میادین گازی و جنگ در باریکه غزه، کشورهای قطر، مصر، ترکیه و اسرائیل دنبال چه هستند
ارتباطات این سه کشور همگی با یکدیگر عمیق و درهمتنیده است و هر سه نیز در اعماق ایدئولوژیِ ارتجاعیشان هیچ گاه فلسطین را کشوری واقعی نمیدانند و همواره مواظباند که اسرائیل را زیاد از خود نرنجانند
پترونت: قبل از هر چیز یا انعقاد هر گونه ایده و اندیشهای در این یادداشت، لازم و واجب است یادآوری کنیم که حمله رژیم اسرائیل به باریکه غزه نیاز به هیچگونه دلیل، بهانه تراشی یا توجیحیابیِ خاصی ندارد. اسرائیل به صورت ذاتی یک دولتِ تروریست و خشونتطلب است و در این هیچ شکی نیست. شاهد ما برای اثبات این مدعا نیز، گذشته از سابقه تاریخی جنایات این رژیم، بسیج یکپارچه، بیسابقه و اعجابانگیز افکار عمومی در تمام نقاط جهان علیه اسرائیل در حال حاضر است. به همین دلایل هم فکر نمیکنیم ادعای گزافی باشد اگر بگوییم که امروز تمام مظلومان و ستمدیدگان جهان یک نامِ واحد دارند و آن هم چیزی نیست به جز غزه! با این وجود در حواشی وحشتآفرینی ناجوانمردانه اسرائیل و تصاویر دلگزای نوارِ خونین غزه، چیزهایی وجود دارد که میتواند ابعاد حادثه را به صورتی دقیقتر برای ما قابل فهم کند. چیزهایی که در خاورمیانه بنا به یک سنت نانوشته باز هم به نفت و گاز مربوط میشود و البته حاکمان مرتجع کشورهای عرب منطقه...
جنگ در غزه، جنگ میان دو دولت مستقل یا جنگ یک دولت علیه یکی از اقلیتهای خود نیست؛ این جنگ، جنگیست میان یک دولت مهاجر و البته مهاجم و مردم بیدفاع و بدون دولتِ بومی! بنابراین از هر جهت و در هر نظر محکوم است، به خصوص زمانی که تصاویر کودکان خردسالِ تکه پاره شده فلسطینیان را در ابعاد وسیع رسانهای پیشِ روی خود داشته باشیم. بنابراین پر واضح است که کسان زیادی میتوانند از وقایع اخیر سوءاستفادههای تبلیغاتی فراوانی برای بهبودِ وجهه مخدوش خود کنند. فلسطین امروز حامیان فراوانی دارد، از مصر گرفته تا ترکیه و قطر و حتی احزاب اصطلاحاً مترقیِ درون اسرائیل، اما نباید فریب این حمایتهای رسانهای را خورد.
در زمان نگارش این یادداشت، مذاکرات صلح میان گروههای فلسطینی و دولت اسرائیل به ابتکار مصر و در قاهره در حال پیگیریست. اردوغان و امیر قطر نیز به صورتی هر روزه در حال حمایت از گروههای فلسطینی هستند؛ اما در کُنه وقایع، ماجرا به این زیبایی که تصویر میشود نیست و متأسفانه باز نفت و گاز و اقتصادهای رو به زوال در میانه این ماجرا جایِ پای سفت و محکمی دارند. امروز میدانیم که از زمان مسجل شدن وجود منابع گازی فراوان در ساحل شرقی مدیترانه (سواحل اسرائیل و غزه) در دهه نود میلادی، محاصره بزرگترین و پرجمعیتترین زندان دنیا به گونهای غیرقابل تصور شدت یافته و هر چند سال یکبار نیز جنگی خونین در این منطقه کوچک توسط اسرائیل راهاندازی شده است.
