خبر اقتصادی - شهر مدرن مناسبات انساني را تغيير داده و آنها را از نو صورتبندي كرده است؛ شهر محملي فراهم آورده كه نيازهاي انساني به شكلي به سابقه ارضا شوند و البته نيازهاي جديد ديگري هم شكل بگيرند؛ شهر مدرن«شهروندان» را پديد آورده و آنها را از رعايا متمايز كرده و در عين حال بسياري از انسانها را خسته، عصبي و جامعهگريز كرده است. در تاريخ انديشه، متفكران بسياري به رابطه ميان شهر، انسان و مدرنيته پرداختهاند و البته سابقه نظريههاي رابطه شهر و اقتصاد چندان طولاني نيست. اين نظريات، زايش شهر مدرن را معلول تقسيم كار جديد ميدانند كه در عين حال به شهروندان اجازه ميدهد فراغت بيشتري پيدا كنند و اشكال پيچيدهتري از زيست انساني را تجربه كنند. اما آيا ميتوان سويههاي مثبت و مني شهر و جنبههاي خير و نيكي آن در كنار هم تحليل كرد؟ آيا ميتوان از زندگي شهري در ايران نوعي آسيبشناسي به دست داد؟
با دكتر پويا علاءالديني، دانشيار دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران همكلام شديم و از او در مورد نسبت ميان شهر، انسان و توسعه پرسيديم. در اين ميان البته نقطه تاكيدمان بر«تهران» بود، شهري گسترده و پر جمعيت كه به عقيده بسياري توسعهيي نامتوازن را از سر گذرانده و به همين سبب تا اين حد عجيب مينمايد. علاءالديني معتقد است شهرهاي ايران هويت گذشتهشان را از دست دادهاند و در زايش مجدد هويت خود دچار مشكل هستند. به باور او گردش بيحساب پول نفت در اقتصاد شهري ايران است كه موجب سر برآوردن قارچگونه خيل عظيم پاساژها و مغازهها در تهران شده است. او از اقتصاد سياسي تهران هم ميگويد كه با سرازير كردن سرمايهها به بازار زمين و مسكن به جابهجايي طبقات اجتماعي هم انجاميده و البته در كنار همه اينها او معتقد است: «تهران شهر زشتي است.»
برخي معتقدند كه تهران به شكل عجيب و نامتناسبي رشد كرده است و البته برخي ديگر هم معتقدند كه، در ايران تنها تهران را ميتوان به مفهوم دقيق كلمه «شهر» ناميد؛ چراكه تنها تهران است كه عناصر و مولفههاي يك شهر به معنايي كه در پي مدرنيته ميتواند به وجود بيايد را داراست. با توجه به شاخصها و عناصري كه براي يك شهر مدرن تعريف مي شود آيا ميتوان تهران را يك شهر مدرن دانست؟
شهري مدرن است كه مناسبات اجتماعي و اقتصادي در آن نسبت به گذشته و جوامع سنتي دستخوش تغييرات مهمي شده باشد و به ويژه روابط اقتصادي جديد در آن شكل گرفته باشد و غلبه مناسبات اجتماعي «غيرشخصي» در آن مشاهده شود. از اين لحاظ ميتوان گفت بله، تهران يك شهر مدرن است؛ اما اگر تعاريف ديگري را در نظر بگيريم و براي مثال بر ظاهر يك شهر مدرن متمركز شويم، آن وقت تهران مدرن به نظر نميرسد. البته مدرن بودن يك شهر مترادف با از بين بردن بناهاي قديمي در شهرها و احداث ساختمانهاي و برجهاي جديد به جايشان نيست يعني آن چيزي كه مسوولان و ديگر بازيگران كليدي شهري در بسياري از كشورهاي درحال توسعه در پي آن هستند. اتفاقا تلاش در حفظ هويت و تاريخ شهرها خود نوعي تفكر مدرن محسوب ميشود. در بسياري از شهرهاي اروپاي غربي كه حيات مدرن بشر در اصل در آنها شكل گرفته سعي بر آن بوده تا بافت سنتي و خانهها و ساختمانهاي قديمي حفظ شود؛ اما در بسياري از كشورهاي درحال توسعه به ويژه در ايران توسعه به معني نابودي بافت قديمي و هويت كالبدي شهرها بوده است.
