوران معاصر، بنا به دلایلی -که اگرچه بسیار حائز اهمیتاند اما موضوع بحث این یادداشت نیستند- نسبت به تأمین نیازهای اولیه خود ناتوان مانده است و با تداوم همین روند در نسبت با شتاب تمدنیِ کل جهان، روز به روز اوضاع و احوال وخیمتری را تجربه خواهد نمود؛ حال اگر ناگهان متوجه ثروتی کلان شود که میتواند با آن نیازهای اولیه و ضروری شهروندان خود را تأمین نموده و علاوه بر آن، این ثروت آنقدر کلان باشد که بتوان با آن تحولی اساسی در این جامعه ایجاد نمود، آیا اینجا باز هم صحبت از خیر و یا شر بودن این ثروت کوچکترین منطقی خواهد داشت؟
به جای جامعهی فرضی پاراگراف بالا به راحتی میتوانید نامهای زیادی قرار دهید! عراق، سوریه، عربستان، نیجریه، لیبی، ونزوئلا و البته ایران. تعارف را کنار بگذاریم: ما قبل از کشف نفت توسط شرکتهای نفتی بریتانیایی، جزء کشورهای تقریباً عقبمانده جهان به شمار میآمدهایم، به طرزی که یک قحطی ساده کشتههای میلیونی در کشور به جای میگذاشته است. آیا یک چنین جامعهای را میتوان به خاطر استفاده از نفت شماتت کرد؟ این که چرا ایران در آن زمان عقب مانده بود و البته این که پس از کشف نفت در جنوب ایران کشورهای غربی دست به استثمار منابع ما زدهاند جای خود را دارد، ما فعلاً در مورد منطق اولیهترین نیازهای انسانی حرف میزنیم.
در آغاز قرنی که پس از قرن نوزدهم (قرن طلایی استعمار جهانی توسط اروپای غربی) واقع شده بود و ما در آن صاحب نفت شدیم، ایران جامعهای بود با تمدنی کشاورزی، دولتی بدوی و ملوکالطوایفی، بدون نیروی دفاعی کارآمد، غرق در گرسنگی، فقر و فلاکت؛ این جامعه ناگهان خود را در موقعیتی میدید که میتواند حداقل گندم به مقدار مورد نیاز خود برای یک سال داشته باشد! قطعاً اینجا علمای اخلاق نمیتوانند به خاطر فاسد شدن آتی اقتصاد مبتی بر نفت، اصل نیاز اولیه را نادیده بگیرند.
به زمان فعلی برگردیم، یعنی زمانی که صد سال از عمر نفت در ایران گذشته و چندین دهه نیز از رواج نظریهپردازیهای حاصل از شکمسیری در مورد نفت سپری شده است؛ درست در زمانهای که علوم اجتماعی، اقتصادی و سیاسی هم در وجه آکادمیکشان و هم در سویهی روشنفکری خود به فرمولی جادویی در مورد نفت دست یافتهاند: «نفت عامل عقبماندگیست، نفت عامل فساد است، نفت عامل فقر است، نفت عامل عدم توسعهیافتگیست، نفت عامل اقتدار دولت است، نفت عامل شکلنگرفتن جامعه مدنی است». حال سوالی که پیش میآید این است که اگر نفت عامل همهی اینهاست پس چرا در زمان قاجار جامعه مدنی نداشتیم؟ چرا آن زمان فساد دولتی از هر زمانی بیشتر بوده و دولتی مستبد و قلدر در ابلهانهترین شکل ممکناش بر مصدر امور قرار داشت؟ چرا آن زمان توسعه نیافتیم و گرسنه بودیم؟ این سوالات، سوالاتی است که هیچ کدام از علمای مترجم و مؤلف و نظریهساز ایرانی قطعاً قادر به پاسخ دادن به آنها نیستند.
به استعارهی اول خود بازگردیم؛ شهروند بیکار و گرسنه ما حالا با ثروتی که در اختیار دارد یک اتومبیلِ چند میلیارد تومانی تهیه کرده و روزی چند بار آن را به در و دیوار میزند، دست به قماربازی زده و روز به روز ثروت خود را بیشتر به هدر میدهد، رستورانهای گران قیمت میرود و هیچ نوع درخواستی که از شکماش صادر شده باشد را رد نمیکند و... با این وجود ثروتاش آنقدر زیاد است که ککاش هم نمیگزد. او کتاب و روزنامه نمیخواند، با فرهنگ نیست، به دیگران احترام نمیگذارد، دوراندیشی اقتصادی ندارد، سعی نمیکند پول خود را در جایی سرمایهگذاری کند و... در این وضعیت است که ناگهان اطرافیانِ او همه چیز و ریشهی همهی مشکلات او را به ثروتی که ارث برده، نسبت میدهند!
