به‌روز شده در: ۰۵ آبان ۱۴۰۵ - ۱۶:۴۵
تبعات خشكسالي

بحران آب بهانه‌اي براي مهاجرت معكوس

با وجود مساله اشتغال در تهران و اينكه در عرصه‌هاي شمالي كشور نتوانستيم شغل‌هاي زيادي هم ايجاد كنيم مساله آب مهاجرت معكوس د راين مناطق را رقم زده است. / نه تنها خشكسالي و بحران آب را يكي از مهم‌ترين دلايل مهاجرت و مهاجرت معكوس عنوان مي‌كند بلكه معتقد است منشأ تنش‌ها و جنگ‌هايي كه اكنون در عراق و سوريه و تركيه در جريان است بحران آب است كه به تبع آن مهاجرت صورت مي‌گيرد و البته احتمالا دير يا زود مناطق بيشتري را تحت تاثير قرار مي‌دهد
کد خبر: ۷۶۰۶۵
تاریخ انتشار: ۰۸ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۹:۰۰
خبراقتصادي - نيره خادمي: تغييرات اقليمي از 14هزار سال قبل زمين را به مبارزه فراخوانده است؛ مبارزه‌يي سخت كه دنبال خود خشكسالي و كم آبي را در مناطق مختلف رقم زده و گاه انسان را به مهاجرت از وطن، تنش و جنگ واداشته است.

حالا هم اين روند ادامه دارد هر روز هشدارهاي زمين بيشتر مي‌شود، بارش‌ها تند است و در فاصله كمي تبديل به سيلاب مي‌شود اما اين سيلاب سر به كوچه‌ها كشيده خيلي بيشتر از آنكه در چرخه جذب سفره‌هاي زيرزميني قرار گيرد در چرخه تبخير و تعرق به آسمان بازمي‌گردد.



بهار يك سال قبل عيسي كلانتري، وزير پيشين كشاورزي در نشست تخصصي كميسيون اقتصادي بنياد اميدايرانيان و در حضور محمدرضا عارف از احتمال مهاجرت 70درصد ايراني‌ها به دليل كم آبي سخن گفت. بعد و قبل از او هم خيلي‌ها بحران كم آبي و خشكسالي را هشدار و تذكر دادند حالا هم در اين روز كاملا بهاري كه هنوز هيچ آماري براي سال جديد در سايت مديريت منابع آبي ايران از وضعيت آبي كشور وجود ندارد باب صحبت با محمد سالاري، عضو هيات‌مديره گروه شهر انجمن جامعه‌شناسي درباره وضعيت آب در شهرهاي ايران، تاثير زندگي شهري بر خشكسالي و تاثير خشكسالي بر زندگي شهري باز مي‌شود و دنباله بحث به تاثير سياست‌هاي دولتي به خصوص انتقال آب و سد‌سازي در اين حوزه، بازبيني در صنعت و كشاورزي آب بر و همين طور لزوم بازتعريف حقوق آب كشيده مي‌شود.
 او كه فارغ‌التحصيل رشته اقتصاد و جامعه‌شناسي از دانشگاه‌هاي آزاد و دولتي ايران است نقطه نظرات مهمي در اين باره دارد. محمد سالاري نه تنها خشكسالي و بحران آب را يكي از مهم‌ترين دلايل مهاجرت و مهاجرت معكوس عنوان مي‌كند بلكه معتقد است منشأ تنش‌ها و جنگ‌هايي كه اكنون در عراق و سوريه و تركيه در جريان است بحران آب است كه به تبع آن مهاجرت صورت مي‌گيرد و البته احتمالا دير يا زود مناطق بيشتري را تحت تاثير قرار مي‌دهد. 


