به‌روز شده در: ۰۵ آبان ۱۴۰۵ - ۱۶:۴۵

خودتحریمی؛ تحریم‌های خارجی صنعت نفت بیشتر به ما ضربه می‌زند یا میزان فعلی مصرف‌مان؟

آیا هنوز فکر می‌کنید تحریم‌های نفتی غرب علیه ایران بزرگ‌ترین مشکل اقتصاد ماست؟
کد خبر: ۲۶۶۹۷
تاریخ انتشار: ۱۵ مرداد ۱۳۹۳ - ۱۹:۰۰
پترونت: در روزهای اخیر انتشار گزارش تکان‌دهنده‌ی «سازمان بهره‌وری انرژی ایران» عمق فاجعه‌ای که حالا سال‌هاست خود به آن واقف شده‌ایم را بار دیگر به عینه برای ما مشخص کرد. در مورد چند و چون محاسبه شاخص «شدت مصرف انرژی» به عنوان شاخصی بین‌المللی که ما را قادر به مقایسه‌ میزان مصرف‌مان با سایر ملل می‌کند و هم‌چنین عواقب این میزان از مصرف با توجه به ویژه‌گی‌های اجتماعی، سیاسی و زیست‌محیطی مطالبی وجود دارد که در این یادداشت سعی داریم به آنها بپردازیم.

تحلیلگران مستقل همواره در مورد مصرف بالای انرژی در مقام پاشنه‌ آشیل کشورهای نفت‌خیز خاورمیانه نکاتی را متذکر شده و پیش‌بینی کرده‌اند که این روند باعث ایجاد مشکلاتی ساختاری در سطوح اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در این کشورها خواهد شد. حال و با توجه به این که مصرف انرژی در کشور خودمان اگر از کشورهای هم‌جوار بیشتر و بدتر نباشد لااقل چیزی در همان حد است، باید بپذیریم که این مشکل کم و بیش در ایران نیز وجود دارد. سازمان بهره‌وری انرژی با استفاده از شاخص شدت مصرف انرژی و مقیاس اسمی این شاخص مشخص کرده که ما 4 برابر بیشتر از سطح متوسط جهانی انرژی مصرف می‌کنیم و از آن گذشته این مصرف بالا بیشتر در بخش خانگی، تجاری و حمل و نقل بوده است. عمق فاجعه آنجا مشخص می‌شود که در این گزارش چنین ذکر شده که در حدود 36 درصد از کل مصرف انرژی کشور در بخش خانگی و تجاری بوده و 26 درصد نیز به بخش حمل و نقل اختصاص دارد؛ در این میان بخش صنعت تنها 24 درصد از مصرف انرژی را به خود اختصاص داده است.

گذشته از مصرف بسیار بالاتر از حد جهانی چیزی که این آمار را تا حد اعلام یک خبر دردناک دراماتیک می‌کند، میزان مصرف در بخش‌های روزمره‌ اقتصاد است. ما نفت‌مان را می‌سوزانیم تا آن را صرف تولید برق برای وسایل الکتریکی پرمصرف خانگی و وسایل حمل و نقل بی‌کیفیت شخصی کنیم! آن هم با بهره‌وریِ بسیار پایین و 4 برابر بیشتر از متوسط جهانی. سوزاندن نفت برای این بخش‌ها، یعنی مصرف خودخواهانه‌ نفت توسط نسل حاضر و به دریوزه‌گی انداختن نسل‌های آتی؛ وقتی نفت را برای زیست روزمره‌ خود و نه تولید کالا در بخش صنعت می‌سوزانیم یعنی در واقع اسکناس‌های خود را به جای گذاشتن در بانک یا پس‌انداز برای فرزندان‌مان، در شومینه‌ای زیبا آتش زده و از گرمای حاصل از سوختن‌شان که البته چندان هم متبوع نیست احساس خوشبختی می‌کنیم. این روند برای هر جامعه‌ی عاقلی یعنی نشانه‌های بروز یک فاجعه‌ی تمام عیار.

