روسیه و چین نیز در هفته گذشته یک قرارداد گازی امضاء کردند که بسیاری از رسانهها آن را «معامله گازی قرن» نامیدند. طی این قراردادِ 400 ملیارد دلاری که به واحدهای پولی طرفین انجام خواهد گرفت، روسیه سالانه 38 میلیارد متر مکعب گاز طبیعی به چین صادر خواهد کرد. این قرارداد 30 ساله از 2018 رسماً آغاز و از طریق یک خط لوله، گاز طبیعی را از نواحی باثبات روسیه در شرق این کشور به چین منتقل خواهد کرد.
پترونت: ایران و روسیه در حال بررسی یک قرارداد عظیم نفتی هستند که نقش دلار در آنها حذف خواهد شد و روسیه طی این قرارداد، نفت ایران را در ازای کالاها و تجهیزات روسی خریداری خواهد کرد. بنا بر اخبار غیررسمی، طبق این قرارداد بخشی از پول نفت صادراتی به روسیه، صرف اجرای پروژههای عمرانی در ایران خواهد شد. ارزش این قرارداد، 20 میلیارد دلار است و طی آن، روزانه 500 هزار بشکه نفت ایران به روسیه تحویل داده میشود. این قرارداد از آنجا اهمیت دارد که میتواند به تنهایی به معنای حذف تحریمهای یکجانبه اتحادیه اروپا و آمریکا بر علیه صنعت نفت ایران باشد.
روسیه و چین نیز در هفته گذشته یک قرارداد گازی امضاء کردند که بسیاری از رسانهها آن را «معامله گازی قرن» نامیدند. طی این قراردادِ 400 ملیارد دلاری که به واحدهای پولی طرفین انجام خواهد گرفت، روسیه سالانه 38 میلیارد متر مکعب گاز طبیعی به چین صادر خواهد کرد. این قرارداد 30 ساله از 2018 رسماً آغاز و از طریق یک خط لوله، گاز طبیعی را از نواحی باثبات روسیه در شرق این کشور به چین منتقل خواهد کرد.
اما این سه کشور یعنی ایران، روسیه و چین، چه نقش و جایگاهی در بازار انرژی جهان دارند و منازعات ژئوپلتیک چه تأثیری بر همکاریهای اقتصادی و سیاسی آنها خواهد داشت؟ به بیان دقیقتر، نقطه اشتراک این کشورها در حوزه تأثیر منازعات ژئوپلتیک بر بازار جهانی انرژی و به تبع آن بر اقتصاد این کشورها چیست؟ بررسی این پرسشها، محور یادداشت حاضر است. پس بیایید این کشورها را تک تک مورد بحث قرار دهیم:
ایران و وابستگی به درآمدهای نفتی
10 درصد از ذخایر نفتی اثباتشده دنیا و 15 درصد از کل ذخایر گازی جهان در ایران قرار دارد. سهم نفت از تولید ناخالص داخلی ایران 25 درصد است و سهم نفت در تأمین منابع عمومی بودجه کشور بیش از 50 درصد است. علاوه بر این، 85 درصد از درآمدهای ارزی ایران نیز توسط بخش نفت تأمین میشود. در واقع نظر به اهمیت بخش نفت در اقتصاد ایران، اجرای پروژههای توسعهای و تأمین ارز خارجی مورد نیاز برای واردات بدون درآمدهای نفتی امکانناپذیر خواهد بود. نفت در اقتصاد ایران همزمان نقش فرصت و تهدید را بازی میکند. از یک طرف، توسعه اقتصادی در ایران بدون اتکاء به درآمدهای نفتی امکانپذیر نیست و از طرف دیگر، وابستگی اقتصاد ایران به نفت و درآمدهای نفتی باعث شده است تا اقتصاد این کشور شدیداً تحت تأثیر تلاطمها و افت و خیزهای بازار جهانی نفت قرار گیرد. در دهههای گذشته هرگاه قیمت نفت در بازارهای جهانی کاهش شدیدی را تجربه کرده است، اقتصاد ایران با فاصلهی زمانی اندکی مورد تأثیرات مخرب این کاهش قیمت قرار گرفته است.