بحران آب و خشكسالي كه در سال‌هاي اخير با آن مواجه هستيم، چه تاثيراتي بر زندگي شهري دارد؟

 بگذاريد از اينجا آغاز كنم كه ما در آستانه تغيير و تحولات اقليمي جدي هستيم و اين تغييرات تحت عنوان پسانرمال نامگذاري مي‌شود با اين مفهوم كه شرايط اقليمي جديدي در حال شكل گرفتن است كه البته هنوز هم به سرانجام نرسيده است اما ايران هم تحت تاثير اين دوران هست كه خشكسالي هم متاثر از آن به وجود مي‌آيد و به دنبال آن مهاجرت. اتفاقات اينچنيني از حدود 14هزار سال قبل به بعد مرتب رخ مي‌دهد اما روند آن به قدري كند بوده است كه انسان‌ها متوجه نمي‌شدند. ما در جريانات تاريخي خود دو مورد آن را به شكل مهاجرت انسان‌ها از حوالي جنوب به شمال طي 7 هزار سال قبل و از طرف شمال به جنوب طي دو تا سه هزار سال قبل در اسطوره‌ها و تاريخ ثبت كرده‌ايم. اكنون نيز دچار همان وضعيت هستيم كه ناچاريم از مناطق كم آب به مناطق پر آب مهاجرت كنيم؛ اتفاقي كه انتظار نداشتيم به اين زودي رخ بدهد اما مداخله در كره زمين باعث شده است كه فاصله‌ تنش‌هاي اقليمي كوتاه شود و به‌شدت زندگي ما را تحت تاثير قرار دهد.

 نخستين حادثه‌يي كه طي آن مهاجرت صورت گرفت توفان نوح بود. در اين زمان شدت بارندگي‌ها همزمان با گرما به قدري زياد شد كه مردم از سمت جنوب به طرف شمال و آسياي ميانه مهاجرت كردند. اقوام مادها، لرها و كردها و كساني كه در كوه‌هاي كركس، گيلان و مازندران زندگي مي‌كنند، حاصل اين جريان‌ها هستند. حادثه بعدي زماني است كه جمعيت به سمت شمال رفته بود و در مقابل سرماي شمال ناچار به طرف جنوب كره زمين و ايران مهاجرت مي‌كنند. مهاجرت پارس‌ها حدود 2500 سال قبل دومين مهاجرتي است كه انسان ايراني را تحت تاثير قرار داده است. از سه هزار سال قبل تاكنون به تدريج مساله مهاجرت رخ داده است و ما در زمان هخامنشيان در جنوب ايران و در حوالي شيراز و تخت جمشيد تمدن به پا كرديم. چون در اين مناطق شرايط متناسبي براي زندگي وجود داشت اما در دوره‌هاي بعدي همان مناطق لم يزرع شد و به واسطه تغيير شرايط آب و هوايي، مقدار آب‌ها كاهش پيدا كرد و در نتيجه مردم دوباره به مناطق پرآب‌تر مهاجرت كردند. پس مساله مهاجرتي كه در حال وقوع است بي‌سابقه نيست و سير تاريخي داشته است.

چون كره زمين از نظر آب در شرايط با ثباتي قرار ندارد و انسان‌ها، گياهان و جانوران سعي كرده‌اند خود را بر اساس تغييرات تدريجي آب و هوا، كاهش تدريجي بارندگي، گرماي زمين و افزايش خشكي مناطق جنوب منطبق كند و به مهاجرت‌هاي وسيع تاريخي به سمت شمال دست زده‌اند. البته مهاجرت‌ها در تاريخ با تنش‌ها و در نهايت جنگ و جدال‌هايي هم همراه بوده است. زماني كه پارس‌ها به ايران بازگشتند جنگ‌هاي زيادي صورت گرفت. اما بايد ديد در شرايط كنوني زماني كه مهاجرت به واسطه خشكسالي رخ مي‌دهد با چه تنش اجتماعي سياسي روبه‌رو بوده است؟! البته اكنون ما با اين تنش‌ها مقاومت مي‌كنيم به اين صورت كه وقتي با كمبود آب در جنوب روبه‌رو شديم با ساختن سد روي رودخانه‌ها، انتقال آب و شيرين‌سازي آب درياها كوشش كرديم مشكل را مديريت كنيم، از مهاجرت وسيع جلوگيري كنيم. به همين دليل در سال‌هاي گذشته مقدار زيادي آب بين حوزه‌يي از جمله از كارون به زاينده‌رود و از زاينده‌رود به يزد منتقل كرديم.

