حسيني وزيراقتصاد دولت قبل، اخيرا در خصوص اين دوران گفتوگويي را با مهدي مهرپور انجام داده كه در كتابي به نام «محرمانههاي اقتصاد ايران» به چاپ رسيده است. در اين گفتوگو او پرده از اتفاقاتي بر ميدارد كه شايد شمهيي از آن را ميدانستيم اما ماجراهاي پشت پرده روايت ديگري دارد.
شمسالدين حسيني: در سال 91 فروش نفت ما به 700 هزار بشكه در روز هم رسيده بود
خبراقتصادي - منصور بيطرف: ورود او به كابينه دولت نهم بنا به گفته خودش حدود دو سال بعد از تشكيل دولت احمدينژاد بود.
گزارشي كه دفتر مطالعات بازرگاني وزارت بازرگاني درباره تورم تهيه كرده بود توجه رييس دولت را به خود جلب كرده بود و از اين رو خواستار نشستي با تهيهكنندگان اين گزارش شد.
همين نشست نخستين ديدار احمدينژاد را با شمسالدين حسيني كه مديريت اين دفتر را بر عهده داشت، رقم زد. بيان او و تحليلش از اوضاع اقتصادي توجه رييس دولت را به خود جلب كرد و بدينترتيب مسير او براي ورود به كابينه فراهم شد بهطوري كه سال 1387 به عنوان وزير امور اقتصادي و دارايي به مجلس معرفي شد. ورود شمسالدين حسيني به كابينه او را عملا وارد عرصهيي كرد كه اگر از پيش ميدانست چه اتفاقاتي در دوران وزارتش روي ميدهد شايد با ترديد آن را قبول ميكرد. اجراي ماليات بر ارزش افزوده، اتفاقات سال 1388، هدفمند كردن يارانهها و تحريمهاي اقتصادي عليه ايران بار سنگيني را عملا روي شانههاي كشتيگيري كه رداي وزارت را بر دوش خود انداخته بود گذاشته بود.
او اخيرا در خصوص اين دوران گفتوگويي را با مهدي مهرپور انجام داده كه در كتابي به نام «محرمانههاي اقتصاد ايران» به چاپ رسيده است. در اين گفتوگو او پرده از اتفاقاتي بر ميدارد كه شايد شمهيي از آن را ميدانستيم اما ماجراهاي پشت پرده روايت ديگري دارد.
ماليات بر ارزش افزوده
نخستين اتفاق او در كسوت وزارت اجراي قانون ماليات بر ارزش افزوده بود. به گفته او برخي از اصناف و تشكلهاي سياسي خاص بازار تلاش بسياري كردند تا از قدرت سياسي – اقتصادي خود براي جلوگيري يا به تعويق افتادن اجراي قانون استفاده كنند... . به ياد دارم در آستانه سفر پاييزه بانك جهاني بودم كه اجراي اين قانون شروع شد. آقاي علي لاريجاني با بنده و آقاي احمدينژاد تماس گرفت و گفت يك شخصي از بازار به مجلس آمده و ميگويد: «بازار متشنج است.» ماجرا از اين قرار بود كه آقاي علي لاريجاني به آقاي احمدينژاد پيشنهاد ميدهد كه يك لايحه دو فوريتي به مجلس بياورد تا اجراي قانون عقب بيافتد. آقاي احمدينژاد هم نهايتا يك نامه به بنده نوشت كه فعلا اجراي اين قانون در بخش اصناف تعليق شود. لايحه را تهيه و تنظيم كرديم اما وقتي نزد رييسجمهور رفتيم گفت: « نيازي به لايحه نيست كار را آرام و به تدريج جلو ببريد. من از اين حرف رييسجمهور خيلي خوشحال شدم. اينكه او دنبال اجراي قانون است نه توقف آن. براي من بسيار اميدواركننده بود. چون به نظرم اگر لايحه به تعليق برده ميشد قانون براي هميشه متوقف ميشد. (ص 48-49) اما اين تمام ماجرا نبود. اصناف طلا در تهران و اصفهان شروع به اعتراض كردند و مغازههاي خود را تعطيل كردند. وزير دولت احمدينژاد ميگويد:
