به‌روز شده در: ۰۵ آبان ۱۴۰۵ - ۱۶:۴۵

ورشکستگی سیاسی اوپک؛ آیا زمان تجزیه اوپک فرا نرسیده است؟

اوپک سال‌هاست به نقطه پایانی خود رسیده است. کشورهای عضو این سازمان منسجم و متجانس نیستند؛ وابستگی‌های سیاسی و اقتصادی نفسِ این سازمان را بریده و از همه مهم‌تر شکاف‌های ژئوپولتیک در پیکره این سازمان کاملاً مشخص شده‌اند. به نظر می‌رسد که زمان آن فرا رسیده تا این سازمان تجزیه شده و سازمان‌های جدیدی از آن متولد شود.
کد خبر: ۳۷۹۹۳
تاریخ انتشار: ۱۵ آذر ۱۳۹۳ - ۱۲:۵۴
پترونت: وقتی در سال 1960 کشورهایی نظیرِ ایران، کویت، ونزوئلا و عربستان سعودی تصمیم به ایجاد یک کارتل نفتی برای مقابله با تعیین و جهت‌دهی قیمت جهانی نفت توسط شرکت‌های بزرگ غربی گرفتند، ایجاد این سازمان یک اتفاق سیاسی بزرگ به حساب می‌آمد؛ در مقاطع پس از آن (نظیر بحران سال 1973 و پس از آن جنگ‌های سریالی خاورمیانه و...) نیز  تأثیرگذاری بلاواسطه این سازمان بر حوزه سیاست کاملاً مشخص بوده است. با این وجود از همان ابتدا مشکلاتی ساختاری گریبان این کارتل بزرگ را گرفته بود و هم‌چنان نیز گرفته است. با گذر زمان و دهه‌ها حالا سال‌هاست که معضلات ساختاری این سازمان به مرحله آسیب‌شناختی نیز رسیده‌ است. در این یادداشت تأملی گذرا بر تاریخ این سازمان داشته و پس از آن می‌کوشیم دست به آسیب‌شناسی مشکلات ساختاری این سازمان زده و در ادامه این مشکلات و آسیب‌ها را در تقابل با حوادث اخیرِ بازار جهانی نفت قرار می‌دهیم.

ایده تشکیل سازمانی با وسعت جهانی برای حمایت از دولت‌های تولیدکننده نفت در برابر دست‌درازی‌های شرکت‌های بزرگِ نفتی که از سطح تکنولوژیک بالایی نیز برخوردار بوده و هستند، به نیمه قرن بیستم و الی‌الخصوص کشور ونزوئلا باز می‌گردد؛ با این وجود این ایده تا دهه 60 میلادی و ایجاد اتحاد مابینِ کشورهای نفتی خاورمیانه در این زمینه، هیچ‌گاه عملیاتی نشد. در این دهه عراق، کویت، عربستان سعودی و ایران به این نتیجه رسیده بودند که بازار نفت در صورت عدم اتحاد تولیدکنندگانِ جهان‌سومی این محصول، بازاری یک‌طرفه و کاملاً ناعادلانه خواهد بود.

در ادامه مهم‌ترین حوادث تاریخی مرتبط با اوپک را می‌توان به اختصار در موارد زیر خلاصه کرد:

1) شوک نفتی سال 1973؛ خودداری کشورهای عرب عضو اوپک از فروش نفت به کشورهای غربیِ حامی اسرائیل.

 2) گروگان‌گیری وزارای نفت 11 کشور عضو اوپک در اجلاس سالانه این سازمان در سال 1975.

 3) حمله صدام حسین به ایران در دهه 80 و شروع دودستگی‌های خصمانه میان کشورهای عضو این سازمان.

 4) حمله‌ صدام حسین به کویت در اواخر دهه هشتاد و زمینه‌سازی ایجاد جنگ اول خلیج فارس.

 5) اعلام تصمیم صدام حسین برای فروش نفت خام عراق در قبال دریافت ارزی غیر از دلار (یورو) و وقوع جنگ دوم خلیج فارس به بهانه مبارزه با تروریسم و افزایش بهای نفت تا حد 90 دلار برای هر بشکه.

 6) جدایی برخی کشورها و عضویت کشورهای جدید در دهه اول قرن بیست و یکم.

 7) وقوع بحران بزرگ سال 2008 و افزایش بهای نفت تا حد 147 دلار برای هر بشکه و بالا ماندن قیمت تا 6 سال پس از آن.

