هواپيما آنقدر قديمي و رنگ و رو رفته بود كه هيجان و دلهره سفر هوايي را برايت دوچندان ميكرد. داشتم تجهيزات داخلي را برانداز ميكردم تا سن هواپيما را تخمين بزنم كه ناگهان هواي دلواپسي به سرم زد و زبان به گلايه گشودم «پس چه شد اين برجام، چرا تاثيرش را در سفرم نميبينم» انتظار داشتم در روزهاي پسابرجام با هواپيماي ايرفرانس سفر كنم اما حالا سوار طياره مش ممدلي شده بودم كه در گذشتهيي نه چندان با راهاندازي خط توليد ماشينهايي كه نه بوق داشتند و نه صندلي، تحويل ماشينهايي با نقص فني نسبي را در ايران بدعتگذاري كرد، فرآيندي كه تاكنون به قوت خود باقي است. سفر بخير گذشت و ما به سلامت رسيديم. بعد از فرود در فرودگاه زاهدان مستقيم به دانشگاه و محل برگزاري همايش رفتيم. سالن امام رضا(ع) دانشگاه سيستان و بلوچستان معماري شبيه به سالن اجلاس سران داشت و بسيار مجهز و زيبا بود. در باب همايش علمي كه در دانشگاه بزرگ اين استان برگزار شد به همين بسنده كنم كه صاحبنظران و انديشمندان اين حوزه گرد هم آمده بودند تا جامعه را نسبت به علمهراسي و فناوريزدايي هشدار دهند و از مزاياي انكارناپذير محصولات تراريخته به عنوان انقلابي در حوزه كشاورزي و امنيت غذايي بگويند. پديدهيي كه بيش از دو دهه از روند به كارگيري آن در كشورهاي توسعه يافته ميگذرد و با وجود رفع موانع قانوني و تامين نيازمنديهاي علمي آن، هنوز در كشور ما محل مناقشه است و مخالفان در وصفش طومارها مينويسند. اما آنچه محور اصلي اين گزارش قرار گرفته همان 4 ساعت پاياني سفر است كه امكان پرسهزني در فضاي شهر و گفتوگو با مردمان اصيل و ريشهدار اين منطقه را فراهم كرد.
گشتي در بازار سنتي
همكار خبرنگار زاهداني كه پيشتر دوستيمان مجازي شكل گرفته بود از سر لطف و ميهماننوازي همراهيمان كرد تا استفادهيي بهينه از زمان كوتاه گشت و گذار داشته باشيم. ابتدا به چهارراه رسولي رفتيم. خياباني كه بازار سنتي و يكي از قديميترين بازارهاي شهر زاهدان در آن واقع شده بود. مردم محلي ميگفتند در چند دهه گذشته اين بازار محلي براي فروش كالاهاي خارجي و لوكس به شمار ميرود. آنگونه كه مطلع شديم شهرتش فرا استاني است و به عنوان يكي از جاذبههاي توريستي استان سيستان و بلوچستان مورد توجه مسافران قرار دارد. بازاري در طول خيابان با فضايي چشمنواز و آميخته با رنگهاي جذاب الهام گرفته از لباسهاي سنتي مردم منطقه. كسبه بازار ميگفتند تا قبل از بسته شدن مرزها مردم تجارت ميكردند و با آوردن پارچه و مركبات روزگار ميگذراندند اما مبارزه با تروريسم براي مسوولان وقت بهانهيي شد تا درهاي اقتصاد منطقه را به روي خانوارهاي اين استان ببندند بدون آنكه در ديگري بگشايند و راه چارهيي براي جمعيت بيكار شده اين منطقه بينديشند، غافل از آنكه جامعه فقير ناامن و تروريسمپرور ميشود. كسبه بازار ميگفتند بزرگترين ضربه اقتصادي به اين استان در دولت قبل وارد شد. انسداد مرزها با ديوارهاي بتني 6متري و خندقهاي عميق عرصه را بر مردم تنگ كرده است. راننده ماشيني كه ما را به بازار رسولي برد دهان به گلايه گشود و گفت: «تا زماني كه بازارچههاي مرزي برقرار بود حتي فقيرترين مردم استان هم ماهانه درآمد ثابتي داشتند كه كفاف زندگيشان را ميداد. خودش هم از همين گروه بيكار شدهيي بود كه مسافركشي ميكرد.» ميگفت: «بيچاره مردمي كه ذخيره مالي نداشتند تا ماشيني بخرند و مسافركشي كنند. مشاغل فصلي و موقتي با درآمد كم كه نميتواند جوابگوي زن و بچه مردم باشد.» براي خريد ادويه به عنوان سوغات خوش رنگ و لعاب اين استان به حجرهيي در همان بازار رسولي رفتيم. چاي، شكلات، هل هندي و انواع سس و شربتهاي خارجي كالاهاي لوكس اين مغازه را تشكيل ميدادند كه عمدتا وارداتي بودند. صاحب مغازه ازكسادي بازار و اوضاع بد اقتصادي ميناليد.
