به‌روز شده در: ۰۵ آبان ۱۴۰۵ - ۱۶:۴۵
محمدمهدي بهكيش از پروژه احياي جاده ابريشم مي‌گويد

ايران كاروانسراي جاده ابريشم جديد

«سر هالفورد مكيندر» جغرافيدان بريتانيايي در اوايل قرن بيستم زماني كه نيروي دريايي انگلستان قدرت بلامنازع درياهاي جهان بود، گفته است كه آينده قدرت جهان چنانكه بسياري از انگليس‌ها تصور مي‌كنند در كنترل خطوط دريايي قرار ندارد بلكه در كنترل سرزمين وسيعي قرار دارد كه اوراسيا نام دارد.
کد خبر: ۷۳۱۲۹
تاریخ انتشار: ۰۴ اسفند ۱۳۹۴ - ۰۶:۵۶
خبر اقتصادی - در نقشه مكيندر اروپا، آسيا و اروپا سه قاره جدا از هم نبودند بلكه سرزميني واحد درست مانند يك جزيره جهاني واقعي بودند. قلب و منطقه محوري اين سرزمين وسيع، منطقه‌يي است از خليج فارس تا رودخانه يانگ تسه چين. مكيندر نوشته است كسي كه بر اين منطقه مسلط باشد، تمام جهان را كنترل مي‌كند. به عقيده وي خطوط ريلي كه در سراسر استپ‌ها كشيده مي‌شود مي‌تواند هزينه انتقال دريايي را كاهش دهد و اين موضوع قدرت ژئوپليتيك را از دريا به خشكي انتقال مي‌دهد. حالا اين چين است كه مي‌خواهد با طرح بزرگ جاده ابريشم كه از راه باستاني آن الهام گرفته است، خود را به قلب جهان متصل كند.



 شي جين پينگ، رييس‌جمهوري چين در يادداشتي كه همزمان با سفرش به ايران در روزنامه ايران منتشر شد براي ما از همكاري و ارتباط دو كشور در جاده ابريشم باستاني گفت. اينكه دو تمدن بزرگ از راه‌هاي خشك و دريايي ابريشم كه هزاران كيلومتر امتداد دارد پس از طي راه‌هاي طولاني به يكديگر رسيدند و دوستي ميان ملت‌هاي دو كشور برقرار و ماندگار شد. وي همچنين از سهم و نقش ايران در ايجاد «جاده ابريشم» و آميختگي تمدن شرق و غرب نوشت. صرف‌نظر از تمامي اشارات شاعرانه و عاطفي و تاريخي، اين پروژه چنانكه بسياري از تحليلگران مي‌گويند، فرصت خوبي براي ايران است تا بتواند نقش ترانزيتي مهمي در انتقال كالا در اين جاده داشته باشد. اما آيا ايران برنامه‌ روشني براي پيوستن به اين طرح دارد؟ آيا پيوستن به اين طرح به خودي خود مي‌تواند منافع ما را تامين كند؟ با هدف يافتن پاسخي براي اين سوالات به سراغ آقاي دكتر مهدي بهكيش، اقتصاددان و دبير كل اتاق بازرگاني بين‌المللي ايران رفتيم. وي معتقد است، موفقيت ايران در اين جاده به خواست و اهتمام ايران در مشاركت در اين طرح بستگي دارد ضمن آنكه اگر زيرساخت‌هاي توليد در كشور تقويت نشود و ما كالايي براي صدور توليد نكنيم، اين جاده، راهي براي ورود كالاهاي چيني به كشور مي‌شود. مشروح اين گفت‌وگو را با هم در ادامه مي‌خوانيم.