 8) آغاز انقلاب نفت شیل و کاهش سهمیه اوپک از کل ظرفیت تولیدی نفت خام جهانی.

 9) سقوط ناگهانی 30 تا 40 درصدی بهای نفت و رسیدن آن به محدوده 68 دلاری و انفعال کشورهای عضو اوپک در سال 2014.

اوپک در مقاطعی کوتاه بسیار قاطع عمل کرده و سطح انسجام سیاسی بسیار بالایی از خود نشان داده و در مقاطعی نیز عملکرد این سازمان تا حد یک افتضاح سیاسی مناقشه‌برانگیز بوده است. این مشکلات هیچ‌گاه نمی‌تواند خلق‌الساعه و بی‌دلیل بوده باشد؛ بنابراین ابتدا باید منطقِ پسِ پشتِ آنها را درک کنیم تا پس از آن بتوانیم روند تاریخی این سازمان را به گونه‌ای درخور، فهم کنیم. در هر یک از حوادث تاریخی فوق که برشمردیم، نوعی از عدم انسجام درونی به نحوی از انحاء بروز کرده است؛ در قضیه تحریم نفتی سال 1973، ایران در زمان پهلوی به عنوان شریک درجه یک غرب در منطقه، با کشورهای عرب هم‌نوایی نکرد، در بحران‌های مرتبط با صدام حسین، عراق ساز خود را جداگانه کوک کرد (البته بیشتر علیه ایران و در این زمینه اعراب هم او را کم تشویق و تحریک نکردند) و در بحران‌های مرتبط با جنگ دوم، انقلاب شیل و بحران سال 2008 نیز عربستان و کویت و سایر اعضای عربِ عضو سازمان به نفع بلوک غرب، شرکای خود را دور زدند.

اما علت این ناهمنوایی‌ها در میان کشورهایی که به لحاظ ساختار سیاسی و اقتصادی در اغلب موارد نزدیکی‌های فراوانی با یک‌دیگر دارند چیست؟ قبل از هر چیزی می‌توان فاکتور وابستگی را به عنوان یکی از علل اصلی ورشکستگی سیاسی اوپک ذکر کرد. اکثریت کشورهای عضو سازمان اوپک دچار وابستگی‌های شدید اقتصادی و سیاسی به کشورهای خارج از اوپک هستند و همین هم باعث می‌شود تا در بزنگاه‌های اساسی و بر سر اتخاذ تصمیمات حیاتی نتوانند با منطق اصلی و فلسفه وجودی یک چنین سازمانی هم‌نوایی کنند. تا پیش از انقلاب اسلامی، ایران نقش برهم زننده معادلات انسجام بخش را در اوپک بر عهده داشت، پس از آن به مدت دو دهه صدام حسین این نقش را بر عهده گرفت؛ و با پایان تاریخ مصرف این دیکتاتور سفاک نیز تا به امروز این نقش به عربستان سعودی محول شده است.

فاکتور دوم نیز احداث این سازمان بر نقطه تلاقی گسل‌های سیاسی و ژئوپولتیک جهانی است؛ به این معنا که کشورهای عضو اوپک به لحاظ عضویت در بلوک‌بندی‌های جدید و قدیم جهانی، دچار عدم تجانس شدیدی بوده و همین امر نیز رقابت بلوک‌های سیاست جهانی را به درون تصمیم‌گیری‌های اوپک وارد کرده و می‌کند. اوپک بنا به فلسفه وجودی‌اش می‌بایست از کشورهای جهان‌سومیِ مستتقلِ تولیدکننده نفت تشکیل می‌شد که منافع درونی خود را به هیچ معادله‌ای در سطح جهانی نبازند.

فاکتور سومِ دخیل در تصمیم‌گیری‌های اشتباه اوپک، به کم شدن نقش این سازمان و اعضای‌اش در بازار جهانی نفت خام در دو دهه گذشته بر می‌گردد. این فاکتور کم‌تر از دو فاکتور بالا امری درونی و مرتبط با خودِ اعضای اوپک است اما به لحاظ تأثیرِ تصمیمات اشتباه اعضای اوپک بر آن، کم از موارد بالا ندارد. در سال‌های اخیر با شکوفایی مبادلات انرژی روسیه و جماهیر تازه استقلال‌یافته از شوروی سابق و هم‌چنین رونق گرفتن انقلاب شیل و تولید نفت از لایه‌های رسوبی با استفاده از تکنولوژی‌های جدید و گران قیمت نظیر شکافتِ هیدرولیکی، وابستگی غرب به انرژی اعضای اوپک در روندی نزولی و کاملاً کاهش‌یابنده قرار گرفته و همین نیز باعث شده تا معادلات سیاسی مرتبط با حوزه نفت عمیقاً دچار تغییر شود.

