خبر اقتصادی - چندي پيش OpenAI نخستين مجموعه نرمافزارهاي هوش مصنوعي خود را ارائه كرد؛ نوعي تول كيت براي ايجاد سيستمهاي هوشمند از طريق تكنولوژي خاصي كه «يادگيري تقويت شده» خوانده ميشود و يكي از كليديترين فناوريهايي است كه به خلق AlphaGo منتهي شد (همان هوش مصنوعي گوگل كه توانست قهرمان جهاني بازي چيني Go را شكست دهد) . به لطف اين تولكيت ميتوان سيستمهايي را ايجاد كرد كه رسته تازهيي از روباتها را شبيهسازي ميكنند، پاي بازيهاي آتاري مينشينند و به درجه استادي در بازي Go ميرسند.
اما بازي كردن تنها ابتداي راه است. OpenAI تلاشي چند ميليارد دلاري است كه در جهت وارد كردن هوش مصنوعي به مرزهاي تازه آغاز شده. هم نحوه شكلگيري اين شركت و هم طرحها و نقشههاي آن براي آينده به خوبي نشان ميدهند كه به لطف آن، موج بعدي نوآوري در راه است.
البته هنوز مشخص نيست كه آيا اين شركت به بازيگر اصلي و عامل نهايي تغيير بدل خواهد شد يا خير اما تلاشهاي صورت گرفته در جهت شكلگيري اين استارتآپ بيش از اندازه غيرمرسوم نشان از آن دارند كه نتنها تكنولوژي به واسطه نسل تازهيي از هوش مصنوعي بازسازي ميگردد بلكه نحوه ايجاد فناوري نيز دستخوش تغيير ميگردد.
هوش مصنوعي در همه جا
سيليكونولي هيچگاه مخالفت جدي با اغراق و بزرگنمايي نداشته و سر دشمني با آن ندارد بلكه همواره تلاش ميكند رويكردي خردمندانه و معقول در قبال اينگونه ادعاها داشته باشد و با اندكي ترديد نسبت به آنها بنگرد. اما در زمينه هوش مصنوعي، چالش واقعي است. در دل شركتهايي نظير گوگل و فيسبوك، تكنولوژي تازهيي به نام يادگيري عميق يا سلسله مراتبي وجود دارد كه به سرويسهاي اينترنتي امكان ميدهد چهره افراد را در تصاوير شناسايي كنند، فرامين صوتي ارائه شده به اسمارت فونها را دريافت كنند و به سرچهاي اينترنتي پاسخ دهند و خوشبختانه اين فناوري در آينده كارهايي به مراتب بيشتر از اين را انجام ميدهد.
يادگيري عميق ميتواند به ماشينها زبان طبيعي انسان را بياموزد (منظور همان روش طبيعي است كه انسانها با يكديگر حرف ميزنند و مطلب مينويسند)، قادر است نسل تازهيي از روباتها را به وجود آورد و به ماشينها انجام امور مختلف را بياموزد و بگويد كه چطور در لحظه چيزي را ياد بگيرند. و برخي بر اين باورند كه فناوري ياد شده عاقبت ميتواند چيزي شبيه به عقل سليم را به ماشينها ببخشد؛ همان توانايي تفكر صحيح كه در انسانها يافت ميگردد.
اما در كنار اين وعدههاي بزرگ، نوعي ترس و دلهره هم ديده ميشود. ماسك و آلتمن نگرانند كه مردم انجام كارهاي بزرگ را به ماشينها بياموزند و سپس نوعي از هوش مصنوعي ايجاد شود كه قادر است كارهايي وحشتناك را به انجام برساند. البته تنها اين دو نفر نيستند كه چنين ترسهايي را در وجود خود دارند اما تفكري تقريبا نادر دارند و آن اينكه: بهترين راه براي جلوگيري و مبارزه با هوش مصنوعي مخرب نه محدود نمودنش كه بسط و توسعه آن است. همين ديدگاه و چشمانداز است كه به جذب تيمي از ايده پردازان جوان و بسيار باهوش در پروژه آنها منتهي شده است.
