سيطره گفتمان چپ بر سر اقتصاد ايران
عباس آخوندي بحث خود را با بيان 4گزاره اصلي براي تفسير سوسياليسم بازار و سوداگري در ايران آغاز كرد. نخستين گزاره مورد اشاره وي، سيطره انديشه چپ بر جريان نوگرايي ايران بود و توضيح داد: اساسا جريان مدرنيته در ايران با گرايش سوسياليستي و چپ وارد ايران شد، هنوز هم سايه انديشه چپ را در تمام فرآيندهاي روشنفكري، دولت مدرن و فرآيندهاي تصميمگيري به انحا مختلف در لايههاي متفاوت ميبينيم. تقريبا 100سال است كه ما با اين مفهوم بهصورت گستردهيي مواجه هستيم. گزاره دوم پاسخ به اين سوال است كه آيا ما هيچوقت در ايران بازار به مفهوم«بازار آزاد» داشتيم يا آنچه ما در ايران داشتيم و از آن به عنوان نظام بازار تعبير ميشود، نظام سوداگري مركانتاليستي است؟ هرگز در ايران بازار آزاد به مفهوم نظام اقتصادي شكل نگرفت.
وزير راهوشهرسازي ادامه داد: موضوع ديگري كه قصد دارم در اين جلسه از آن صحبت كنم، اين است كه متخصصان اقتصادي سياسي معتقدند، معمولا اصلاحات ساختاري در تلهسياست ميافتد و از آنجا كه كسانيكه اصلاح ساختاري را پيشنهاد ميدهند، كمتر توجه ميكنند به محيط اقتصاد سياسي، آنچه اتفاق ميافتد نهايتا بخش عمده سياستهاي اصلاح ساختاري لغو ماهيت پيدا ميكند و بهصورت وارونه اجرا ميشود. براي ارزيابي آن هم به تلههاي سياست رجوع نميشود بلكه موضوع سياستهاي اصلاحي را بررسي ميكنند، درصورتيكه آنچه اجرايي شده اساسا هيچربطي به سياستهاي پيشنهادشده اوليه نداشته است. بنابراين موضوع ارزيابي تلهسياست در مقوله اصلاح ساختاري بسيار مهم است. گزاره چهارم هم اين است كه اصولا «ايسمها» مسالهيي را براي ما حل نميكند؛ نه سوسياليسم و نه كاپيتاليسم. ما بايد دنبال مفهمومي باشيم كه در ايران آن را بتوان مورد بازخواني قرار داد، با وجود تمامي تئوريها امكان اينكه ما مفهومي فرازماني و فرامكاني داشته باشيم، وجود ندارد. خود من بيشتر دنبال مفهومي بهنام «ايرانشهر» هستم.
آخوندي براي ورود به بحث اصلي خود، ابتدا تاكيد كرد كه در اين جلسه نه بهعنوان وزير بلكه به عنوان يك معلم به اظهارنظر ميپردازد و البته با لحن شوخي هم گفت كه همينجا شهادتين ميآورم كه در تمامي اين بحثها بيش از هرچيز بهدنبال حفظ نظام و توسعه كشور هستم و نميخواهم با حاشيهها گرفتاري براي خودم ايجاد كنم. او سخنان خود را با نقبي به عصر مشروطه ادامه داد و گفت: در دوره قاجار با يك استراتژي تجار با دربار اشتراك منافع داشتند و همكاري ميكردند، البته بدون شفافيت و خالي از هرگونه رقابت و فقط بهصورت مبادله امتياز. اين تعريف تيپيكال و استاندارد بازار سوداگرانه بود. اما بعد از مشروطه تجار خارجي وارد ميدان تجاري ايران شدند و بهتدريج جاي تجار داخلي را گرفتند و منافعي تحت امتيازات مختلف مانند امتياز تنباكو به تجار خارجي داده شد. در ابتداي كار همكاري بين دربار، تجار خارجي و تجار داخلي بود اما بعد از ريشهدواندن خارجيها در بازار، تجار داخلي شروع كردند به رقابت با آنها و اوجش هم سيستم امتياز تنباكو بود كه تجار خارجي كنار گذاشته شدند. تمامي اين ورقهاي تاريخ به ما نشان ميدهد، با شكلگيري اجتماعيون عاميون (همان سوسيال دموكراتها) جريان چپگرايي در ايران ايجاد ميشود و بهمحض استقرار پهلوي اول اين جريان به دولت ورود پيدا ميكند و دولت مقتدري كه جريان آزادي را نميتوانست تحمل كند، اقتدار مربوط به اين جريان را تحتعنوان حمايت از مردم ميپذيرد. 1308 قانون اعسار تصويب ميشود، 1309 قانون تفتيش اعسار و 1310 تمام اين انديشههاي سوسياليستي رسما در سيستم حكوت پهلوي اول مستقر ميشود.