از منظر مصرف، دسترسي به خدمات از مهمترين شاخصههاي يك شهر مدرن است. در تهران سطح بسياري از انواع خدمات ارتقا يافته و در عين حال دچار نقصهاي بسياري است. كساني كه تهران را تنها شهر واقعي كشور تلقي ميكنند با احتمال زياد به سطح خدمات توجه دارند. البته شنيده ميشود كه برخي تحليلگران مثلا فقدان سينما در بسياري از شهرهاي متوسط كشور را نشانه مدرن نبودن ميدانند. اما اين را نميتوان نشانه سنتي بودن يا عقبماندگي فرهنگي آن شهرها دانست. بالاخره سينما گونهيي از كسب و كار است كه ممكن است در آن شهرها توجيه اقتصادي نداشته باشد. سينما افزون بر اينكه يك رسانه است، عناصري از فناوري را هم با خود دارد كه ممكن است به مرور زمان مشتريهايش را از دست بدهد، اتفاقي كه براي مثال در سينماهاي شهرهاي كوچك در امريكا هم افتاده و با ظهور تلويزيونهاي خانگي، آنها هم تعطيل شده و در عين حال برخي از آنها با بازاريابي جديد دوباره داير شدهاند.
البته ممكن است گفته شود كه در مورد بسياري از مظاهر فرهنگي شهرهاي مدرن در جهان، بخش عمومي تا حدي متولي و حداقل حامي است. در واقع ميتوان پرسيد كه چرا با وجود برخي حمايتهاي بخش عمومي در بسياري از شهرهاي ايران سالن سينما يا تئاتر وجود ندارد؟ جواب اين سوال به تمركز قدرت و تعدد مراكز فرهنگي در تهران باز ميگردد و اين موضوعي است كه در بيشتر كشورهاي در حال توسعه ديده ميشود و تنها مشكل شهرهاي ايران نيست.
صرف نظر از اين موضوع، شهر تهران با مشكلات عديدهيي روبروست. اما در ايران، علاوه بر تهران، كلانشهرهاي ديگري همچون مشهد، اصفهان، تبريز و كرمانشاه هم وجود دارند و نكته اينجاست كه در بررسي وضعيت آنها، بسياري از مشكلاتي را مشاهده ميكنيم كه در شهر تهران هم به چشم ميخورند. بسياري از اين شهرها در يك بازه زماني كوتاه با جهش ناگهاني جمعيت روبهرو بودهاند و مديريت كلانشهري در آنها هم توان دست و پنجه نرم كردن با مشكلات اساسي پيش روي شهروندان را نداشته است. با اين حال بايد گفت كه ما توانستهايم با توجه به پول حاصل از فروش نفت، اقداماتي هم براي توسعه شهرها صورت دهيم اما در پاسخ به اين پرسش كه آيا با اين پول ميتوانستيم مديريت شهري قويتري داشته باشيم بايد گفت بلي.
