به‌روز شده در: ۰۵ آبان ۱۴۰۵ - ۱۶:۴۵

آمریکا، بحران‌های خاورمیانه و سرنوشت بازار نفت

فعلاً باید آرامش نسبی را در خاورمیانه حکم‌فرما کند تا بعد از نفس تازه کردن بتواند دوباره با مدیریت بحران‌ها در این منطقه منافع خود را به حداکثر برساند؛ به خصوص در زمانی که هر آن ممکن است روسیه و چین دست به کودتایی اقتصادی علیه ایالات متحده بزنند...
کد خبر: ۲۷۶۷۵
تاریخ انتشار: ۰۸ شهريور ۱۳۹۳ - ۱۲:۴۲
پترونت: در هفته‌های اخیر شاهد عقب‌نشینی‌های مختلفی از سوی ایالات متحده، اتحادیه اروپا و متحدین منطقه‌ای آنها در میادین مختلف منازعات بین‌المللی بوده‌ایم که در کنار کاهش بهای جهانی نفت روند حوادث را تا حدود زیادی مبهم و پیچیده کرده است. در این یادداشت سعی می‌کنیم قطعات مختلف پازل خبری ماه‌های اخیر را در کنار یکدیگر قرار داده و از کلیت آنها به نتیجه‌ای منطقی برسیم. به همین منظور در ابتدا عمده حوادث مرتبط با حوزه انرژی را عنوان و در ادامه آنها را تحلیل خواهیم کرد.

ابتدا و قبل از هر چیزی به ایران بپردازیم. پرونده‌ هسته‌ای ایران در ماه‌های اخیر و پس از عدم توافق نهایی با قدرت‌های جهانی به صورتی خودخواسته (و البته در وجهی دیگر ناخواسته) از دستور کار سیاست‌مدارن غربی و سرخط اخبار رسانه‌های جریان اصلی به صورتی موقتی حذف شده است. این امر تا حد زیادی به خاطر شلوغ شدن بازار سیاست و رسانه‌ها با مورادی نظیر اعلام خلافت توسط داعش و جنگ خونین غزه بوده است. با این حال، نباید فراموش کرد که عمر مفید استفاده از پرونده‌ هسته‌ای ایران برای غرب در حال تمام شدن است و سیاست‌مدارن غربی نیز به خوبی بر این امر واقف هستند. از این گذشته در بلبشوی بی‌ثباتی بازارهای انرژی مانور دادن بر موضوع هسته‌ای ایران و وضع تحریم‌های جدید فعلا به صلاح قدرت‌های غربی نیست.

در وجهی دیگر نیز به نظر می‌رسد تمرکز دستگاه دیپلماسی خارجی ایران که در  یک سال گذشته منحصراً در حول و حوش مسئله هسته‌ای قرار گرفته بود این روزها به موضوعات عراق، نقش‌آفرینی در غزه و تعامل گسترده‌تر با اقتصادهای نوظهور سوق یافته است. این مسئله را می‌توان در سفرهای هفته اخیر محمدجواد ظریف به کشورهای منطقه به عینه مشاهده کرد. بنابراین و با توجه به تحرکات اخیر دستگاه سیاست خارجی کشور می‌توان گفت که  در ایران نیز پرونده هسته‌ای به موضوعی با اهمیت کمتر بدل شده است. البته  باید در نظر داشت که در آینده‌ای حتی کوتاه‌مدت، این روند می‌تواند هر آن تغییر جهت یابد. احتمال این وجود دارد که غرب باز هم قصد داشته باشد از مسئله هسته‌ای سوءاستفاده‌هایی بکند، به خصوص که در پایان دوره شش‌ماهه‌ تمدید شده برای‌ مذاکرات، دیگر نمی‌توان این مذاکرات را تمدید کرد. با این وجود تقریباً قطعی به نظر می‌رسد که غرب فعلا به صلاح خود می‌بیند که پرونده‌ هسته‌ای ایران را موقتاً راکد بگذارد. این امر با توجه به مواضع قبلی غرب که هر چند هفته یکبار با دستگاه عظیم تبلیغاتی خود مرتباً برای «دسترسی» ایران به «بمب هسته‌ای» زمان تعیین می‌کرد، یک عقب‌نشینی واضح است.