با این حال، در دوره فعلی مشکلات اقتصادی ایران به نوسان قیمت نفت در بازارهای جهانی مربوط نمیشود. این مشکلات عملاً در حالی روی داده است که قیمت نفت در بازارها بسیار بالا و بیش از 100 دلار به ازای هر بشکه است. مشکلات اقتصادی در حال حاضر به تحریمهای یکجانبه آمریکا و اتحادیه اروپا مربوط میشود. این کشورها با اعمال تحریمهای شدید بر بخش نفت و همچنین بخش بانکی ایران باعث شدهاند تا صادرات نفت ایران کاهش یابد. لذا دولت در تأمین منابع بودجهای خود با مشکل مواجه شده است و نقش ارزآوری نفت شدیداً تحت تأثیر قرار گرفته است. تحریم ایران به بهانه «مسئله هستهای» صورت گرفته است و مسئله هستهای تنها دستاویزی برای منازعه ژئوپلتیک کشورهای غربی بر علیه دولت ایران بوده است. در واقع، کشورهای غربی با محوریت آمریکا، برای ضربه زدن به اقتصاد ایران، بخش نفت آن را نشانه گرفتهاند.
روسیه و منازعات ژئوپلتیک با کشورهای غربی
روسیه در حال حاضر بزرگترین صادرکننده نفت و گاز دنیاست. بخش نفت و گاز بیش از 50 درصد درآمدهای دولتی را در روسیه به خود اختصاص میدهد و اقتصاد این کشور شدیداً به درآمدهای نفتی و گازی وابسته است. روسیه در سال گذشته 160 میلیارد متر مکعب گاز طبیعی به اروپا صادر کرده است و از این لحاظ اقتصاد اروپا شدیداً به منابع گاز و نفتی روسیه وابسته است. اتحادیه اروپا تا کنون سعی کرده است از طریق طرحریزی برای احداث خطوط لوله گاز از آذربایجان و ترکمنستان، وابستگی خود به گاز روسیه را کاهش دهد، اما عملاً در این زمینه موفقیتی نداشته است. در سالهای گذشته آمریکا و اتحادیه اروپا، پیشروی خود در حوزه نفوذِ سنتی روسیه را گسترش دادهاند و این امر به منازعات ژئوپلتیک بین روسیه و کشورهای غربی دامن زده است.
بحران اوکراین که اوج این منازعات ژئوپلتیک محسوب میشود در کشوری روی میدهد که از یک سو مسیر اصلی صادرات گاز روسیه به اروپا است و از سوی دیگر، خود این کشور- یعنی اوکراین- دارای ذخایر غنی گاز شیل است. غرب سعی دارد با دور کردن اوکراین از روسیه، نفوذ روسیه در دریای سیاه و به تبع آن در دریای مدیترانه را محدود کند و حیطه نفوذ ژئوپلتیک روسیه را شدیداً کاهش داد. علاوه بر این، جدایی اوکراین از روسیه میتواند ناتو را تا مرزهای غربی روسیه به پیش ببرد و این امر در میانمدت به شدت موضع روسیه در مناسبات بینالمللی را تضعیف خواهد کرد. اما اوکراین یک حسن دیگر نیز برای غرب دارد. کشورهای غربی میتوانند با سرمایهگذاری در منابع گاز شیل اوکراین و صادرات این گاز به اروپا، وابستگی خود به روسیه در حوزه انرژی را کاهش دهند. علاوه بر این، آمریکا به شدت تمایل دارد تا با بهرهبرداری از بحران اوکراین، کشورهای اروپایی را ترغیب کند تا در میان مدت، زیرساختهای لازم برای واردات گاز شیل از آمریکا را احداث نمایند. آمریکا در حال حاضر بزرگترین تولیدکننده گاز شیل است و به شدت مایل است که این صنعت را جهانی کند.