همانطور كه فرموديد يكي از نشانههاي مدرنيته در شهر، تغيير شكل روابط سنتي است. با اين همه ميدانيم كه بايد نهادهايي وجود داشته باشند كه بتوانند جايگزين نهادهاي كهنه و شكل سنتي روابط گذشته باشند. آيا در شهرهاي مدرن امروزي ايران و به ويژه تهران، نهادهايي تاسيس شدهاند كه بتواند جايگزيني براي روابط سنتي از دست رفته باشند؟
اين موضوع هم يكي از مشكلات جدي فرهنگي كشور ما است. بايد توجه كرد كه ما اكنون در دوره گذار قرار گرفتهايم. در زماني به اندازه طول عمر يك نسل، جمعيت بسيار بزرگي كه منشأش در روستاها و شهرهاي بسيار كوچك بوده در اجتماعات شهري بسيار بزرگتري ساكن شده و از مناسباتي عمدتا طايفهيي به شكل ديگري از مناسبات رسيده است. بخش بزرگي از مردم ايران ساكن مكانهايي هستند كه در آنها بسياري از اطرافيان و اشخاصي كه روزانه ديدار ميكنند نميشناسند اما بايد به آنها احترام بگذارند و حقوق آنها رعايت كنند. تحقق اين امر مهم نيازمند آموزش و پرورش است. سرعت تغييرات بسيار زياد بوده اما توجه نظام آموزشي كشور معطوف به اين موضوع نبوده كه قرار است در يك زمان كوتاه تعداد زيادي شهروند داشته باشيم كه روابط خانوادگي و طايفهيي كه آموختهاند در شرايط فعلي كارگر نميافتد. اينها مواردي است كه در حلقه مديريتي و برنامهريزي آموزشي به ويژه پرورشي كشور مغفول مانده است.
به خاطر دارم كه آقاي مسجد جامعي رييس اسبق شوراي شهر تهران و وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در دوره رياستجمهوري آقاي خاتمي در مصاحبهيي گفته بود كه هر جاي تهران كه پاركي تاسيس ميشود، آن پارك تبديل به پاتوق افراد داراي سوء مصرف مواد مخدر ميشود. چگونه ميشود اين پارادوكس را تبيين كرد كه ايجاد نهادها يا پاتوقهاي شهري عملا بدل به نقض غرض ميشود؟
شهرهايي كه در آنها اقتصاد و بازار كار شهري عدهيي را كنار گذاشته دچار چنين پديدههايي ميشوند. در تهران و كلانشهرهاي ديگر مشكل بزرگي وجود دارد و آن اين است تعداد افرادي كه در حاشيه جامعه قرار گرفتهاند و به نوعي كنار گذاشته شدهاند رو به فزوني گذاشته است. بسيار طبيعي است كه اين افراد به دنبال فضايي براي دور هم بودن و معاشرت با همگروهيهاي خود باشند.
آيا موافقيد كه تهران تنها جوابگوي نيازهاي اقتصادي ساكنين اين شهر است و نميتواند ابعاد ديگري از نيازهاي شهروندان را پاسخ دهد؟ براي اولويت يافتن بعد اقتصادي زندگي شهروندان بر ابعاد ديگر آن ميتوان مصداقها و نمونههايي ارائه كرد، مثلا اينكه اتوبانها جاي خيابانها را گرفتهاند و آنها را تكه تكه كردهاند، خيابان عرصهيي براي عبور و مرور خودروها شده و افراد به زيرگذرها هدايت ميشوند و مراكز خريد مثل قارچ در همه جا سبز ميشود.
در همه جاي دنيا اقتصاد مهم است و شهر عرصهيي براي فعاليت اقتصادي تلقي ميشود. به عبارت ديگر تا اندازه زيادي مناسبات اقتصادي شهروندان است كه در نهايت منجر به شكوفايي اقتصادي كل كشور ميشود و اين موضوع مزيتي براي شهرها و كشور به شمار ميرود. اما با بررسي ابعاد منفي اين قضيه بايد اضافه كنم نوعي اقتصاد سياسي در كلانشهرهاي كشور شكل گرفته كه خروجي آن در نهايت منجر به ارتقاي كيفيت زندگي شهروندان نشده است. دلايل بسياري سبب شكلگيري اين وضعيت شده است، براي مثال پول به دست آمده از فروش نفت در بخشهاي مختلفي مصرف ميشود كه يكي از آنها افزايش واردات است. كالاهاي وارد شده به مغازههايي براي فروش احتياج دارند و همين امر سبب گسترش روزافزون مراكز خريد و فروشگاهها شده است و اين اتفاق سبب شده تا در ايران بسيار بيشتر از ساير كشورها مغازه وجود داشته باشد. رشد جمعيت ايران درحالت كلي و رشد شتابان جمعيت شهري و باز تزريق پولهاي نفتي به جامعه مشتريان بالقوه اين فروشگاهها را به وجود آورده است. مديريت شهري توام با ضعف كه نتوانسته عملكرد خوبي داشته باشد باعث شده تا سرمايهگذاري در بخش زمين بسيار مورد توجه واقع شود. اين طرز فكر هم البته تقريبا همه گير شده است كه كه زمينهاي گران قيمت را بايد احتكار كرد و بخش عمومي هم از اين قضيه مستثنا نيست در واقع خود بخش عمومي هم وارد اين بازي شده است بنابراين مستغلات در اشكال مسكن و مغازه نقش مهمي بازي ميكند.