اگر ما در جنوب شهرهايي مثل بندرعباس يا بوشهر داريم، قطعا به دليل منابع مناسب آب نيست و دليل آن شيرين‌سازي، استفاده از امكانات دريا و درواقع امكانات زيستي منطقه بود. اما بايد توجه داشته باشم كه اين اقدامات تا چه حد پشتوانه طبيعي داشته و مهم‌تر اينكه تا چه زماني مي‌توانيم اين اقدامات را انجام دهيم و مثلا آب حوزه كارون را به زاينده‌رود منتقل كنيم. تا كي مي‌توانيم آب دريا را شيرين كنيم، با سد مساله را حل كنيم، شرايط بين حوزه‌يي را تغيير دهيم تا شرايط بهتري براي زيست رقم بزنيم. چطور مي‌توانيم هسته‌هاي تمدني گذشته را با شرايط پسانرمال انتقال بدهيم تا زندگي ادامه يابد؟!

در چند دهه اخير در سال‌هاي 40، 50 و 60 مهاجرت ديگري به واسطه مساله شغل از شمال به جنوب كشور داشتيم. در اين دوره‌ها مراكز بزرگ اشتغال صنعتي در اصفهان، شيراز، يزد و قسمت‌هاي مركزي ايران ايجاد شد. از آنجا كه اقتصاد كشاورزي در عرصه‌هاي شمال زياد نمي‌توانست به عنوان شغلي براي جمعيت معنا پيدا كند، جمعيت اين مناطق به مراكز صنعتي مهاجرت كردند. علت اصلي جريان مهاجرت اين بود ضمن اينكه در اين دوره اتفاقات امنيتي زيادي افتاد، توجه دولت‌ها به مركز كشور بيشتر بود و مشاغل خدماتي پايه هم در اين شهرهاي بزرگ مركزي شكل گرفت. اما اكنون با وجود اينكه شهرهاي بزرگ در مركز كشور وجود دارند ما شاهد جريان تدريجي مهاجرت از مركز به سمت شمال هستيم. يعني يك جريان مهاجرت معكوس از تهران به سمت آذربايجان غربي-شرقي، گيلان، مازندران، گرگان و حتي خراسان شمالي داريم كه البته بسيار خفيف است. اين اتفاق در آمار سال 85 و 90 به تدريج مشاهده شده اما هنوز نمي‌توانيم با دقت زياد از اين مساله نتيجه‌گيري كنيم مگر اينكه آمار سال 95 به دست بيايد تا در اين صورت مستند و دقيق‌تر به موضوع بپردازيم.

به نظر مي‌رسد با وجود مساله اشتغال در تهران و اينكه در عرصه‌هاي شمالي كشور نتوانستيم شغل‌هاي زيادي هم ايجاد كنيم مساله آب مهاجرت معكوس د راين مناطق را رقم زده است. آمار اشتغال كشاورزي نيز از سال 85 تا 90 افزايش پيدا كرده است، علت اين افزايش كساني هستند كه به سمت عرصه‌هاي پر آب‌تر كشيده شده‌اند، شغل پيدا نكرده‌اند و خود را با فعاليت‌هاي كشاورزي مشغول كرده‌اند. اين افراد بدون آنكه توليد ناخالص كشاورزي را افزايش دهند اشتغال كشاورزي در عرصه‌هاي شمالي را افزايش داده‌اند. اين مساله نشان مي‌دهد كه علت اصلي مهاجرت‌ها آب است. البته ركود اقتصادي هم مي‌تواند تاثيرگذار باشد. كساني كه در عرصه ‌هاي جنوبي بيكار بودند ديگر مزيتي برايشان نداشت كه در اين مناطق بمانند، چون شرايط آب و هوايي و اشتغال خوبي نداشتند بنابراين مهاجرت كردند. اين اتفاقات اكنون در حال وقوع است و انتظار داريم كه مهاجرت‌ها به مناطق پر آب‌تر كشور بيشتر شود.