موضوع ديگري كه در بازار رسولي به چشم ميآمد مغازههايي بود كه كفش و لباسهاي مستعمل ميفروختند و البته تعدادشان هم كم نبود. جمال پسر كف فروش در مغازه بيرونقش بيكار نشسته بود. از او درباره جنس و قيمت كفشها پرسيدم. همه برند بودند و در ميانشان كفش نو هم ديده ميشد كه عموما مورد استقبال مسافران و گردشگران قرار ميگرفت. جمال در جواب سوالم گفت: «كفشها عمدتا از پاكستان به صورت قاچاق وارد ميشود ما هم با اندكي سود آن را ميفروشيم به همين دليل تفاوت قيمت زيادي با برند فروشيهاي تهران وجود دارد.»
دكوراسيون و فضاي داخلي مغازه به قدري ضعيف بود كه حتي برندهاي مطرح هم به چشم نميآمد و جذبمان نميكرد. مغازههاي لباسفروشي هم وضعيتي مشابه داشتند. با اين تفاوت كه فروشندگان قدري فوت و فن كاسبي به شيوه جديد را ميدانستند و به محض آنكه تشخيص ميدادند، مسافر هستي دعوتت ميكردند از مغازهشان ديدن كني. وارد يكي از مغازههاي لباسفروشي شديم. تعداد زيادي از لباسها داخل گوني و در گوشهيي پنهان شده بود. آنطور كه متوجه شديم اين گونيهاي لباس گنج ارزشمندي بود كه خواهان زيادي داشت بنا به مرام ميهماننوازيش محتويات گوني بيرون ريخت تا ببينيم. لباسهاي چروك و درهم گره خورده كه هنوز نفهميده بودم چه جذابيتي دارد كه قايمش ميكنند. چهره متعجب ما باعث شد مغازهدار زبان به توضيح باز كند و در وصف كالايش بگويد «خانم اين لباسها متنوع و زيباست، قيمتي هم ندارد. بزرگترين فروشگاههاي تهران و ساير كلانشهر منتظر تماس ما هستند تا بهشان اطلاع دهيم بار جديد رسيده، به سرعت خودشان را به زاهدان ميرسانند و كيلويي اينها را از ما ميخرند.»
برايم سوال پيش آمد كه اين لباسها هرگز جايي در لوكسفروشيهاي كلانشهرها ندارد. به چه كارشان ميآيد. در جوابم گفت: «اين لباسها را به خشكشويي ميدهند، مارك بهشان ميزنند و در بوتيكهاي زيبايشان به چند برابر قيمت ميفروشند.»
با شنيدن صحبتهاي فروشنده با دقت بيشتري لباسها را برانداز كردم. درست ميگفت اندكي آب و رنگ مغازه و دكوراسيون ميتوانست ارزش لباس را چند برابر كند. كاش فرآيند خشكشويي و ماركزني و اين قبيل دور زدنها را به مردمان صاف و ساده اين خطه هم ميآموختند تا چنين سودهاي گزافي به جيب خودشان برود. با فهميدن اين موضوع كه همه لباسها قاچاق بودند و از كشورهاي همسايه به زاهدان ميرسيد، فهميدم آنگونه هم كه ميگفتند مرزها بسته نشده و رفت و آمد برقرار است اما گويا امنيت منطقه به واسطه كوله بر خردهفروش به خطر ميافتد نه صاحبان كانتينرهاي پر ماجرا!