در مورد غلبه اتوبانسازي در تهران بايد گفت كه كار عميق توسعهيي انجام دادن يا با مردم سر و كله زدن يا ارتقاي كيفيت زندگي شهري يا تسهيل كردن فعاليتهاي اقتصادي مولد كار سختي است ولي اينكه به يك پيمانكار پول بدهيم تا براي ما پل دو طبقه بسازد هم سادهتر است و هم چشمگيرتر. مديريت درست آمد و شد در تهران به شكلي كه كيفيت زندگي شهري را كاهش ندهد نياز به برنامهريزي درست و هدفمند دارد. اتوبان هم لازم است ولي وسايل نقليه عمومي و پيادهرو از آن مهمتر است. همچنين شما وقتي به پيمانكاران پول ميدهيد، آنها هم ممكن است متقابلا به شما منافعي برسانند و حداقل آنكه از شما حمايت كنند. البته كارهايي هم انجام ميشود و بالاخره نهادهاي مسوول هم به خواستههاي مردم هم پاسخ ميدهند اما سهم اين پاسخهاي مسوولانه بسيار كم است. همچنين خواستههاي مردم بدون آشناي آنها با بديلهاي موجود ممكن است چندان هم درست نباشد. بسياري از مردم تهران ممكن است بخواهند تمام بزرگراههاي شهر دو طبقه شوند چون نميدانند راهحلهاي بسيار بهتر و كم هزينهتري براي تسهيل آمد و شد در شهر وجود دارد. نتيجه نهايي هم اين است كه تهران شهري بدون آرامش است كه كيفيت زندگي در آن با وجود هزينههاي زيادي كه در آن ميشود و قيمت بالاي مستغلات آن نسبتا پايين است. ريشه اين مشكلات البته بسيار پيچيده است و در عين حال ميتوان گفت به اقتصاد سياسي شهر و غلبه فعاليتهاي سودجويانه ازجمله نزد بخش عمومي از يك سو و ضعف برنامهريزي و مديريت شهري از سوي ديگر بازميگردد.
