به‌روز شده در: ۰۵ آبان ۱۴۰۵ - ۱۶:۴۵
بررسي مسائل و مشكلات اقتصادي متولدان ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۰

ويرانه‌هاي اقتصاد ملي بر سر جوانان نسل هزاره

«نسل كرلينگ» اسمي است كه سوئدي‌ها برايشان گذاشته‌اند؛ نروژي‌ها «نسل جدي» و لهستاني‌ها نسل «ژان پُل دوم»مي‌گويند. چيني‌ها «كن‌لائوژو» مي‌گويند؛ يعني «نسل قديمي‌خوار.» در ژاپن اين نسل به‌خاطر آنكه به هيچ چيز توجه كامل نمي‌كند، سركوفت مي‌خورد: «ناگارازوكو»يعني كساني كه هر لحظه مشغول دو كارند.
کد خبر: ۷۶۸۶۱
تاریخ انتشار: ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۱:۲۴

خبر اقتصادی - بي‌لُطف‌ترين نام را امريكايي‌ها انتخاب كرده‌اند: «نسل هزاره» و نيز بريتانيايي‌ها و استراليايي‌ها: نسل ايگرگ در گوشه‌كنار دنيا، انواع و اقسام صفت‌ها براي متولدين مابين ۱۹۸۰ تا نيمه دهه ۱۹۹۰ به كار مي‌رود.

برخي از اين نام‌ها گوياي مسائل خاصي هستند كه گريبان اين نسل را گرفته‌اند؛ خواه بدهكاري و خواه كمبود مسكن، بيكاري يا چيزهاي ناملموس‌تري مانند ناتواني در تصميم‌گيري. از نظر برخي همۀ اينها صدق مي‌كند.

به گزارش «ترجمان» به نقل از «گاردين» در اسپانيا جوانان را «نسل نه‌نه» مي‌نامند. ويرانۀ اقتصاد ملي، اين جماعت را به برزخي كشاند كه نه شغلي دارند و نه تحصيلاتي. در كشوري كه جوانانش بيشترين رنج را از بحران مالي اخير كشيده‌اند، همين تعبير الهام‌بخش نمايشي تلويزيوني به همين اسم شد.

ميزان بيكاري جوانان اسپانيايي در سال ۲۰۱۳ با تقريباً ۵۶درصد به اوج خود رسيد. پس از آن هم فقط كمي بهبود يافته است. تعداد اسپانيايي‌هاي بين ۱۸تا۲۹ سال كه محروميت جدي۹ را تجربه كرده‌اند، با رشد 20‌درصدي از ۸ درصد در سال ۲۰۰۷ به ۲۸درصد در سال ۲۰۱۱ رسيد. اين بيشترين ميزان افزايش در اتحادي اروپا بود.

در اسپانيا به آنها «هزارتايي‌ها» هم مي‌گويند؛ چون متوسط درآمد ماهان جوانان اين كشور به يك‌هزار يورو رسيده است؛ اما ديويد گونزالوو، يكي از جوانان همين نسل، اين تصور را خوش‌بينانه مي‌داند: «پيش از بحران مالي ۲۰۰۸ اين رقم دستمزد كمي محسوب مي‌شد؛ اما الان كه دستمزدهاي ماهانۀ ششصد و هفتصديورويي در كارند، مع‌الاسف اين دستمزد و اينكه كسي شغل تمام‌وقت داشته باشد، يك موهبت حساب مي‌شود.»  البته مي‌شد بدتر از اين هم باشد. يونان كه بدتر است. آنجا نسل پانصدتايي‌ها هستند. اين اسم بنا به طرح دولت براي استخدام فارغ‌التحصيلان جوان با دستمزد ماهيانه 500 يورو انتخاب شد.



  نسل شايد يا نسل ترور؟!

در آلمان به آنها «نسل شايد» مي‌گويند: نسلي تحصيل‌كرده، با ارتباطات وسيع، چند زبانه، داراي ذهنيت جهاني و با بي‌شمار فرصت؛ اما چنان سردرگم ميان امكان‌هاي فراروي خود كه دل به هيچ كدام نمي‌دهند.

اليور يگش، روزنامه‌نگاري است كه واژۀ «نسل شايد را ابداع كرده است. او مي‌گويد: «ما در ميانۀ دنياي شبكه‌يي فرصت‌ها خواب‌گردي مي‌كنيم و در مواجهه با انبوه گزينه‌ها احساس ناامني داريم... ديگر نمي‌دانيم چه بايد كرد... مي‌خواهيم آماده باشيم و هيچ چيزي را هيچ جا از دست ندهيم.»

شايد اين مشكل‌ها و نگراني‌شان دربارۀ آينده است كه نسل هزاره را روي‌هم‌رفته يك نسل جدي كرده است؛ نسلي كه بر خلاف پيشينيان خود، نه توان آن خوش‌بيني جسورانه را دارد و نه تاب آن لذت‌پرستي را. همين‌ها است كه در سال ۲۰۱۱ تعبير«نسل جدي» را براي اين نسل نروژي‌ها به ارمغان آورد.

