به‌روز شده در: ۰۵ آبان ۱۴۰۵ - ۱۶:۴۵
سبك زندگي ايراني‌ها به زندگي جهاني شبيه‌تر شده است

تغيير ات تدريجي در آرايش خانواده ايراني

در غرب رسمي نانوشته وجود دارد كه نتايج پژوهش‌هاي اجتماعي در ايالات متحده را به عنوان يكي از چندفرهنگي‌ترين ملل جهان، به عنوان مشتي نمونه خروار تلقي كرده و آن را به ديگر كشورهاي غربي و حتي ديگر نقاط جهان هم تعميم مي‌دهند.
کد خبر: ۷۷۴۲۳
تاریخ انتشار: ۰۹ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۱:۱۷
خبر اقتصادی - از طرف ديگر، بررسي‌هاي غير رسمي و سردستي در ايران هم نشان مي‌دهند كه ساختار خانوار در حال از سر گذراندن تغييراتي بس شگرف است كه شايد نتايج آن را تنها بتوان سال‌ها بعد مشاهده كرد. داده‌هاي سازمان ثبت احوال كشور نشان مي‌دهند كه در طول يك دهه گذشته، نرخ طلاق در كشور 2.18 برابر افزايش پيدا كرده است. آمارهاي مركز آمار ايران هم مي‌گويند بعد خانوار در ايران بطور متوسط به 3.5 نفر رسيده است و اين يعني خانواده‌هاي ايراني بطور متوسط كمتر از 2 فرزند دارند. مقايسه همين داده‌ها با داده‌هايي مشابه در امريكا كه مي‌گويند جوانان امريكايي اين روزها ترجيح مي‌دهند در خانه پدري شان بمانند و ازدواج نكنند، قابل مقايسه به نظر مي‌رسد.  تغييرات گسترده جمعيت شناختي در وضعيت تاهل، دسترسي به آموزش و اشتغال، شيوه زندگي جوانان در ايالات متحده امريكا را دچار تغيير كرده است. در نظرسنجي موسسه پيو، تاثير اين تغييرات بر مهم‌ترين بعد زندگي اين دسته از جوانان امريكايي مورد بررسي قرار گرفته است. در سال 2014، براي نخستين‌بار در حدود 130 سال گذشته، تعداد جواناني كه در رده سني 18 تا 34 سال قرار مي‌گيرند و ترجيح مي‌دهند در خانه پدر و مادرشان زندگي كنند، از تعداد جوانان همين رده سني كه با همسر يا هم خانه‌هايشان زندگي مي‌كنند بيشتر شده است. به گزارش پيو، اين آمار عجيب را در بادي امر مي‌توان به عدم تمايل امريكايي‌هاي جوان به ازدواج پيش از 35 سالگي مربوط دانست.

در سال 2014، تنها 31.6‌درصد از امريكايي‌هاي جوان در خانه‌هايي مستقل، به همراه همسرانشان زندگي مي‌كنند. اين در حالي است كه 32.1‌درصد از امريكايي‌ها در همين گروه سني، همچنان در خانه پدر و مادرشان هستند. 14‌درصد از اين گروه جمعيتي هم به تنهايي زندگي مي‌كردند، بيوه‌زنان و مرداني بودند كه به تنهايي زندگي مي‌كردند يا با يك يا دو همخانه به سر مي‌بردند. 22‌درصد باقي مانده هم در خانه ديگر اعضاي خانواده شان زندگي مي‌كردند، مانند پدربزرگ و مادربزرگ‌ها، خواهر و برداران يا اعضاي سببي خانواده يا آنكه در خوابگاه‌هاي دانشجويي و امثال آن، خانه را با گروه‌هاي همسن ديگر شريك بودند.

تقدم زندگي با پدر و مادرها بر ساير شيوه‌هاي زندگي، نكته تازه‌يي نيست. در امريكا، اوج اين ماجرا در حوالي سال 1940 رخ داد، زماني كه 35‌درصد از جوانان امريكايي در خانه پدر و مادرشان زندگي مي‌كردند (اين نسبت در سال 2014 32‌درصد بوده است).