طرح بزرگ جاده ابريشم چين كه احياي جاده ابريشم باستاني است، اين روزها توجه بسياري از كشورها را جلب كرده است. حتي محققان تركي هم به اين طرح علاقه نشان دادند و روي آن كار مي‌كنند. در سفر اخير رييس‌جمهوري چين به ايران و در ديدار با آقاي روحاني رييس‌جمهوري كشورمان درباره همكاري اين دو كشور براي احياي اين جاده صحبت شد. مي‌خواهم از شما بپرسم كه آيا غير از اين حرف‌هاي رسمي در ايران نسبت به اين طرح آگاهي وجود دارد، آيا مركزي مسوول تحقيق و پژوهش در اين باره كه ايران براي پيوستن به اين جاده چه بايد بكند و چه اهدافي داشته باشد، است؟ ايران كه تمايل پيوستن به اين پروژه را دارد، برنامه‌يي هم دارد؟

تنها طرح جدي براي جاده ابريشم، طرح چيني‌هاست. همانطور كه خبر داريد، چيني‌ها براي توسعه غرب چين(مانند سين كيانگ) اقدام به بازآفريني طرح «جاده ابريشم جديد» كرده‌اند. صندوقي هم براي توسعه ارتباطات در اين طرح ايجاد كرده‌اند و مبلغ قابل توجهي حدود 100ميليارد دلار را به اين صندوق اختصاص داده‌اند. حدود 65 كشور ازجمله ايران و كشورهاي آسياي مركزي و روسيه و برخي كشورهاي ديگر منطقه را درگير اين پروژه كرده‌اند ضمنا ايران پرداخت مبلغي براي كمك به طرح توسعه جاده ابريشم تعهد كرده است.

گروهي اتاق بازرگاني جاده ابريشم را در هنك كنگ تاسيس كرده‌اند. در واقع مديران اتاق بازرگاني بين‌المللي شكل‌دهنده و حتي اداره‌كننده اين اتاق بازرگاني هستند. دبيركل سابق اتاق بازرگاني بين‌المللي، دبيركل اتاق جديد جاده ابريشم شده است. چند ماه پيش هم نخستين جلسه مجمع عمومي«طرح جاده ابريشم جديد» در هنگ كنگ برگزار شد. در سفري هم كه دبيركل اتاق جديد‌التاسيس جاده ابريشم به ايران داشت با من ملاقات كرد و از ايران هم براي شركت در اين مجمع عمومي و فعاليت دعوت كرد. اصرار هم داشت كه كميته ايراني اتاق بازرگاني بين‌المللي به عنوان نماينده ايران در اين اتاق فعال شويم. اما با وجود اينكه مديران اتاق بازرگاني بين‌المللي اتاق بازرگاني جاده ابريشم را مي‌گردانند اما تعريفي كه از فعاليت‌هاي ما در ايران شده است، اين نيست كه بتوانيم نماينده اتاق در اتاق بازرگاني كشوري ديگر باشيم. بنابراين طبيعتا اين كار بر عهده اتاق ايران است. به همين دليل اين موضوع را با آقاي جلال‌پور و بخش بين‌الملل اتاق ايران مطرح كردم. بنا بود در اجلاسي كه در هنگ‌كنگ براي تاسيس مجمع عمومي جاده ابريشم برگزار شد، آقاي جلال‌پور شركت كنند كه نشد، بعد قرار شد معاون ايشان در آن مجمع شركت كند كه آن هم نشد و در نهايت يكي از مديران بخش بين‌الملل اتاق ايران در اين مجمع شركت كرد.

 بنابراين طبيعي است كه ايران در اين مجمع مشاركت فعالي نداشته باشد ولي چون قبلا اين قول را از چيني‌ها گرفته بوديم كه رييس اتاق ايران به عنوان يكي از معاونان اتاق جاده ابريشم كه موسوم به اتاق بين‌المللي جاده ابريشم است، انتخاب شود، اين اتفاق افتاد و حالا آقاي جلال‌پور، معاون اتاق بازرگاني جاده ابريشم است. طبيعي است كه هر اندازه ايران بتواند فعاليتش را در آن اتاق گسترش دهد، مي‌تواند روي تصميمات اين اتاق هم تاثيرگذار باشد. همانطور كه گفتم چيني‌ها با هدف فعال كردن بخش غربي چين اقدام به طرح ايجاد جاده ابريشم جديد كرده‌اند ضمن اينكه ارتباط كل چين با تمام منطقه‌يي كه در مسير جاده ابريشم در نظر گرفته است، افزايش پيدا خواهد كرد از اين رو اين مسير ابريشمي تنها به جاده بسنده نخواهد كرد بلكه راه‌اندازي و گسترش خطوط راه آهن و خطوط هوايي را هم در نظر دارد و چيني‌ها تاسيسات خيلي عظيمي براي اين طرح در نظر گرفته‌اند. نظر من اين است كه اتاق ايران بايد در اين زمينه فعال شود و سعي در تاثير‌گذاري روي تصميمات چيني‌ها داشته باشند. شرايط براي تاثير‌گذاري در آنجا فراهم است اما همه‌ چيز در عين حال به تمايل ايران يا اتاق ايران براي همكاري هم بستگي دارد.