در عراق نیز ظهور گروه تروریستی داعش که در ابتدا برای آمریکا آلترناتیوی در جهت فشار به دولت‌هایِ مالکی و اسد در عراق و سوریه فرض می‌شد، در حال حاضر به یک مسئله‌ حساس تبدیل شده است. داعش به عنوان فرزند جبهه النصره و به طبع القاعده، به صورت مستقیم یا غیر مستقیم دست پرورده سیاست‌های غرب در منطقه به شمار می‌آید. اما با قدرت‌گیری نظامی و به خصوص اقتصادی این گروه سفاک، زنگ خطر برای منافع آمریکا نیز به صدا درآمده است. نباید فراموش کرد که با تجزیه عراق یا کنترل یافتن داعش بر قسمت‌های نفت‌خیز این کشور، میلیاردها دلار هزینه نظامی و صدالبته اقتصادیِ آمریکا در عراق دود خواهد شد. بنابراین نباید از شنیدن این خبر اصلاً تعجب کرد که در روزهای اخیر وزارت «جنگ» اوباما از همکاری امنیتی با اسد برای مبارزه با داعش سخن به میان آورده است؛ هر چه نباشد پس از جنگ سال 2003، غول‌های نفتی آمریکا طی قراردادهای بلندمدت و بسیار پرمنفعت برای دهه‌ها تولید نفت عراق را تحت کنترل گرفته‌اند و سیاست‌مدران آمریکایی هم به خوبی می‌دانند که داعشیان شرکای مطمئنی برای اگزون موبیل و شورون به حساب نمی‌آیند.

در فلسطین نیز اوضاع کاملاً متفاوت از دو ماه قبل است. هیچ کس باور نمی‌کرد که در عرض 50 روز اسرائیل با دست خود چنین نفرتی را در سطح جهانی برای خود خریداری کند. اسرائیل با کمک شرکای غربی خود و با استفاده از هژمونی رسانه‌ای این کشورها در تمام هفتاد سال گذشته توانسته بود با نوعی عوام فریبی، از هیچ برای خود نوعی مشروعیت سراپا دروغین ایجاد کند. اما امروز در افکار عمومی جهان این کشور جعلی به مقامی که شایسته‌ آن است رسیده است.

در ابتدای حمله به غزه همگان فکر می‌کردند که اسرائیل باز هم می‌تواند افکار عمومی جهان را مرعوب خود کند. اما این بار به طرزی معجزه‌آسا ورق برگشت و تمام جهان (البته مردم و نه دولت‌ها) یک‌پارچه پشت سر غزه قرار گرفت؛ چیزی که اسرائیل را درگیر نوعی ناامیدیِ عصبی نمود و  با تداوم بخشیدن به جنگ سعی کرد لااقل گروه‌های فلسطینی را خلع سلاح کند تا در روند این جنگ حداقل چیزی هم نصیب خود کرده باشد. اما ادامه جنگ نیز نتوانست چیزی را برای این رژیم بهبود بخشد. امروز جنگ در غزه پایان یافته و اسرائیل که حتا شرکای قدیمی خود را هم پشت سر خود نمی‌بیند مجبور است که محاصره این باریکه را تمام کرده و احتمالاً دست از میادین گازی سواحل غزه نیز بردارد (البته در مورد اخیر نمی‌توان چندان مطمئن بود، چرا که یک احتمال قریب به یقین این است که کل ماجرای حمله به غزه به خاطر تسلط نهایی بر این میادینِ بسیار پراهمیت بوده است).

متحدان منطقه‌ای غرب نیز اوضاع چندان خوبی ندارند. غیر از ترکیه که در آن انتخابات ریاست جمهوری به نفع اردوغان تمام شده است، در عربستان سایه‌ انقلاب و تحول اجتماعی تحت تأثیر جان گرفتنِ دوباره‌ انقلاب یمن دوباره در حال فراگیر شدن است؛ قطر نتوانسته است هژمونی سیاسی خود را بر منطقه تحمیل کند و سایر پادشاهی‌ها هم موضع سکوت را انتخاب کرده‌اند.