به‌ هر روي، اينها جماعتي‌اند كه دوران‌سازترين واقعه ژئوپليتيك زمانشان، يازدهم سپتامبر سپس «جنگ عليه ترور» بود. تروريسم براي آنها همان نقشي را دارد كه تهديد جنگ هسته‌يي براي نسل انفجار جمعيت و مُسن‌ترهاي نسل ايكس داشت. به‌جاي آژيرها و جزوه‌هايي كه خبر از آخرالزمان مي‌دادند، اين نسل با كنترل‌هاي امنيتي فرودگاه، بسته‌شدن مترو و هشدارهاي مُداوم مقامات براي گزارش‌دادن رفتارهاي مشكوك مواجه‌اند. آنها با تصاوير قتل‌عام در دانشگاه‌ها، باشگاه‌ها، سربازخانه‌ها، قطارها، اتوبوس‌ها، موزه‌ها، كافه‌ها، ساحل‌ها و خيابان‌هاي شهر بزرگ شده‌اند. لذا ترس همه جا در دلشان است. پس از جهاتي مي‌توان آنها را «نسل ترور» ناميد. از ميان همۀ القابي كه نثار اين نسل مي‌شود، معدودي از آنها خوشايند است. اسمي كه در سوئد برايشان انتخاب كرده‌اند، كرلينگ، نام ورزشي است كه اعضاء تيم بي‌تابانه يخِ جلوي سنگشان را جارو مي‌كنند تا مسير سنگ صاف و بي‌مانع باشد. به‌ادعاي منتقدان، والدين اين نسل هر مانعي را از پيش روي فرزندانشان برداشته‌اند، مرزي برايشان معين نكرده‌اند در برابر معلمي كه مي‌خواهد به آنها انضباط ياد بدهد، از كودكانشان دفاع مي‌كنند و حتي همراه آنها به مصاحبۀ استخدامي مي‌روند.

در چين، سياست اين كشور است كه اساساً اين نسل را شكل داده است. سياست تك‌فرزندي كه در سال ۱۹۷۹ يعني يك‌سال پيش از تولد نخستين فرزندان اين نسل پياده شد، نسلي نامتوازن و عمدتا تنها به بار آورد: تعداد پسرها ۳۳ميليون نفر بيشتر از دخترها است. فارغ از نسبت بالاي مردان، اين نسل چيني‌هاي بي‌خواهر و برادر را «امپراتورهاي كوچك» مي‌نامند يا به تعبير خودشان «كن‌لائوژو». آنها نسلي هستند كه قديمي‌ها را مي‌خورند؛ چون به زندگي انگل‌وار كنار والديني راضي‌اند كه فرزندانشان را عاشقانه مي‌پرستند. بنا به يافته‌هاي يك پيمايش ۷۰درصد جوان‌هاي چيني ايرادي نمي‌بينند كه از والدينشان بخواهند برايشان خانه بخرند.



  بداقبالي اقتصادي جوانان بريتانيايي

به نظر پاول اشپيواك جامعه‌شناس مرگ ژان پُل دوم در سال ۲۰۰۵ پاپ لهستاني‌الاصل و تنها پاپي كه لهستاني‌ها مي‌شناختند، چنان شوكي بود كه اين نسل را متحد و تعريف كرد و نام «نسل ژان پُل دوم» را به ايشان داد. اينكه «نسل ژان پُل دوم» يك پديدۀ واقعي است يا ابداع رسانه‌هاست، محل بحث است. حكايت جوان‌هايي نقل مي‌شود كه در مراسم‌هاي ياد بود او تي‌شرت‌هايي به تن داشتند كه با افتخار مي‌گفت از «نسل ژان پل دوم» هستند. ديگراني هم هستند كه در برابر اين برچسب مخالفت مي‌كنند. يكي از خوانندگان لهستاني گاردين گفته است: «من چنين حسي نداشتم. شايد بشود گفت لهستان يك كشور عمدتا كاتوليك است و واكنش‌ها به مرگ پاپ وسيع بود؛ اما واقعاً ماجراي دوران‌سازي نبود. مهم بود؛ اما دوران‌ساز نه.»

در جوامع انگليسي‌زبان، خلاقيت كمتري براي نام‌گذاري جوانان خرج مي‌شود. به آنها نسل «هزاره» مي‌گويند؛ چون در خاتمه يك هزار ميلادي و شروع هزارۀ بعدي به دنيا آمدند؛ يا نسل ايگرگ مي‌گويند چون پس از نسل ايكس آمدند. اگر به سبك يوناني، يعني بر اساس مسائل اصلي‌شان، نام‌گذاري مي‌شدند، بايد در بريتانيا و استراليا «نسل اجاره» و در ايالات متحده «نسل بدهي» نام مي‌گرفتند.

