زمانبندی نامناسب غرب برای رونمایی از داعش؛
تأثیر بحران عراق بر صادرات نفت ایران و مسئله هستهای
با توجه به وضعیت فعلی بحران عراق احتمال توافق غرب برای ورود نفت ایران به بازارهای جهانی از طریق حل مسئلهی هستهای وجود دارد. پذیرش توافق غرب با ایران توسط غرب به این معنا نیست که آنها برای خاتمهی بحران عراق نیز دست بالا میزنند و عراق از وضعیت اسفناک فعلی خارج میشود
پترونت: در ادامهی افشاگریهای ادوارد اسنودن، پیمانکار سابق سازمان سیا در مورد جرائم جاری در سازمانهای اطلاعاتی آمریکا علیه شهروندان این کشور و همچنین نقش مداخلهگرانهی سیاست خارجی این کشور در حوادث سیاسی کشورهای دیگر، این بار او خبر از همکاری سازمانهای جاسوسی آمریکا، بریتانیا و رژیم اسرائیل برای ساختن و رونمایی از یک پروژهی جدید در منطقهی خاورمیانه داده است؛ پروژهای جدید و حتی از لحاظ ماهوی بسیار جدیدتر از سازمانهای تروریستیِ کلاسیک منطقه نظیرِ طالبان، القاعده، جبهه النصره و غیره. در چند و چونِ هدف آمریکا از پردهبرداری از یک سازمان مخوف شبهنظامی و تروریستی دیگر با نام داعش یا دولت اسلامی عراق و شام سخن بسیار است؛ ما دریادداشتهایی که پیشتر پیرامون داعش و سرنوشت عراق در تارنمای پترونت منتشر کردهایم به تفصیل در مورد هدفگذاری غرب برای نفت این منطقه و تغییر مرزهای سیاسی خاورمیانه سخن گفتهایم. بنابراین قصدمان در این یادداشت صرفاً روشن کردن ارتباطات متداخل ظهور و بروز داعش به عنوان یک بازیگر منطقهای و دور نهایی مذاکرات هستهای ایران و غرب خواهد بود.
همانطور که پیش از این نیز تأکید کردهایم، داعش یک ضرورت تاریخی برای پیشبُرد منافع غرب در منطقهی خاورمیانه است؛ به همان شکلی که طالبان و القاعده نیز در ابتدا یک ضرورت تاریخی برای مقابله با نفوذ شوروی در منطقهی خاورمیانه بودند. اما عواقب بعدی به کارگیری نیروهای مرتجع و مسلح ساختن آنها نه تنها برای کشورهای منطقه و حوزهی بلافصل نفوذِ آنها که برای غرب نیز ناشناخته است و بیشتر به قماری با ریسک بسیار بالا میماند. در این زمینه البته دست و بال غرب تا به حال خالی از عوامل کنترلکننده نبوده است. کما اینکه بعد از فروپاشی اتحاد شوروی، بلوک غرب توانست با استفاده از حماقت زائدالوصف این گروهها، تهدیدات تروریستی آنها را تبدیل به فرصتهایی کلیدی در منطقه برای استیلای هر چه بیشتر بکند.
حال در مورد داعش نیز وضعیت تقریباً به همین شکل است. داعش آلترناتیوی برای جبران شکست جبههی غرب در خاک سوریه است؛ به این معنا که پیوند استراتژیک روسیه و هلال شیعی (ایران، عراق، سوریه و لبنان) در خاورمیانه باید به هر طریقی شکسته شود و در زمانی که نمیتوان با شکست اسد در سوریه به این مهم نائل شد تنها گزینهی باقی مانده تجزیهی عراق خواهد بود. البته باید این را هم دانست که هدف فعلی غرب از رونمایی داعش، تجزیه نیست، تجزیه گزینهی آخر است. غرب میخواهد فعلاً از داعش به عنوان یک اهرم فشار برای تغییر توازن قوا و کاستن از نفوذ ایران در عراق استفاده کند اما اگر نتواند در این هدف خود به کامیابی برسد به احتمال قریب به یقین و با توجه به امکاناتی که در عراق دارد (کردهای جداییطلب و سنیهای دور از قدرت) میتواند به سادگی پروژهی تجزیه را کلید بزند.
به طور مشخص با صغرا کبرای منطقی فوق، ظهور داعش به عنوان یک بازیگر کلیدی در عراق یک ضرورت سیاسی و با توجه به سابقه تاریخی غرب در زمینه اِعمال تغییرات دلخواه در خاورمیانه حتی یک ضرورت تاریخی برای بلوک مسلط جهانی است. اما این مسئله با یک بحران موازی دیگر دچار همزمانی شده و همین هم بر پیچیدگی ابعاد مسئله افزوده است: پیشبُرد جدی بحران در عراق (چه در حد محدود برای اعمال فشار بر دولت مرکزی و چه برای تجزیهی عراق) مستلزم قبول ریسک در بازارهای جهانی نفت است.
عراق در حال حاضر به صورت روزانه چیزی بیش از 3 میلیون بشکه نفت تولید میکند و با توجه به حساسیت شدید این بازارها به بحرانهای سیاسی در کشورهای تولیدکننده نفت، طبیعیست که تغییر سیاسی در این کشور به هزینهی کشورهای مصرفکنندهی نفت به انجام خواهد رسید. حال و با این وضعیت بلوک مسلط با یک دوراهی سیاسی مواجه میشود: یا بنا به مصالح بلندمدت باید هزینه تغییرات شدید در عراق را به واسطه گرانتر شدن نفت بپردازد و یا اینکه آینده را برای در خطر نیافتادن منافع آنی به دست تقدیر بسپارد.