مرگ عرفات، تضعیف تشکیلات خودگردان فلسطینی، مضمحل شدن جنبش فتح، قدرتیابی نسبی حماس در دولت فلسطینی و البته از همه مهمتر جنگ سال 2008 اسرائیل در نوار غزه، باعث سلب مالکیت میادین گازی فلسطینی از فلسطینیان شده است. تا پیش از این 60 درصد منابع گازی سواحل مدیترانهای اراضی اشغالی و نوار غزه از لحاظ حقوقی از آنِ فلسطین بوده است، اما امروز این سهم در حال کوچک و کوچکتر شدن است. امروز اسرائیل توانسته است شرکت بریتیشگاز- که یک قرارداد 25 ساله گازی با تشکیلات خودگردان و یاسر عرفات در سال 1999 امضاء کرده بود- را از منطقه بیرون کند. همچنین رژیم صهیونیستی از سال 2008 تا کنون نیز اکتشافات خود در سواحل فلسطینی را گسترش داده است. این رژیم در سال 2009 یک میدان عظیم گازی با نام لویاتان را به نام خود در سواحل مدیترانه ثبت نموده که در صورت امنیت منطقهای چشمانداز اقتصادی این دولت را از یک مصرفکننده انرژی به یک صادرکننده –حداقل- منطقهای دگرگون میکند.
امروز اسرائیل نه به خاطر حماس یا آن چیزی که به طرزی مضحک و خندهدار فعالیتهای تروریستی مردم غزه عنوان میکند، که احتمالا با انگیزه قویِ استیلا بر منابع نفتی فلسطینیان، غزه را از سه جهت خشکی و دو جهت دریایی و هوایی در محاصرهای وحشتناک قرار داده است. اسرائیل هر چند سال یک بار- حتی به قیمت دشمنی افکار عمومی جهانی با خود- باریکه غزه را به تلی از خاکستر و اجساد نیمسوخته کودکان و زنان تبدیل میکند. هدف اسرائیل این است که منابع گازی شرق مدیترانه را به هر طریق از آن خود کند و برای اکتشاف و استخراج امنیتی نسبی در این سواحل حاکم نماید.
حال و با دانستن این نکته حیاتی پیرامون غزه، باید به رفتارشناسی دولتهای در ظاهر دلسوز برای غزه دست بزنیم. در دیپلماسی منطقهای سه کشور مصر، قطر و ترکیه بیشترین حمایت صوری را از غزه و فلسطین اجام میدهند، پس باید رفتار آنان را با دقت بیشتری مورد بررسی قرار دهیم.
مصر: این کشور یک سابقه تاریخی بسیار حجیم در مورد فلسطین دارد و به عنوان مرکزِ پیشین ناسیونالیسم سکولار عرب که در قرن بیستم سعی در دموکراتیزه کردن سیاست داخلی خود داشته است، همواره سعی نموده نقش رهبری دنیای عرب را برای خود محفوظ دارد. با این وجود دولتهای دستنشانده دهههای پایانی قرن بیستم، صلح ننگین با اسرائیل، ورشکستگی اقتصادی، نیاز به منابع انرژی برای یک جمعیت 80 میلیونی و در آخر –والبته از همه مهمتر- سرنوشت غمانگیزِ شبهانقلاباتِ میدان تحریر و بهار عربی در چند سال اخیر (و بازگشت یک استبداد دستنشانده دیگر)، باعث شده تا این کشور عملاً جیرهخوار عربستان و شیخنشینهای حاشیه جنوبی خلیج فارس و نوچه اسرائیل باشد.
امروز اقتصاد مصر بدون کمکهای نظامی آمریکا (که در کنار اسرائیل بالاترین کمکهای نظامیِ اعطایی ایالات متحده در سطح جهانی به شمار میآید) و دریافت محمولههای نفتی و گازی از عربستان و کویت و قطر حتی یک روز هم نمیتواند به حیات خود ادامه دهد. از آن گذشته دیگر خود اعراب هم میدانند که قاهره در مذاکرات میان فلسطین و اسرائیل هیچ وقت طرف فلسطینیان را نمیگیرد. به خصوص که در ماه گذشته (درست پیش از حمله اسرائیل به غزه و اجرایی شدنِ برنامه حذف یارانههای انرژی در مصر به دستور صندوق بینالمللی پول) وزیر نفت مصر اعلام کرده است که واردات گاز از اسرائیل به هیچ وجه برای مصر یک تابو به حساب نمیآید و در آینده ممکن است محقق شود. از بسته ماندن گذرگاه رفح و عدم انجام هیچ فعالیتی برای رساندن کمکهای بشردوستانه به مردم غزه توسط کشور بزرگ و همسایهشان یعنی مصر هم بگذریم بهتر است.