«سوزندوزي» در پستوي خانه
پيش از سفر به زاهدان درباره «سوزندوزي» به عنوان يكي از هنرهاي دستي مشهوراستان و صنعتي گمنام در جهان چيزهايي شنيده بودم كه متاسفانه هنوز براي بسيار ي از مردم كشورمان هم ناشناخته است. حيفم آمد از سيستان و بلوچستان بروم و چنين تحفهيي با خود نبرده باشم. اكثر مغازههاي روسريفروشي شالهاي سوزندوزي با طرحها و تركيب رنگهاي متنوع و زيبايي داشتند. حداقل قيمت 120هزار تومان بود و به بيش از 200هزار تومان هم ميرسيد. تفاوت قيمت بستگي به ميزان طراحي روي پارچه داشت. هنري كه مرهون دستان هنرمند زنان و دختراني است كه در كنج خانه سوزن ميزنند تا كمك خرج خانواده باشند.
صنعتي كه هر سرمايهگذاري به آن ورود كند بدون ترديد سود قابل توجهي دريافت ميكند. صنعتي كه مورد حمايت هيچ صنف و اتحاديه و شركت تعاوني نيست. حالا كه در يك سكوت هنري هنرمندان اين استان از طريق سوزندوزي كسب و كاري با در آمد نسبي براي خود دست پا كردهاند بيرحمي امانشان نميدهد. مغازهداري ميگفت: اگر هر توريست تعدادي در حد 5- 4 عدد شال سوزندوزي به عنوان سوغات اين استان با خود ببرد، قاچاق محسوب ميشود. اينجا هم در ديگري به روي هنر و صنعت اين استان بسته شد.
مسجد «مكي» نماد اتحاد و همگرايي قومي
پرسهزني در خيابانهاي شهر توجهمان را به مسجدي زيبا جلب كرد كه تقريبا از هر نقطه شهر ديده ميشد. دوست خبرنگاري كه همراهيمان ميكرد، گفت: «اين همان مسجد مكي است» پيشتر دربارهاش شنيده بودم. معماري جذاب و متفاوت اين مسجد و انگيزه گفتوگو با مولوي عبدالحميد كه بدون ترديد در مسجد راحتتر ميتوانستيم پيدايش كنيم ما را به سرعت به مسجد كشاند. اجازه ورود به خانمها از در اصلي مسجد داده نشد. ما از در پشتي وارد مسجد شديم تا تداخلي ميان ورود زنان و مردان نباشد. مسجد مكي، مسجد جامع اهل سنت زاهدان مقر مركزي تمام مراسمهاي مذهبي اهل سنت ايران است. مسجدي زيبايي كه نماي بيروني آن معماري مشابه مسجد جامع اياصوفيه استانبول تركيه داشت و ساختار دروني آن از مسجد النبي الهام گرفته شده بود. در واقع ميتوان گفت مسجد مكي زاهدان پيوند دهنده دو نماد ديني با معماري جذاب است. صداي اذان در مسجد طنينانداز شد و خيل عظيم نمازگزاران كه براي وضو و اقامه نماز به سمت مسجد ميرفتند، فرصت خوبي فراهم كرد تا سرمايههاي مذهبي مردم اين استان در قاب دوربين جا بگيرد. مسجدي كه تنها متعلق به اين استان نيست بلكه به عنوان مسجد جامع اهل سنت در كل كشور كاركردي ملي دارد. اهالي مسجد ميگفتند اينجا مكاني براي برگزاري مناسك ديني اهل سنت نه تنها در ايران بلكه در جهان است و در برخي مراسمهاي ويژه بيش از 150هزار نفر ميهمان مسجد هستند.