به زمان فعلی برگردیم؛ ما در اواخر قرن نوزدهم کشوری عقبمانده بودیم که هیچ چیزی از تمدنهای باستانی و غیرباستانیِ گذشته خود به ارث نبرده و هیچ نوعی از فرهنگ و برنامهریزی و دوراندیشی و حکمت را در خود نمیدیده و تازه گرسنه هم بودیم؛ نفت آمد و باز هم در این موارد رشدی نسبی را تجربه کردیم، اما اینبار دیگر گرسنه نبودیم! آیا مشکل اینجا نفت است؟ آیا مشکل نفت بود که محمدعلیشاه و رضاخانهایمان مشروطهی ایرانی را به باد فنا دادند؟ آیا مشکل وجود نفت بود که محمد مصدق را که خود برای ملی کردن نفت به پا خواسته بود، با کودتا سرنگون کردند؟ آیا مشکل نفت است که حالا به خاطر کاهش قیمت جهانی آن احتمالاً کسری بودجه داریم؟ آیا واقعا نفت باعث شده تا ما امروز خامفروشی کنیم و هنوز هم پس از صد سال از پس اقتصاد خود برنیاییم؟
خیر، مشکل نفت یا وابستگی به آن نیست. مشکل هر چیزی هست الا نفت. آیا نمیتوان فرض کرد مشکل ما میتواند وابستگی به اقتصاد استعماری غرب باشد؟ آیا نمیتوان فرض کرد مشکل ذهنیت ماست که هنوز برنامهریزی در آن جایی ندارد؟
نفت چیزی خنثی است مانند طلا، مانند پول، مانند یک حساب بانکی. نفت یک شیء است و نه چیزی بیشتر؛ وقتی ما به نفت جان میبخشیم آن را همچون هیولایی تصور میکنیم که خارج از ما و ارداهی ما جانی مستقل دارد، بی هیچ تعارفی دچار نوعی ضعف اخلاقی شدهایم، ضعفی که همچون یک حفره کمکم تمام موجودیت انسانی و اخلاقی ما را پر خواهد کرد. در دنیای امروز چندین قطب بزرگ سرمایهداری با ولعی سیریناپذیر خواهان نفت ما بوده و با توجه ابزارهای مالی و سیاسی خود قادر به مدیریت ما هستند. اینجا مشکل هیچ کسی یا چیزی غیر از خود ما نیست. منطق دنیا سرمایهدارانه است و مبتنی بر حداکثرسازی سود و هر ملتی خواهان انتفاع از کشورهای دیگر، این که این منطق درست است یا غلط را کاری نداریم، اما در این دنیا نمیتوان تا ابد نفت فروخت و به سود خود امیدوار ماند. یک دسیسهی سیاسی مانند مورد اخیر کاهش 20 دلاری بهای نفت که عملاً برای به زانو درآوردن پوتین طراحی شده است و یا یک بحران اقتصادی در کشورهای مرکز، میتواند کسری بودجههای بسیار بزرگی در اقتصاد ایران ایجاد کند. این موضوع قطعاً برای ملتی است که با دو انقلاب و انواع و اقسام جنبشهای اجتماعی در صد سال گذشته داعیهدارِ پیشرو بون و روشنبینی در میان ملتهای خاورمیانه است، چندان خوشایند نیست.
نفت یک امتیاز است و نه یک نقیصه، کشوری مثل نوروژ آن را صرف خدمات رفاهی خود میکند و با آن برای نسلهای آتی سرمایهگذاری میکند و از لحاظ سیاسی هم یک کشور پیشرفته به حساب میآید. کشوری هم مثل عربستان آن را به حسابهای شاهزادههای خود واریز میکند تا با آن لامبورگینی بخرند یا برای داعش و جبههی النصره سلاح بفرستند، و در همان حال از لحاظ سیاسی نیز کشوری است که در مسابقه تحجر و عقبماندگی از شاهان دورهی قاجار ایران هم حتا پیشیگرفته. حال باید پرسید چرا ما اینقدر وابستهایم و نفت خود را صرف بودجه جاری دولتمان میکنیم؟ هیچ میدانستید که اگر ما اقتصادی تولیدیِ قدرتمندی داشتیم و اگر نفت واقعاً ملی میبود و پول آن در قالب خدمات رفاهی هدفمند و برنامهریزی شده به دست شهروندان میرسید یا در حسابی مشترک برای فرزندانمان پسانداز میشد، هیچ وقت با پایین آمدن قیمت جهانی نفت دچار کسری بودجه نمیشدیم؟
منبع: پترونت