بررسی علل کاهش شدید قیمت نفت؛ آیا آمریکا میتواند روسیه را سر جایش بنشاند؟
آیا پیگیریِ این استراتژی از سوی ایالات متحده میتواند باعث رام شدن پوتین و روسیه شود؟ به نظر میرسد که پاسخ مثبت دادن به این سوال کار چندان آسانی نیست. باید توجه داشت که قدرت روسیه واقعاً زیاد است، و علاوه بر آن این کشور چین را هم در کنار خود دارد.
پترونت: بهای نفت در ماههای اخیر مسیر عجیبی را در پیش گرفته است؛ یعنی با وجود شورش بسیار بزرگ داعش در منطقه و متعاقب آن آغاز حملات ائتلاف ضد داعش (به رهبری آمریکا) به مواضع این گروه، بهای نفت نهتنها افزایش بسیار بزرگی را تجربه نکرد، که حتی به پایینترین میزان خود در چندسال گذشته نیز رسید. این اتفاق به هیچ وجه طبیعی و منطقی نیست. چگونه آغاز جنگی تمام عیار و بروز ناامنیهای بسیار بزرگ در خاورمیانه توسط گروه داعش بهای نفت را افزایش نداده است؟ اینجا درست همان جاییست که برای تحلیل وقایع خاورمیانه باید از نگاه منطقهای دوری کرده و نگاهی جهانی به سیر وقایع بیاندازیم.
بهای نفت از بعد از جنگ جهانی دوم تا همین امروز (در میانه دهه دوم قرن بیست و یکم) همواره نسبت به عدم ثبات سیاسی-نظامی و به خصوص بروز ناامنی در مناطق تولیدکننده آن حساس بوده است؛ اما این قاعده یک استثناء بزرگ داشته و آن هم زمانی بوده که قدرتهای مسلط در کاهش یا افزایش قیمت نفت، سود مشخصی ببینند. به معنایی روشنتر بهای نفت همواره بر پایه مکانیسمهای مشخص بازار (عرضه و تقاضا و همچنین امنیت تولید و مصرف) بالا و پایین نمیشود، بلکه عامل سیاسی و انگیزههای استعماری در هر کدام از طرفین درگیریهای جهانی، نیز باعث کاهش، افزایش و ثبات قیمت نفت میشود.
آمریکا، روسیه، اتحادیه اروپا، چین، عربستان، ایران و هر کشوری که تولیدکننده یا مصرفکننده بزرگ نفت باشد میتواند مکانیسم بازار را به راحتی دور بزند و قیمت نفت را دستخوش تغییرات سازد؛ اما این تغییرات عموماً منطق درستی دارند. فیالمثل، رشد اقتصادی چین در یک ماه ناگهان کمتر از میزان پیشبینی شده اعلام میشود و همین امر قیمتهای جهانی نفت را کاهش میدهد یا تولید نفت آمریکا کاهش مییابد و قیمت افزایش پیدا میکند و...
با این مقدمه مختصر، حالا میتوانیم سه مکانیسم کاملاً متمایزِ بازار و سیاستِ جهانی در تعیین قیمت نفت را مشخص کنیم: مکانیسم اول، مکانیسم طبیعی بازار است؛ یعنی با کاهش و افزایش عرضه و تقاضا، قیمت نفت دچار نوسان میشود. برای مثال یک میدان نفتی در لیبی توسط شورشیان اشغال میشود و همین مسئله بهای جهانی نفت را به علتِ پیشبینی کاهش عرضه جهانی این محصول، افزایش میدهد. یا یک میدان نفتی بزرگ در عراق وارد مدار تولید میشود و همین با افزایش عرضه، باعث کاهش قیمت میشود. مکانیسمهای طبیعی بازار عمدتاً در موارد کماهمیت و با محوریتِ کشورهای کوچکِ تولیدکننده اعمال میشوند.
مکانیسم دوم، با منطق طبیعی بازار تطابق کمتری داشته و عامل سیاست در آن دست بالا را دارد؛ در این مکانیسم یک کشور به خاطر داشتن یک مزیت نسبی خاص در تولید یا مصرف انرژی با دادن شوکهایِ روانی مشخصی به بازار، بهای نفت را به سمت دلخواه خود متعادل میکنند. برای مثال، عربستان سعودی از قیمت پایین نفت راضی نیست و به همین خاطر به صورت مصنوعی صادرات خود را اندکی کاهش میدهد تا به قیمت دلخواه خود برسد یا چین تنها با اعلام ارقام رشد اقتصادی خود به راحتی میتواند بازار نفت را بهم بریزد یا آن را به نفع خود تغییر دهد. این مکانیسمِ غیرطبیعی، همانطور که در بالا اشاره کرده بودیم بیشتر در دست کشورهایی قرار دارد که دارای یک مزیت نسبی بزرگ هستند، مانند عربستان به عنوان بزرگترین صادرکننده و چین به عنوان تشنهترین اقتصاد دنیا به نفت.
