به‌روز شده در: ۰۵ آبان ۱۴۰۵ - ۱۶:۴۵

فائو عليه توسعه روستايي

«سرمايه‌گذاري كشاورزي يكي از مهم‌ترين و كاراترين استراتژي‌هاي رشد اقتصادي و كاهش فقر در مناطق روستايي است، جايي كه اكثر مردم فقير جهان در آن زندگي مي‌كنند.» اين جمله از تارنماي سازمان جهاني خواروبار استخراج شده است. جاي ديگري در همين تارنما به استناد اسناد بانك جهاني ذكر شده: «رشد توليد ناخالص بخش كشاورزي، دوبرابر رشد ساير بخش‌ها در كاهش فقر موثر است. مناطقي در جهان كه فقر در آنها گسترده است، مناطقي هستند كه كه در سه دهه اخير، در بخش كشاورزي سرمايه‌گذاري نكرده‌اند يا سرمايه‌گذاري خود در اين بخش را كاهش داده‌اند.»
کد خبر: ۷۳۰۴۲
تاریخ انتشار: ۰۳ اسفند ۱۳۹۴ - ۰۶:۳۰
خبر اقتصادی - سازمان جهاني خواروبار كه زيرمجموعه‌يي از سازمان ملل متحد محسوب مي‌شود و بودجه آن از طريق پرداخت حق عضويت اعضا كه همه كشورهاي جهانند تامين مي‌شود، همسو و همصدا با بانك جهاني، چاره نابودي فقر و ريشه‌كني گرسنگي را در سرمايه‌گذاري در بخش كشاورزي مي‌داند. چراكه «آمار» نشان داده كشورهاي فقيرتر، سرمايه‌گذاري كمتري در بخش كشاورزي داشته‌اند. اين سازمان جهاني همچنان تخمين مي‌زند كه براي آنكه سرمايه‌گذاري در بخش كشاورزي تا سال 2050 به ميزان مطلوب برسد، لازم است سالانه 83 ميليارد دلار اضافه بر آنچه تاكنون كشورهاي كم درآمد و با درآمد متوسط هزينه مي‌كردند، خرج شود. يا به عبارت ديگر، بودجه سالانه كشورها براي سرمايه‌گذاري در بخش كشاورزي بيش از 50 درصد رشد كند. البته در نوشته كوتاه فائو، اشاره‌يي به منبع تامين اين سرمايه نمي‌شود، كه لابد بايد بانك جهاني يا صندوق بين‌المللي پول باشد.

شايد در نگاه اول، نتيجه حاصل از اين تابع خطي منطقي به نظر برسد، اما آيا واقعيت به همين سادگي ترسيم مي‌شود؟ گاهي اوقات يك معادله، بيش از يك مجهول دارد، آنگاه مي‌توان مطمئن بود كه نمي‌توان از راه رياضي گره از معادله گشود و تعريفي دقيق، حقيقي و يكسان از واقعيتي كه مجهول معادله بوده ارائه داد.

گاهي اوقات، در واقع بهتر است بگويم اكثر اوقات، بر خلاف آنچه جريان غالب علم اقتصاد عنوان مي‌كند، عوامل بسياري در شكل‌گيري شرايط موجود تاثير دارند. براي آنكه روشن‌تر حرف بزنم، لازم است چند مثال را ضميمه سخن خود كنم. اگر سري به ليست كشورهاي جهان كه بر اساس توليد ناخالص ملي، محاسبه شده بر مبناي برابري قدرت خريد (GDPppp) بزنيد، متوجه خواهيد شد كه اكثر كشورهاي انتهاي فهرست، جز جزيره‌هاي كوچكي كه هنوز مستعمره به حساب آمده و در اقيانوس پراكنده‌اند، در آفريقا يا امريكاي لاتين واقع شده‌اند. اين واقعيت كه با سطح پايين شاخص‌هاي رفاهي همراه است، مردمان اكثر كشورهاي آفريقايي و امريكاي لاتين را، مردماني فقير و گرسنه ساخته است.

