به‌روز شده در: ۰۵ آبان ۱۴۰۵ - ۱۶:۴۵
گزارش ميداني از ميزان توسعه‌يافتگي روستاهاي استان فارس

وضع روستا خوب است، وضع روستاييان نه!

شيراز نخستين پايتخت ايران به معناي امروزينش بوده و در دوره‌هاي مختلف، چه باستاني و چه معاصر نقشي مهم در تعيين سرنوشت كشور داشته است.
کد خبر: ۷۱۹۶۰
تاریخ انتشار: ۱۹ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۲:۳۰

خبر اقتصادی - اين شهر شاعران زيادي را پرورده يا ميهمان خود داشته است، شاعراني كه ميراث آنها براي ما، توصيف‌هاي بي‌شمار از زيبايي‌ها و آباداني بي‌حد شيراز است. اما شيراز سرسبزي كه حافظ در غزل‌هاي خود به ستايش آن پرداخته است، اين روزها ديگر چندان سبز نيست. خشكسالي، مانند بسياري از ديگر استان‌هاي كشور، دامان استان فارس را نيز گرفته است و مهم‌ترين نتيجه آن، تخريب كشاورزي است. كشاورزي توليد اصلي روستا است، و بي‌آن، روستاها از توسعه فاصله مي‌گيرند. روستاييان اگر در روستا درآمد نداشته باشند، به شهرها مهاجرت مي‌كنند و اين خود علتي است براي به خطر افتادن امنيت كشاورزي كشور. من، با سري پر از شوق دانستن، به شيراز رفتم تا آنچه در اين شهر و روستاهاي اطرافش مي‌‌گذرد را به چشم ببينم و آنچه ديده‌ام را بازگو كنم. بنگارم، تا راوي داستان شهر كهن باشم و شايد هم بتوانم مرهمي براي زخم‌هاي جديد شيراز تاريخي پيدا كنم.

 

هواي خنك و لطيف، عطر بهار نارنج، معماري زيبا، مردم مهربان، تاكستان‌هاي وسيع و سبزي وآباداني، چنان به مذاق لسان‌الغيب خوش آمده بود كه از شيراز و وضع بي‌مثالش نه يك غزل، بلكه غزل‌ها بسازد. شيرازي كه در نظر او، حتي بدون زنده‌رود كه آب حيات است، از اصفهانِ آباد آن زمان «به» بود و حاضر نبود به هيچ دليل تركش كند.

اما امروز بعد از گذشت 700سال، ديگر شيراز و اصفهان «وضع» سابق را ندارند. در شيراز نيز شرايط بهتر از اين نيست. ايران رو به خشكسالي است و بحران آبي كه باعث اين خشكي شده، دامن شيراز را نيز گرفته است. محصولات دامي و كشاورزي توليدات اصلي روستاها در ايران محسوب مي‌شوند، اما تاكستان‌ها و مزارع استان فارس راه خشكي را در پيش گرفته‌اند و صنعت دامداري نيز به همين شكل ركود را تجربه مي‌كند.

براساس داده‌هاي منتج از سرشماري عمومي كشاورزي سال 1393، از مجموع 987467 هكتار زميني كه در استان فارس واقع است و از آن بهره‌برداري كشاورزي مي‌شود، 827617 هكتار زمين زيركشت زراعي قرار دارد. استان فارس با 122607 كيلومترمربع مساحت چهارمين استان بزرگ كشور محسوب مي‌شود. مساحت سه استان شمالي كشور، يعني گلستان، گيلان و مازندران 58251 كيلومتر مربع است كه يعني اين سه استان پرآب مجموعا كوچك‌تر از استان فارس‌اند. اما در اين سه استان 1118817 هكتار زمين زيركشت زراعي است كه يعني گيلان، مازندران و گلستان مساحتي كمتر از نصف مساحت استان فارس دارند، ولي توليد كشاورزيشان از اين استان بالاتر است. اين موضوع نشان مي‌دهد كه كمبود آب، تا چه اندازه بر توليد كشاورزي اثر گذاشته و استاني كه روزگاري يكي از سرسبزترين استان‌هاي كشور محسوب مي‌شده را به آستانه خشكي رسانده است. اين خشكي به معناي كاهش توليدات كشاورزي و دامي است كه همانطور كه بالاتر گفته شد، توليد اصلي مناطق روستايي محسوب مي‌شوند. طبيعي است كه با كاهش توليد روستايي و به تبع آن درآمد روستاييان، ميزان مهاجرت از اين روستاها به شهرها افزايش يابد.

از قديم‌الايام گفته‌اند «شنيدن كي بود مانند ديدن؟» و من براي آنكه آنچه از كارشناسان و مراجع رسمي شنيده‌ام را به چشم ببينم، به شيراز، شهر محبوب لسان‌الغيب پرواز كردم.



  سرابي كه يك روز نپاييد

هاله‌يي از ابر و مه، هواپيما را همراهي مي‌كرد و تنها چند ثانيه پيش از آنكه چرخ‌هاي اين ماشين غول‌پيكر زمين را لمس كند، توانستم نگاهي به مناظر اطراف بيندازم. همان چند ثانيه كافي بود تا چشم‌انداز دشت‌هاي سرسبز، مرا مسحور كند. فاصله چند متري ميان هواپيما و اتوبوس را دويدم، چرا كه باران شديدي مي‌باريد. باراني كه مي‌توانست در همان چند متر، از يك روزنامه‌نگار تازه‌كار كنجكاو موشي آب كشيده بسازد. در پايانه فرودگاه و همچنين در مسير رسيدن به اقامتگاه، در اين فكر بودم كه كم‌آبي در استان فارس و شهر مردمان شيرين‌زبان، شيراز يك افسانه است. مگر مي‌شود شهري چنين ميزبان باران باشد و در دشت‌هاي سرسبز محصور و همچنان كارشناسان دچار بحران آب بدانندش؟ هنگام ورود به شيراز، اين سوال در ذهن من شكل گرفت. اما كنجكاوي و اقامت روزهاي بعدي، سوالم را با صراحت پاسخ داد؛ بله! مي‌شود!