 آيا اين جاده مانند جاده باستاني، يك خط اصلي دارد؟

خير. خطوط مختلفي در برنامه چيني‌ها هست كه من از جزئيات همه اين خطوط مطلع نيستم. اتفاقا نخستين خطي كه چيني‌ها براي جاده ابريشم در نظر گرفته‌اند از ايران نمي‌گذرد. اين خط از غرب چين حركت مي‌كند و پس از عبور از قزاقستان و روسيه به سمت مديترانه و بعد اروپا مي‌رود. مسير طولاني‌تري است اما مسيري است كه فعال است و كار مي‌كند. بنابراين اگر ايران در اين مجمع حضور پيدا نكند طبيعتا تصميمات براساس اطلاعات ديگر كشورها گرفته مي‌شود و نقش ايران در اين طرح محدودتر مي‌شود ولي اگر ايران اطلاعات جديدي را به اين مجمع بدهد، موضوع كمي فرق مي‌كند.

دبيركل كانادايي اتاق بين‌المللي جاده ابريشم جديد و هيات همراهش به ايران بسيار علاقه‌مند بودند و ايران را داراي پتانسيل بسيار زيادي مي‌بينند. من اين گروه را با رييس اتاق ايران آشنا كردم. اما همه اتفاقات در همين حد است و تا حالا در زمينه طرح بزرگ جاده ابريشم جديد براي ايران اتفاق قابل توجهي نيفتاده اما مهم نيست و هنوز هم دير نيست. تصميمات عمده ديگري در پيش خواهد بود كه بايد سعي كنيم در آن تصميمات اثرگذار عمل كنيم.

ايران مي‌تواند نقش مهمي در اين پروژه داشته باشد، نه فقط به دليل پتانسيل اقتصادي بلكه از اين حيث كه داراي نفوذ فرهنگي و تمدني در كشورهاي آسياي مركزي است. نظر شما در اين خصوص چيست؟

ايران مقدار زيادي از امكاناتش براي نفوذ در آسياي مركزي را از دست داده است به اين دليل كه نتوانست تجارت خوبي با كشورهاي آسياي مركزي شكل دهد. در اين موضوع تا حدودي دولت مقصر بود و تا حدي هم تاجرها. برخي از تاجرهاي ايراني كه بعد از فروپاشي شوروي به اين كشورها رفتند، صداقت كافي در تجارت نداشتند و در نتيجه سابقه خوبي از خود به جا نگذاشتند. دولت هم به اين دليل كه نتوانست بازرگانان را به خوبي پشتيباني كند، مقصر است. در اين باره من نقش دولت ايران را با تركيه مقايسه مي‌كنم، دولت تركيه از تاجرانش براي ورود و ماندگار شدن در اين منطقه بسيار حمايت كرد ضمن اينكه بازرگانان ترك هم در اين كشورها فعاليت خوبي داشتند. ترك‌ها علاوه بر موضوعاتي كه اشاره كردم، امتياز زبان هم در آن كشورها داشتند.

از اين رو تركيه در كشورهاي آسياي مركزي و در كشورهاي همسايه به درستي ماندگار شده است اما در ايران گويا دولت و بازرگانان هنوز ارزش كشورهاي آسياي مركزي را به درستي درك نكرده‌اند.