طبق گفتههاي آخوندي، گسترش و نفوذ انديشه چپ بر ايران، گفتمان غالب تاريخ اقتصادسياسي صدساله اخير بوده است. او معتقد است، بخش اصلي و زيربنايي انقلاب سفيد شاه و مردم در دهه 40، از اصلاحات ارضي گرفته تا سهيمكردن كارگران در سود كارخانجات و اصل 14 و مبارزه با تورم و گرانفروشي و حمايت از مصرفكنندگان همگي آبشخور انديشههاي سوسياليستي بوده است.
اين اقتصاددان با تاكيد بر اينكه جريان نوگرايي در ايران با بستر انديشههاي چپ بوده، اظهار كرد: روبناي اقتصاد ايران در تمام اين مدت سيستم سوداگري در بازار بوده است، اين موضوع تا انقلاب 57 ادامه داشت و بعد از آن هم مالكيت ابزار توليد اصليترين آموزه سوسياليسم بهشكل ديگري خود را در لايههاي سياستي تزريق كرد و ما همچنان فاقد نظام ضد انحصار و نظام كنترل رقابت بوديم تا به مفهوم و سياستهاي ابلاغي اصل 44 كه تحول بزرگي در گشايش اقتصادي ايران مطرح ميكرد، رسيديم. براساس سياستهاي ابلاغي اصل 44، به همه عناوين بخش خصوصي اجازه ورود به اقتصاد و بهرهمندي از آن داده شد كه تحول بزرگي به شمار ميآيد و كوچك نيست. آخوندي با بيان اينكه مهم اين است كه تلهسياست را در اين اصل پيدا كنيم، گفت: بر اساس آمار، خصوصيسازي در ايران به معناي واقعي خصوصيسازي اتفاق نيفتاد بلكه تغيير واگذاريها به ديگر نهادهاي دولتي و عمومي، خصوصيسازي تلقي شد و اصل 44 در تلهسياست افتاد. تلهسياست بعدي در خصوصيسازي اين بود كه اگرچه قرار بود با خصوصيسازي منطق تخصيص بهينه بازار حاكم شود اما آن منطق اجرا نشد. بدينمعنا كه نه قانون خودانحصاري ايجاد شد، نه سيستم رقابتي، نه تجاريسازي خدمات و نه بساط نظام قيمتگذاري برچيده شد. به همين دليل، وقتي در اين سياست نه سيستم رقابت، نه قانون ضد انحصار و نه سيستم رفع قيمتگذاري را داريم، اتفاقي كه رخ ميدهد اين است كه مثلا راهآهن تحت اختيار وزارت راه و شهرسازي به يك ارگان دولتي ديگر محول ميشود، در حالي كه هدف از خصوصيسازي به واقع اين نبود.
او اضافه كرد: تلهسياست بعدي اين است كه پس از اين اتفاقات اين گمان پيش ميآيد كه مقررات ايراد دارد و به همين دليل نيز به كسي كه هيچكدام از قواعد رقابت را رعايت نميكند، امتياز بيشتري ميدهيم. تلهسياست ديگر، به امكان صرفهجويي در مصرف انرژي مربوط است. بارها درباره قيمت حامل انرژي بحث شد و اينكه تا آزاد نشود امكان صرفهجويي انرژي وجود نخواهد داشت. كل داستان بهينهسازي مصرف انرژي چه سرنوشتي در ايران پيدا كرد؟ نخست اينكه گفته شد به هيچوجه افزايش قيمت نداريم و 10درصد رشد نيز نخواهيم داشت. بنابراين در يك لحظه ايست كرد و همه منابعش تبديل به يارانههايي شد كه ميان مردم بهصورت نقدي توزيع شدند. يعني هر مرتبه كل داستان هدفمندي يارانهها و اصلاح قيمت ابزار توزيع يارانه، به عنوان يك هدف كاملا سياسي بهكارگرفته شد، تلهسياست سوم هم بحث مسكن مهر است.
