به جاي اين تعداد درخت غير مثمري كه در پاركها كاشته شده است اگر درخت ميوه كاشته شود سود بيشتري عايد جامعه خواهد شد. در اين حالت همزمان با آبياري فضاي سبز درخت هم به بار مينشيند و خانوادهيي كه مسووليت آن را بر عهده دارد هم از عايدات آن برخوردار خواهد شد و هم ميتواند، اوقات فراغت خود را در آن بگذراند.
خبراقتصادي - براي كاهش مخاطرات خشكسالي ميتوانيم، تغييراتي هر چند كوچك و كم را در روند شهرنشيني ايجاد كنيم. يكي از اين راهها تغيير الگوي فضاي سبز از چمنكاري به سمت گياهان مثمر است چون براي تغذيه چمنها مجبور هستيم از كودهاي حيواني استفاده كنيم اما براي محصولات كشاورزي و ساير گياهان كودهاي كمپوست پاسخگو هستند.
شهرداري و دولت ميتوانند امكان مداخله خانوادهها در اداره اين فضاها را فراهم كنند. ما اكنون در شهر تهران پاركهاي بسياري داريم كه مساحت آنها نيز بزرگ است. اگر اين پاركها را به قطعات كشاورزي تفكيك كنيم و به شكل اماني به خانوادههاي داوطلب كه در اين محدودهها زندگي ميكنند، اجاره بدهيم اين افراد ميتوانند كنترل بيشتري بر آبياري اين قطعات داشته باشند تا در كنار آن نيز محصولات باغي به دست بياورند اين اتفاق باعث كاهش مصرف بيرويه آب براي فضاهاي سبز ميشود. اگر چه اين پاركها مكانهاي تفريحي محسوب ميشوند اما راههاي تفكيك آنها وجود دارد. در صورت تفكيك، اين فضاها همچنان داراي سبزينگي هستند اما اداره مزرعه آن به عهده مردم خواهد بود.
در نظر بگيريد به جاي اين تعداد درخت غير مثمري كه در پاركها كاشته شده است اگر درخت ميوه كاشته شود سود بيشتري عايد جامعه خواهد شد. در اين حالت همزمان با آبياري فضاي سبز درخت هم به بار مينشيند و خانوادهيي كه مسووليت آن را بر عهده دارد هم از عايدات آن برخوردار خواهد شد و هم ميتواند، اوقات فراغت خود را در آن بگذراند. اين اقدام ميتواند پيوند انسان با طبيعت را نيز برقرار كند. از سوي ديگر به جاي چمنكاري ميتوان در پاركها يونجهكاري كرد تا براي مصارف ديگر برداشت شود و مورد استفاده قرار گيرد.
اكنون مهمترين مسالهيي كه بايد در كشور مدنظر قرار دهيم مساله نفوذ فضاي سبز به درون شهرهاست. كلانشهرها طي سالهاي متمادي خود را در طبيعت مستقر كردهاند و به مرور زمان آن را به پيرامون خود پس زدهاند در اين شرايط طبيعت ديگر اجازه راهيابي به درون شهر را پيدا نميكند. حال سوال اساسي اين است كه ما چطور ميتوانيم طبيعت را به شهر بازگردانيم؟ سوالي كه در پاسخ به آن يك راهحل كالبدي وجود دارد و آن هم نفوذ سبزينگي به درون خاك است.
اما راهحل ديگر ذهني است به اين صورت كه بايد ذهن انسان را از طريق فضاي سبز با طبيعت پيوند دهيم. فرض كنيد در درون پاركها، مزرعههايي داشته باشيم كه توسط خانوادهيي اداره شوند و مردم نيز در وسط پاركها از فضاي سبز استفاده كنند. اين رابطهها در خيلي از كشورها با همين راهكار برقرار ميشود، مثلا در نيويورك و در شهرهاي آلمان، فرانسه و انگلستان استفاده كشاورزي از پاركها و فضاهاي سبز شهري به تدريج در حال شكلگيري است.
براي جبران خشكسالي حتما بايد مساله جذب آب به درون سفرههاي زيرزميني در شهرها را نيز حل كنيم آن هم در شرايطي كه مساحت 700 كيلومتري تهران بهطور كامل آسفالت و غيرقابل نفوذ است. بنابراين بايد به سمتي برويم كه امكان نفوذپذيري آب در زمين را افزايش دهيم. البته در حال حاضر بودجهها اجازه انجام آسفالتهاي نفوذپذير را به دولت نميدهد اما به جاي آن ميتوانيم در سطح شهرها چاههاي باران ايجاد كنيم به اين صورت كه نزولات جوي از طريق جويها در نهايت به اين چاه هدايت شوند تا آبها پس از جمع شدن در اين چاهها جذب سفرههاي زيرزميني
شوند. مساله مقدار مصرف خانگي هم لازم است جديتر به آن پرداخته شود. بايد در وجدان مردم تاثيرات بزرگي رخ دهد و محدوديتهاي منابع آب براي آنها هم جدي شود. سرانه 50 ليتر مصرف براي هر نفر رقم بزرگي است و اين رقم در كشورهاي ديگر بسيار متفاوت است.
جالب است بدانيد در بسياري از كشورهايي كه حتي بارندگيهاي وسيعي دارند توصيههاي زيادي براي مصرف آب داده ميشود و حتي راههاي صرفه جويي آب دايما لابهلاي تذكرات به آنها آموزش داده ميشود اما متاسفانه در كشور ما كه درگير خشكسالي هم هستيم اين تذكرات دايمي وجود ندارد. هنوز حساسيت مساله آب را درك نكردهايم و تا زماني كه از طريق فرهنگسازي روي اين حساسيتها كار نشود هم اين حساسيت درك نميشود. شهرداريها هم بايد به اين نكته توجه كنند كه فروش تراكم در شهرها يعني فروش آب. وقتي مديريت شهري تراكم ميفروشد و شهر را بيش از اندازه گسترش ميدهد، يعني آب را بيشتر مصرف ميكند؛ نه فقط براي ساختمانسازي بلكه به اين دليل كه هر ساختماني كه ساخته ميشود بايد مقداري آب به آن اختصاص داده شود. نميتوانيم شهر را براي تامين و پرداخت هزينههاي آن بفروشيم! مديران شهري حتما بايد روش ديگري براي درآمد و هزينه كرد شهر پيدا كنند كه به فروض شهر منتهي نشود. پس براي اينكه شهر بتواند به لحاظ تراز آبي به تعادل برسد حتما بايد مديران دست از تراكم فروشي بردارند. متاسفانه شهرهايمان به لحاظ تراز آبي در تعادل نيستند. البته اين مشكل دايمي است.
سرانه آب شهرها هر سال افزايش مييابد چون شهرها مدام در حال گسترش هستند. حال ممكن است جمعيت تهران افزايش زيادي نداشته باشد اما تعداد زيادي خانه ساخته ميشود كه اثرات تشديدكنندهيي براي مصرف آب دارد. اين موضوع تنها براي شهر تهران نيست و در تمام كلانشهرها وضعيت به همين منوال است.
بنابراين روند ساختمانسازي بايد در همه كلانشهرها متوقف شود چون جمعيتي هم نداريم كه بخواهيم براي آنها خانهيي بسازيم. اين همه شهر جديد و حتي خانههاي مسكن مهر كه در سالهاي گذشته ساخته شد هماكنون آب لازم براي جاي دادن جمعيت در آن را ندارند.