اگر استدلال سازمان خوار و بار جهاني را بپذيريم، علت اين فقر و گرسنگي بايد سرمايه‌گذاري كم در بخش كشاورزي باشد و متعاقبا راهكار فرار از فقر و گرسنگي، افزايش سرمايه‌گذاري در بخش كشاورزي. اما آيا واقعا چنين است؟ سيرالئون كشوري كوچك در شرق آفريقاست كه سال 1961 استقلال خود را از بريتانيا به دست آورده. اين كشور با درآمد ناخالص ملي 12 ميليارد دلار در سال 2014، در رتبه 148 از بين 188 كشوري كه در فهرست صندوق بين‌المللي پول آمده است، قرار دارد. اين آمار نشان مي‌دهد كه سيرالئون كشوري فقير است، اما اگر نگاهي به تاريخ آن بياندازيد، متوجه خواهيد شد كه سرمايه‌گذاري پايين در بخش كشاورزي تنها عامل ضعف اقتصادي كشور نيست. سيرالئون، در يك بازه زماني يك ساله بين 1967 تا 1968 سه كودتاي نظامي را تجربه كرده، همچنين يك دهه از سه دهه گذشته را درگير جنگ داخلي بوده، جنگي كه از 1991 تا 2002 ادامه داشته است. شعله‌ور شدن جنگ داخلي در سيرالئون، علل متعددي دارد، از فشارهاي خارجي و سياست‌هاي استعماري گرفته تا اختلافات سياسي، قوميتي، نژادي و طبقاتي. اما فارغ از علت، نتيجه جنگ كاملا مشخص و قابل لمس است؛ بيش از 300 هزار نفر كشته، 2.5 ميليون نفر آواره و تخريب بخش عمده‌يي از زيرساخت‌هاي رفاهي و اقتصادي كشور. حال سوال اينجاست كه اگر سيرالئون در حين جنگ داخلي، با اخذ وام از بانك جهاني يا صندوق بين‌المللي پول سرمايه‌گذاري در بخش كشاورزي را افزايش مي‌داد، امروز وضعيتي بهتر از آنچه دارد، داشت؟ مشكل ديگري كه وجود دارد، نبود اتفاق نظر درباره مفاهيم اساسي مانند فقير و گرسنه است. بنگلادش كشوري است كه بر اساس آمار صندوق بين‌المللي پول، در سال 2014، چيزي در حدود 184 ميليارد دلار توليد ناخالص ملي داشته. 18.6 درصد از اين درآمد را توليد بخش كشاورزي تشكيل مي‌دهد كه باعث شده اقتصاد اين كشور آسيايي، اقتصادي كشاورزي باشد. كارشناسان جريان غالب، بنگلادش را كشوري مي‌دانند كه به سرعت مراحل رشد را طي كرده و حتي به خاطر جمعيت زيادش، در ليست «11 تاي بعدي» قرار مي‌گيرد. همان كارشناسان علت اين اتفاق را كودتايي مي‌دانند كه با سرنگوني دولت سوسياليست وقت و برقراري حكومتي نظامي، بازار آزاد را به بنگلادش باز گرداند. بنگلادش كشوري رو به رشد، ثروتمند و موفق است، اما سومين كشور، در انتهاي فهرست دسته‌بندي كشورها بر اساس شاخص توسعه انساني (HDI) محسوب مي‌شود. در واقع مي‌توان گفت كه وضعيت شاخص‌هاي غذايي، آموزشي، رفاهي و سلامت، در اين كشور، از اكثر قريب به اتفاق كشورهاي جنگ زده آفريقايي يا كودتا ديده امريكاي لاتين خراب‌تر است.

رويكردهاي توسعه محور، قرار بود بي‌آنكه تغييري بنيادين در ساختارهاي اقتصادي و اجتماعي به وجود آورند، رفاه اجتماعي را در سطح جهان افزايش دهند. اما با مرور زمان و آشكار شدن بيشتر شكاف‌هاي طبقاتي و منطقه‌اي، موفقيت اين رويكردها بيشتر و بيشتر زير سوال رفت. با وجود آنكه امروز اكثر كارشناسان بر شكست تئوري انقلاب سبز باور دارند، اما سازمان‌هايي مانند فائو، همچنان به جاي تمركز بر كاهش تضاد طبقاتي، بر سرمايه‌گذاري در بخش كشاورزي تاكيد مي‌كنند و آن را راهكار توسعه روستايي مي‌دانند. تاكيدي كه با توجه به عريض و طويل بودن اين سازمان‌ها، مشخصا نمي‌تواند از سر ناآگاهي باشد.


علي اسدي‌خمامي
captcha