«تعطيلي اصناف طلا و جواهر مربوط به دو استان تهران و اصفهان بود... البته سازماندهيهايي در كار بود... خاطرم هست رييس اقتصاد و دارايي يكي از استانهاي نزديك پايتخت با من تماس گرفت و گفت اينجا همه همراه هستند ولي نام يكي از بازاريان مشهور را برد و گفت در بازار نقل ميشود كه او از تهران تماس ميگيرد و اصناف را تشويق به تعطيلي ميكند. يادم ميآيد كه اين آقا در سال 88 در جلسهيي كه در تهران در دفترم تشكيل شده بود و با برخي معتمدين اصناف درباره ماليات بحث ميكرديم با لحن شبيه به تهديد سخن ميگفت و هشدار ميداد كه اگر ضرايب افزايش ماليات يا همين اصناف سازمان مالياتي كوتاه نيايد چه بسا بازار تعطيل شود. اين فرد يك چهره سياسي اقتصادي سنتي است كه با تغيير دولت زبان به انتقادات تند سياسي بر ضد دكتر احمدينژاد گشود. » (ص 50) اجراي ماليات بر ارزش افزوده و تبعات آن كار را براي اجراي هدفمندي يارانهها آماده كرده بود، « اجراي ماليات بر ارزش افزوده توانست ما را از جنبههاي امنيتي اجتماعي كار هدفمندي را جديتر اجرا كنيم و غافلگير نشويم. » (ص 50)
آشوبهاي سال 1388
ماجراي 88 و آثار آن بر اقتصاد كشور از مسائلي است كه شمس الدين حسيني به آن ميپردازد و به نقل خاطرهيي ميپردازد و ميگويد: « بنده خاطرم هست قبل از انتخابات در زمان معاون اولي آقاي داوودي به همراه وي و برخي از اعضاي تيم اقتصادي دولت سفري به چين داشتيم. من از جلسات برگزار شده اينطور احساس ميكردم كه برآورد طرف چيني اين است كه آقاي احمدينژاد در انتخابات آتي پيروز خواهد شد. به هرحال چينيها به دليل سطح بالاي مبادلات اقتصادي با ايران با فضاي سياسي و اجتماعي كشورمان آشنا هستند.
در نشست مطبوعاتي كه براي دكتر داوودي در آنجا برگزار شد بنده نيز حضور داشتم. يكي از سوالات خبرنگاران چيني حاضر در آن نشست اين بود كه اگر انتخابات در ايران برگزار شود وشما مناسباتتان با امريكا بهتر شود وضعيت مناسباتتان با چين چگونه خواهد شد ؟ يعني اهالي رسانه به نمايندگي از فعالان اقتصادي چين نگران آينده اقتصادي خودشان بودند. اما با اتفاقاتي كه بعد از انتخابات رخ داد وقتي چند ماه بعد از روي كار آمدن دولت دهم مجددا سفري به چين داشتم تغيير رفتار طرف چيني كاملا محسوس بود. اگر بخواهم صريح بگويم: طرف خارجي با ديدن اتفاقات داخل كشور مشروعيت دولت را دچار چالش ميديد... 1» (ص 61) او در پاسخ به اين سوال كه گزارش مستندي از خسارتهاي وارده بر اقتصاد ايران را داريد ميگويد: «. به هرحال اغتشاشات سال 88 روي رشد اقتصادي، تورم و سرمايهگذاري خارجي تاثير بسزايي داشت. من يك مثال روشن در خصوص رشد اقتصادي ميزنم. 