درباره چابهار هم مي‌توان گفت دولت هنوز پي به ارزش اين منطقه نبرده است. با وجود همه اشتياق و تلاشي كه كشورهاي خارجي براي فعاليت در چابهار نشان مي‌دهند، دولت هنوز طرح مشخصي در مورد چابهار ندارد و فقط مي‌شنويم كه چند شركت پتروشيمي در آن بندر تاسيس شدند كه معلوم هم نيست درباره اين تاسيس‌ها، مطالعه جدي هم شده باشد. اين درحالي است كه چابهار هم بخشي از طرح جاده ابريشم بزرگ است و بندري است كه موقعيت استراتژيك براي ايران دارد.  من با هندي‌ها بارها صحبت كرده‌ام و در اين زمينه بسيار علاقه‌مند به سرمايه‌گذاري هستند چراكه ايران برايشان يك مسير ترانزيت خيلي خوب خواهد بود؛ درحال حاضر حتي مي‌توان گفت فشار و علاقه هند باعث همين اندك تغييرات به وجود آمده شده است، اگر آنها هم نبودند كار تا اينجا پيش نمي‌رفت.

شما اشاره كرديد كه در تركيه، عامل زبان هم به نيروي كمكي براي استمرار و ماندگاري اين كشور در تجارت با كشورهاي آسياي مركزي تبديل شده است. بسياري از كشورهاي آسياي مركزي با ما يعني ايران در يك حوزه فرهنگي و تمدني قرار مي‌گيرند مثلا تاجيكستان كه همزبان و هم فرهنگ ماست، در ازبكستان هم بخش مهمي فارس زبان هستند و از همه مهم‌تر به لحاظ فرهنگي ما با هم خيلي نزديك هستيم، تركمنستان و آذربايجان هم به همين ترتيب. اما تركيه حتي در افغانستان همزبان و هم فرهنگ و همسايه‌مان از ما موفق‌تر است، چرا ما نمي‌توانيم از نفوذ و شباهت‌هاي فرهنگي‌مان براي برقراري روابط اقتصادي استفاده كنيم؟

مساله اين است كه در اقتصاد، نگاه به بيرونمان عموما نگاهي سياسي است؛ حتي در اداره مملكت هم نگاه سياسي بر نگاه اقتصادي غالب بوده است. در رابطه با مسائل بين‌الملل كه قطعا به همين منوال است. در نتيجه بايد گفت تا زماني كه نگاه به بيرونمان و نگاه به اداره مملكتمان اقتصادي نشود خيلي از اين مسائل حل نخواهد شد. در شرايطي هستيم كه هر مساله اقتصادي كه مطرح مي‌شود، بلافاصله در قالب‌هاي امنيتي قرارش مي‌دهند تا ببينند در آن قالب جواب مي‌دهد يا نه! اين درحالي است كه قالب امنيتي نمي‌تواند پاسخگوي بازار رقابتي امروز باشد در واقع قالب‌هاي امنيتي اين طور القا مي‌كنند كه «خودت را نگهدار، محفوظ بدار و دور خودت ديوار بكش تا كسي به تو رسوخ نكند، با تو تماس نگيرد و اگر هم تماس گرفت از 6 در بايد رد شود.» اين درحالي است كه اقتصاد در اين دوره باز شده و مي‌گويد خودت را رها كن، موانع را بردار.

امروزه در يك چنين قالبي اقتصاد حركت نمي‌كند. در شرايطي كه قيمت نفت تا اين اندازه كاهش پيدا كرده و رشد منفي در اقتصاد داريم، اگر بخواهيم به مدار رشد مثبت برگرديم بايد سرمايه‌گذاري صورت بگيرد و كالا صادر شود تا درآمد ايجاد شود. تا به حال ما از محل نفت درآمد كسب مي‌كرديم و به اقتصاد تزريق مي‌كرديم ولي حال و با اين شرايط با پيش‌بيني‌هايي كه از قيمت نفت وجود دارد، درآمد ما از نفت ادامه نخواهد داشت ضمن اينكه حتي براي فروش نفتمان مشكل خواهيم داشت، البته ممكن است به اين دليل كه كمي از بازار دور بوديم و با تخفيف‌هاي بيشتر بتوانيم يك سري مشتري‌هاي قديمي را دوباره به دست بياوريم ولي اصولا در اين بازار اشباع، رقابت براي فروش كار آساني ديگر نيست؛ با اين تفاصيل از چه طريقي مي‌خواهيم درآمدزايي كنيم كه وارداتمان را تامين كنيم؟