 نسلي كه بيكاري را عار نمي‌داند

بنا بر داده‌هاي مركز آمار ايران، در سال 1394، نرخ مشاركت اقتصادي ايرانيان حدود 38.2‌درصد بوده است. اين يعني بنا به تعريف، تنها 38.2‌درصد از ايرانياني كه بين 14 تا 64 سال سن دارند، مشغول به كار‌اند و 61.8‌درصد جمعيت باقي مانده، براي گذران زندگي به كار اين جمعيت وابسته‌اند. 38.2‌درصد از جمعيت 14 تا 64 ساله‌هاي ايراني حدوداً 23.5‌ميليون نفر را شامل مي‌شوند. اين البته در حالي است كه نرخ بيكاري در ميان جوانان و به ويژه زنان، بالاتر از ساير رده‌هاي سني است و نيازي به گفتن نيست كه نرخ بيكاري، تنها قسمتي از نرخ عدم مشاركت اقتصادي را شامل مي‌شود.

از سوي ديگر، جمعيت دانشجويان ايراني كه در مقاطع مختلف تحصيلات تكميلي در حال تحصيل‌اند، چيزي در حدود 4.7‌ميليون نفر است و داده‌هاي مركز آمار ايران در سال 1391 هم نشان مي‌دهد كه در آن زمان چيزي در حدود 10‌ميليون نفر فارغ‌التحصيل دانشگاهي در كشور وجود داشته است.

 آمارهاي ديگري هم البته هستند كه نشان مي‌دهند از هر 3 جوان ايراني كه در سن ورود به دانشگاه قرار دارد، 1 نفر از دروازه كنكور گذشته و وارد دانشگاه مي‌شود و اين يعني 2 نفر از هر 3 نفر جوان، در پايان دوران مقطع متوسطه، وارد دانشگاه نمي‌شود. مجموع اين دو دسته داده آماري در كنار هم، مجموعاً به اين معناست كه نسلي نوپديد پا به عرصه اجتماع گذاشته است كه نه كار مي‌كند و نه تحصيل، نسلي كه در معيشت هم سربار خانواده است.

افزون بر اين، داده‌هاي جمعيت شناختي مربوط به خانوار هم نشان‌دهنده آن است كه تعداد خانواده‌هاي تك نفره در ايران رو به افزايش است. داده‌هاي مستخرج از هفتمين سرشماري عمومي نفوس و مسكن كه در سال 1391 به روزرساني هم شده‌اند، نشان مي‌دهند حدود 1.5‌ميليون نفر ايراني در خانواده‌هاي تك نفره زندگي مي‌كنند.

 اين 1.5‌ميليون نفر، البته همه سالمنداني نيستند كه زوج يا زوجه شان را از دست داده باشند. حدود 2100 نفر از آنها كودكاني در بازه سني صفر تا 19 ساله هستند و 431‌هزار نفر هم سالمنداني كه بيش از 75 سال سن دارند. 68‌هزار نفر از آنها هم زنان بين 20 تا 35 ساله هستند.  شايان ذكر است كه اين داده‌ها چندان تازه نيستند و براي آنكه تصويري دقيق‌تر از زندگي‌هاي تك نفره در ايران به دست بيايد، بايد منتظر سرشماري نفوس و مسكن آينده بمانيم.



  خانواده‌اي كه مدرن شد

خانواده در ايران هم تغييراتي شگرف را از سر گذرانده است. فارغ از آن تصويري كه فرهنگ كتبي، به معناي رجوع به داده‌ها و پژوهش‌ها، مي‌تواند در باب خانواده ايراني فرا دست قرار دهد، فرهنگ شفاهي هم مويد تغييراتي زيرپوستي در خانواده ايراني است: پدرسالاري رويه‌يي متعلق به گذشته به نظر مي‌رسد،

تك فرزندي پربسامدترين تصوير از خانوار است و طلاق هم ديگر به هيچ‌وجه تابو به نظر نمي‌رسد. فشار ناشي از عبور پيك جمعيتي دهه 60 از برهه‌هاي مختلف زندگي، مانند نوزادي، ورود به مدرسه، ورود به دانشگاه و ورود به بازار كار، در هر مرحله تقريباً همه‌چيز را به هم ريخته است و اين روند احتمالاً در آينده هم تداوم خواهد يافت، تغييراتي كه با پرسش‌هايي تازه، چشم‌اندازهايي تازه از زندگي را نيز پيش روي جامعه ايران قرار داده است.