مکانیسم سوم اما با منطق طبیعی بازار هیچ انطباقی ندارد. در این مکانیسم به طریقِ اولی، بیشتر دستکاریهای مصنوعی است که باعث کاهش یا افزایش قیمت نفت میشود. اینجا بیشتر حوزه ابتکار عملِ ابرقدرتها (بزرگترین قدرتهای سیاسی و نظامی دنیا) است. یعنی مثلاً کشورهایی مثل امریکا یا روسیه به وسیله تبانی با یک یا چند کشور تولیدکننده یا مصرفکننده نفت، قیمت نفت را به سمت دلخواه خود (عموماً برای هدفی بسیار بزرگتر از سودِ اقتصادی) سوق میدهند. این مکانیسم عمدتاً مبتنی بر منطقِ انحصار است؛ یعنی تنها یک قدرت بزرگ سیاسی در سطح جهانی است که میتواند باعث آن شود و نه اتفاقات خُرد و وقایع روزمره بازار. روسیه امروز میتواند با همکاری چین یک شبه بهای گاز را در سرتاسر جهان بهم بریزد و آمریکا هم میتواند به عربستان سعودی دستور دهد تا ذخایر نفتی خود را چنان به بازار سرازیر کند که قیمت نفت ده دلار اُفت کند. اینجا دیگر جای بلوکبندیهای سیاسی و جنگهای بزرگِ قدرت در سطح جهانی است.
حال به آنجایی رسیدهایم که میتوانیم به خوبی منطقِ کاهش شدید قیمت نفت با وجودِ عروج داعش در منطقه را درک کنیم: باید توجه داشت که امریکا کشوریست که امروز در مقام یک ابرقدرت جهانی قرار دارد و طبیعتاً هر تهدیدی که متوجه این موقعیت باشد از جانب این کشور با واکنشهایی بسیار تند و جدی مواجه خواهد شد. و این در حالیست که روسیه در شرق اروپا عملاً نه منافع که جایگاهِ نواستعماریِ ایالات متحده را به سخره گرفته است. آمریکا امروز روسیه را تهدید بزرگی میداند و برای سرکوب این تهدید ممکن است دست به هر کاری بزند. و خب البته با توجه به وابستگی شدید روسیه به عایدات نفتی و گازی خود، چه چیزی بهتر و سهلالوصولتر از کاهش بهای جهانی نفت!
جالب اینجاست که ایالات متحده اهرم بسیار خوبی نیز انتخاب کرده است، چرا که از یک سمت در سالهای اخیر با افزایش شدید ظرفیت تولید نفت خود، از عدم ثبات عرضه جهانی نفت هیچ ترسی ندارد و از طرف دیگر بزرگترین صادرکننده نفت جهان را نیز در مقام مباشرِ اصلی در منطقه خاورمیانه کنار دستِ خود میبیند. عربستان و شرکای عرب او در خاورمیانه، نسبت به کسری بودجه فعلاً حساسیتی ندارند، چرا که منابع مالی بسیار بزرگی به صورت ذخائر ارزی در بانکهای اروپایی و آمریکایی دارند و از طرف دیگر همواره میتوانند روی کمک مالی ایالات متحده و اتحادیه اروپا حساب کنند؛ پس با دست و دلبازی قیمت نفت را 20 دلار کاهش میدهند تا روسیه و ایران با کسری بودجه مواجه شوند و بیش از این برای آمریکا شاخ و شانه نکشند.
اگر منطق کاهش شدید قیمت نفت در ماههای اخیر را با توجه به مکانیسم انحصاری ایالات متحده و در جهت منافع جهانی این کشور درک نکنیم به هیچ وجه نمیتوانیم به گونهای دیگر آن را بفهمیم. چرا که تجربه نشان داده ظهور چیزی در قد و قامتِ داعش و بروز جنگهای دامنهدار در منطقه خاورمیانه خود به تنهایی باعث افزایش حداقل ده دلاری قیمت نفت میشود و نه کاهش 15 دلاریِ آن. در سالهای پایانی دهه اول قرن بیست و یکم ایران تنها با تهدیدِ نفتی تنگه هرمز توانست قیمت نفت را به 140 دلار در هر بشکه برساند، در حالی که امروز تهدید از کار افتادن کلیِ صنعت نفت عراق باعث افزایش قیمت که نشده هیچ، ظاهراً آن را کاهش هم داده است!
اما آیا پیگیریِ این استراتژی از سوی ایالات متحده میتواند باعث رام شدن پوتین و روسیه شود؟ به نظر میرسد که پاسخ مثبت دادن به این سوال کار چندان آسانی نیست. باید توجه داشت که قدرت روسیه واقعاً زیاد است، و علاوه بر آن این کشور چین را هم در کنار خود دارد. جدا از این مسئله به نظر میرسد که کشورهای عضو بریکس هم کمکم در حال تبدیل شدن به یک اتحادیه منسجم هستند. از طرف دیگر متحدان منطقهای آمریکا در خاورمیانه روز به روز در حال ضعیفتر شدن و پروپاگاندای مرتبط با افزایش ظرفیت تولید نفت داخلی آمریکا هم چندان موثق و معتبر نیست؛ با این وجود، هر آن ممکن است این استراتژی در کنار یک سیاستگذاری دیگر (نظیر جنگِ واقعی) چنان عرصه را بر روسیه تنگ کند که بار دیگر به سیاق یک قرن گذشته باز هم آمریکا برنده منازعه باشد.