در اين سال‌ها، سالانه 60-50 ميليارد دلار واردات رسمي داشتيم. علاوه براين، اگر بخواهيم صنايع و ماشين‌آلاتمان را نوسازي كنيم، هم بايد سرمايه هنگفتي داشته باشيم؛ شركت نفت براي نوسازي ماشين‌آلاتش رقم هنگفتي را اعلام كرد. آقاي زنگنه چندي پيش مي‌گفتند كه 200ميليارد دلار سرمايه مي‌خواهد تا چرخ نيمه زنگ زده را به راه بيندازيم چراكه ماشين‌آلات صنايع كشور مستهلك و 20سال است كه نوسازي نشده است. بنابراين با يك حساب ساده به اين نتيجه مي‌رسيم كه سالي 100ميليارد دلار براي صنايع كشور نياز است، اين ميزان را از كجا مي‌خواهيم بياوريم؟ ارزش تمام ميعانات گازي و پتروشيمي شايد روي هم رفته 30ميليارد دلار شود؛ بقيه اين پول را از كجا بايد تهيه كنيم؟ توجه داريم كه درآمد نفت هم صرف هزينه‌هاي دولت خواهد شد.

بايد كالا صادر كنيم، براي اينكه كالا صادر شود بايد قيمتي داشته باشد كه قابل رقابت باشد بنابراين عاملان صنعت صادرات و صنايع مختلف بايد تمرين كنند، بازار را بشناسند، آگاهي شكل بگيرد، رفت و آمدها زياد شود، بايد امكان ارزان توليد كردن در كشور شكل بگيرد. علاوه بر اين شاخص‌هاي ديگر اعم از بهره‌وري انسان‌ها، سرمايه، كارگر و همه اين موارد بايد افزايش پيدا كند؛ كه رشد اين شاخص‌ها در قالب‌هاي امنيتي جواب نمي‌دهد و اساسا همه اين شرايطي هم كه برشمردم يك شبه رخ نخواهد داد. بنابراين فكر مي‌كنم اگر همين نگرش باقي بماند ما براي سال‌هاي آينده با مشكل جدي روبه‌رو خواهيم شد و اگر براي بندر چابهار هم به عنوان منطقه آزاد و بندري مهم كه مي‌تواند مسير ترانزيتي مهمي در دنيا باشد برنامه روشني نداشته باشيم به طوري كه كالايي كه به اين منطقه وارد مي‌شود بتواند به راحتي خارج شود، ترانزيت كشور هم رشد نخواهد كرد. اين درحالي است كه هندي‌ها بارها با من صحبت كرده و گفته‌اند: «بهترين خط ترانزيتي هند اين است كه از طريق چابهار به كشورهاي آسياي مركزي برويم» ولي چون ما نمي‌توانستيم اين خدمات را برايشان فراهم كنيم، هندي‌ها درحال حاضر از طريق تركيه به آسياي مركزي مي‌روند.

 اينكه مسير طولاني‌تري است...

 بله هزينه بيشتري هم برايشان دارد ولي امن‌تر و مطمئن‌تر است؛ درحال حاضر خطوط ريلي و قطاري كه داريم بسيار عقب افتاده هستند، جاده‌هايمان كهنه‌اند، خط هوايي مناسب تا مدت زمان زيادي نخواهيم داشت و حتي اگر داشته باشيم اين ترانزيت اصولا از زمين بايد اتفاق بيفتد؛ اصلا اگر برنامه‌يي براي چابهار داريم، سرمايه‌گذاري‌اش از كجا بايد اتفاق بيفتد، از كجا بايد تامين شود؟ بنابراين بايد نگاه امنيتي را از اقتصاد بگيريم و به بازرگانانمان كمك كنيم تا بتوانند كالاي صادراتي توليد و بعد صادر كنند.