اما این که چرا ما نباید مثل کشورهای نفت‌خیر جنوبی و غربی‌مان نسبت به آینده بی‌تفاوت باشیم نیز نیاز به توضیحاتی دارد. فارغ از هیاهوهای ناسیونالیستی و خود را از ازل تافته‌ای جدابافته به حساب آوردن -که صدالبته نباید به غرور بی‌دلیل و خام‌دستانه آن تن داد- ایران در قلب خاورمیانه کشوری به کلی متفاوت از همسایگان خود است. کشوری که بیش از صد سال از اولین انقلاب دموکراتیکِ آن (انقلاب مشروطه) می‌گذرد، کشوری که در آن پارلمان و مجلس نه به وسیله قدرت‌های غربی که به شکلی درون‌زا استقرار یافته است، کشوری که مترقی‌ترین دموکراسی خاورمیانه به حساب می‌آید و بیش از یک قرن از عمر مطبوعات حرفه‌ای آن می‌گذرد، کشوری که سنت‌های سیاسی (از چپ و راست و مذهبی) در آن قوام و دوامی بسیار مدرن یافته‎اند، کشوری که نوشتن کتاب در آن اصلاً امری عجیب و غریب نیست، سینما و تئاتری به شدت قابل احترام در آن تکوین یافته و فیلسوف و ادیب و شاعر و روشن‌فکر مختص به خود را دارد، و در نهایت کشوری که فارغ‌التحصیلان دانشگاهی یک‌هفتم جمعیت آن را تشکیل می‌دهند و دانشگاه در آن دیگر به یک نهاد کاملاً جافتاده تبدیل شده است. ایران کشوری نیست که بخواهد خود را با عربستان یا قطر یا مصر و حتی ترکیه مقایسه کند. البته در هر صورت و در تمام ابعاد ذکر شده‌ فوق نقص‌ها و نارسایی‌های بسیار جدی وجود دارد اما اختلافات فرهنگی و سنت سیاسیِ ایران و کشورهای هم‌جوار به قدری زیاد است که قطعا می‌توان از آن به عنوان فکتی علمی و بی‌طرفانه یاد کرد.

حال چه شده که ما باید شیوه‌ مصرف انرژی‌مان را هم‌راستا و همانند عربستان یا کویت ببینیم: بخشی از این ماجرا را باید به مباحث استعماری و نواستعماری غرب و هم‌چنین سنت به ارث رسیده از حکومت شاهنشاهی منتسب کرد. اما بخش عمده آن به ضعف نگاه سیستمی مدیران و عدم رخنه‌ی سویه‌های فکریِ جاری و ساری در سطوح مدیریتی دانست. دولت نفتی و امراض آن حالا سال‌هاست که مورد توجه محافل روش‌فکری و گعده‌های دانشگاهی در رشته‌هایی مثل علوم سیاسی و جامعه‌شناسی قرار گرفته است اما این مباحث یا صرفاً به تقلیل‌گرایی‌هایی نولیبرالی ختم شده یا مورد توجه سیاست‌مدارن واقع نشده‌اند.

ایران کشوری‌ست با جمعیتِ نزدیک به 80 میلیون نفر که در آینده تا حدود 50 میلیون نفر دیگر نیز به آن افزوده می‌شود. در همین حین منابع نفت و گازِ ما علی‌رغم بسیار عظیم بودن نهایتاً تا یک یا دو نسل دیگر دوام خواهد داشت؛ حال سوال این است: چه باید کرد؟ آیا باید به طرزی دیوانه‌وار چهار برابر مصرف انرژی جهانی، نفت بسوزانیم؟ این هم البته راه قابل توجهی است برای آنان که فکر می‌کنند تا هفتاد هشتاد سال آینده و پیش از تمام شدن منابع نفتی قطعاً خواهند مُرد و بنابراین، نفت مسئله‌ی آنها نیست! کشورهای عربی حاشیه جنوبی خلیج فارس هم همین رویکرد را دارند اما در این میان یک سوال پیش می‌آید: تکلیف صد سال تلاش‌های جامعه‌ی ایرانی برای متفاوت بودن و ایجاد جامعه‌ای انسانی‌تر در قلب خاورمیانه چه می‌شود؟