طبق اين گفته‌ها هميشه جمعيت به سمت آب رفته اما با شروع خشكسالي در اين مناطق مهاجرت به مناطق ديگر آغاز شده است، به نظر نمي‌رسد كه افزايش جمعيت دليلي بر تشديد شرايط خشكسالي باشد؟

فكر نمي‌كنم اين طور باشد. اينكه بگوييم وجود تمركز جمعيت در تهران باعث مصرف بيش از اندازه آب شده است زياد مستدل نيست. مي‌توانيم اين طور بگوييم كه مثلا آب حوزه شمال، سد لتيان و رودخانه كرج را براي جبران كم آبي به تهران انتقال داده‌اند. بنابراين تهران تحت تاثير آب حوزه‌يي ديگر است اما نمي‌توانيم بگوييم خشكي مازندران به دليل انتقال آب مازندران به تهران است. خشكي مازندران حاصل شرايط عمومي آب و هواست چون در حال حاضر به تدريج عرصه‌هاي شمالي را هم به لحاظ سرسبزي از دست مي‌دهيم.

سبك زندگي چطور؟ آيا سبك زندگي كه ما در پيش گرفته‌ايم و حتي پخت و پزمان هم با آب فراوان انجام مي‌شود، مي‌تواند اثرات خشكسالي در شهرها را تشديد كند؟

بله، مي‌تواند تحت تاثير اين موضوع باشد اما توجه كنيد مقدار مصرف آب شهرها نسبت به آب كشاورزي بسيار پايين‌تر است. مجموعا بخش كشاوزي ما در كل كشور بيشترين سهم را دارد اما در محدوده‌هاي خاصي مانند اصفهان ممكن است صادق نباشد كه تقريبا 50 درصد آب به مصارف شهري مي‌رسد.

البته به نظر مي‌رسد كاهش و كنترل مصرف آب در بخش كشاورزي بسيار آسان‌تر از كاهش و كنترل مصرف آب در بخش مصارف شهري باشد چون صنعت كشاورزي را مي‌توان با روش‌هاي آبياري مدرن كنترل كرد.

خير، شيوه مصرف آب در شهرها قابليت تعديل دارد چون مصرف شهرها كاملا در دست مديريت دولتي و قابل كنترل است اما در بخش كشاورزي سخت‌تر است. كشاورزان همچنان با روش‌هاي سنتي كار مي‌كنند در حالي كه كشاورزي ما هم به‌شدت آب بر هست. براي مساله آب سياست‌گذاري دقيقي نياز داريم كه به سمتي برود تا بدانيم چه نوع محصولي را كشت كنيم؟ بايد بدانيم چه خدماتي را داشته باشيم، شهرها در كدام مناطق مستقر شوند و در كجا مي‌توانيم سياست‌گذاري شهري داشته باشيم ؟ اما يك‌باره مي‌بينيم وزارت راه و شهرسازي هوس مي‌كند بر اساس يك طرح ناپخته شهري جديد در منطقه‌يي كه امكانات آبي ندارد بسازد در حالي كه جانمايي‌ها بايد بر اساس امكانات آبي منطقه باشد.