البته این دوراهی یک دوراهی متصلب و ناگریز نیست؛ حدوسطهایی برای سیاستورزی در این دوراهی نیز میتوان متصور بود؛ مثلا غرب میتواند بحران را در عراق مزمن کرده و با حمایت نظامی از زیرساختهای نفتی اجازه کاهش تولید نفت را به عراق ندهد و یا اینکه بازار را از طرقی دیگر تأمین کند به نحوی که کاهش تولید نفت در عراق توسط تولیدکنندهای دیگر جبران شود. راهحل اخیر در مورد تحریمهای مالی و نفتی دو سال گذشته علیه ایران به کار گرفته شد و عربستان توانست کاهش تولید ایران را جبران کند. اما عربستان با بالا بردن ظرفیت تولید خود به حدود 10 میلیون بشکه عملاً به ظرفیت غایی خود در تولید نفت رسیده است و بیش از این نمیتواند نقش متعادلکنندهای سربهراه را برای بازارهای جهانی بازی کند.
شاید بیهوده نبوده است که در هفتهی اخیر ناگهان دولت لیبی بحران تقریباً یک سالهی نفتی خود را پایان یافته اعلام کرده است؛ بحرانی که شورشیان نظامی از تابستان گذشته با اشغال میادین و پایانههای اصلی تولید و صادرات نفت لیبی پیش آورده و حدود یک میلیون بشکه از ظرفیت روزانه صادرات این کشور کاسته بودند. برای حل ناگهانی بحران در صنعت نفت لیبی تا قبل از بحران عراق هیچ راهحل ناگهانیای قابل تصور نبود. اما امروز این مسئله با دانستن پیشفرضهای فوق چندان هم عجیب و غیرقابل تصور به نظر نمیرسد. اما باید این را دانست که در صورت عمیق شدن بحران عراق و کاهش شدید تولید این کشور افزایش یک میلیون بشکه نفت لیبی نیز نمیتواند متعادلکنندهای کارا برای بحران بازارها باشد.
بنابراین غرب باید باز هم در جستجوی منابعی دیگر باشد تا کسری عرضه نفت به بازارها در صورت بالاگرفتن بحران سیاسی در عراق را پوشش دهد. غرب در جستجوی راهی برای فائق آمدن بر مشکل لاجرم باید به ظرفیت تولید نفت ایران و افزایش صادرات این کشور به عنوان گزینهای روی میز فکر کند. شاید در بدو امر این مسئله نقض غرض به نظر برسد؛ یعنی غرب برای جلوگیری از قدرتمند شدن ایران، عراق را ناامن کند و بعد برای جلوگیری از بحران اقتصادی در بازار نفت، در مذاکرات هستهای به ایران امتیازات ویژهای بدهد و اجازه افزایش صادرات این کشور را صادر کند. اما با دانستن یک نکته این مسئله نیز منطقی خواهد شد:
غرب در حال حاضر تنها میخواهد از قدرتگیری هلال شیعی و اتحاد آن با روسیهای که در چند ماه اخیر به خصمِ شمارهی یک بلوک مسلط غرب تبدیل شده است، جلوگیری کند. در ابتدای امر آمریکا و اتحادیه اروپا شانس خود را در سوریه امتحان کردند که البته نتوانستند کاری از پیش ببرند و حالا نوبت به عراق رسیده است. غرب با پایان دادن به بحران هستهای ایران، امتیاز اقتصادی بزرگی به این کشور میدهد ولی از طرف دیگر میتواند به صورت همزمان عراق را از محور قدرت نوظهور در خاورمیانه خارج سازد و به نوعی از نفوذ روسیه در خاورمیانه جلوگیری کند.
بنابراین با توجه به وضعیت فعلی بحران عراق احتمال توافق غرب برای ورود نفت ایران به بازارهای جهانی از طریق حل مسئلهی هستهای وجود دارد. پذیرش توافق غرب با ایران توسط غرب به این معنا نیست که آنها برای خاتمهی بحران عراق نیز دست بالا میزنند و عراق از وضعیت اسفناک فعلی خارج میشود. اما این مسئله (یعنی دخالت غرب در عراق از طریق گسترش حیطهی نفوذ داعش) نیز میتواند با بازی هوشمندانهی ایران منتفی شود، همانگونه که بازی در ظاهر مقتدرانهی غرب در سوریه نیز نتوانست راه به جایی ببرد. ممکن است غرب پروندهی هستهای را به نفع ایران ختم کند و در عراق نیز نتواند کار خاصی از پیش ببرد. و این یعنی آغازی بر پایان سلطهی غرب در خاورمیانه بعد از یک قرنِ خونین. با این وجود غرب نیز همیشه میتواند بحرانیسازی روابط خود با ایران را حتی پس از توافق هستهای با بهانههایی دیگر روی میز قرار دهد اما در آن صورت دیگر تنها در نقش یک بازنده که به آخرین حربهها و تقلاهای خود چنگ زده وارد میدان خواهد شد و طبیعیست که بازی با یک بازندهی سابق بسیار آسانتر از بازی با یک همیشهبرندهی حیلهگر است.