
بيش از چهار دهه از زمان آغاز توجه سازمان ملل متحد به موضوع نقش زنان در ارتقاي مدارهاي توسعهيافتگي مورد توجه ملل متحد قرار گرفت و گسترش آن، ميگذرد. طي اين دوران با تاکيد بر ضرورت برخورداري حداکثري از مشارکت عوامل توليد اقتصادي در روند دستيابي به سطوح بالاتر توسعه اقتصادي، نحوه تاثيرگذاري ورود زنان به بازار کار مورد تحليل قرار گرفت. در اين ارتباط، برنامه «زنان در توسعه» جزء اوليهترين رويكردهايي بود كه از دهه 1970 ظهور كرد و طي آن زمينهاي رسمي براي پرداختن به موضوعات زنان در پروژههاي توسعهاي بوجود آمد. در تشريح دقيقتر برنامه زنان در توسعه، بايد عنوان داشت كه با افزايش سطح آگاهي زنان در امور مختلف اجتماعي، اقتصادي، و ... در دهه 1970، برنامهريزان تصميم گرفتند تا با دخيل كردن زنان در طرحهاي برنامهاي خود زمينههاي مولدتر شدن اين بخش از اجتماع را فرآهم سازند. برنامه «زنان در توسعه» در ابتدا با پذيرش ساختارهاي حاكم در كشورهايي كه خواستار اجراي برنامه بودند، تلاش كرد تا بهترين شيوههاي ورود زنان در امور توسعهاي را در كشور مربوطه بيابد. در واقع، اصليترين هدف اين برنامه افزايش سطح بهرهوري و درآمدزايي زنان بود. اما بهواسطه آنکه اعتبار فروض اوليه آن بهلحاظ كفايت از ترسيم وضعيت حاكم، از سوي بسياري از افراد مورد انتقاد قرار گرفت، جاي خود را به رويکردي جامعتر تحت عنوان رويکرد «جنسيت در توسعه» داد که طي آن مناسبات جنسيتي، بهعوض پرداختن صرف به موضوع زنان در امر توسعه، مورد تاكيد بيشتر قرار گرفت. در واقع، اين برنامه روشي براي تعيين بهترين ساختار برنامههاي توسعهاي از طريق تحليل نحوه مشارکت برحسب جنسيت در بازار کار بود که در دهه 1980 بهعنوان رويكردي بديل در برابر برنامه زنان در توسعه طراحي شد. به بيان ديگر، عمده جهتگيري اين رويكرد به سمت دريافت دلايل مصاديق تبعيض در بازار کار است و نقطه تمركز آن بهعوض مسايل زنان، بيشتر معطوف به نحوه مشاركت زنان و مردان در فرآيندهاي مختلف توسعهاي قرار دارد. رويکرد مزبور با طرح ضرورتهاي توانمندسازي تکامل يافت. در اقتصاد ايران بررسي شاخصهاي مشارکت اقتصادي زنان حاکي از شرايط نامناسب در اين ارتباط است. بهبود اين امر نيازمند راهکارهاي اجرايي براي افزايش مشارکت بخشهاي مختلف جامعه بويژه زنان است و اصلاح ديدگاه مسئولين و جامعه نخستين گام در اين راستا به شمار ميرود. در اين ارتباط، توجه به موارد زير ميتواند چارچوب فکري مناسبي را در انجام سياستگذاريهاي مرتبط دربر داشته باشد: · اهميت توسعه اقتصادي بالاتر با بهرهگيري حداکثري از عوامل توليد و در شرايط رقابتي. در اين خصوص هرگونه تبعيض جنسيتي بهعنوان يك مانع در برابر شرايط رقابتي به حساب ميآيد. · مشارکتگيري رقابتي تر، معيار سطح بالاتر بهرهوريمداري؛ · ضرورت بسترسازيهاي اقتصادي (تامين شرايط رقابت منصفانه) و حقوقي (اصلاح چارچوبهاي قانوني)، نهادسازي و تقويت تشکلهاي فراگير در حوزه فعاليتهاي اقتصادي زنان (تجهيز مراکزي در جهت ارايه انواع مشاورههاي بازرگاني؛ حقوقي؛ بيمه تامين اجتماعي و امور مالياتي)، فرهنگسازي (رفع نگاه تبعيضآميز)؛ · ضرورت اتخاذ رويکردهاي اصلاحي بالا به پايين (سياستگذاري دولتي) توام با رويکردهاي پايين به بالا (اصلاح نگرش حاکم در ريزجزءهاي بازاري). بيترديد، با توجه به موارد برشمرده و سياستگذاريهاي بهعمل آمده در جهت تشديد رقابت در بازار عوامل و سرمايهگذاري ميتوان با امکانات موجود انتظار رشد بالاتر اقتصادي را داشت.
افسانه شفيعي
استاديار موسسه مطالعات و پژوهش هاي بازرگاني