سهم اوپک که زمانی 41 درصد از کل ظرفیت بازار جهانی بوده امروز در حال کاهش به زیر 30 درصد است و واردات نفت ایالات‌متحده از کشورهای این سازمان نیز سال به سال در حال کاهش است. اما باید پرسید که آیا در این زمینه کشورهای عضو اوپک تقصیر داشته‌اند یا نه؟ بهای نفت خام را باید با سرمایه‌ای که برای خرید تکنولوژی و تأسیسات مربوطه (از مرحله اکتشاف تا تولید، ذخیره، کشتی‌رانی و...) صرف آن شده و هم‌چنین هزینه‌ای که بابت مزد به نیروی کار پرداخت می‌شود، سنجید. تولید نفت در ایران و عربستان و کویت و ونزوئلا  با توجه به وجود زیرساخت‌ها و عدم نیاز به تجهیزات گران‌قیمت و هم‌چنین نیروی کار ارزان، هیچ‌گاه در حد بشکه‌ای 112 دلار نبوده و تا سال‌های سال هم نخواهد بود. حال باید پرسید که چرا در سال‌های اخیر این کشورها به راحتی این قیمت و حتی قیمت‌های نجومی سال 2008 و 2009 را پذیرفتند؟ امروز دیگر بر همه مشخص شده که بالا بردن بهای نفت خام تنها یک استراتژی تازه از طرف کشورهای غربی برای به صرفه کردن تولید نفت و گاز شیل (با توجه به تکنولوژی گزاف استخراج آن و هم‌چنین گران قیمت بودن نیروی کار در خاک این کشورها) بوده است و نه نتیجه سقوط اقتصادی یا از آن بی‌ربط‌تر، واقعی بودن این قیمت‌ها برای نفت خاورمیانه و ونزوئلا.

امروز عربستان مدعی‌است که برای مبارزه با نفت شیل حاضر به هم‌کاری با سایر اعضای اوپک برای پایین آوردن سهم تولیدی این کارتل در بازار نیست؛ اما باید پرسید که آیا عربستان و امارات و کویت از سال‌ها پیش نمی‌دانستند که قیمت‌های بالای نفت غیرطبیعی‌ست؟ چرا حالا که اقتصادهای لرزانِ نفتی اعضای اوپک با کسری بودجه‌های نجومی مواجه شده ناگهان به فکر مبارزه با قیمت جعلی نفت افتاده‌اند؟ آیا تحلیل‌گران حوزه نفت امروز حق ندارند که این تصمیم عربستان را هم ادامه دنباله‌روی‌های 20 سال اخیر این کشور از بلوک غرب و برای تحت فشار قرار دادن ایران (به عنوان یکی از شرکا و همسایگان خود)، روسیه و ونزوئلا (به عنوان کشورهایی ناسازگار با نظم قدیمی جهان) بدانند؟

گذشته از همه این مباحث به نظر می‌رسد که اوپک سال‌هاست به نقطه پایانی خود رسیده است. کشورهای عضو این سازمان منسجم و متجانس نیستند؛ وابستگی‌های سیاسی و اقتصادی نفسِ این سازمان را بریده و از همه مهم‌تر شکاف‌های ژئوپولتیک در پیکره این سازمان کاملاً مشخص شده‌اند. به نظر می‌رسد که زمان آن فرا رسیده تا این سازمان تجزیه شده و سازمان‌های جدیدی از آن متولد شود. برای مثال وقتی ایران سال‌هاست تحت تأثیر سیاست‌های خصمانه عربستان سعودی نمی‌تواند از منافع خود در اوپک دفاع کند، چرا نباید با روسیه، ونزوئلا، عراق و کشورهای اوراسیا (تحت نفوذ روسیه) دست به ایجاد یک کارتلِ نفتی کارآمد برای محافظت از منافع اقتصادی و سیاسی خود بزند؟
captcha