بهگونهيي كه تفكيك آن دو غيرقابل تصور به نظر ميرسد. كشف رابطه ميان سياست و نفت مانند حل معماي مرغ و تخم مرغ است. رابطه متقابل و همزمان هر دو فاكتور بر يكديگر گريز ناپذير است. نفت از زمان تولد، سرگذشت شگفتانگيزي داشته است كه قطعا كاشفان آن هرگز بدان نميانديشيدند
خبراقتصادي - زهره اكرمي: «تلاش براي ثبات بازار نفت هميشه محكوم به شكست است زيرا هدف تامين ثبات بازار نفت دايما تحت تاثير يا تابعي است از نيات و اهداف سياسي يا نظامي برخي از ملل جهان». اين جمله را جيمز شلزينگر، رييس اسبق سازمان سيا و وزير دفاع پيشين امريكا گفته است.

امروزه بر كسي پوشيده نيست كه تلخي و شيريني حوادث جهان اگر تماما بر سر نفت نباشد حداقل ردپايي از آن در كنارش ديده ميشود. نفت، شاهبيت تصميمات اقتصادي و سياسي150سال اخير در جهان بوده است. در اين مدت جنگي آغاز نشد و جنگي پايان نيافت كه در آن احوالات نفت ناديده گرفته شده باشد. از سوي ديگر سياستگذاريها نيز در معادلات نفتي حرف اول را ميزند. نفت پاداش قدرت است. تبديل شد نفت به سلاحي سياسي و استراتژيك به آن نيرويي افسانهيي بخشيد. اكنون و در روزهايي كه 63 سال از كودتاي 28مرداد در ايران كه يك پاي آن «نفت» بود ميگذرد «تعادل» در اين مقاله نگاهي به اثرگيري سياست از نفت و متقابلا نفت از سياست انداخته است. تاثير نفت بر تاريخ و سياست جهان ازجمله جنگ جهاني دوم؛ چگونگي تبديل شدن نفت به چهرهيي سياسي در ايران و اثر اين ماده بد بو بر 3جريان سياسي اجتماعي مهم در تاريخ معاصر ايران در اين مطلب مورد تحليل و بررسي قرار گرفته است.
تعامل نفت و سياست در بستر تاريخ
با روشن شدن كارگاهها و منازل آلمانيها با چراغهاي نفت سوز، مصرف نفت به صورت صنعتي آغاز شد. پس از آن با نفتسوز شدن كشتيهاي تجاري امپراتوري بريتانيا و سلطه بر درياها بود كه هويت سياسي «نفت» متولد شد. همزمان با آغاز جنگ جهاني اول و با مكانيزه و موتوريزه شدن آن، لكوموتيو علاقه به نفت براي جنگ افروزان هم سرعت گرفت. پس از انتقال نفت امريكا به اروپا در جريان جنگ، مهر بينالمللي شدن نيز بر بشكههاي نفت حك شد. از آن پس با تبديل شدن نفت به كالايي استراتژيك، سوت مسابقات نفتي به گوش رسيد. با قدرتمند شدن كمپانيهاي موسوم به هفت خواهران بود كه خاورميانه محبوب قلبهاي جهان شد. بازيگري همزمان كمپانيهاي نفتي، دولتهاي صنعتي و دولتهاي استبدادي عرضه نفت را تحت تاثير قرار ميداد. تمايل كمپانيهاي نفتي به قبضه نفت جهان، بهره دولتهاي صنعتي از تقويت كمپانيها و در نهايت حفظ قدرت و تامين مخارج كشورهاي استبدادي، شان كمپانيهاي نفتي را بيبديل ساخته بود. با ورود ملتها به عرصه نفت، صحنه سياسي-نفتي جهان تغيير كرد. ملتها همزمان با هر سه بازيگر درگير شدند و در مورد ايران، ائتلاف سه بازيگر سبب ناكامي نهضت ملي نفت شد. در اين دست مبارزات، نفت گاهي وسيله بود و گاهي هدف.
جنگ جهاني دوم اما، مجددا آرامش نسبي نفت را بر هم زد. مهمترين دليل ورود ژاپن به جنگ، تصميم روزولت رييسجمهور امريكا داير بر قطع عرضه نفت به آن كشور خوانده ميشود. به گفته دانيل يرگين در كتاب نفت، پول و قدرت؛ نفت را بايد به نوعي يكي از علل شكلگيري جنگ جهاني دوم به حساب آورد اما در مورد نقش اساسي آن در تداوم، استراتژي و خاتمه جنگ هيچ ترديدي نيست.
