کاهش بهای نفت، عروج ارتجاع و خزان بهار عربی، تونس هم نتونس!
حتماً بازیهای زبانی با نام کشورِ تونس که سالهای قبل در زبان فارسی رواج یافته بود را فراموش نکردهاید: حالا متأسفانه به جایی رسیدهایم که در ادامهی همان جوکها، باید بگوییم: «تونس هم نتونس»! «خیزش دموکراسیخواهی»، «جنبش نان و آزادی»، «بهار عربی» یا هر اسمِ دیگری که میخواهید روی آن بگذارید در منطقهی خاورمیانه مطلقاً شکست خورده است.
پترونت: حتماً بازیهای زبانی با نام کشورِ تونس که سالهای قبل در زبان فارسی رواج یافته بود را فراموش نکردهاید: حالا متأسفانه به جایی رسیدهایم که در ادامهی همان جوکها، باید بگوییم: «تونس هم نتونس»! «خیزش دموکراسیخواهی»، «جنبش نان و آزادی»، «بهار عربی» یا هر اسمِ دیگری که میخواهید روی آن بگذارید در منطقهی خاورمیانه مطلقاً شکست خورده است.
حالا بر تونس که آغازگر موج اعتراضات اجتماعی اعراب بود و پیشروترین کشور در حوادث سالهای 2011 و 2012 به شمار میآمد، رئیسجمهوری هشتاد و چند ساله- یکی از الیگارشهای دیکتاتوریِ سابقِ این کشور- حکم میراند؛ تراژدی مصر با تبرئهی حسنی مبارک، سرکوب اخوانالمسلمین و ریاستجمهوری السیسی ادامه یافته و حالا دوباره ارتش در این کشور حرفِ اول و آخر را میزند؛ لیبی دیگر حتا خوابِ ثباتِ دوران معمر قذافیِ دیکتاتور را هم نمیتواند ببیند؛ روی حکومتهای مرتجعی نظیر عربستان سعودی، اردن، الجزایر و اسرائیل خَش که نیافتاده هیچ، حالا کار به جایی رسیده است که شاهزادههای آلسعود برای سرنوشتِ کلِ منطقه تصمیمگیریهای بزرگتری هم میکنند؛ یمن در دورانهای آشوب و سرکوبِ بیهدف به سر میبرد؛ مردم بحرین با تانکهای سعودی سرکوب شدهاند؛ و از سوریه نیز تنها یکی کشور ویرانشده، یا به بیان بهتر یک زمینِ سوخته، باقی مانده است... حالا باید پرسید آیا این تمام آن چیزی بود که مردم خاورمیانه میخواستند؟
به لحاظ اقتصادی نیز ابعادِ فاجعه کمتر از سطح سیاسی و اجتماعی نبوده است؛ نفت ایران تحریم است؛ عربستان سعودی قیمت جهانی نفت را به نصف کاهش داده، کشورهای پرجمعیت منطقه با مشکلات مربوط به کسری بودجههای آنچنانی دست و پنجه نرم میکنند؛ هزینهی جنگهای نیابتی در منطقه کمرشکن شده است؛ دیکتاتورهای سربرآورده از دلِ جنبشِ نان و آزادی با دست و دلبازی هرچه تمامتر، سیاستهای ریاضتی صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی را برای دریافت چند میلیارد دلار وام از این نهادها بر مردم خود تحمیل میکنند؛ اقتصاد و صنایع نفت و گازِ عراق، سوریه و لیبی در حالت بسیار بدی قرار دارند؛ شکافهای طبقاتی و اجتماعی رو به فزونی گرفتن هستند و در کل وضعیت از سال 2011 به مراتب بدتر شده است.
امروز دیگر میتوان این ایدهی کاملاً بدبینانه را پذیرفت-یا حداقل منطقی دانست- که پروسهی تغییرات اجتماعی در خاورمیانه تحت عنوان جنبش نان و آزادی حالا به پروژهی واکسیناسیون اجتماعی یا اختهسازیِ سیاسی مردم برای حفظ منافعِ دیکتاتورها، شاهزادگان، الیگارشها، ارتشها و سیاسیون وابسته به غرب در این منطقه تبدیل شده است. به نظر میرسد که پس از ترومایِ مصر و لیبی، سالها باید بگذرد تا مردم قاهره و طرابلس دوباره شهامت پای گذاشتن به میدانهای شهر را بدست آورند. السیسی و ارتش در مصر مشغول حذف یارانههای بخش انرژی آن هم بدون هیچ زحمت و اعتراضی هستند (کاری که مبارک و مُرسی هیچ وقت جرأت آن را نداشتند)؛ گانگسترهای لیبی این کشور را تکه تکه کرده و هم از توبرهی حاکمان سعودی و امارات متحده عربی میخورند و هم از آخورِ غرب؛ تقریباً یک میلیون بشکه نفت از ظرفیت تولید این کشور به خاطر اختلافات میان گانگسترها و قبایل مختلف محلی کم شده است و دولت شبهمرکزیِ این کشور توان تأمین برق و آب و نیازهای اولیه شهروندان خود را ندارد؛ کار به جایی رسیده است که مردم حسرت رفاه و آرامش دورانِ قذافی را میخورند؛ در کشورهایی مثل الجزایر و اردن، دیکتاتورها ابتدا با باجهای رفاهی اعتراضات مردمی را کنترل کردند اما حالا نه تنها نیازی به باج ندارند که تنها کافی است با انگشت اشاره لیبی و سوریه را نشان مردم خود دهند تا نیازی به هیچ گاز اشک آور و نفربر زرهی در هیچ میدانی از هیچ شهری وجود نداشته باشد. مردم سوریه به دلیل تهاجم آشکار گروههای مختلف تروریستی آوارهاند و به نان شبِ فرزندان خود محتاج! پیشبینی سیر آتی تحولات نیز از هیچ پیشگویی بر نمیآید.
