با نظر به اينكه مسائل معيشتي و اختلافات طبقاتي همواره يكي از خوراكهاي اصلي رونق پوپوليسم بوده و جاماندگان از پيشرفت را به سهمخواهي از كيك اقتصاد سوق ميدهد، وضع موجود اقتصادي مخصوصا از منظر توزيع درآمد، نقش مهمي در آينده سياسي يك كشور بازي خواهد كرد.
اقتصاد گردان - در ايران نيز از آنجايي كه شرايط معيشتي در نقطه مطلوبي نيست همواره بايد نگران بود كه گروهي سياسي با به دست گرفتن احساسات مردم و دادن وعده و وعيدهاي غيرممكن سعي در جمعآوري راي و به دست گرفتن قدرت داشته باشند و نيازي به اثبات نيست كه محمود احمدينژاد براي اين كار، انتخاب اول است. مكتب فكري احمدينژاد اما، تفاوتهاي ريزي با جريان اصلي عوامگرايي دارد به نحوي كه شگردهاي او متفاوت است و هميشه ايدههايي ناب در چنته دارد.

درست است كه محمود احمدينژاد به خاطر برخي ملاحظات تا اين لحظه، از حضور در انتخابات منع شده اما او اطرافياني دارد كه قادرند به عنوان كانديداي جايگزين، ايدههاي انتخاباتي او را اجرا كنند. نميتوان انكار كرد كه او يك مهندس تمام عيار براي طراحي تاكتيكهايي در جهت جذب آراست و هميشه خوانشي مبتني بر واقعيت از لايههاي تاثيرگذار جامعه دارد.
احمدينژاد هرگز اميد جاري در جامعه را از بين نميبرد اما از دادن وعدههاي اتوپيايي هم ابايي ندارد. او هرگز بر فساد تمركز بيش از حد نميكند اما روي ديگر آن يعني عدالت را با تمام توان به رخ ميكشد. او يك بار در سال 84 با شعار «نفت بر سفره مردم» آراي زيادي را جذب كرد و از جوهره عوامگرايي يعني قرار گرفتن در برابر صاحب منصبان سنتي هم بهره برد و جامعه را تشويق كرد كه فردي خارج از اين دايره را به رياستجمهوري برگزينند و نهايتا موفق شد. او ميداند كه عوامگرايي ريشههاي عميق اقتصادي دارد به همين خاطر پرداختهاي انتقالي، كمكهاي بيحساب و كتاب و توزيع پول از جمله افزايش يارانه به 250هزار تومان و استفاده سياسي بعد از آن را در دستور كار دارد ولي در عين حال با ظرافت خاصي از احساسي كردن جامعه نسبت به معيشتشان حذر ميكند.
حال اصولگراياني كه فقط يكبار و بين سالهاي 84 تا 92 در مسند قدرت اجرايي بودهاند، قصد دارند با وامگيري از احمدينژاديسم و با پشت كردن به او وارد گود انتخابات رياستجمهوري شوند و به همين جهت زرادخانه خود را به سوي اقتصاد نشانه گرفتهاند. تفاوت اساسي همين جاست كه هم شرايط جامعه متفاوت شده و هم، از بين بردن اميد جامعه با تصوير كردن اقتصاد در حال سقوط نه تنها به رايآوري منجر نميشود بلكه به افول شور انتخاباتي (كه هدف همه سياستمداران است) منجر خواهد شد.
اينكه احمدينژاد تفكراتش بكر است از همين جا ناشي ميشود و علاقهيي ندارد كه جامعه را به سويي سوق دهد كه انگار همه در قعر يك دره هستند و با هنرمندي در هر جا كه ايستاده باشي، تو را به سوي فتح قلهها فرا ميخواند. هرچند كه ايدههاي احمدينژاد نه براي او و نه براي هيچ كس ديگري اجرايي نيستند اما حداقل در جذب راي و جهتدهي به افكار عمومي خوب عمل ميكند. به عبارت ديگر ممكن است به حد غايت ناكارآمد باشد و خودش هم كمكم به آن واقف شده اما توانايي او در ساماندهي آرا ولو اينكه براي دوباره رييسجمهور شدن كافي نباشد، حيرتانگيز است. مكتب احمدينژاديسم درك كرده كه برجام حياتي بوده و جاهايي آغاز روند را هم به خود نسبت ميدهد و آن را معتبر ميداند، ولي چون برگ برنده دولت مستقر است از نقدهاي نرم و جسته و گريخته نيز غافل نميشود. تمركز بيشتر بر توسعه روابط بينالمللي را ارج مينهد و بر توسعه آن با تمركز بيشتر بر كشورهاي منطقه اصرار دارد. هويت ملي ايراني را به تدريج وارد اظهارات رسمي خود كرده و بدون آنكه هراسي داشته باشد براي جشنها و نمادهاي ملي وقت بيشتري حتي شده در كليپسازي صرف ميكند كه به معناي تغيير رويه و چند گام به پيش رفتن است.
با اين اوصاف احمدينژاديسم اگرچه قرابتهايي ساختاري با پوپوليسم دارد ولي به همه جزئيات پايبند نيست و سعي دارد خود را متمايز كند، كاري كه ديگر اصولگرايان از آن عاجز هستند. بدينترتيب گزاره «احمدينژاديسم هميشه يك گام جلوتر است» تا حدود زيادي صادق است. ديگر اصولگرايان هم اگر واقعا سوداي در دست گرفتن قدرت را در سر دارند بايد آگاه باشند كه اينگونه تاختن به همه اركان اقتصاد، تبعات خطرناكي دارد كه همه را با هم ميبلعد. به هر صورت دنبالهروي محمود احمدينژاد كار آساني نيست و بهتر است براي حفظ نظم كشور هم كه شده به نسخه 96 او مراجعه كنند نه استنباطهايي از نسخههاي قبلي كه با ابزار فرودستان، نتايج قابل پيشبيني بازي را به هم ريخت.