آخوندي با تاكيد بر اينكه اگر به مفاهيم سوسياليسم، بازار آزاد، مركانتاليسيم (سوداگري) دقت نكنيم در اصلاحات بعدي بار ديگر در تلهسياست ميافتيم، بيان كرد: در جريان تلهسياست مفهوم چپ در ايران قلب ماهيت پيدا كرد. بدين معنا، انديشه چپ هيچگاه در ايران منجر به دولت رفاه نشد و كسي نيست كه ادعا كند سيستم جامع رفاه داريم. با وجود آنكه به شكل گستردهيي هزينههاي رفاهي در بخشهاي مختلف داريم.
رقابت با وجود حداقل برابري، معنا پيدا ميكند
در ادامه اين نشست، حسين راغفر اقتصاددان بهعنوان منتقد اقتصاد رقابتي و بازار رقابت آزاد پشت تريبون تالار جابر دانشكده شيمي قرار گرفت و ضمن ابراز ارادت شديد به عباس آخوندي، سخنان تندوتيز و البته احساسي خود را آغاز كرد. او با بيان اينكه چيزي به نام دولت با مفهوم مدرن در ايران وجود ندارد، گفت: همه حرفهاي عباس آخوندي را قبول دارم اما بايد بگويم ايشان سوسياليسم را به مصداقهاي كوچك محدود كرده، درصورتيكه نبايد هر چيزي را به اسم سوسياليسم معرفي كرد.
راغفر خطاب به آخوندي كه در سخنانش چندبار به اقتصاد و بازار آزاد اشاره كرده و گفته بود: «در ايران هرگز بازار اقتصاد ايجاد نشده است»، اظهار كرد: آقاي دكتر بازار آزاد در هيچ سرزميني پديدار نشده است. شما بگوييد در كدام كشور بازار آزاد شكل گرفته كه دومي آن ايران باشد. دست نامرئي آدام اسميت از همان ابتدا آرتروز داشته و هيچكاري ازش برنميآمده است. در همهتاريخ اين قدرت بوده كه تعيينكننده بازار بوده است و بازار محصول روابط قدرت حاكميت و دولت است.
راغفر با صدايي بلند و كمي عصبي گفت: «به اسم بازار آزاد مردم را چپاول كردند و ما آزادي چپاول در ايران داشتهايم.» اين جمله راغفر با تشويق جمع دانشجويان همراه شد و همين ابراز رضايت دانشجويان، راغفر را در اظهارنظرات خود شجاعتر كرد و او با صراحت بيشتري به انتقادات خود از سيستم اقتصاد بازار آزاد و البته ضربه آن به رفاه عمومي پرداخت. او ادامه داد: الگوي اقتصاد ايران سرمايهداري رفاقتي است و در الگوي اقتصاد رفاقتي دسترسي سهل و آسان به منابع بانكي براي رفقا و دوستان ممكن است. وقتي دولت نهم اداره اقتصاد را برعهده گرفت رقم بدهيهاي بانكي 12هزارميليارد تومان بود كه با 160هزارميليارد تومان تحويل دولت بعدي شد. اين رخداد برپايه قانون نبود بلكه به دليل اين اتفاق افتاد كه از قدرت استفاده شد. درچنين اقتصادي است كه مافياي نفت، مافياي چادر مشكي، مافياي خودرو و سلطان شكر زاده و رشد ميكنند. در اين اقتصاد است كه گروهي كه خود سردمداران و در بدنه دولت هستند، اجازه ميدهند واردات موبايل صورت گيرد و پس از آن نرخ تعرفه را چند برابر ميكنند.