بحران آب جز مهاجرت چه اثرات ديگري بر زندگي شهري دارد؟

نبود آب اثرات زيادي بر جنبه‌هاي مختلف زيست شهري دارد. به عنوان مثال ريزگردها كه البته موضوعي جهاني هم هست. به دليل سد بندي‌هايي كه تركيه بر حوزه رودخانه‌هاي دجله و فرات انجام داد، مقدار عبور آب كاهش يافت. در نتيجه عرصه‌هاي جنوبي عراق كه يك زماني پر آب بود، خشك شد. بنابراين اكنون جريان باد به جاي انتقال رطوبت غبار را انتقال مي‌دهد. در ايران هم اطراف خورها و تالاب‌هاي خوزستان خشك شد و در نتيجه اين شرايط نامناسب اقليمي به وجود آمد. اما مسلما اثرات خشكسالي در شهرها اجتماعي، اقتصادي، رواني است. نبود چشم‌اندازهاي مناسب براي ماندگاري و نااميدي براي بهبود شرايط منجر به عدم علاقه مردم به سكونتگاه‌هاي خود مي‌شود تا در نهايت به تصميم مهاجرت برسند. اين تصميم هم همراه با تنش‌هايي هست. به عنوان مثال تنشي كه در تركيه، سوريه و عراق مشاهده مي‌كنيم كه به شكل جنگ در آمده است بنيادش بر پايه آب است چون مردم در بسياري از مناطق جنوبي عراق نمي‌توانستند به خاطر كمبود آب زندگي عادي داشته باشند به همين دليل مجبور شدند، سكونتگاه‌هاي خود را ترك كنند و به سمت شهرهاي ديگر كشيده شوند و همين مساله تنش‌زا شد در حالي كه ساختار همبستگي ملي كه مي‌توانست اين بحران را مديريت كند بر اثر نبود شرايط زيستي شهري به هم خورده بود بنابراين تنش‌ها آغاز شد. همزمان با وقوع نخستين موج اتفاقات سياسي اگر جامعه كه استحكام كافي و عامل نگهدارنده بين لايه‌هاي مختلف اجتماعي را نداشته باشد كه وضعيت باثباتي را رقم بزند اين لايه‌ها خرد مي‌شوند، با يكديگر برخورد مي‌كنند و جنگ آغاز مي‌شود؛ موضوعي كه باعث وضعيت كنوني عراق شد و دامنه اثرات آن در تركيه هم خود را نشان داد. در سودان شمالي، جنوبي و مصر هم وضعيت به همين شكل است. در بسياري از كشورهايي كه مساله آب بين آنها حل نشده، حقوق آب بين آنها رعايت نشده و مرزهاي سياسي مرزهاي طبيعي را از بين برده اين تشنج را شديدتر مشاهد كنيم. اگر ما مي‌توانيم تنش بين چهارمحال‌وبختياري، خوزستان و اصفهان را با سياست‌گذاري‌هاي مركزي حل و روي آن سرپوش بگذاريم اما تنش‌هاي سوريه، عراق و تركيه را نمي‌توانيم پنهان كنيم. حالا كه وارد دوره پسانرمال شديم باز هم اين اتفاق مانند هفت هزار سال قبل كه مردم به دنبال تصرف هر قلمرويي مهاجرت و جنگ را رقم زدند به وقوع پيوسته است اما اداره كردن آن مهم است. چون وقتي جمعيت زيادي در اصفهان اميد زيادي براي پر آب شدن زاينده‌رود نداشته باشند هر لحظه ممكن است دچار ناامني مي‌شوند و اين نا امني در انتقال آب تبعات دارد. وقتي شهر بزرگي با صدها هزار نفر جمعيت با قحطي آب روبرو شوند، تنش و دشمني‌هاي بزرگ ايجاد مي‌شود. اما حل اين مساله اهتمام زيادي نياز دارد تا بتوانيم با آرامش و منطق اين كار را انجام دهيم. يكي از راه‌ها اين است كه حتما از انتقال آب‌هاي بين حوزه‌يي كمتر استفاده كنيم و تا مي‌توانيم از آن اجتناب كنيم.

بالاخره سد‌سازي و انتقال آب هم احتمالا به عنوان راه‌حل به نظر مقامات رسيده است هميشه اين تصور، حداقل در ظاهر وجود داشته است كه بايد براي جبران خشكسالي فكري كرد.