آيا پديده رشد نامتوازن صرفا مختص شهرهاي ايران است يا در كشورهايي كه رشد اقتصادي شتابان دارند هم ميتوان شهرهايي ديد كه همين معضلات را داشته باشند؟ مثلا آيا ما اين پديدهها را در شهرهاي كشورهاي شرق آسيا مثل توكيو و سنگاپور يا كلانشهرهاي امريكاي لاتين هم ميتوانيم مشاهده ميكنيم؟
بله اما مثلا توكيو با وجود اينكه يك شهر 30ميليوني است به دلايلي كه البته پيچيده هستند، اين معضلات را ندارد. توكيو فضاهاي باز و عمومي بسيار زيادي دارد. اين شهر پيادهرو دارد و گروههاي مختلف اجتماعي از جمله معلولان و سالمندان در آن كاملا احساس راحتي ميكنند. مثلا ديدن اينكه در متراكمترين قسمتهاي يك فرد 80 ساله با دوچرخه و به قصد خريد به بازار برود اصلا عجيب نيست. نه اينكه اين شهرها اتوبان دو طبقه يا خيابان ندارند، بلكه تفاوت آنها با شهري مانند تهران اين است كه تاكيد اصليشان را بر حمل و نقل عمومي و عرصههاي عمومي گذاشتهاند. در توكيو عمده مردم جابهجاييشان را با مترو انجام ميدهند. مترو هم وسيله حمل و نقلي است كه بسياري از گروههاي اجتماعي از طبقات مختلف همديگر را در آن ملاقات ميكنند و از اين نظر ميتوان گفت كه مزيت زيادي نسبت به ديگر انواع وسايل حمل و نقل دارد. كشورهاي موفق درحال توسعه در ديگر نقاط جهان هم كم و بيش همين رويه را در پيش گرفتهاند و البته ما در اين زمينه چندان موفق عمل نكردهايم. به نظر من علت اين مساله را بايد در پول نفتي ديد كه ما در اختيار داشتهايم. پول نفت باعث شده ما بدون پرورش دادن نيروهاي مولد براي توليد كالا و ارائه خدمات جلو برويم. در واقع ما ثروت داشتهايم بدون اينكه نيروهاي مولدمان آن را به وجود آورده باشند و اين مساله موجب پديد آمدن اين مشكلات به خصوص در شهري مانند تهران شده است. با اين حال حتي كشورهايي كه ثروتهاي هنگفت نفتي ندارند هم دچار اين مشكلات هستند مثلا قاهره كه برخي شاخصهاي آن حتي از تهران هم نامناسبتر است.
تهران ظاهراً جزو بدترين شهرهاي جهان براي زندگي قرار ندارد. قبلا در ردهبنديها، تهران جزو آلودهترين و پر جمعيتترين شهرهاي جهان بود اما حالا در هيچ يك از اين دو مورد حائز رتبه خاصي نيست. حتي گزارشي در مورد تعداد ساعاتي كه شهروندان شهرهاي مختلف جهان در ترافيك هدر ميدهند، نشان ميدهد كه براي مثال مسكو و استانبول، وضعيت به مراتب بدتري نسبت به تهران دارند.
بايد ديد كه اين رتبهبنديها به چه روشي انجام گرفته است. مثلا ممكن است خيلي از شهروندان اصلا اتومبيل شخصي نداشته باشند يا از آن استفاده نكنند. من شخصا استانبول را ديدهام. اين شهر البته مشكلات زيادي مثل ترافيك دارد و پلهايي كه دو بخش آسيايي و اروپايي آن را به هم متصل ميكنند، در بعضي ساعات روز به هيچ وجه قابل تردد نيستند. اما در كل اين شهر فضاهاي عمومي بيشتري دارد و هويت شهري آن هم بيشتر حفظ شده است و به همين دليل شهروندان در آن احساس آرامش بيشتري دارند. سيستم حمل و نقل عمومي در مسكو همزبانزد است و نسبتا هم خوب كار ميكند. اما وسايل حمل و نقل عمومي در ايران به اندازه كافي رشد نكردهاند. ما پول بسيار زيادي داشتهايم و واردات اتومبيل در كشور ما بسيار زياد بوده و خود ما هم تعداد زيادي اتومبيل مونتاژ ميكنيم.