25 درصد پايه توليد ملي ايران مربوط به نفت است. وقتي خريد نفت از كشور تحريم ميشود صادرات نفت شما به كمتر از نصف ميرسد. توليد بخش نفت در سال 91 حدود 40 درصد كاهش يافت يعني حدود 10 واحد درصد رشد كل را كم ميكند. خوب اين كاهش 10 واحد درصد ي رشد كه به دليل تحريمهاي اقتصادي است ميتواند يك رشد 3 تا 4 درصدي مثبت را به رشد 6 تا 7 درصدي منفي تبديل كند. » (ص 62—63) همچنين او در خصوص تامين منابع عمومي دولت از فعاليت اقتصادي مردم ميگويد: « آشوبهاي سال 1388 يك ظاهر سياسي داشت اما بهشدت روي عملكرد اقتصادي كشور اثر منفي گذاشت. خاطرم هست سال 88 براي گرفتن ماليات چه مشكلاتي داشتيم حتي جرياتات و افرادي به بهانه شلوغيهاي آن سال تعطيلي بازار را طراحي و به ما هشدار ميدادند. (ص 30)
اجراي قانون هدفمندي يارانهها
شمس الدين حسيني قبل از وزارت توجه احمدينژاد را در خصوص هدفمندي يارانهها جلب كرده بود. خودش معتقد است كه بيش از 10 سال روي اين موضوع كار كرده بود. لذا احمدينژاد اجراي اين قانون را بر عهده او سپرد. اينكه اين كار چگونه پيش برود و مابه التفاوت يارانهها چطور به مردم پرداخت شود، دغدغه او و رييس دولت بود. «در خصوص مقدار نقدي يارانهها، نه من و نه هيچ كس ديگر در دولت ابتدا اعتقادي به پرداخت يكسان يارانهها به همه مردم نداشتيم اما در كنار آن هيچ چيز بديل و جايگزيني هم تصويب نشده بود.» (ص 134) اما جدا از ستاد تحول اقتصادي كه وزير امور اقتصادي مسووليت آن را بر عهده داشت، يك نهاد ديگر هم بطور موازي و با دستور دولت داشت كار ميكرد و آن مركز آمار ايران بود كه وظيفه جمعآوري دادهها و خوشهبنديها را در دست داشت. رياست اين مركز بر عهده دكتر مدد بود. يك شب پاييزي دكتر مدد به تلويزيون ميرود و موضوع خوشهبندي خانوارها را مطرح ميكند. به قول برخي از كارشناسان آن زمان ماجرا را افشا ميكند. بدنبال اين اعلام، موجي از نارضايتي در ميان مردم راه ميافتد بطوري كه روز بعد وزير وقت اقتصاد – شمس الدين حسيني – و سخنگوي طرح تحول اقتصادي – فرزين – صحبتهاي مدد را تكذيب ميكنند. چند روز بعد هم مدد بركنار ميشود. در اين باره شمس الدين حسيني ميگويد: » در مورد خوشهبندي به هيچوجه قضاوت قطعي نداشتيم. حتي زماني كه ميخواستيم اين كار را شروع كنيم وقتي با برخي از افراد دلسوز مشورت كرديم نظراتشان كاملا بر عكس بود. نگاه دولت به اين طرح، مانند ساير طرحهاي آماري بود كه در كشور اجرا ميشد. هيچگاه ما اجراي هدفمندي را به اين طرح آماري گره نزديم. « (ص 141) او در خصوص بركناري مدد هم ميگويد: بركنار نشد، بازنشسته شد. » (ص 142)
وزير دولت احمدينژاد از مشكلات اجراي هدفمندي ميگويد. خاطرات او از اين بابت جالب است. او ميگويد: «. حتي در مقطعي پس از تصويب قانون هدفمندي، آقاي احمدينژاد گفت نميتوانم اين قانون را اجرا كنم. برخي وي را به تمرد از قانون متهم كردند. اما ماجرا از اين قرار بود كه زمان اجراي قانون عدهيي در مجلس گفتند دولت بايد ماليات و عوارض مربوط به اجراي قانون ماليات بر ارزش افزوده را به عنوان منابع عمومي با نرخهاي جديد محاسبه كرده و به عنوان درآمد عمومي به خزانه واريز كند و اين درآمدها جزو منابع هدفمندي نباشد.