در آن روزها، پيروزي و شكست در جنگ دوم جهاني، تقسيم مستعمرات عثماني، ترسيم جغرافياي سياسي خاورميانه، شكلگيري اتحاد شوروي و زندگي ميليونها انسان در جهان همه در دستان اين افسونگر سياه بود. اما اين تازه اول داستان بود. نقش نفت در بازسازي اروپا و انگيزه جلوگيري از نفوذ كمونيسم واز سوي ديگر منازعه اعراب و اسراييل تنها بخشي از فرازهاي نفتي دوران پسا جنگ بوده است. به گفته دكتر محمدباقر حشمتزاده در كتاب ايران و نفت، با تضعيف دولتهاي استعماري، جنبشهاي ناسيوناليستي تقويت شدند كه نهضت ملي شدن نفت ايران از جمله آن است. با آغاز جنگهاي اعراب و اسراييل بود كه نفت عملا تبديل به سلاحي سياسي شد. شوك نفتي حاصل از اين نزاع، بزرگترين واقعه سياسي- نفتي تا بدان روز بود.
جرقههاي ايجاد اوپك
كشورهاي اروپايي كه پس از بازسازي تخريبهاي حاصل از جنگ، خود را خارج از كورس دنياي نفت يافتند، تقلا براي بهبود وضعيت خود را آغاز كردند. افزايش تعداد شركتهاي نفتي به تدريج موجب سست شدن سلطه و انحصار هفت خواهران و امريكا و انگلستان بر ساختار نفت شد. از سوي ديگر افزايش توليد نفت درخاورميانه سبب شد، خليج فارس همتاي خود در خليج مكزيك را پشت سر بگذارد. مجموعه اين وقايع در نهايت ساختاري بسيار گسترده را براي نفت سبب شدند. ساختاري كه موجب شد به تدريج براي زائل شدن سلطه انحصاري غربيها و شركتهاي نفتي وابسته به كارتل نفتي، زمينههاي مناسبي پيدا شده و در مقابل آن پديده جهان سومي چون «اوپك» متولد شود. با تاسيس اوپك و در ادامه آن شوك دوم و سوم نفتي، جنگ خليج فارس و ايجاد بحران انرژي، ساختار جهان نفت روبه تغيير رفت. نشريه پتروليوم اويل در سال 1370 مينويسد: «محور اصلي جنگ در خليج فارس اين است كه چه كسي تعيينكننده قيمت نفت خواهد بود.» پيش از آن با وقوع انقلاب در ايران و تحريم اين كشور، قيمت نفت سه برابر شده بود. پيوند نفت و سياست همزمان با صنعتي شدن نفت روز به روز تقويت شد بهگونهيي كه تفكيك آن دو غيرقابل تصور به نظر ميرسد. كشف رابطه ميان سياست و نفت مانند حل معماي مرغ و تخم مرغ است. رابطه متقابل و همزمان هر دو فاكتور بر يكديگر گريز ناپذير است. نفت از زمان تولد، سرگذشت شگفت انگيزي داشته است كه قطعا كاشفان آن هرگز بدان نميانديشيدند.
نفت در ايران
«اينجا مملكت نفت است. اين جا مملكت ديگر ذخاير زيرزميني است، آنها دست از اينجا برنميدارند... ملت ما خيال نكند تمام شد مطلب» اين سخنان رهبر انقلاب 57 ايران است. انقلابي كه بيشك طلاي سياه نقش گستردهيي در آن بازي ميكرد. تاجالملوك همسر رضا شاه پهلوي در خاطرات خود روايت ميكند كه ژوزف استالين، رهبر اتحاد جماهير شووري در ديداري با محمدرضا كه آن روزها شاهي جوان بود در اظهارنظري كه محمدرضا را به شدت به فكر فرو ميبرد، ميگويد كه غرب تا زماني كه يك قطره نفت در خاورميانه وجود داشته باشد، دست از سر آن برنخواهد داشت.