راغفر صحبتهاي خود را اينگونه ادامه داد كه: «در چنين شرايطي در اوج شرايط تحريم 8ميليارد دلار از منابع ارزي به مسافرت خارج از كشور اختصاص مييابد و با دلارهاي نفتي و ارز كمياب به شهرهايي مثل آنتاليا سفر ميكنند.» اين سخن راغفر مانند بمبي در سالن جابر منفجر شد و خنده حضار را بهدنبال داشت.
استاد دانشگاه الزهرا اظهار كرد: وقتي از بازار رقابتي حرف ميزنيم يادمان باشد كه در اين سرزمين جواناني هستند كه براي نان بخورونمير سطلهاي زباله را جستوجو ميكنند و جواناني هم هستند كه با پول پدرشان براي ديدن مسابقه فوتبال به اسپانيا ميروند و در آنجا براي برندهشدن تيم مورد علاقهشان مهماني هم ميدهند. به اعتقاد حسين راغفر سهدسته افراد در جهان سوار پورشه هستند؛ بازيگران، بوكسورها و فوتباليستها و قاچاقچيان. اين اقتصاددان ابراز كرد كسي كه براي ثروت خود زحمت كشيده اصلا بهدنبال چنين مصرفگراييهاي مفرطي نيست و حالا ما در ايران پورشهها و حتي هواپيماهاي شخصي را در دست آقازادهها و فرزندان مقامات دولتي ميبينيم.
اين استاد دانشگاه تاكيد كرد: نميتوان بين جواني كه پورشه سوار ميشود و جواني كه در سختترين جاها و در بدترين شرايط مادي است و توانايي راه رفتن معمولي را به دليل فقر ندارد، مسابقه رقابتي گذاشت. رقابت وقتي ممكن است كه حداقلي از برابري وجود داشته باشد. راغفر اين را هم گفت كه با عرض پوزش بسيار تعداد بسياري از افراد در جامعه ما ميخواهند خود و فرزندانشان وزير و معاون وزير شوند و كارمرد دولت در ايران توزيع همين منزلت اجتماعي بوده است.
حسين راغفر در پايان سخنانش مجددا ارادت خود را به عباس آخوندي اعلام كرد و با لحني طنزگونه گفت: اميدوارم من را از اينجا بهجاي ديگري كه نميدانم كجاست، نبرند.
اصلاح ساختاري، انتخاب بين مرگ و زندگي
سخنران بعدي اين نشست سعيد ليلاز بود كه بيشتر سعي در علميگويي براي بحث سوسياليسم و بازار داشت و البته معتقد بود اينگونه بحثها جايش در مطبوعات و ميان دانشجويان نيست و بههمين خاطر هم از حضور خود در اين همايش ابراز پشيماني كرد. اين تحليلگر مسائل ايران و دبير كميته اقتصادي حزب كارگزاران سازندگي سخنان خود را اينگونه آغاز كرد: بررسي رفتار رهبران دولتهاي ايران در تاريخ معاصر نشان ميدهد آنها هرگاه قيمت نفت در بازارهاي جهاني افزايش يافته و درآمد دولتشان افزايش يافته است، دريافت ماليات از مردم را رها كردهاند، واردات براي رفاه را افزايش داده و با پول حاصل از درآمد نفت محبوبيت خريدهاند. از اين منظر بين دولت عباسعلي هويدا در اوايل دهه 1350 با رفتار دولت محمود احمدينژاد در نيمه دوم دهه 1380 تفاوتي نيست و آنها عين هم عمل كردهاند. او با اشاره به اينكه دانشجويان براي سخنان حسين راغفر به دليل حرفهاي انقلابي و اينكه دولت بايد بزرگ شود، كف زدند، گفت: با شعار دادن مسائل ايران حل نميشود و بايد مسائل را واكاوي علمي كرد. ليلاز در پاسخ به راغفر كه ميگفت سرمايه داران تجاري در ايران بر سرمايهداران صنعتي غلبه كرده و صنعت را به محاق بردهاند، گفت: ما سرمايهدار بد يا سرمايهدار خوب نداريم و در هر جايي و در هر تاريخي از تاريخ جوامع انساني سرمايهداران دنبال حداكثركردن سود هستند. وي درباره اينكه حتما بايد صنعت بر بخش خدمات غلبه كند و تجربه صنعتي كردن با روشهاي مختلف بايد پيش رود، به تجربه خونين صنعتي كردن دوره استالين در شوروي اشاره كرد كه به مرگ 13ميليون كشاورز روسيه منجر شد و گفت: اين راهي نيست كه بتوان از آن دفاع كرد.