سیاست کمکم به امری لوکس در میان مردم خاورمیانه (که در سالهای گذشته سیاسیترین مردم جهان به شمار میآمدند) تبدیل میشود و دوباره جای خود را در کاخها پیدا میکند، جایی که زبانِ سخنگوی آن لولهی تفنگهای تروریستهایی مثل گروه داعش خواهد بود. سیاست از میادین دوباره به کاخها مهاجرت کرده و این امیر قطر و شاهزادههای سعودی و در بهترین حالت رجب طیب اردوغانها هستند که تکلیف زندگی صدها میلیون شهروند خاورمیانه را تعیین خواهند کرد.
قیمت نفت برای به زانو درآوردن مخالفان غرب در منطقه به شدت کاهش مییابد و امیرها و شاهزادگان عقبمانده و قرون وسطاییِ خاورمیانه با حسابهای صدها میلیارد دلاری، نفت ملتِ خود را در پای منافع اتحادیه اروپا و ایالات متحده میسوزانند و جالب این جاست که هیچ صدایی از هیچ کسی هم در نمیآید.
امروز در بسیاری از کشورهای منطقه، طبقهای از حاکمان ورشکسته بر مردمِ سرشکسته حکم میراند؛ طبقهای که علیرغم اختلافات عمیق در بزنگاهها هیچ وقت پشت همدیگر را خالی نمیکنند. کافی است به حجم کمکهای مالی و نفتیِ عربستان به مصر و اردن توجه کنیم؛ یا حملات هواییِ امارات متحده عربی برای کمک به بعضی قبایل در لیبی را به یاد آوریم یا برای لحظهای پیوند وقیحانهی اردوغان با اقلیم کردستان عراق را با خود مرور کنیم. در این میان اگر بده بستانهای این طبقه فاسد با بازوی نظامی خود یعنی داعش را هم اصلاً یادآوری نکنیم، به خاطر وضوح بیش از حدِ آن هیچ اتفاق خاصی نمیافتد.
درست است، آبِ امیر قطر با شاهزادگان سعودی به یک جوی نمیرود، سازها در شورای همکاری خلیج فارس با هم کوک نیستند، با کاهش بهای نفت خام بعضی دولتهای ضعیفتر منطقه متضرر میشوند، طرحهای بلند مدتِ تغییر نقشههای سیاسی و ژئوپلتیکِ منطقه به حالت تعلیق درآمدهاند و چندین موقعیت اساسیِ پاردوکسیکالِ دیگر که وجود دارد و میتوان انها را برشمرد... با این وجود در نهایت حاکمیتِ ارتجاع در منطقه به هیچ وجه در خطر نیست! دولتهای ماقبلِ قرنِ بیستمی، امروز (با خزان شدن بهار عربی) به عکسِ چندسال گذشته خود را در موقعیت بدی نمیبینند.
جالب اینجاست که گاردین و واشنگتن پست و سایر رسانههای غرب، کاهش بهای نفت را مساوی با آغاز دور جدیدی از تحولات و ناآرامیهای اجتماعی و سیاسی در منطقه میدانند اما به پروژهی واکسیناسیون دولتهای متبوع خود در خاورمیانه هیچ اشارهای نمیکنند! امروز طبقهی ارتجاعِ حاکم از اردوغان گرفته تا آل سعود و ابوبکر بغدادی و السیسی و السبسی و دار و دستههای حاشیهی جنوبی خلیج فارس نه با سلاح که فقط با یک انگشت اشاره، سرکوبِ اجتماعی ملتهای خود را پیش میبرند. امروز در خاورمیانه خرید گاز اشکآور از آمریکا و اتحادیه اروپا چندان به صرفه نیست؛ چشمهای هراسان، گرسنه و گریان که دیگر گاز نمیخواهند...