چهره سياسي نفت در ايران
از ديد بسياري، روزگار سياه ايران از همان روز كشف طلاي سياه آغاز شد. قرن بيستم كه امروز آخرين روزهاي آن را ميگذرانيم آبستن سه حر كت مهم اجتماعي و سياسي در ايران بود. از اين سه يكي نهضت مشروطه در ربع اول قرن و ديگري نهضت ملي در نيمه و ديگري انقلاب اسلامي در ربع آخر آن اتفاق افتاد. دو حركت اول و سوم به تغيير نظام حكومتي انجاميد و حركت دوم نيز تا آستانه تغيير نظام پيش رفت و همچون مادري پس از تحمل رنجهاي بارداري، درست در آخرين لحظات، بچه خود را سقط كرد.
حركت دوم به نام نفت آغاز شد، براي نفت اوج گرفت و هم در مصاف نفت فروماند. محمدعلي موحد در كتاب خواب آشفته نفت مينويسد ايران از آغاز تا انجام اين قرن، سراسر در گيرودار نفت بود. قرن بيستم براي ما با امتياز دارسي آغاز شد و حوادث و ماجراهاي بعدي، خواه و ناخواه، مستقيم يا غيرمستقيم در دود و دم نفت و گاهي در آتش آن فروپيچيد و اينك كه به پايان قرن رسيدهايم سرنوشت ما هنوز سخت به هم گره خورده است. دكتر هرميداس باوند استاد روابط بينالملل معتقد است نفت از همان ابتداي پيدايش در ايران، چهرهيي سياسي به خود گرفت و دولت انگلستان سعي كرد اجازه ندهد در كالبد اقتصادي ايران جايگاهي داشته باشد. از سويي البته، دكتر عنآيتالله رضا از پيشكسوتان تاريخدان ايران معتقد بودكه تفكيك مساله نفت در ايران به اين صورت كه نفت پديدهيي اقتصادي بوده يا سياسي درست نيست بلكه اين دو با هم ممزوج بودند.
نفت وكودتاي 28 مرداد
«يكي نيست بپرسد ديگر شما و فاميل شما از اين يك مشت پا برهنه و لختي كه 20سال است پدرت آنها را به نفت جنوب زير نظر مستقيم خويش فروخت... چه ميخواهيد؟ ثروت يك ملت را به غارت برديد. املاك و اموال و نواميس مردم از دست اين خانواده سي سال است در امان نبوده، حالا هم مثل دزدها و بدكارهها از تاريكي شب براي كودتا استفاده ميكنيد و براي استراحت به كلاردشت تشريف ميبريد». اين سخنان دكتر فاطمي در سرمقاله روزنامه باختر در 25مرداد 1332 است. با پيروزي دكتر مصدق در دادگاه لاهه به نظر ميرسيد بازيگر پير شطرنج سياست حريفان را كيش و مات كرده و يك تنه از پس همه دشمنان خود برآمده است. اما باطن امر چيز ديگري بود. آناني كه در خصومت با مصدق پيشينه داشتند در معاندت خود پابرجا ماندند. نظر اصلي بريتانيا از آغاز برآن بود كه مصدق بايد ساقط شود و توافق نسبت به آينده با نخست وزير ديگري كه به جاي او ميآيد، صورت گيرد. موفقيت در كنار زدن مصدق اولا اعاده حيثيتي بود براي بريتانيا در خاورميانه تا خاص و عام بدانند كه هركس كه با ما در افتاد، ورافتاد و ثانيا سقوط مصدق حل مساله نفت را براي بريتانيا آسانتر ميكرد.
زماني كه اصل «ملي شدن صنعت نفت» به تصويب رسيد و زمزمه خلع يد آغاز شد، بريتانيا نخست درصدد برآمد كه با پياده كردن قشون و اشغال آبادان جلوي اين كار را بگيرد و چون مخالفت امريكا مانع از مداخله نظامي شد، بريتانيا همت گماشت كه با كنار زدن مصدق از راه اعمال فشار بر شاه و متشكل كردن و تقويت مخالفان پارلماني از يك سو و راه انداختن حركتهايي در خارج از پارلمان جهت تضعيف دولت از سوي ديگر به اهداف خود برسد.
روباه پير همه امكانات خود را براي تحريك در ميان ايلات و عشاير، روحانيون و بازاريان به كار گرفت و اميدوار بود كه در نتيجه اين اقدامات مصدق چندان فرسوده و ناتوان شود كه يا خود كنار برود يا موقعيت او چنان متزلزل و شكننده شود كه شاه و مجلس دل و جرات بركنار كردن او را پيدا كنند.