بهترين راه براي جلوگيري و مبارزه با هوش مصنوعي مخرب نه محدود كردنش كه بسط و توسعه آن است OpenAI تابستان سال گذشته و در يكي از اتاقهاي هتل Rosewood سيليكونولي متولد شد. در آن روز، ايلان ماسك ديداري با ايليا ساتسكور داشت كه در آن زمان در واحد Google Brain كار ميكرد (بخشي كه در زمينه ايجاد شبكههاي عصبي عميق فعاليت ميكرد) و شامش را با او صرف كرده بود. در باب شبكههاي عصبي عميق هم بايد بگوييم سيستمهايي هستند كه ميتوانند با تحليل حجم بالايي از دادههاي ديجيتالي انجام امور مختلفي نظير تشخيص عكس يا نوشتن ايميل و ادامه يك گفتوگو را فرا بگيرند. ساتسكور يكي از اصليترين متفكران پروژه Google Brain به شمار ميرفت و پذيرفت كه همكارياش با OpenAI را آغاز كند.
از آنسو سم آلتمن كه با مركز رشد خود به نام وايكامبينيتور توانسته بود به شركتهايي نظير Airbnb، دراپباكس و كوينبيس موجوديت بدهد قدم به اين نشست گذاشت و تعدادي از دانشمندان حوزه هوش مصنوعي و البته گِرِگ بروكمن را با خود به همراه آورد، فردي جوان اما با تجربيات موفق كه پيشتر در سمت مدير واحد تكنولوژي يك استارتآپ پرداخت ديجيتالي به نام Stripe (يكي ديگر از شركتهاي راهاندازي شده توسط وايكامبينيتور) فعاليت كره بود.
شايد فعاليت كلي اين شركتها و افراد با هم فرق ميداشت اما همه آنها در نهايت يك هدف داشتند: ايجاد نسل جديدي از آزمايشگاههاي فعال در زمينه هوش مصنوعي. آزمايشگاهي كه هم خارج از كنترل گوگل فعاليت كند و هم اينكه تحت سلطه و نظارت هيچ موجوديت ديگري نباشد.
اما ماسك در آن جلسه حضور داشت چون هم دوست قديمي آلتمن بود و هم اينكه هوش مصنوعي نقشي بسزا در آينده كسب و كارهاي مختلف او ايفا ميكند. تسلا براي ماشينهاي خودران خود به اين فناوري نياز دارد و اسپيس اكس، ديگر شركت تحت مديريت او، براي انتقال انسان به فضا و زنده نگه داشتنش در آن محيط به هوش مصنوعي محتاج است. ماسك در عين حال يكي از بزرگترين منتقدان هوش مصنوعي است كه بارها و بارها هشدار داده، روزي كنترل سيستمهاي هوشمند از دست انسان خارج ميشود و آنها به اندازهيي قدرتمند ميشوند كه ميتوانند به خودي خود ياد بگيرند.
مشكل اينجا بود: شمار زيادي از افراد داراي صلاحيت در اين زمينه كه ميتوانستند مشكلات ياد شده توسط ماسك را مرتفع كنند براي گوگل كار ميكردند (و البته فيسبوك، مايكروسافت، بيدو و توئيتر) .
در جريان مراسم شام نيز هيچكس مطمئن نبود كه متفكران و صاحبنظران دعوت شده، به ترك شغل خود و همكاري با يك استارتآپ نوپا تن بدهند، حتي با در نظر داشتن اين نكته كه ماسك و آلتمن پشت چنين ايدهيي بودند. اما يكي از آن شخصيتهاي كليدي از تصميم خود براي ملحق شدن به OpenAI مطمئن بود و آن فرد كسي نيست جز ساتسكور كه در اين باره گفت: من از اين تصميم به نوعي احساس خطر ميكردم و همزمان مطمئن بودم كار جالبي است.