بسياري از افرادي كه حتي براي يك مدت كوتاه از تهران دور بودهاند، زماني كه به اين شهر بر ميگردند از تغيير چهره اين شهر صحبت ميكنند. در واقع سرعت تغييرات در ساخت و سازها در تهران آن قدر زياد است كه به نظر ميرسد هويت شهري در اين شهر در حال نابودي است. با اين همه مدتي است كه شهرداري تهران تلاش ميكند حداقل خانههاي تاريخي شهر تهران را بازسازي و حفظ كند. شما فكر ميكنيد تهران واقعاً هويتش را به دليل اولويت امر اقتصادي بر امر اجتماعي از دست داده است؟
بله تهران واقعاً هويت كالبديش را از دست داده است. اينكه در برخي موارد محدود تعدادي ساختمان يا خانه تاريخي حفظ شود البته خوب است اما به اين معني نيست كه ما توانستهايم هويت كالبدي شهر را حفظ كنيم. ما در تهران تقريبا ديگر جايي را نداريم كه در آن يك بافت تاريخي باقي مانده باشد يا بتوان آن را حفظ كرد. شما ميبينيد كه در كنار ساختمانهاي تاريخي تهران برجهاي 10طبقه ساخته ميشود و اين چهره زشتي به شهر داده است. به نظر من، تهران به طور كلي شهر زشتي محسوب ميشود و اين امر البته دلايل مختلفي دارد مثلا اينكه ساختمانها ربطي به هم ندارند و بناهاي تاريخي هم نابود شدهاند. اگر منظورتان از هويت، هويت اجتماعي به جاي هويت كالبدي شهر باشد هم كه تكليف روشن است، هويت اجتماعي تهران به طور كامل تغيير كرده است. انتظار هم نميرفت شهري كه جمعيتش در عرض چند دهه چندين برابر شده است بتواند هويت ثابتي داشته باشد و مثلا هويت محلهيي آن حفظ شود. در محلات قديميتر تهران كه حتي خود تهرانيها هم ديگر آنجا زندگي نميكنند و در محلات جنوبي و مركزي تهران هم مهاجراني ساكن شدهاند كه حس تعلق و ارتباط چنداني به آن محلات نداشتهاند. هويت اجتماعي در واقع دستخوش تغيير شده و نميتوان انتظاري هم براي احيا يا حفظ آن داشت اما ميتوان تلاش كرد هويتهاي جديدي براساس روابط مدرن اجتماعي در محلات تهران شكل داد.
بسياري از شهرهاي اروپايي توانستهاند هويت كالبدي شهريشان را از طريق حفظ ساختمانها و كاركرد محلات حفظ كنند. اينها خود موجب تداوم هويت اجتماعي و فرهنگي در شهرها هم شده است. البته در هيچ كدام از اين شهرها تغييرات جمعيتي به اندازه تهران نبوده است. صرفنظر از حفظ هويت كالبدي، يكي از مشكلات ديگر اين است كه ما ساختمانهايي با اشكال مختلف ساختهايم و آن را به صورت نامناسبي كنار هم چيدهايم. بسياري از برجهايي كه در تهران ساخته ميشوند، تنها در دو وجه از پنج وجه داراي نما هستند و به همين دليل است كه براي مثال، وقتي شما از بزرگراهها عبور ميكنيد كه حتي در مناطق مرفه تهران هم قرار دارند، وجوهي از ساختمانها را ميبينيد كه فاقد نما هستند و از اين جهت تفاوتي با ساختمانهاي مناطق فقيرنشين شهر هم ندارند درحالي كه قيمت اين ساختمانها ممكن است سر به ميلياردها تومان بزند. ضعف مشاركت و بيتوجهي به مسائل اجتماعي و غلبه ديدگاههاي مهندسي از مشكلات اصلي برنامهريزي و مديريت شهري در تهران و ديگر شهرهاي كشور هستند. اما بايد از ضعف شديد فني-مهندسي هم سخن گفت. مطالعات مهندسي ترافيك و ترابري به احتمال زياد يا به دست متخصص انجام نميشود يا غلط است. كيفيت محيط مصنوع و سازههاي شهري از خيابان گرفته تا محلهاي عمومي تازه احداث اغلب پايين است. پيادهروها