به عنوان مثال، رسيدن اين موج جمعيتي به سن تحصيل، مدارس دو و سه شيفته را با خود به همراه داشت و رسيدن آنها به دوران تحصيلات تكميلي هم پرسش‌هايي تازه را پيش كشيد: چرا دختران در برخي سال‌ها تا 65‌درصد از ورودي‌هاي دانشگاه‌ها را به خودشان اختصاص داده بودند و اينكه آيا اصولاً بايد به زنان اجازه داد در تمام فرصت‌ها و جايگاه‌هاي شغلي با مردان به رقابت برخيزند؟

به عنوان مثالي ديگر، بعد خانوار را در نظر مي‌گيريم. بعد خانوار ايراني (تعداد نفرات در هر خانوار ايراني) بر اساس سرشماري سال 1390 معادل ۳٫۶ نفر بود در حالي كه اين شاخص بر اساس سرشماري سال ۸۵ معادل ۴ نفر و در سرشماري سال ۷۵ معادل ۴٫۴ نفر بوده است. كاهش ۴ دهم‌درصدي بعد خانوار در سال ۹۰ نسبت به سال ۸۵ طي ۵ سال اتفاق افتاده است اما كاهش ۴دهم‌درصدي بعد خانوار در سال ۸۵ نسبت به سرشماري سال ۷۵ طي ۱۰ سال اتفاق افتاده است. به عبارت بهتر، خانواده‌هاي ايراني كوچك‌تر از قبل شده‌اند.

جالب اينجاست كه اين شاخص نه برآيند ميانگين بعد بالاي خانوار در روستاها و بعد پايين خانوار در شهرها، كه شاخصي است كه تقريباً در تمام كشور به يك اندازه بوده است. به عبارت بهتر، بر خلاف باور عامه، اكنون عمده خانواده‌هاي روستايي كشور هم مانند خانواده‌هاي شهري، بين 1 تا 2 فرزند دارند و تعداد خانوارهاي پر جمعيت كمتر از سرشماري‌هاي پيشين است. تعداد جمعيت كمتر كودكان نه فقط به معني حركت به سمت خانواده‌هاي مدني تر-به تعبير حميدرضا جلايي پور، جامعه شناس ايراني-كه به معني برآمدن نسلي است كه به شيوه‌يي متفاوت رشد خواهد كرد. چندي پيش، پژوهش‌هايي كه روي سياست تك‌فرزندي در چين انجام شده بود، نشان از تغييراتي زيرپوستي در خود داشت كه اندكي دير فهم شده بود. سياست تك فرزندي در چين، از سال 1979 و در راستاي مبارزه با انفجار جمعيتي در چين اجرايي شد، اما 37 سال تداوم آن نتايج دلخواهي به بار نياورد: تعداد مردان چيني امروز 33‌ميليون نفر بيشتر از زنان اين كشور است، جوانان چيني و همچنين پدر و مادرهايشان عيبي در اين نمي‌بينند كه فرزندانشان همچنان در خانه‌هاي آنها زندگي كنند.

بحران‌هايي مانند بحران اشتغال، ركود اقتصادي نسبتا ديرپا و شكاف طبقاتي-كه به استناد ضريب جيني- كه بالاتر از دهه‌هاي پيشين است، نسلي را در ايران به وجود آورده كه به شيوه‌يي متفاوت از پيشينيانش گذران زندگي مي‌كند. نرخ طلاق اكنون در تهران به حدود 45درصد رسيده است، به اين معني كه 45 ازدواج از هر 100 ازدواج به طلاق مي‌انجامد. داده‌هاي سازمان ثبت احوال كشور هم مويد افزايش ميزان طلاق در كشور هستند. در سال 1384، نسبت ازدواج به طلاق 9.4 بوده است، يعني در كل كشور، به ازاي هر 9.4 ازدواج، يك طلاق صورت گرفته است. اين نسبت در 9 ماهه ابتدايي سال 1394، 4.3 بوده است، يعني به ازاي هر 4.3 ازدواج، يك طلاق ثبت شده است.

به عبارت بهتر، در طول يك دهه گذشته، تعداد طلاق‌هاي ثبت شده در كشور 2.18 برابر شده است. افزايش نرخ طلاق و افت تمايل به ازدواج پديده‌يي همه‌گير است و خانواده ايراني هم به نظر مي‌رسد كه در همين مسير ناميمون قدم گذاشته است. تغييرات زيرپوستي و بطئي خانواده در ايران، آن را بيش از پيش به خانواده‌هاي ديگر در جهان شبيه كرده است.



محمدمهدي حاتمي


captcha