ترکیه: در یادداشتی که پیش از این در تارنمای پترونت منتشر کرده بودیم، گفتیم که حاکمیت اردوغانیسم و حزب عدالت و توسعه نیز ادعای رهبری خاورمیانه را دارد و طبیعی است که هیچ کشوری نمیتواند رهبری خاورمیانه را بر عهده داشته باشد مگر این که قدرت تأثیرگذاری عمیقی بر مسأله فلسطین از خود بروز دهد. و این در حالیست که دولتِ وابسته عدالت و توسعه در ترکیه هیچ وقت این قدرت را ندارد. دولتی که بزرگترین هدفش اجرای برنامههای مخرب و دستوری نهادهای مالی وابسته به غرب است و از هیچ خوشرقصیای برای اتحادیه اروپا و ایالات متحده صرف نظر نمیکند، نمیتواند واقعاً طرفدار فلسطینیان و ضد دولت اسرائیل باشد. حزبِ در ظاهر اسلامگرا و بومیگرای عدالت و توسعه، تا به حال بزرگترین دروغها و تبلیغات خود را در مورد فلسطین و ژستهای ضد اسرائیلیِ خود خرج کرده است. در نهایت در مورد ترکیه هم باید از مسأله تاراج نفت کردستان عراق و صدور آن به همین اسرائیل و از آن بدتر خریداری نفت از گروه داعش که هیلاری کلینتون نیز به وابسته بودن آنها به اسرائیل و آمریکا اذعان کرده است بگذریم، چرا که مجال این یادداشت بسیار تنگ است.
قطر: یک پادشاهیِ پستمدرن! کشوری که یک میلیون نفر هم جمعیت ندارد اما شبکه خبری تأثیرگذاری مثل الجزیره را برای تمام اعراب ایجاد کرده و میخواهد به هر طریق (از جمله با کشتن هزاران کارگر ساختمانی) جامجهانی فوتبال را در خاک خود برگزار کند و جدیداً هم طی ابتکاری پادشاه میانسالاش را با پادشاهی جوان و فعال عوض نموده! این پادشاهی پستمدرن با تکیه بر درآمد بادآورده خود در همه مناسبات منطقهای و در تمام کشورها از کوچک و بزرگ دخالت میکند (البته به جز مناسبات سیاسی همسایه شمالی خود یعنی ایران، که توانش را ندارد). نقش و هدف این امپراطوری مینیاتوریِ گازی هنوز چندان مشخص نیست اما چیزی که واضح است این است که قطر هیچگاه بر خلاف جهت جریان غالبِ غرب در اقیانوس سیاست بینالمللی شنا نخواهد کرد؛ پس باید ژستهای حمایتی این کشورِ نه چندان کشور از فلسطین را هم مشکوک بدانیم...
جالب این جاست که ارتباطات این سه کشور همگی با یکدیگر عمیق و درهمتنیده است و هر سه نیز در اعماق ایدئولوژیِ ارتجاعیشان هیچ گاه فلسطین را کشوری واقعی نمیدانند و همواره مواظباند که اسرائیل را زیاد از خود نرنجانند. بنابراین باید فاجعه اخیر غزه و مسأله فلسطین را امری غامضتر از آنچه که هست تصور نمود و فاکتورهای نفت و انرژی را در کنار رقابت کشورهای منطقه برای پادویی غرب و ابراز ارداتِ عملی به اسرائیل (هم در مقام یک متحد اصلی غرب و هم یک صادرکننده آتی گاز) را در صورت مسأله لحاظ نمود. فقط مشکل اینجاست که این کشورها در ظاهرسازیهای تبلیغی خود چنین وانمود میکنند که دوست فلسطین هستند و از اسرائیل کینهای عمیق به دل دارند؛ چیزی که البته امروز دیگر ساکنان غزه حداقل فریب آن را نخواهند خورد.