خادمان اجازه دادند به پشت بام مسجد برويم. وسيع و چشمنواز بود و ميشد كل زاهدان را از آن زاويه تماشا كرد. منارههاي مسجد به ارتفاع 94متر و گنبدي به ارتفاع 35متر اين امكان را فراهم ميكرد تا از هر نقطه زاهدان كه بايد مسجد زيباي مكي را ببيني. بنا داشتيم «شيخ عبدالحميد اسماعيلزهي» معروف به مولوي عبدالحميد رهبر اهل سنت ايران را ببينيم. روحاني كه جايزه بهترين تلاشگر حقوق بشر سال ۱۳۹۳ را به خاطر تلاش «براي برقراري روابط آشتيجويانه بين اقوام و گرايشهاي مختلف مذهبي در استان سيستان و بلوچستان» دريافت كرد؛ مولانا فردي محبوب و داراي مشروعيت در ميان نه تنها اهل سنت بلكه شيعيان استان است. چهرهيي با اثرگذاري سياسي و اجتماعي كه كلامش توانسته جريانهاي اجتماعي و سياسي مهمي را در استان رقم بزند.
ميگويند بارها آماج حملات و حتي توهين رسانهها قرار گرفته است اما تنها با صبوري و سكوتي كه بهاي امنيت و ارامش استان است، پاسخ منتقدان را داده است. علاقه و احترام مردم به وي در استان سيستان و بلوچستان به وضوح قابل مشاهده بود. دوست خبرنگار زاهداني كه اشراف خوبي به فضاي اجتماعي و سياسي استان داشت، گفت: «مولانا شخصيتي صلحجوست كه هميشه در بحرانها و اتفاقات استان آتش خاموش كن بوده به ويژه در دولت نهم و دهم كه عرصه بر مردم منطقه تنگ شده بود. او كنشگري با اخلاق است كه توانسته در چند سال گذشته آرامش و امنيتي نسبي را به اين سرزمين بازگرداند. تا جايي كه برخي سرمايهگذاران و فعالان اقتصادي خواهان فعاليت در اين مناطق هستند.»
ديدار با پسر مولوي عبدالحميد
خادمان مسجد اطلاع دادند كه مولانا براي شركت در جلسهيي به خارج از زاهدان رفته و فردا كه براي اقامه نماز جمعه به مسجد ميآمد ما ديگر به تهران بازگشته بوديم. بنابراين «حافظطيب» پسر شيخ و مدير داخلي مسجد جامع مكي در دفتر كارش پذيراي ما شد. در همان زمان كوتاهي كه در اختيار داشتيم گپ و گفت صميمانهيي شكل گرفت.
از حافظ طيب در رابطه با مراحل ساخت مسجد، تعداد كارگران و معماري آن پرسيدم كه در پاسخ گفت: «اين مسجد در ابتداي دهه50 ساخته شد. معماري بيروني مسجد را دو مناره با ارتفاع 35 متر تشكيل ميداد. مساحت كم مسجد براي برگزاري نماز جمعه مناسب نبود به همين دليل نمازگزاران روزهاي جمعه به مسجد عزيزيه واقع در خيابان امامخميني ميرفتند.
گسترش فضاي شهرنشيني به سمت خيايانهاي منتهي به مسجد مكي و تاسيس حوزه علميه دارالعلوم زاهدان تقاضاي انتقال مكان برگزاري نماز جمعه به مسجد مكي را با مولانا عبدالعزيز كه پيش از مولانا عبدالحميد رهبري اهل سنت ايران را برعهده داشت مطرح كردند. از آنجا كه اين مسجد جوابگوي خيل عظيم نمازگزاران نبود، هيات امناي مسجد تصميم به گسترش و بازسازي مسجد گرفتند. بهگفته حافظ طيب طرح كلي مسجد بهوسيله يك معمار پاكستاني اجرا شد اما ساير امور داخلي آن بهويژه بخشهاي نازككاري و تزييناتي ثمره تلاش و هنر هنرمندان داخل كشور است و البته ساخت مسجد فعلي 15سال طول كشيده است.»