اين راه‌حل‌ها تنش ايجاد خواهد كرد. بايد بپذيريم با انتقال آب از خوزستان به حوزه مركزي جمعيت را هم از آنجا به حوزه مركزي منتقل كرده‌ايم. درمورد انتقال آب از حوزه اصفهان به حوزه يزد يا انتقال آب مازندران يا گيلان به سمت تهران هم همين طور است. اهميت آب به قدري است كه با مهاجرت آن جمعيت نيز مهاجرت خواهند كرد. دولت‌ها براي حل مساله مهاجرت يا خشكسالي منطقه مركزي آبي كه بايد توسط كارون به سمت منطقه جنوب برود را به منطقه مركزي منتقل مي‌كنند در حالي كه وجود آب در آن منطقه اقتضاي طبيعت بوده است. در آنجا اتفاقات طبيعي منجر به وجود شهرهاي جنوبي مانند اهواز، خرمشهر و آبادان شده است. اگر آب به سمت اين شهرها نرود، به دلايل گوناگوني از جمله خشكسالي خورها، ريزگردها، گرماي بيش از اندازه و كمبود سبزينگي و نااميدي مردم و در نهايت عدم تحمل هزينه‌هاي زندگي تخليه مي‌شوند و به سمت مركز مي‌روند. شهري مثل شاهين شهر در اصفهان به دليل وجود آباداني‌ها در اصفهان شكل گرفت حالا چه به دليل جنگ يا هر مساله ديگر آبادان تقريبا تعطيل شد و آنها به اين شهر مهاجرت كردند. حالا آبي كه قرار بود به آبادان داده شود به شاهين شهر مي‌رود. اين فرآيند همين‌طور كه جمعيت خوزستان را كاهش خواهد داد، جمعيت اصفهان و حوزه‌هاي مركزي را نيز افزايش خواهد داد. زماني يزدي‌ها در دشت عباس خوزستان كار مي‌كردند اما حالا جمعيت از خوزستان به يزد مي‌رود و مهاجرت معكوس رخ داده است. البته آمار مهاجرت‌هاي معكوس زياد نيست اما به هر حال اتفاق مي‌افتد. علت اين اتفاقات نيز دستكاري‌هاي غير خردمندانه انسان در طبيعت و از جمله در عرصه آب است.

 در گذشته زابل خشك شد و جمعيت به سمت گنبد كابوس يا گرگان رفت، آنجا هم اگر خشك شود باز جمعيت به سمت منطقه ديگري كه آب دارد، مي‌رود. يك زماني شهر خيلي بزرگي با عنوان زابلستان داشتيم، اما آب بين حوزه‌يي كه قرار بود از رودخانه هيرمند به سمت اين شهر برود به جاي ديگري رفت، بنابراين زابل تعطيل شد و جمعيت آن نيز در زمان رضا شاه به حوزه‌هاي شمالي مهاجرت كردند. الان هم مهاجرت معكوس، سمت عرصه‌هايي كه آب و شغل بيشتري داشته باشند مانند اصفهان و تهران اتفاق مي‌افتد.

در مورد سياست‌هاي كار و سرمايه‌گذاري هم همين‌طور است؛ سرمايه‌گذاري بر مبناي ضرورت‌هاي زندگي بر مهاجرت‌ها اثر مي‌گذارد و به آنها دامن مي‌زند در حالي كه اگر بخواهيم آرامش در كشور وجود داشته باشد بايد در سياست‌گذاري‌هاي آب تجديد نظر كنيم.

پس در نهايت بايد براي كنترل بحران آب و مهاجرت چه كنيم؟

دست از سد‌سازي‌برداريم. درباره سد‌هايي كه تاكنون ساختيم مطالعه جدي انجام دهيم تا مشخص شود چه اختلالي در زندگي طبيعي ايجاد كرده‌اند و اثرشان در مهاجرت‌هاي جمعيتي چگونه بوده است. در مورد انتقال آب بين حوزه‌يي تجديد نظر كنيم. انتقال آب از مازندران به سمنان يا درياي عمان به حوزه‌هاي مركزي كوير لوت عرصه‌هايي است كه به نا امني جمعيتي منجر مي‌شود، ساختار جمعيت را به هم مي‌ريزد، اثر مثبت ندارد. اينها ماجراجويي در طبيعت كره زمين است كه بازخوردهاي نامساعدي دارد.