كه به هيچوجه وضع خوبي ندارند. در واقعا در شهر تهران براي عابر پياده اصلا برنامهريزي نميشود. چراغهاي راهنمايي و رانندگي در بسياري از تقاطعهاي بزرگ شهر تهران براي عابران پياده هيچوقت سبز نميشود. شما اگر ميخواهيد پياده تردد كنيد بايد جان بر كف از اين تقاطعها بگذريد. بزرگراههايي كه ضعف شديد طراحي دارند اين وضع را بغرنجتر هم كردهاند. در كنار اين مشكلات كالبدي، مديريت آمد و شد در شهر نيز دچار ضعف است. خودروها و موتورها از هر كجا كه ميخواهند عبور ميكنند و براي عابران پياده خطر ايجاد ميكنند. كسي هم مانعشان نميشود. براي كودكان، معلولان و افراد سالمند هم كه اصلا فكري نشده است. اينها همه كيفيت زندگي شهروند تهراني را به شدت كاهش داده و فشار رواني را بر او زياد كرده است. احتمالا يكي از دلايل بالا بودن تنش در تهران هم فشارهاي عصبيي است كه از همين مسائل نشات ميگيرد اما بسياري از مردم با وجود ترافيك شديد در خيابانها و بزرگراهها ممكن است ترجيح بدهند از وسايل حمل ونقل عمومي استفاده نكنند، چون ناكافي و ناراحت هستند. اين درحالي است كه اين شيوه حمل و نقل مزيتهاي بسياري دارد. هزينههاي كل جامعه شهري را كاهش ميدهد؛ آلودگي را كمتر ميكند؛ و قشرهاي مختلف جامعه را در كنار هم قرار ميدهد كه نهايتا موجب كاهش تفاوتهاي فرهنگي و اجتماعي است. فقدان توجه به اين مسائل نشاندهنده اين است كه برنامهريزي براي شهر تهران هيچ وقت به شكل مناسبي انجام نگرفته است.
اقتصاد سياسي شهري در ايران با محوريت فروش نفت، واردات كالا و فروش آن در مغازههاي و بورس بازي در بخش مستغلات هم نقش بسيار مهمي در اوضاع تهران دارد. اخبار متنوع منتشر شده در مورد زمين خواري در همين اواخر نشانههايي از همين اقتصاد شهري معيوب است. صرف نظر از زمين خواري يا ديگر روابط فسادآميز در طول چند دهه اخير اگر شما ميتوانستيد براي مثال صاحب 1000متر زمين در تهران بشويد امروز 15ميليارد تومان (به طور متوسط) ثروت داشتيد. اين يعني 4-5 ميليون دلار كه در هر نقطهيي از جهان دارايي بسيار بزرگي محسوب ميشود. اين وضعيت نابرابريها را به شدت افزايش داده است. مثلاً اعضاي خانوادهيي كه اين زمين را در اختيار داشته باشند عملا نيازي به كار كردن هم ندارند.
در واقع كار به جايي رسيده كه «بساز و بفروش»ها هم بخشي از ادبيات روزمره مردم شدهاند...
بله. نكته ديگر هم اين است كه اصولا مالكيت خصوصي زمين به شكل لجامگسيخته كنوني حتي به ضرر اقتصاد سرمايهداري هم هست. در صورتي كه بيشتر سرمايهها به جاي فعاليتهاي توليدي وارد خريد و فروش مستغلات بشود مانع توسعه نظام سرمايهداري مبتني بر كارآفريني خواهد بود. راهحل هم اين است كه آثار منفي مالكيت خصوصي زمين به وسيله وضع مالياتهاي سنگين مهار شود. البته وقتي يك ساختمان ساخته ميشود، توليد انجام شده و اجارهداري هم بالاخره نوعي فعاليت اقتصادي مورد نياز است اما غلبه بخش مستغلات بر اقتصاد (در كنار فعاليتهاي دلالي مبتني بر واردات) موجب نقصان توسعه اقتصادي شده است. به زبان ساده وقتي سود زمين بازي بسيار بيشتر از فعاليتهاي توليدي است طبعتا توليد و كارآفريني دچار مشكل ميشود و در مقابل بيكاري و آسيبهاي اجتماعي كه در اول بحثمان در مورد آنها سوال كرديد، گسترش خواهد يافت.