بنابراین، منازعات ژئوپلتیک به نحوی صنعت نفت و گاز روسیه را نیز نشانه گرفته است. اگر اروپا در حال حاضر در مورد تحریم نفت و گاز روسیه مردد است نه به خاطر این پندار «بشردوستانه» است که تحریم اقدامی ضد حقوق بشری است، بلکه به خاطر وابستگی خود کشورهای اروپایی به گاز روسیه است. روسیه در این چارچوب به دنبال متنوعسازی صادرات نفت و گاز خود بوده است و قرارداد بزرگ گازی بین روسیه و چین نیز به این منظور امضاء شده است.
چین و نیاز شدید به واردات نفت و گاز
چین دومین اقتصاد جهان و بزرگترین واردکننده نفت خام است. این کشور که پیشبینی میشود ظرف سالیان آتی به لحاظ تولید ناخالص داخلی از آمریکا پیشی بگیرد، به شدت به واردات نفت و گاز وابسته است. رشد سریع اقتصادی، بدون دسترسی آسان به منابع انرژی امکانپذیر نیست و امنیت انرژی در حال حاضر نقشی اساسی در سیاست خارجی چین دارد. چین در حال حاضر، بخش بزرگی از منابع نفتی خود را از خاور میانه و شمال آفریقا تأمین میکند. این مناطق که جزء مناطق پرآشوب کره زمین محسوب میشوند، به هیچ وجه منبع مورد اتکائی برای نیازهای شدید چین در دراز مدت نیستند.
ثبات اقتصادی چین نیازمند احداث زیرساختهای مناسب در خارج از این کشور نظیر خطوط لوله، بندرگاهها و غیره برای واردات نفت و گاز است. اما چین دقیقاً در خارج از کشور نیز با مشکلات بسیاری از طرف کشورهای غربی روبرو است. آمریکا سهم بزرگی در ناامن ساختن ایالت بلوچستان پاکستان دارد؛ یعنی همان جایی که چین میخواهد با توسعه بندر گوادر، واردات نفت خود از خاور میانه را تسهیل کند. چین در میانمار که قرار است خطوط لوله انتقال گاز و نفت از آن بگذرند نیز با مشکلات مشابهی روبرو است و در تمامی این موارد حضور آمریکا به راحتی قابل مشاهده است.
آمریکا بزرگترین رقیب اقتصادی چین است و بهعنوان قدرت هژمون بیش از هر کشوری از اختلالات اقتصادی در چین منفعت میبرد. بر این اساس، آمریکا دقیقاً امنیت انتقال انرژی به چین را نشانه گرفته است. انرژی موتور محرکه اقتصاد چین است و اختلال در مسیرهای صادرات انرژی به چین میتواند رشد اقتصادی این کشور را شدیداً تحت تأثیر قرار دهد. نزدیکی چین به روسیه به عنوان یک نقطه باثبات برای تأمین انرژی، تنها در چنین بستری قابل توضیح است.
نتیجهگیری
اقتصاد سه کشور ایران، روسیه و چین به نوعی به نفت و گاز گره خورده است. کشورها غربی با محوریت آمریکا در سالیان گذشته سعی کردهاند با توجه به این موضوع، بخش انرژی این کشورها را نشانه گرفته و به اقتصاد آنها ضربه بزنند. نوک پیکان منازعات ژئوپلتیکی که این سه کشور طرف آن بودهاند، عملاً به سمت بخش انرژی این کشورها بوده است. در واقع، کشورهای غربی سعی کردهاند با هدف قرار دادن بخش انرژی این سه کشور، بحرانهای اقتصادی در آن کشورها ایجاد کنند. در اینجا از ابزارهای سیاسی برای خلق بحرانهای اقتصادی استفاده شده است. به نظر میرسد در آینده این روند برای چین و روسیه با شدت بیشتری دنبال شود. در چنین فضایی، این کشورها سعی کردهاند برای ایمن نگه داشتن اقتصادشان تاکتیکهایی نظیر مبادلات تجاری بدون دلار، متنوعسازی مسیرهای صادرات و واردات نفت و گاز، ایجاد ائتلافهای اقتصادی مقطعی با یکدیگر و غیره را دنبال کنند. اینکه تا چه اندازه این تاکتیکها به ائتلافهای استراتژیک و طولانی مدت تبدیل خواهد شد، مسئلهای است که تنها گذشت زمان آن را مشخص خواهد کرد.