ايرادي كه دكتر احمدينژاد به درستي به اين مساله داشت اين بود كه وقتي قيمت بنزين از 100 تومان به 400 تومان رسيده است قبلا 30 درصد ماليات بر ارزش افزوده گرفته ميشد براي هر ليتر 30 تومان بود در حالي كه بعد از اجراي قانون هدفمندي اين رقم به 120 تومان رسيده است. از آنجا كه عمده درآمد هدفمندي از بنزين و گازوييل تامين ميشد و اين حاملها ماليات بر ارزش افزوده بالايي دارند شما اگر ماليات بر ارزش افزوده آنها را به ماخذ عدد جديد محاسبه كنيد پس در همان گام اول بخش قابل توجهي از منابع هدفمندي را از دسترس هدفمند كردن يارانهها در بازتوزيع كنار گذاشتهايد. ضمن اينكه برخي از مجلسيها ميگفتند و حتي اصرار داشتند از بازتوزيع 50 درصد باقيمانده منابع حاصل از افزايش قيمت حاملهاي انرژي در ميان مردم نيز خودداري كنيد. يعني از طرفي به دليل ماليات بر ارزش افزوده در تامين منابع محدوديت ايجاد ميشد و از طرف ديگر دولت ميتوانست كمتر از 50 درصد اين منابع را در ميان مردم بازتوزيع كند... به هرحال اختلاف نظرها ميان دولت و مجلس بطور جدي وجود داشت. گويا رهبري جلسهيي ميگذارند و ميفرمايند: «به دولت در اجرا كمك شود.». گويا آقاي لاريجاني به رهبري اطمينان ميدهند كه مساله را حل خواهيم كرد... آقاي لاريجاني به كميسيون ويژه مجلس ماموريت ميدهند كه طبق آن يك متن تفسيري تهيه شود. طبق اين متن سهم منابع عمومي يا بودجه عمومي از محل ماليات بر ارزش افزوده سوخت، به ماخذ قيمتهاي قبل از هدفمندي است و مازاد آن جز منابع هدفمندي است. البته اين به صورت قانون ابلاغ نشد اما به هرحال به عنوان راي تفسيري مجلس تاييد و رييس مجلس نيز در اين باره به رييسجمهور نامهيي رسمي زد كه آقاي احمدينژاد هم آن را به بنده ابلاغ كرد... در سال اول اجرا طبق تفاهمي كه صورت گرفته بود مشكلي پيش نيامد اما از سال بعد مجلس آنچه قبلا تفسير كرده بود در بندهاي قانون بودجه تغيير داد و به همان تغيير اوليه خودش برگشت كه يكي از دلايل كسري منابع هدفمندي در سال 92 نيز همين بود كه سازمان هدفمندي در همين سال با حدود 3-2 هزار ميليارد تومان كاهش درآمد مواجه شد. » (145-144) او درباره زمان اجراي هدفمندي ميگويد كه بنا داشتند در آبان ماه اين كار را اجرا كنند اما با نخستين شوك ارزي تحريمي كه امارات درست كرد مواجه شدند بنابراين براي برطرف كردن اين شوك هدفمندي را يك ماه به عقب انداختند. (ص 147)
فساد 3 هزار ميليارد توماني
موضوع فساد 3 هزار ميليارد توماني كه در دولت دهم رخ داد، يك شوك بزرگ به دولت و اقتصاد و فضاي سياسي كشور بود. شمس الدين كه به واسطه اين فساد در مجلس مورد استيضاح قرار گرفت از زاويه ديگري به اين رويداد نگاه ميكند. او اولا 3 هزار ميليارد تومان را گردش پولي اين پرونده ميداند و معتقد است ميزان فساد 1200 ميليارد تومان بود (ص 180) . به گفته او احمدينژاد « از همان روز اول معتقد بود كه اين مساله يك پرونده سياسي است، »
(ص 184) و « اساسا نحوه طرح و برخورد برخي با اين پرونده و افرادي كه درگير آن شدند نشان ميدهد كه آنها بيش از هر چيزي به دنبال تخريب سيستم بانكي و توان مديريتي كشور بودند (ص184). احمدينژاد در خصوص سياسي بودن اين پرونده تا آنجا پيش رفت كه استيضاح حسيني را استيضاح دولت دانست» (ص 184) .
وزير وقت دولت احمدينژاد از فشارهايي كه بر دولت وارد ميشد تا لااقل يك نفر از كابينه بركنار شود يا استعفا دهد سخن ميگويد و اينكه اين ماجرا را به مشايي نسبت ميدادند را در همين راستا ميدانست، « يادم هست در جلسه كميسيون اصل 90 يكي از نمايندگان مجلس به من گفت: « آقاي حسيني تا نگويي پشت سر اين ماجرا چه كسي هست نجات پيدا نميكني »... حتي در اين ماجرا يكي از بستگان آقاي مشايي به نام رياحي دستگير و تصوير و صحبتهايش در تلويزيون پخش شد.»