 از نظر من دولت، نگاه اقتصادي دارد، اقتصاددانان خوبي دارد ولي دولت ما در فضاي بسيار بزرگ‌تري فعاليت مي‌كند و تا زماني كه آن فضا و پوشش سياسي كه دولت را در برمي‌گيرد با دولت هم صدا نشود، نمي‌تواند كار مهمي از پيش ببرد.

آيا ما مي‌توانيم با توجه به اينكه قيمت نفت در سال‌هاي اخير كاهش يافته و شما هم اشاره كرديد و قرار است اين كاهش همچنان ادامه باشد با مشاركت در طرح جاده ابريشم راهي براي درآمد‌سازي براي كشور پيدا كنيم؟ آيا ما مي‌توانيم روي پتانسيل ترانزيت سرمايه‌گذاري بلندمدت كنيم و از موقعيت جغرافيايي كشورمان پول دربياوريم؟

اقتصاد كشور ما تا به حال وارداتي بوده است، اقتصاد صادراتي در مفهومي كه در دنياي امروز وجود دارد تا به حال در ايران شكل نگرفته است، يعني چه؟ يعني درآمدهاي كشور از جاي ديگري تامين و به اقتصاد كشور تزريق مي‌شده و اقتصاد هم براي مصرف خودش يك سري كالا و خدمت توليد مي‌كرده است.

وزارتخانه‌هايمان، كارخانه‌ها، بخش خصوصي بر همين اساس شكل گرفته است و اساسا همه‌ چيز بر اين محور شكل گرفته كه پولي از جايي كه همان محل فروش نفت است، حاصل شود و به مجموعه توليد‌كننده و مصرف‌كننده تزريق شود تا بتوانند زندگي كنند. در كشورهايي كه نفت وجود ندارد به اين شكل اداره نمي‌شود بلكه اقتصادشان به فكر درآمدزايي است و درآمدزايي هم مي‌كند تا بتوانند امرار معاش كند در اين ميان دو ديدگاه و دو روش متفاوت وجود دارد. در روشي كه پول از جاي ديگري بدون توليد حاصل مي‌شود، يك مثال مي‌زنم: يك خانواده را در نظر بگيريد كه وارث يك ثروت عمده است و فرزندان اين خانواده اين ثروت را كم كم مي‌فروشند و زندگي مي‌كنند، وقتي اين اتفاق مي‌افتد، چه بر سر اين خانواده مي‌آيد؟ اولا بچه‌ها احساس مي‌كنند كه نيازي به كار جدي ديگر وجود ندارد چراكه يك منبع بزرگي وجود دارد كه به آنها مرتبا پول تزريق مي‌كند، بنابراين نياز زيادي به كار در آنها شكل نمي‌گيرد حتي اين فرزندان حتي اگر تحصيل هم كنند خيلي سرسري است، كار كردن بلد نيستند، احتياجي هم احساس نمي‌كنند، اين وارثان پيوسته طلبكارند كه كدام يك سهم بيشتري از اين ارث ببرند. دقيقا مانند همين مثال در كشور ما اتفاق افتاده است، تخصص درست نداريم؛ چون بازار براي تخصص وجود نداشته، كدام شركت واقعا شخصي را به خاطر دانش مديريتي‌اش استخدام مي‌كند؟ احتياج و نيازي احساس نمي‌كنند به همين دليل هيچ شخصي در تخصص خودش فعاليت نمي‌كند، به همين دليل كارها درست در كشور انجام نمي‌شود، از استاد دانشگاه تا كارگر كارخانه؛ بلكه همه به گونه‌يي سرشان را گرم مي‌كنند، چون آن «محصولي» كه بايد براي درآمدزايي در اين مملكت به وجود مي‌آمده، مهم نبوده است. به عنوان مثال اگر كارخانه‌يي نساجي پارچه بد توليد مي‌كرده، دروازه‌هاي ورودي كشور بسته بوده و مردم مجبور به استفاده از همين پارچه بوده‌اند در غير اين صورت بايد هزينه خيلي بيشتري پرداخت مي‌كرديم، همان اتومبيل بي‌كيفيتي كه توليد مي‌شود را مجبور بوديم استفاده كنيم؛ در اين حال و هوا بوده اقتصاد كشور به مدت 60 سال اداره شده است، يعني از انقلاب مشروطيت كه بگذريم تا به رضا شاه برسيم، البته در يك دوره‌يي، رضا شاه اقدامات اقتصادي خوبي انجام داد و تحولات خوبي هم شكل گرفت ولي پس از آن او به نفت آغشته شد و پسرش هم كه كاملا در نفت غلتيد و تا به امروز مي‌رسيم، داستان همين است.