جوانان بريتانيا از دو جبهه ضربه خورده‌اند: قيمت‌هاي سرسام‌آور خانه ازيك‌سو و دشواري‌هاي اشتغال ازسوي‌ديگر. در سال ۱۹۹۱، ۶۷درصد از افراد ۲۵تا۳۴ ساله در انگلستان صاحب‌خانه بودند. اين رقم در بازۀ ۲۰۱۱تا۲۰۱۲ به ۴۳درصد كاهش يافته است. آنهايي كه توان خريد خانه ندارند بايد اجاره كنند. منظرۀ غم‌انگيزي پيش چشم آنهايي است كه اجاره مي‌كنند: اجاره‌نشين‌ها بطور متوسط ۴۷درصد درآمد خالصشان را براي اجاره مي‌دهند و اين رقم در شهر لندن به ۷۲درصد مي‌رسد.

وخيم‌تر آنكه احتمال بي‌كاري جوانان بريتانيا سه‌برابر ساير گروه‌هاي سني است. اين نابرابري در اكثر كشورهاي ديگر نيز ديده مي‌شود. در كل ۱۴/۴درصد از جوانان ۱۶تا۲۴ساله مشغول تحصيل يا كار تمام‌وقت نيستند كه اين رقم براي كل نيروي كار اين كشور ۵/۷درصد است. چنين شكافي در ۲۰سال گذشته سابقه نداشته است.

در استراليا از قديم‌الايام خانه‌يي ساده در ميان يك زمين هزارمتري را «روياي بزرگ استراليايي» مي‌دانسته‌اند. اما هم‌اكنون جوانان راهي به بازار مسكن يا آن اسطورۀ ملي نمي‌يابند.

در سال ۱۹۷۵ چهار برابر متوسط درآمد سالانۀ خانوار براي خريد يك خانه در سيدني كفايت مي‌كرد. اين ضريب اكنون به ۱۲رسيده است. الكساندر آلن، جوان ۲۵ساله فقط با قرض ۴۰هزار دلار از والدينش توانست ملكي بخرد. او مجبور بود در سه شغل كار كند تا قرضش را پس بدهد. مي‌گويد: «اساسا آدم فقيري بودم.»



  پژواك نسل انفجار جمعيت

در ايالات متحده، اين نسل با بدهي تعريف مي‌شود. بيش از ۴۰ميليون نفر وام دانشجويي دارند: هريك بطور متوسط ۲۹هزار دلار و مجموعا بيش از يك‌تريليون دلار بدهكارند. از زمان نسل قبل تاكنون، هزينۀ تحصيلات دانشگاهي در امريكا سر به فلك كشيده است: ميزان آن از ۱۹۷۸تا۲۰۱۰، نزديك به ۱۱۲۰درصد رشد كرده است. در اين بازار پرمخاطرۀ اشتغال، بازپرداخت اين بدهي‌ها براي آنها دشوار است.

لوسيا دان، استاد اقتصاد در دانشگاه ايالتي اوهايو مي‌گويد:«اين نسل نه‌تنها وامي با بهره بيشتر مي‌گيرند، بلكه بازپرداخت اين وام‌ها نيز برايشان بيشتر طول مي‌كشد. اين بچه‌هاي بيچاره وقتي از دانشگاه فارغ‌التحصيل مي‌شوند، اندازۀ وام يك خانه بدهكارند.» شايد يكي از نام‌هاي بسيار متناسب براي اين نسل، «پژواك نسل انفجار جمعيت باشد: ازيك‌سو به‌واسطۀ افزايش نرخ زادولد در دهه‌هاي ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ نسل ايگرگ هم‌اندازه نسل انفجار جمعيت (متولدين ۱۹۴۶تا۱۹۶۴) است و ازسوي‌ديگر، بسياري از ارزش‌هاي اين دو نسل مشابه‌اند. هرچند نسل هزاره نمي‌خواهد ناكامي‌هاي نسل انفجار جمعيت را تكرار كند و آن نسل را به‌ خاطر انباشت ثروت و تخريب محيط‌زيست نكوهش مي‌كند عملا بسياري از خواسته‌هاي همان نسل را دارد: در بريتانيا و استراليا دنبال خانه‌دارشدن است، در ايالات متحده مي‌خواهد از قيد وام‌هايش رها شود، در اسپانيا و يونان مي‌خواهد شغل و آينده‌يي داشته باشد. گويا علاوه‌بر انعطاف‌پذيري، انصاف و مدارا، يعني صفاتي كه به عنوان نقطۀ قوت اين جوان‌ها جار زده مي‌شوند، نسل هزاره از سرمايه‌داري مي‌خواهد همانطور كه براي نسل‌هاي پيشين خوش‌يمن بود، به وعده‌اش به ايشان هم وفا كند. آنتونيو آلامينوس، استاد دانشگاه اسپانيايي مي‌نويسد:«مشكلي كه جوانان اسپانيايي و بسياري جوانان اروپايي در آماده‌سازي خود با آن مواجه‌اند، آن است كه در دنياي سرمايه‌داري مصرف‌گرا مي‌خواهند مانند والدينشان زندگي كنند.» او مي‌نويسد: «سرمايه‌داري از آنها دل كنده است؛ ولي آنها نمي‌خواهند رابطه‌شان تمام شود.»
captcha