سنتشكني آغاز ميشود
بروكمن كه در جريان آن جلسه سخت تحت تاثير حرفهاي ماسك، آلتمن و باقي حاضران قرار گرفته بود موافقت خود را با راهاندازي آن شركت اعلام داشت و در ادامه به صورت تماموقت در اين پروژه مشغول به كار شد. او براي آنكه تيم خود را بزرگتر كند با يوشا بنجيو يكي از دانشمندان دانشگاه مونترال وارد همكاري شد كه از بنيانگذاران جنبش يادگيري عميق هم محسوب ميشود. Geoff Hinton و Yann LeCun دو تن ديگر از بزرگان اين حوزه هستند كه به ترتيب در گوگل و فيسبوك مشغول به كارند اما شخص بنجيو بيشتر تمايل دارد در محيطهاي آكادميك فعاليت داشته باشد و از صنعت و تجارت به دور باشد.
از همينرو، بنجيو ليستي از اساتيد و صاحب نامهاي اين حوزه را در اختيار بروكمن قرار داد تا با آنها وارد مذاكره شود و خوشبختانه بروكمن هم توانست ظرف تنها يك هفته با اغلب آنها ديدار كند.
دانشمنداني كه بروكمن با آنها وارد گفتوگو شد اين ايده را دوست داشتند اما از خطر كردن ميترسيدند. بنيانگذار OpenAI در ادامه ده نفر از افرادي كه بيشتر از همه تمايل به همكاري با آنها داشت را انتخاب كرد و آنها را براي معارفه و آشنايي بيشتر با پروژه به جلسهيي دوستانه دعوت كرد و در پايان جلسه از محققان منتخب خود درخواست كرد كه به آزمايشگاه او بپيوندند و براي تصميمگيري سه هفته زمان در اختيارشان قرار داد.
در پايان موعد مقرر 9 نفر از اين افراد آمادگي خود براي همكاري با OpenAI را اعلام كرده و حتي پيشنهادات مالي هنگفتي كه از سوي ديگر شركتهاي فعال در سيليكونولي دريافت كرده بودند هم نتوانست آنها را از هدفشان منصرف كنند.
ساتسكور كه پيشتر براي گوگل كار ميكرده ميگويد: آنها خيلي تلاش كردند كه مرا نگه دارند و تصميمگيري در اين باره ابدا كار سادهيي نبود.
اما در پايان تصميم گرفتم كه با OpenAI همكاري كنم، در ابتدا به خاطر اشخاص معتبر و شناخته شدهيي كه در آن گروه حاضر بودند و در وهله دوم به خاطر ماموريت آن. به اين ترتيب، جنبش يادگيري عميق با اهالي دانشگاه آغاز شد. از آن سو، با تحقق شبكههاي عصبي عميق، شركتهايي نظير گوگل، فيسبوك و مايكروسافت نيز مدتي بود كه به اين حوزه ورود كرده بودند. افرادي نظير Hinton و LeCun مراكز دانشگاهي را ترك كردند تا از منابع عظيم شركتهايي نظير گوگل و فيسبوك بهرهمند شوند.
البته اين اشخاص همچنان علاقهمند هستند كه همكاريشان با متفكران اين حوزه را حفظ كنند. LeCun در توضيح اين تمايل ميگويد، تحقيقات در زمينه يادگيري عميق نيازمند جريان آزاد ايدههاست و وقتي بخواهيد در خفا و به صورت پنهاني تحقيق كنيد از ديگران عقب ميافتيد.
به همين خاطر است كه حالا شركتهاي بزرگ بخش عظيمي از تحقيقات خود در زمينه هوش مصنوعي را با هم به اشتراك ميگذارند و اين تغيير بسيار بزرگي براي آنها و خصوصا گوگل محسوب ميشود.