پروژه خط لوله گازی صلح که قرار است گاز ایران را به پاکستان و شاید در آینده به هند و فراتر از آن منتقل کند، سرانجام پس از سالها مذاکره و کش و قوسهای فراوان کلید خورد.
در کنار منافع سیاسی- اقتصادی و امنیتی و تأثیر گذاری مثبت گازی، مسایل مهمتر و استراتژیکی نیز وجود دارند که کمتر به آنها توجه شده است. برای درک واقعی اهمیت این خط لوله باید مجموعهای از واقعیتها را در نظر گرفت. دو واقعیت مهم در این خصوص وجود دارد. نخست اینکه ایران پس از روسیه دومین ذخایر گاز شناخته شده جهان را در اختیار دارد و دوم اینکه قاره آسیا مهمترین بازار مصرف انرژی در دهههای آینده جهان خواهد بود، بازاری که در هر حال رقابت آمیز است و آمریکا را به عنوان یک بازیگر جهانی درگیر خود کرده و در آینده هم خواهد کرد.
منافع اقتصادی عملیاتی کردن خط لوله صلح بر هیچ کس پوشیده نیست. در پاکستان اهمیت اقتصادی پروژه مذکور کاملاً روشن است، زیرا این کشور از منابع نفت و گاز محدودی برخوردار است و بشدت نیازمند دریافت انرژی است.
این نیاز را غیر از جمهوری اسلامی ایران که در همسایگی پاکستان است هیچ کشور دیگری نمیتواند بسادگی و در چشم اندازی استراتژیک و بلند مدت و با صرفه اقتصادی تأمین کند.اینکه دولت پاکستان با وجود مخالفتهای جدی آمریکا و خطر اعمال تحریمهای اقتصادی و بانکی از سوی واشنگتن حاضر شده است قرارداد به این مهمی را با ایران امضا کند به خودی خود گویای این واقعیت است که نیازهای انرژی پاکستان در سطحی است که این کشور حاضر است هر بهای سیاسی را برای آن پرداخت کند، ولی به انرژی مطمئن و پایداری دست یابد. افزون بر این اگر در آینده هند نیز به این پروژه باز گردد، که احتمال آن قوی است- منافع اقتصادی آن برای پاکستان دو چندان خواهد شد و سالانه دستکم 160 میلیون دلار حق ترانزیت از هند دریافت خواهد کرد که برای اقتصاد ضعیف پاکستان یک فرصت طلایی است.
امتیازها و منافع اقتصادی، دسترسی به بازار مصرف انرژی پاکستان و در آینده هند و چین برای ایران هم جای بحث ندارد. این در حالی است که گاز صادراتی این خط لوله از حوزه گازی مشترک ایران با قطر تأمین میشود که قطریها سالها است از آن بهره برداری چند برابری نسبت به ایران دارند. پس منافع ایران در این پروژه دوجانبه است.اما به لحاظ سیاسی هم درگیر شدن همسایه در یک پروژه مهم متضمن منافع دوجانبه، بدون تردید سطح مناسبات آنها را ارتقاء خواهد داد و فرصتهای جدیدی برای توسعه همکاریها بین دو کشور بهوجود خواهد آورد.اما مهمترین سودی که خط لوله صلح میتواند در بعد منطقهای بر جای گذارد توسعه امنیت پایدار منطقهای و نقش مثبت ایران در آن خواهد بود. در چنین نگاهی استراتژیک تردیدی نیست که جایگاه ایران نزد دولتها و ملتهای منطقه ارتقا خواهد یافت. علاوه بر این تجربه نشان داده توان تأثیرگذاری کشورهایی که به یکی از منابع قدرت دسترسی بیشتری دارند در تحولات منطقهای و جهانی بیشتر است و انرژی یکی از مقولههای اصلی قدرت ساز در جهان است.ایران به عنوان دومین دارنده گاز جهان میتواند این منابع را در جهت توسعه منطقه قرار دهد. اهمیت این موضوع بویژه در پاکستان که این خط لوله گاز از یکی از عقب مانده ترین ایالتهای آن میگذرد دو چندان میشود وبه نوع خود میتواند عامل تحریک توسعه منطقه شود.
در چنین نگاهی جایگاه ایران در منطقه بشدت ارتقاء خواهد یافت و به عنوان یکی از بازیگران تأثیرگذار در تحولات منطقهای میتواند از مزیتهای خود بهرهگیری کند. گذشته از این در شرایط کنونی که آمریکا در تلاش است ایران را منزوی سازد و آن را از معادلات تأثیرگذار منطقهای حذف کند، اجرایی شدن خط لوله گاز صلح با پاکستان نشانهای از شکست سیاست محدود کردن ایران تلقی میشود و نشان میدهد ایران از ظرفیتهایی برخوردار است که آمریکا نمیتواند آن را نادیده بگیرد و حذف کند.