اين راهي بود كه به روي كار آوردن دولت نيم بند قوام و وقايع 31 تيرماه انجاميد. امريكا در اين راه نخست از دمسازي با بريتانيا سرباز ميزد و معتقد بود كه حل مشكل نفت به ست مصدق آسانتر خواهد بود و توافقي كه با مصدق حاصل آيد ميتواند مقبول عامه واقع شود و از ايراد و اعتراض مصون بماند. وانگهي نهضت ناسيوناليستي ايران از نظر امريكا خود سدي بود در برابر هجوم كمونيسم كه در آن روزگار خيال امريكاييان را سخت پريشان ميداشت. اگر يك حكومت ملي متكي بر مردم ميتوانست در ايران پا بر جا بماند و با درآمدي بيشتر از منابع ثروت خود، موجبات رفاه و آسايش ملت را فرآهم آورد خيال امريكا از رخنه كمونيسم در منطقه آسوده ميشد چنين بود طرز فكر دولتمردان امريكا در ابتداي امر كه قرارداد گس- گلشاييان و ملي شدن صنعت نفت مطرح شد. اما كم كم، امريكاييان دريافتند كه نه بريتانيا به حل و فصل اختلافات با مصدق تن خواهند داد و نه مصدق در اجراي قانون ملي شدن نفت كوتاه خواه آمد. به اين ترتيب، بررسي راهحل كنار گذاشن مصدق، مورد توجه قرار گرفت. و چنين بود كه سفير امريكا با قوام السلطنه و ساير مدعيان كه حاضر بودند زمام كار را پس از گفتوگو در دست گيرند به گفتوگو نشست و از ترغيب و تشويق آنان فروگذار نكرد.
جيمز بيل در كتاب خود با عنوان مصدق، نفت و ناسيوناليسم ايراني معتقد است كودتاي 28مرداد 32 تا زمينهسازي انقلاب اسلامي 57 جملگي وابسته به نفت است.
وي در كتاب خود به گفتوگو ميان مصدق و جورج سي مگي معاون وزير خارجه امريكا در توضيح نهضت ملي نفت اشاره كرده و ميگويد: «شما نميفهميد، مساله اينها نيست، اين مساله سياسي است». محمد مصدق همچنين در آذرماه 1331 خطاب به نمايندگان مجلس ميگويد: «آنان كه مبارزه مقدس ما را با مقياس آنچه از لحاظ شرايط اقتصادي عايدمان شده ميسنجند و اين مبارزه را دست كم ميگيرند يا استقلال را در مقايسه به چند ميليون پوند ارزيابي ميكنند، مرتكب اشتباهي بس عظيم ميشوند. آزادي و حاكميت ايران چيزي نيست كه در معرض حراج گذاره شده باشد.» كسب منافع مادي از نفت و توسعه و رفاه ناشي از آن يك خواسته مادي بوده و كسب آزادي و استقلال يك هدف اصيل سياسي و ارزشي است.
بن مايه نفت در شكلگيري كودتا
در باب انگيزه دخالت كمپاني نفتي، بريتانيا و امريكا در جريان ملي شدن نفت و نتيجتا كودتاي 28مرداد نظرات گوناگوني وجود دارد. نخست آنكه ترس شكست انحصار كمپانيهاي نفتي غربي سبب شد كه تا حد امكان از ملي شدن صنايع نفتي جهان جلوگيري كنند. وحشت مضاعف آنان از الگو شدن اين دست جنبشها در ساير كشورها به صورت عام و خاورميانه نفتي به طور خاص بود. برخي نظرات نيز در جهتي كاملا مخالف، معتقد به پيش دستي كمپانيهاي نفتي در نهضتهاي ملي هستند.
اين كمپانيها كه دير يا زود اسير جنبشهاي ناسيوناليستي ميشدند، به اين جنبشها كمك كردند تا خود در معادلات جديد، بازيگر اصلي باشند و كوتاي 28مرداد بيش از آنكه به نفت گره خورده باشد به تضاد منافع بازيگران سياسي گره خورده بود. نفت خيزي سرزمين ايران، مهره مار اين ديار است. با برگ زدن هر صفحه از تاريخ معاصر اين كشور، نام نفت ديده ميشود. ايران بدون نفت، ايدهيي است كه اكنون حتي در تصور و تخيلات ما نميگنجد.