(ص 188)
او اين ماجرا نيز خاطرهيي نقل ميكند، مدتها قبل از آنكه پرونده گروه آريا مطرح شود كه رييس يكي از كميسيونهاي مجلس به اصرار از او وقت روز ميخواهد و نهايتا او به همراه يك جوان لاغراندامي به دفتر حسيني ميروند. رييس كميسيون ميگويد: «آقاي حسيني اين آقا يكي از اعضاي خانواده خسرويها هستند كه گروه ملي فولاد را خريده و آنجا را سروسامان دادهاند.» رييس كميسيون از وزير دولت احمدينژاد ميخواهد تا يكي از مشكلاتش را كه به بانك سپه گره خورده باز كند و حسيني هم با مديرعامل بانك سپه تماس ميگيرد تا موضوع آنها را پيگيري كند. (ص191)
خاوري – مديرعامل وقت بانك ملي كه فرار كرد - هم يكي ديگر از مسائلي است كه حسيني به آن ميپردازد. حسيني معتقد است كه خاوري خبره در مسائل بانكي و بينالملل بود و دو تابعيتي بودن او مانع از مديرعامل شدن او نميشد (ص194) او با اشاره به سابقه آشنايي با خاوري (همان صفحه) ميگويد كه زماني كه وزير شد و مسائل تحريمهاي بانكي شدت گرفت از خاوري براي حضور در بانك ملي دعوت كرد (ص195) . با اينحال شمس الدين حسيني مهمترين جرم حرفهيي او را «عدم بازگشت به كشور» ميداند. (ص196)
ماجراي بابك زنجاني
بابك زنجاني كه در دوره تحريمها توانسته بود نفت ايران را بفروشد و ارز حاصل از آن را به كشور برنگرداند هم موضوع چالش برانگيزي است كه وزير وقت دولت احمدينژاد سعي ميكند به آن پاسخ دهد. ماجرا از آنجا شروع ميشود كه نامهيي در سال 1391 با امضاي رستم قاسمي – وزير وقت نفت -، غضنفري – وزير وقت صنعت، معدن و تجارت -، شمس الدين حسيني – وزير وقت امور اقتصادي – و محمود بهمني – رييس كل سابق بانك مركزي – صادر ميشود كه بانك مركزي دستور ميدهد كه « بنا به درخواست شركت نيكو، ارز مورد نياز در هالك بانك تركيه را مستقيما به حساب بانك FIIB واريز كند. » بانك FIIB در واقع متعلق به بابك زنجاني است اما حسيني درباره اين نامه و پيامدهاي آن چه ميگويد. او ميگويد « تقريبا اواسط سال 1393 بود كه يك روز آقاي عضنفري با من تماس گرفت و گفت نماينده دادستاني كه روي پرونده بابك زنجاني كار ميكند از من دعوت كرد كه به دفترش بروم. در دفتر كارش به من گفت: ما در حال تكميل پرونده زنجاني هستيم در مستندات و مداركي كه بررسي كرديم مصوبهيي ديديم كه به امضاي شما، رستم قاسمي، حسيني و بهمني رسيده. شما چنين مصوبهيي را تاييد ميكنيد. آقاي غضنفري گفت وقتي من متن مصوبه را ديدم چيزي به يادم نيامد اما به نماينده دادستاني گفتم اگر اصل نامه وجود دارد ما امضا كردهايم ولي چون درخواست و طرف اين درخواست وزارت نفت و بانك مركزي هستند علي القاعده بايد از آنها سوال كنيد » (ص 208) . وزير وقت امور اقتصادي دولت احمدينژاد به تشكيل كارگروه ستاد تدابير ويژه در دوره تحريمها در سال 1391 و اختياراتي كه اين كارگروه كه متشكل از وزراي اقتصاد، جهاد كشاورزي، صنعت، نفت، معاون برنامهريزي رييسجمهوري و رييس كل بانك مركزي داشت اشاره ميكند. او در خصوص اين مصوبه ميگويد كه اين يك نامه بود و هيچ ربطي هم به فروش نفت توسط كسي نداشت و در آن موقع 60 درصد از سهام بانك مورد نظر متعلق به بانك ملت ايران بود نه بابك زنجاني. و درضمن اين مصوبه 3 امضاي ديگر ندارد و تا زماني كه رييسجمهوري امضا نكرده باشد قدرت اجرايي ندارد. (ص 209-210)
شوك ارزي سال 90
ماجراي تحريمها و آثار آن بر اقتصاد ايران از محورهاي ديگر خاطرات حسيني است. او به قطعنامه 1929 سازمان ملل و سپس تحريمهاي فراتر از آن توسط اتحاديه اروپا و امريكا اشاره ميكند و به زماني ميرسد كه تحريم بانك مركزي مطرح شده بود. او ميگويد در آن زمان معاون ارزي بانك مركزي در حلسات ستاد مقابله با تحريمها گفت: « طبق مقررات بينالمللي تحريم بانك مركزي امكان پذير نيست. » (ص 227) اما او با نقل خاطرهيي از اوايل انقلاب ميگويد كه من همان موقع معتقد بودم كه امريكاييها بانك مركزي را تحريم خواهند كرد. (همان صفحه) . حسيني يكي از مشكلات ارزي اقتصاد ايران را پيوند خوردن با امارات ميداند و ميگويد «نخستين حمله جدي به بازار ارز ايران در سال 89 اتفاق افتاد.» (ص 228) . او در همين رابطه به يكي از اتفاقات آن سال اشاره ميكند و ميگويد «در سال 1390 در حالي كه هنوز اتفاقي نيفتاده بود يك بازرگان بزرگ و سرشناس در رسانهها اعلام كرد كه چند روز ديگر در ايران قحطي خواهد آمد. شما برويد در مقطعي كه اين حرف زده شد از فروشگاههاي بزرگ ايران سوال كنيد كه چقدر روغن، برنج و. توزيع شد و مردم از ترس قحطي چه ميزان به ذخيره كالاهاي اساسي روي آوردند. (ص 229) .