او تاكيد كرد: اگر ميخواهيم فساد از بين برود، بايد اقتصاد را آزاد كنيم و در غير اينصورت هميشه دنبال فاسدها ميگرديم، تا آنها را محاكمه كنيم.
دست نامرئي اسميت بسيار هم پرقدرت عمل كرده
سيدعلي مدنيزاده استاد اقتصاد دانشگاه شريف كه خود رياست اين ميزگرد را برعهده داشت، به عنوان آخرين سخنران به ايراد نظر پرداخت. او با پخش يك مستند ويديويي كوتاه از ميلتون فريدمن در تشريح قياس تطبيقي صنعتيشدن كشورهاي هند و ژاپن سخنراني كوتاه خود را اغاز كرد و گفت: اينكه سخنرانان پرشماري در ايران و در همين نشست از «اصلاحات ساختاري» براي عبور اقتصاد ايران از توسعهنايافتگي ميگويند، موجب شده است كه به يك دور بيهوده بيفتيم و اقتصاد به كلاف سردرگم تبديل شود. نميتوان منتظر ماند و تماشاگر اين بود تا معماي مرغ و تخممرغ حل شود و مدام گفت كه بايد اصلاحات ساختاري انجام شود تا اقتصاد ايران درست شود. بالاخره بايد از جايي شروع كرد و به اصلاحات ساختاري رسيد.
اين اقتصاددان كه دكتراي اقتصاد خود را از دانشگاه امريكايي شيكاگو گرفته، اظهار كرد: ما دست روي دست گذاشتيم و شاهد پيشرفت كشور همسايهمان تركيه شديم كه امروز متاسفانه آرزوي شماري از ايرانيان است كه شبيه تركيه شويم. در تركيه روزي همه به اين اجماع رسيدند كه بايد از دانش اقتصاد براي عبور از بحران تورمهاي سه رقمي استفاده كنند و اين كار انجام شد. آنها ۱۹ قانون براي اصلاحات اقتصادي نوشتند و آنها را اجرا كردند و در مدت ۴ سال اقتصادشان را از بنبست بيرون آوردند. وي تاكيد كرد: تجربه جهاني نشان ميدهد كه تركيه و شمار قابل اعتنايي از كشورها براي توسعه اقتصادي خود بازار آزاد رقابتي را به عنوان استراتژي انتخاب كرده و پيشرفت كردند و وظيفه دولتها اين است كه بستر رقابت آزاد را فراهم كنند.
مدنيزاده يادآور شد كه برخلاف نظر آقاي راغفر كه معتقد است دست نامريي آدام اسميت آرتروز دارد و ناتوان است، اين دست نامريي بسيار هم پرقدرت عمل كرده است و بسيار هم خوب كار ميكند و در هر كشوري كه اجازه پيدا كرده است عمل كند موجب پيشرفت شده است. وي تاكيد كرد: اقتصاددانان بارها گفتهاند اگر يك دولت متمركز بخواهد با اراده سياسي منابع مازاد نفتي را با اهداف خاص توزيع كند كشور به بيماري هلندي دچار ميشود و اين اتفاق در ايران هم رخ داد و نرخ تورم شتابان شد. تفاوت اين است كه شماري از كشورها از بيماري هلندي درس گرفته و منابع درآمدي حاصل از صادرات نفت را مديريت كردند اما بستر اين كار در ايران فراهم نشد.
مدنيزاده در پايان تصريح كرد: به جاي اينكه دولتها را بزرگ كنيم و شرايط رانتجويانه را گسترش دهيم و انحصار ايجاد كنيم، بهتر است زمين بازي را عوض كنيم و شرايط را براي رقابت سالم و آزاد و تحت نظارت آماده سازيم. اگر زمين بازي عوض ميشد و اراده سياسي جايش را به كارشناسي ميداد، ناكارآمدي منجر به فساد در توزيع منابع بانكي پديدار نميشد.