حافظ طيب مسجد جامع مكي زاهدان را نماد وحدت در منطقه خواند. مسجدي كه توانسته به واسطه ذكاوت و هوشمندي رهبران اهل سنت، در بحرانهاي اجتماعي و مذهبي استان سبب همگرايي و وحدت شود. حافظ طيب معتقد بود كه تامين امنيت اين استان با نوار مرزي وسيعي كه با كشورهاي افغانستان، پاكستان، عمان و عمارات دارد تنها به دست نظاميان مقدور نيست بلكه مردم هيچگاه عقب نكشيده و با حمايت رهبران مذهبي نقش موثري در حفظ امنيت و استمرار آن داشتهاند. حافظ طيب از نقش سياسي مولانا در برقراري امنيت در منطقه و مبارزه با تروريسم گفت تا جايي كه نمايندگاني به استانهاي مرزي افغانستان و پاكستان فرستاده و نسبت به اقدامات تروريستي هشدار داده است.
او همه ساله در يكي از روزهاي ماه رمضان مراسم افطاري بزرگي ترتيب ميدهد و از همه مقامات و مسوولان تاثيرگذار استاني دعوت ميكند تا در رابطه با مهمترين مسائل استان همفكري كنند. پسر مولانا ميگفت در مسجد به روي تمام مسلمانان باز است. بارها امام جمعه شيعيان استان در مسجد مكي نماز بهجا آورده و سخنراني كرده است.
مدرسه علميه با ساختاري بينالمللي
آنگونه كه متوجه شدم، مسجد مكي تنها نماد مذهبي استان نيست بلكه به واسطه معماري جذابش به يك المان توريستي در استان سيستان و بلوچستان هم تبديل شده است. تا جايي كه مسافران نوروزي كه به زاهدان ميآيند يا مقصدشان چابهار است و ميخواهند اقامتي هم در زاهدان داشته باشند سري به مسجد مكي ميزنند. حافظ طيب ميگفت: «برايمان فرقي نميكند ميهمانان از چه قوم و مذهبي باشند همين كه به زاهدان آمدهاند ميهمان ما هستند و پذيرايي و اسكانشان در مسجد را وظيفه خود ميدانيم.
ما ميخواهيم اين مسجد به يكي از جاذبههاي توريستي استان تبديل شود و همانگونه كه مشتاقاني براي بازديد از مسجد اياصوفيه وجود دارد، مسجد مكي زاهدان هم با معماري زيبايش به توسعه گردشگري استان كمك كند. هياتامناي مسجد آمادگي خود را اعلام كردند كه همهروزه پذيراي بازديدكنندگان داخلي و خارجي به صورت كاملا رايگان باشند با اين هدف كه چرخ توسعه گردشگري استان بچرخد. با شنيدن خبر تخصيص يارانه گردشگري به استان سيستان و بلوچستان اميدواريها نسبت به توسعه گردشگري در اين استان بيشتر شد.
پيگيريهايمان به اينجا ختم شد كه در ابتداي سال جاري سازمان ميراث فرهنگي اعلام كرده بود: يارانه گردشگري براي استانهاي با قدمت بالا و جاذبههاي توريستي در نظر گرفته شده و سيستان و بلوچستان نخستين استاني است كه قرار است از اين يارانه برخوردار شود، به گونهيي كه براساس آن، 80درصد هزينههاي هر توريستي كه به اين استان سفر ميكند از طريق يارانه تامين شود. نكته قابل توجه آنكه مردم اين خطه توسعه استان را تنها در گرو اقدامات و تصميمات دولتي نميبينند و خود پاي كار ايستادهاند.»
هيات امنا و مردمي كه در ساخت مسجد مشاركت كردهاند تنها به كنشهاي مذهبي و بهجا آوردن آيينهاي ديني اكتفا نكرده بلكه اقدامات چشمگيري با هدف رفع مشكلات اجتماعي استان همچون تحصيل، ازدواج و حتي امور بهداشتي و درماني داشتهاند. از قبل مسجد موسسه محسنين شكل گرفته كه از زنان سرپرست خانوار و يتيمان دستگيري ميكند.