درحال حاضر هم بخش سياسي كشور باور ندارد كه اين ميراث نفتي رو به اتمام است و ديگر نمي‌تواند فرزندانش را اداره و تغذيه كند، حال بايد اين فرزندان تنبل و اين ساختار نامناسب را چگونه به حركت واداشت تا به روال عادي برگردند؟ روال عادي چيست؟ يعني بايد برگرديم كالايي توليد كنيم كه بتوانيم از محل فروشش درآمد كسب كنيم چراكه سرمايه و ارث نفتي رو به پايان است. درحال حاضر براي كسب درآمد، ميعانات گازي و از سوي ديگر تزريق گاز به پتروشيمي براي توليد يك سري محصول را داريم، اينها شايد نصف صادراتي كه مد نظر داريم را بتواند شكل دهد 50 درصد باقيمانده را از كجا بايد بياوريم؟ كساني نشسته‌اند كه سال ديگر قيمت نفت افزايش پيدا كند تا دوباره به همان روال بازگردند. از سوي ديگر پيش‌بيني‌ها مي‌گويد اين اتفاق نخواهد افتاد، عده ديگري مي‌گويند اگر سال ديگر هم اين اتفاق نيفتاد اشكالي ندارد دو سال ديگر منتظر مي‌مانيم، پيش‌بيني‌ها مي‌گويد در آن زمان هم اين اتفاق نمي‌افتد. نتيجه اين است كه فعلا براي 5-4سال آينده قيمت نفت افزايش چشمگيري نخواهد داشت. اقتصاد كشور بايد دو مساله را براي خود حل كند، اول اينكه تغيير پارادايم بدهد و دوم اينكه خودش را بازسازي و نوسازي كند. صنايع اقتصادي 20سال است كه بازسازي نشده‌اند، ماشين‌آلات كهنه است و اين نوسازي پول مي‌خواهد؛ اين پول را از كجا مي‌توان به دست آورد؟ مي‌گويند سرمايه و سرمايه‌گذار خارجي.

سرمايه‌گذار خارجي زماني به كشور مي‌آيد كه شخصي در كشور حاضر باشد، نصف اين سرمايه‌گذاري را بر عهده بگيرد تا او هم نصف ديگرش را تقبل كند. يا در صورتي مي‌آيد كه مثل خودرو يك بازار رانتي در اختيار داشته باشد كه سرمايه‌گذار داخلي هم نصف سرمايه‌اش را در قالب رانت به سرمايه‌گذار خارجي ارائه دهد. در شرايطي كه سرمايه‌گذار خارجي به اميد رانت وارد مي‌شود اما اين بازار درآمدزايي براي كشور ايجاد نمي‌كند.