مي‌گوييد دست از سد‌سازي و انتقال آب بين حوزه‌يي بر داريم اما باز هم اين سوال باقي مي‌ماند كه اگر اين اقدامات را انجام ندهيم پس چطور كم آبي را جبران كنيم؟

چند اتفاق بايد رخ دهد. اول اينكه بايد در هر حوزه‌يي بارگذاري جمعيت بر اساس آبي كه در آن حوزه بطور واقعي مي‌تواند وجود داشته باشد انجام شود. دوم كشاورزي با آب را تعديل كنيم، مقدار و نوع كشت را تغيير دهيم و از كشاورزي پرآب‌تر به سمت كشاورزي كم آب‌تر برويم. بايد ببينيم در اين شرايط آب با چه الگويي بهتر استفاده مي‌شود. سوم با صنعت آب بر هم بايد خداحافظي كنيم، در توليد انرژي كه در نيروگاه‌ها با‌ آب خنك مي‌شود تجديد نظر كنيم. انرژي توليد كنيم كه آب بر نباشد و از نيروگاه‌هاي خورشيدي استفاده كنيم. چون آب مصرف نمي‌كند و انرژي شان هم پاك است بنابراين مقدار زيادي هم در خنك كردن نيروگاه هايمان صرفه‌جويي كرديم. بايد در نحوه فعاليت ذوب آهن و فولاد مباركه هم تجديد نظر كنيم. به سمت مزيت‌هاي ديگري برويم؛ ببينيم اقتصاد ايران در شرايط بي‌آبي چه مي‌تواند باشد؟ يعني روي اينكه اقتصاد ايران كشاورزي، صنعتي يا نوع ديگري باشد فكر كنيم.

البته اقتصاد ايران كه تاكنون نفتي بوده.

بله، اما نفت به داخل كشور مي‌آيد و تبديل به اقتصاد كشاورزي و صنعتي مي‌شود. استراتژي كشاورزي كه در اوايل انقلاب مطرح شد و استراتژي صنعتي كه در طول اين قرن از زمان رضا شاه به وجود آمد هر دو آب‌بر هستند. به هر حال بايد فكر كنيم كه در شرايط بي‌آبي از چه نوع كشاورزي استفاده كنيم؟ اينكه سكونتگاه‌هايي مختلف در نقطه‌هاي خيلي خاص مانند زاهدان، زابل، يزد، كرمان كه كم آب هستنند تا چه حدي مي‌توانند بزرگ شوند و ثبات پيدا كنند. چطور مي‌توانند با همين محدوديت آب زندگي را به سامان برسانند. زماني كه با يزدي‌ها وارد گفت‌وگو مي‌شويم كه اين شهر بايد در محدوده‌هاي آبي خود بماند اعتراض مي‌كنند چون تصورشان اين است كه چون سنگ آهن به اصفهان مي‌دهند اصفهان هم بايد به آنها آب بدهد در حالي كه سنگ آهني كه در يزد توليد مي‌شود جز اصفهان به تمام نقاط كشور مي‌رود و سود مي‌رساند. در ثاني براي انتقال آب از اصفهان به يزد بايد حق‌آبه‌هايي وجود داشته باشد. معتقدم بايد حقوق آب در سطح كشور از نو تعريف شود كه بر اساس آن شهر يا كشور در وضعيت متعادلي قرار بگيرد اما اكنون هيچ ثباتي در اين سياست‌گذاري‌ها نيست.
ما وقتي در مورد كشاورزي حرف مي‌زنيم، مي‌گويند خط قرمز ماست ما مي‌گويم نبايد در صادرات محصولات جاليزي اصرار داشته باشيد چون خيلي آب‌بر هست اما قبول نمي‌كنند. همين طور نحوه برنج‌كاري. اما نمي‌شود روي اين مسائل توفق كرد در حالي كه تعادل زيستي ما در اين سرزمين بر هم خورده است و بايد اين مساله سطح ملي حل شود و كاري نيست كه بتوان در دفتر يك وزارتخانه يا پژوهشگاه آن را انجام داد.
captcha