همچنين صندوق قرضالحسنه عزيزيه هم به جوانان در شرف ازدواج و دانشجويان در حال تحصيل كمك هزينههايي پرداخت ميكند كه بدون هر نوع كنارگذاري قومي يا مذهبي به تمام جوانان شهر اختصاص دارد. درمانگاه خيريه مسجد نيز از ديگر اقدامات مردمي و مهمي است كه خدمات بهداشتي و درماني را با كمترين هزينه و با حضور پزشكاني حاذق به شهروندان ارائه ميكند تا بخشي از كمبودهاي درماني مردم استان را پوشش دهد.
نكته قابل توجه آنكه اين مسجد بدون دريافت هرگونه كمكهاي مالي داخلي يا خارج از كشور و تنها با اتكا به سرمايههاي مردمي ساخته شده است. حافظ طيب ميگفت: هيچ هزينهيي بابت دستمزد به كارگران پرداخت نشده است چرا كه خود اهالي منطقه به صورت خودجوش در ساختوساز مسجد مشاركت كردند.
در همان حياط مسجد اما سمت مقابل ساختماني عظيم و حجره مانند جلبتوجه ميكرد. حافظ طيب گفت: اين همان مدرسه فقهي يا حوزه علميه اهل سنت است كه بيش از هزار طلبه مرد و 500 طلبه زن به صورت شبانهروزي از تمام نقاط كشور در تمام سطوح تحصيلي به تعليم علم دين ميپردازند.
در سالهاي گذشته اين حوزه علميه بينالمللي بود و دانشجوياني از ساير كشورها همچون افغانستان، قرقيزستان، تركمنستان، تاجيكستان و... در اين حوزه علميه درس ميخواندند كه متاسفانه در سالهاي بعد با مشكل ويزا مواجه شدند و دري ديگر روي توسعه استان بسته شد.
در پايان ديدارمان حافظ طيب با دود پتي از ما پذيرايي كرد. محتوياتش چاي و شير بود. دود يعني شير و پتي هم يعني چاي. نوشيدني سنتي مردم اين منطقه است و ميگويند از پاكستان وارد سبد خوراكي مردم اين استان شده است. راستش را بخواهيد طعم دود پتي را دوست نداشتم اما به احترام ميزبان و آن همه ميهماننوازي نوشيدم.
خياباني با پنلهاي خورشيدي
هنگامه بازگشت رسيده بود، براي رسيدن به فرودگاه زاهدان از خيابان دانشگاه عبور كرديم. همان خياباني كه دانشگاه بزرگ زاهدان در آن واقع شده بود. راننده ميگفت اين خيابان بزرگترين و پر رفت و آمدترين خيابان شهر زاهدان است. اما نكته قابل توجهي كه خيابان دانشگاه را از ساير خيابانهاي شهر زاهدان و حتي كل كشور متمايز كرده است شيوه تامين روشنايي آن بود.
روشنايي اين خيابان بدون استفاده از نيروگاههاي برق و تنها بهوسيله پنلهاي خورشيدي و پرههاي بادي تامين ميشود. اين پروژه به صورت پايلوت در خيابان دانشگاه به اجرا درآمد از آنجا كه نتايج خوبي در پي داشت قرار است در ساير خيابانهاي زاهدان هم اجرا شود. هر چه جستوجو كردم نمونه ديگري از اين اقدام محيط زيستي در استانهاي ديگر كشور نيافتم. بدون ترديد موقعيت خاص اقليمي استان سيستان و بلوچستان چنين مزيتي را فراهم كرده است. به فرودگاه رسيديم، پرواز بهتر و با امكانات رفاهي بيشتري نسبت به روز قبل داشتيم. به هر روي سفر تمام شد.
مردمان اصيل، ريشهدار و با نجابت استان خاطرهيي از اين سفر دوروزه برايمان ساختند تا بدون ترديد سفر به استان سيستان و بلوچستان در اولويت برنامههاي تفريحي و گردشگريمان باشد.