حدود 10هزار سال پيش در دوران نوسنگي، انسان دست از شكار و گردآوري كشيد و به كشاورزي و اهليسازي دام روي آورد. اين اتفاق منجر شد كه انسانها الگوي اسكان خود را تغيير داد و به جاي مهاجرتهاي متعدد، يكجانشيني، اقامت بلندمدت و سكونت دستجمعي را انتخاب كرد. بسياري از محققان اين دوره را شروع روستاسازي ميدانند. در واقع ميتوان گفت با يكجانشيني انسان و ساخت مسكن به دست او، نخستين روستاهاي جهان پديد آمدهاند.
خبر اقتصادی - همانطور كه توليد روستايي يا همان كشاورزي و دامداري كه با گسترش مزارع معني پيدا ميكند، يكي از عوامل مهم پيدايش روستاست، سكونت و خانهسازي نيز از اهميتي بسيار زياد حتي همسنگ با توليد روستايي در پيشرفت روند روستانشيني برخوردار بوده و هست. امروزه بهسازي و ايمنسازي مسكن روستايي، يكي از معيارها و الزامات توسعه روستايي به شمار ميآيد. خانههايي ايمن، مطلوب، راحت كه در نزديكي محل كار روستاييان احداث شدهاند، مانع از آن ميشوند كه فرد روستايي در سوداي زندگي بهتر روستا را ترك گفته و به شهرها مهاجرت كند. اما همپا با پيشرفت بشر و رشد شهرها، خانههاي روستايي نيز بهبود يافتهاند؟ مشاهدات اين را نشان نميدهد. هر چند در ايران امروزي خانههاي روستايي بعضي از روستاها خصوصا آنها كه پرخانوارند با استانداردهاي نوين عمران و خانهسازي سازگارند ولي در بسياري ديگر از روستاهاي كشور خصوصا آن دسته كه در مناطق محروم واقع شدهاند، خانهها كماكان با الگوهاي قديمي احداث اقامتگاه ساخته ميشوند. خانههاي كاهگلي، چوبي، كپري، آجري يا هر گونه خانهيي كه بدون اتكا به اسكلت ساختماني بنا شده باشد از اين دست اقامتگاهها هستند. خانههاي اينچنين جدا از آنكه توان استفاده از امكانات نوين زندگي و رفاهي را از ساكنانشان سلب ميكنند، ايمني آنها را نيز به خطر مياندازند. خانههاي فرسوده روستايي در كنار بلاياي طبيعي ميتوانند فاجعهساز باشند، همانطور كه نمونه اين فجايع را در زلزلههاي رودبار، بم و اهواز شاهد بودهايم. بنابراين مشخص است كه براي استمرار روستانشيني، بهسازي خانههاي روستايي ضروري است.
حال بايد ديد كه چه عاملي باعث جاماندن خانهسازي روستايي در ايران از قطار پرشتاب توسعه بوده است؟ بيگمان ميتوان علل متفاوتي را براي اين عقبماندگي برشمرد؛ نبود هيچگونه ضرورت يا مشوقي براي بهسازي خانههاي روستايي يا روي آوردن به روشهاي نوين روستاسازي يكي از اين علل است. اعتماد و وابستگي بيش از حد به نهادهاي سنتي روستايي باعث شده روستاييان به جاي مهندس معمار و عمران، ساخت خانههاي خود را به «معمار» يا «بنا» فردي كه به صورت تجربي خانهسازي را فرا گرفته و با دانش روز در اين زمينه آشنايي ندارد، بسپارند. در واقع آن دسته از نهادهاي روستايي كه از پويايي دور ماندهاند، توانستهاند تسلط خود را بر عرصه ساختمانسازي در روستاها حفظ كرده و از ورود دانش نوين جلوگيري كنند. سوالي كه مطرح ميشود، اين است كه چگونه ميتوان نهادهاي نوين را جايگزين ساختمانسازي سنتي در مناطق روستايي كرد؟ تعيين مقررات، يكي از راهكارهاست اما هنگامي كه قانون با خواست عمومي هماهنگ نباشد به سرعت در باتلاق فساد غرق خواهد شد. بنابراين بهترين گزينه پيش رو، ايجاد مشوقهايي است كه خواست عمومي را از پايداري بر سنتهاي موجود به ورود روشهاي نوين تغيير دهد. بيشك اعتبارات مالي ساخت و نوسازي مسكن، يكي از انواع اين مشوقها هستند ولي از نظر نگارنده، كماكان قدرت لازم براي غلبه كامل بر سنتهاي موجود را ندارند. آن دسته از مشوقها كه بهسازي مسكن را با تسهيل توليد روستايي ارتباط دهند، بيشترين كارايي را در ارتقاي وضعيت مساكن روستاييان خواهند داشت. اعطاي تسهيلات و امكانات توليد به روستاهايي با وضعيت مناسب مسكن ميتواند هم در بهبود خانهها و هم در رشد توليد موثر باشد و به بهبود كيفيت زندگي در روستاها منجر شود. سرانجامي كه هدف اصلي روند توسعه روستايي است.