تمامي اين موضوعات را گفتم تا به ترانزيت برسيم. اصولا از ايران به عنوان ترانزيت استفاده كردن، يكي از خدماتي است كه به دنياي آزاد شده امروز مي‌دهند اما اين ترانزيت، جاده، قطار از نقطه‌يي كه كالا وارد مي‌شود تا زماني كه خارج شود، سرويس خوب مي‌خواهد؛ ما اين سرويس‌دهي‌ها را بلد نيستيم و به اين شيوه عادت نكرده‌ايم حتي نمي‌گويم كه خراب مي‌كنيم با وجود اين كه خراب هم كرده‌ايم، ما فقط بلد نيستيم، بايد برويم ياد بگيريم، نيرو تربيت كنيم از نظر نرم‌افزاري و سخت‌افزاري كشور را آماده كنيم بنابراين از نظر من ترانزيت كالا در كشور به راحتي شكل نمي‌گيرد حتي با وجود اينكه دولت ما، دولتي است كه نگاه اقتصادي دارد اما از آنجا كه دولت به ترانزيت، نگاه جامع و كاملي ندارد، يعني چابهار را به يك شكل و به ديگر مناطق به شكل ديگر نگاه مي‌كند، گمان نمي‌كنم به اين زودي بتوانيم از ترانزيت به عنوان راه كسب درآمد استفاده كنيم.

 منظورتان اين است كه ما در ترانزيت و مخصوصا در طرح جاده ابريشم جديد نمي‌توانيم موفق عمل كنيم؟

منظورم اين نيست بلكه مي‌خواهيم بگويم كه ما بايد برنامه روشني داشته باشيم. ترانزيت بسيار اهميت دارد به شرط آنكه همزمان كالا يا خدمتي هم براي صادر كردن داشته باشيم كه اگر نداشته باشيم اين جاده راهي براي تخليه كالاهاي چيني به داخل ايران مي‌شود. چين برنامه وسيعي براي فعال كردن غرب كشور خودش دارد. كالاي چيني درحال حاضر به ارزاني 10سال پيش نيست به همين دليل چين الان مي‌خواهد غرب اين كشور كه كمتر توسعه يافته است را نيز وارد چرخه اقتصادي و توليد كند. اگر چنين اتفاقي بيفتد كه بسيار محتمل است، اين جاده ابريشم مسيري مي‌شود براي سرازير شدن كالاهاي چيني به بازار ما. بنابراين ما واقعا بايد براي اين موضوع برنامه داشته باشيم. مسلم است كه ترانزيت براي درآمدزايي خوب است اما در عين حال بايد توجه داشت كه اگر ما در جريان اين مبادله كالايي براي عرضه نداشته باشيم، اين قطارها و كاميون‌ها فقط حامل كالاهاي چيني ارزان براي ما خواهند بود. ما بايد ياد بگيريم كه توليد و صادر كنيم.

درحال حاضر كه توليد نداريم يا توليدات كمي داريم و راه افتادن چرخ توليد زمان و سرمايه مي‌برد، نمي‌توانيم با توسعه راه‌هاي ريلي و جاده‌يي كشور از اين راه‌ها و خطوط مواصلاتي براي صرفا انتقال كالا يا ترانزيت استفاده كنيم يعني كالا را رد كنيم به بازارهاي ديگر و كنترل شده عمل كنيم؟

 بله مي‌تواند جريان كالا از ايران رد شده و به كشورهاي آسياي مركزي منتقل شود. اما براي اين كار هم بايد زود بجنبيم. همچنانكه گفتم درحال حاضر يك خط به اين كشورها وجود دارد، خطي كه از چين مي‌آيد و از قرقيزستان، تركمنستان و قزاقستان عبور مي‌كند و به روسيه و بعد اروپا مي‌رود هر چند طولاني‌تر است اما وجود دارد و كار مي‌كند. اگر خطوط غرب چين فعال شود ديگر نيازي به ايران نخواهد بود حتي هند هم ممكن است ترجيح بدهد كه از آن خطوط استفاده كند. در واقع بايد گفت درحال حاضر هم علاقه ديگران به ما فشار وارد مي‌كند كه خودمان را آماده كنيم و اما موفقيت‌مان بستگي به اين دارد كه سرعتمان در اين ميان تا چه اندازه باشد.


نرجس براهویی - سارا جنگروی
captcha