او ماجراي شوك ارزي را كه پيوند مستقيم با فروش نفت دارد چنين ميگويد: « در ماههاي اوليه سال 1391 بود كه فروش نفت ما حتي در روزهايي به 700 هزار بشكه در روز رسيده بود. (ص 232) . تا آنجا كه در فاصله تنظيم تا تصويب بودجه سال 1391 شرايط زيادي تغيير كرد. تقريبا درآمدهاي نفتي نصف شد. امروز بعد از گذشت چند سال براي نخستين بار است كه به صراحت ميگويم در سال 1391 در يك چارچوب كلي يك بودجه سايه تنظيم و اجرا كرديم كه موفق نيز بود... اتفاقي كه در سال 1391 رخ داد اين بود كه وقتي گزارشهاي نفتي را دريافت ميكرديم آمار درآمدهاي نفتي و ارزي به تبع آن منابع ريالي مان بسيار تكاندهنده بود و ميدانستيم با اين وضعيت طبعا نميتوانيم مانند گذشته و پيش بيني بودجه مصوب سال 1391 اقتصاد كشور را مديريت كنيم. » (ص 237-238) تا آنكه قطعنامه 1929 خرداد 1389 صادر شد.
نخستين شوك ارزي نيز حوالي مرداد تا شهريور ماه 1389 روي داد. وقتي وارد سال 1390 شديم در شش ماه اول سال اوضاع مناسب بود اما از اواخر پاييز اين فاصله و اختلافها در بازار ارز بيشتر ميشد. با تحريم بانك مركزي و تحريم خريد نفت از ايران، بازار ارز شوكهاي جديدي را تجربه كرد. فشار اصلي يعني تحريم بانك مركزي در زمستان سال 1390 خودش را نشان داد و فشار تحريم نفتي در بهار سال 1391 اوج گرفت. لذا ما در سال 1391 به مرحلهيي رسيديم كه بانك مركزي در توان خود براي ايفاي نقش مداخلهيي در بازار ارز و حالا يك بازار متصور يعني بورس يا گواهي ارزي دچار ترديد ميشود.» (ص 243) اما ايدهيي از سوي بانك مركزي در دولت مطرح ميشود كه آن شكلگيري بازار مبادلهيي ارز است. دولت اين ايده را قبول ميكند ولي باز هم قيمت ارز در بازار بالا ميرود و در مقطعي – اواخر سال 1391 - به حدود 4000 تومان هم ميرسد. شمس الدين حسيني در اين باره ميگويد: « البته نرخ 4 هزار تومان در يك مقطع بسيار كوتاه بود و اصلاح شد. نرخ ارز بر اساس گزارشي كه بانك مركزي منتشر كرد در زمستان سال 1390، 1800 تومان، در بهار 91 از 1800 تومان پايينتر آمد. اما در تابستان همان سال به 2100 تومان، پاييز 3600 تومان و زمستان سال 1391 به 3500 تومان رسيد. با راهاندازي مركز مبادله ارزي بازار ارز به ثبات نسبي رسيد و حتي روند كاهشي هم شد.» (ص 263)