دولت‌های مرتجع عرب هم خود را پاسخگو به تاریخ نمی‌بینند و هم با وجود جمعیت به مراتب پایین‌تر و منابع نفتی بزرگ‌تر –به نسبت جمعیتِ کشورهای خود- فعلاً خطر را جدی نمی‌بینند و از آن گذشته، آنها در عالم واقع غیر از استخراج نفت و استفاده از تجارت دریایی در خلیج فارس هیچ نوع دیگری از توسعه برای‌شان متصور نیست. اما ایران سرزمینی پهناور با نیروی انسانی بسیار بالا و منابع زیرزمینی و اراضی کشاورزی  غنی‌ست که از قضا در چهاراه ارتباطی-تجاری جهان از شمال و جنوب و شرق و غرب نیز واقع شده است. این کشور می‌توانست و می‌تواند در مدت کوتاهی به یک قطب مسلط اقتصادی تبدیل شود، چیزی در حد یکی از کشورهای عضو بریکس (روسیه، هند، چین، برزیل و آفریقای جنوبی)؛ کشوری که صنعتی نیرومند، تجارتی شکوفا، کشت و کارهایی پُر رونق و نفتی پُر برکت دارد که نسل‌های زیادی با آن بدون هیچ دغدغه‌ای چراغ خانه‌های‌شان را روشن نگه دارند. اما واقعیت تلخ این روزها مصرف است و مصرف. ایران درست مثل کشور کوچکی مانند قطر نفت می‌فروشد و اتومبیل‌های میلیون دلاری وارد می‌کند. نفت می‌فروشد و دسته بیل و جغجغه و غذای گربه وارد می‌کند، نفت می‌فروشد و گندم و ذرت وارد می‌کند... مابقی نفت را هم در نیروگاها به برق و بنزین تبدیل می‌کند و بی هیچ توجهی به آینده و محیط زیست چهار برابر مصرف جهانی -آن هم بیشتر در بخش خانگی و حمل و نقل- مصرف کند.

از مباحث اقتصادی گذشته، در بُعد زیست‌محیطی ماجرا هم به مرز تهدیدهای جدی گام نهاده‌ایم. وضعیت آلودگی هوای کلان‌شهرهای ایران –به خصوص تهران- و وضعیت اسف‌ناک شهرهای جنوبی که چاه‌ها و میادین نفتی را در خود جای داده‌اند، امروز آژیر خطر را به صدا درآورده‌اند. آژیرخطری که به ما گوشزد می‌کند: اگر فکر می‌کنید طبیعت در زیر زمین فعلا و حداقل تا هشتاد سال آینده با خیال راحت در خدمت شما خواهد بود، باید بدانید که در روی زمین همه چیز به این خوبی نخواهد بود. مصرف بالای انرژی‌های فسیلی طبیعت و هوای پاک که قطعاً از پُر بودن باک ماشین‌های‌مان برای ادامه حیات مهم‌تر هستند را با خطراتی جدی و غیرقابل بازگشت مواجه کرده است.

از لحاظ اجتماعی نیز همان‌طور که گفته‌اند و ما نیز تکرار می‌کنیم، نفت در اقتصادهای صرفاً نفتی عامل ایجاد، بسط و تعمیق شکاف‌ها و تضادهای اجتماعی هم در ابعاد اقتصادی و هم منزلتی‌ست. بنابراین، ما نباید و نمی‌توانیم مثل سایر کشورهای کوچک و بی‌هویت و کم‌جمعیت نفت‌خیزِ همسایه، سرنوشت خود را به دست تقدیر بسپاریم و فکر کنیم که زودتر از پایان نفت خواهیم مُرد، پس به ما ربطی ندارد...

حال و با ذکر این توضیحات می‌توانیم به سوال بنیادین این یادداشت اشاره کرده و البته پاسخ آن را به مخاطب واگذار کنیم: آیا هنوز فکر می‌کنید تحریم‌های نفتی غرب علیه ایران بزرگ‌ترین مشکل اقتصاد ماست؟
captcha