از طرف دیگر مخالفان غرب نیز در جبهه اقتصادی دست به تهدیداتی زده‌اند که تنها حرف‌اش هم هیمنه‌ اقتصاد کشورهای مرکز را متزلزل کرده است. روسیه، هند، چین و آمریکای جنوبی شاید بخواهند بانک توسعه‌ خود و صندوق بین‌المللی پول مختص به خود را افتتاح کنند و دیگر انرژی را با دلار بین خود معاوضه نکنند و این بدون شک یعنی فروپاشی سیستم پترودلار و به تبعِ آن خزانه‌داری آمریکا. در بانک جهانیِ وعده داده شده توسط بریکس قرار است به عکس بانک جهانی وابسته به خزانه‌داری آمریکا، هر کشور فقط یک حق رأی و هیچ کشوری حق وتو نداشته باشد. این در حالی‌ست که در بانک جهانی فعلی ایالات متحده حق وتو دارد و هر کشور با توجه به حجم سرمایه‌گذاری‌ خود حق رأی دارد. طبیعی‌ست که در یک چنین سیستمی کشورهای بزرگ‌تر سعی بر تحمیل سیاست‌های دل‌خواه خود به کشورهای وام‌گیرنده دارند. اما در بانک وعده داده شده توسط بریکس فعلاً بحثی از تحمیل سیاست‌ها توسط وام‌های بین‌المللی نیست و اگر تا انتها چنین بماند هیچ کشوری در دنیا دیگر حاضر به پذیرش وام‌های بانک جهانی وابسته به ایالات متحده نخواهد بود. این امر در کنار حذف سیستم پترودلار یعنی فروپاشی ابرقدرتیِ ایالات متحده؛ چرا که استیلای سیاسی خزانه‌داری آمریکا بر بانک جهانی و به تبع آن بر کشورهای در حال توسعه و سیستم پترودلار تنها مزیت نسبی اقتصاد آمریکا در حال حاضر است.

با دانستن همه‌ این موارد اما سوالی که پیش می‌آید این است که چرا در مقطع اخیر قیمت نفت به جای افزایش، کاهش یافته است؟ جواب منطقی به این سوال به سیاست‌ها چند سال گذشته آمریکا در خاورمیانه باز می‌گردد، آمریکا در  جریان بهار عربی سعی کرد تا استیلای خود بر خاورمیانه را دوباره بازسازی کند. اما چیزی که از این مسئله عاید این کشور شد تنها باز شدن جبهه‌های تازه برای آغاز جنگ‌هایی جدید بود، چیزی که ایالات متحده دیگر هیچ گاه خواستار آن نیست. امروز وضعیت به گونه‌ای شده است که آمریکا در اداره‌ خاورمیانه درمانده است. با ظهور داعش قیمت نفت باید لااقل ده دلار افزایش می‌یافت اما آمریکا سعی کرد با افزایش عرضه جهانی در نقاط مختلف (نظیرِ لیبی و نفت شیل خود) از این افزایش که به ضرر صنعت این کشور بود جلوگیری کند. اما با راحت شدن خیال بازار جهانی و تداوم یافتن کاهش قیمت نفت، آمریکا از سمتی دیگر با مشکل مواجه می‌شود: با کاهش قیمت نفت به کمتر از 90 دلار در هر بشکه، صنعت نفت شیل این کشور ورشکسته خواهد شد چرا که استخراج نفت به شیوه‌ شکافت هیدرولیکی، استخراجی به شدت هزینه‌بر است.

حالا وضعیت بغرنج آمریکا در خاورمیانه برای ما وضوح بیشتری یافته است. این کشور دیگر نمی‌تواند با تداوم دادن به بحران‌های خاورمیانه بهای جهانی نفت خام را مدیریت کند و تعادل قیمت نفت خام نیز برای این کشور در حکم مرگ و زندگی‌ست. بنابراین فعلاً باید آرامش نسبی را در خاورمیانه حکم‌فرما کند تا بعد از نفس تازه کردن بتواند دوباره با مدیریت بحران‌ها در این منطقه منافع خود را به حداکثر برساند؛ به خصوص در زمانی که هر آن ممکن است روسیه و چین دست به کودتایی اقتصادی علیه ایالات متحده بزنند...

captcha