روز اول را به همراه ايوان، دوست و هم‌دانشگاهي اسلواكم به ديدن شهر و لذت از «وضع» آن گذرانديم، اما روز دوم سراغ كاري رفتيم كه هدف اصلي من از اين سفر بود؛ روستاگردي. روستاهاي زيادي اطراف شيراز وجود دارند كه فاصله برخي از آنها با شهر زياد است. بنابراين اگر بخواهي در يك روز به چندروستا سربزني، بايد خودرويي دربست در اختيار داشته باشي. همين مساله باعث شد كه ما با غلامرضا جوان، يك شيرازي پركار شيرين‌سخن همراه شويم تا با هم به روستاهاي كردشول، مادرسليمان، اكبرآباد و روستاي پيشين و شهر امروزين سعادت‌شهر برويم.

جوان در راه گفت بازنشسته ارتش است. شمرده شمرده، متين و با لحني حاكي از پختگي سخن مي‌گفت و به تشريح آنچه در استان فارس در جريان است، مي‌پرداخت. بعد از بازنشستگي وارد صنعت گردشگري شده بود و تجربه‌يي 10ساله در اين صنعت داشت. انگليسي را روان صحبت مي‌كرد. اين را هنگامي فهميدم كه به خاطر لباس‌هاي ماجراجويانه، عينك آفتابي ورزشي، همسفر اروپايي، من را با گردشگر خارجي اشتباه گرفت و در خيابان و به زبان انگليسي تشويق به شركت در تورهاي تخت‌جمشيد و پاسارگاد كرد. بعد‌تر گفت كه براي گردشگران داخلي تور برگزار نمي‌كند، چراكه «دردسر دارد». اشتباه او در تشخيص اوليه به نفع من تمام شده بود.

در راه از او درباره وضعيت آب در استان فارس پرسيدم. وجود بحران و كم‌آبي را تاييد كرد و بارش‌هاي آن چند روز را نه تنها در سال‌هاي اخير، بلكه در سال جاري نيز بي‌سابقه خواند. بارش‌هايي كه ناگهان ميهمان شيراز شده بودند و در همان دو، سه روز، بذرهاي پنهان در دل زمين‌هاي خشك زراعي را سبز كرده بودند.

  زيرساختي كه به كار نمي‌آيد

يكي از نيازهاي اوليه هر روستا، راه‌هايي است كه آن را به شهر، باقي روستاها و زمين‌هاي زراعي متصل مي‌كند. در راه رسيدن به روستاهاي مورد نظر، آنچه به چشم مي‌آمد، وضعيت مطلوب راه‌هاي روستايي بود. چه در روستاها و چه بيرون از آنها، راه‌هايي با عرض مناسب و آسفالت با كيفيت ايجاد شده بود. تمام امكاناتي كه در يك شهر كوچك در حوزه حمل و نقل وجود دارد، در روستاهاي نزديك شيراز وجود داشت و حتي قطار شيراز-اصفهان در برخي از اين روستاها توقف مي‌كرد. هرچند وضعيت روستاهاي نزديك به شهر شيراز را نمي‌توان به كل استان فارس، خصوصا مناطق مرزي آن با سه استان خوزستان، اهواز و هرمزگان تعميم داد، اما مي‌توان گفت دست‌كم ماشين راهسازي روستايي، به استان فارس رسيده است. وجود راه‌هاي ارتباطي مناسب، يكي از شاخص‌هاي توسعه روستايي به‌شمار مي‌آيد، اما تنها شاخص آن نيست. روستاهاي حومه شيراز، اگرچه از راه‌هاي مناسب برخوردار بودند، اما با مشكلات ديگري دست و پنجه نرم مي‌كردند. مشكلاتي كه باعث مي‌شد اين روستاها، هنوز با توسعه‌يافتگي فاصله زيادي داشته باشند.

يكي از مشكلاتي كه به چشم مي‌آمد، رشد ناهمگون بافت روستايي بود. رشدي كه براي يك روستا نامتناسب مي‌نمود. بافت ساختماني و جمعيت در برخي از روستاها افزايش چشمگيري داشته و به يك شهر كوچك تبديل شده بود، اما هيچ نشانه‌يي از تغير بافت روستايي به بافت شهري در اين مناطق ديده نمي‌شد. به عنوان مثال، سعادت‌شهر همان‌گونه كه از نامش پيداست، يك شهر محسوب مي‌شود، اما در واقع يك روستا با تعداد زيادي ساختمان مسكوني است كه از هيچ‌يك از نهادهاي شهري بهره نمي‌برد. در واقع مي‌توان از اين شهر، به عنوان روستايي پر جمعيت يا در واقع با جمعيتي بيش از ظرفيت روستا نام برد.

اما مشكل اصلي، همان بود كه گمان مي‌رفت، بي‌آبي! در راه كردشول، جوان زمين‌هاي زراعي را به من نشان داد كه هنوز تحت تاثير باران روز پيش‌تر بودند، اما آفتاب تند استان فارس به سرعت لطافت را از آن مي‌زدود و خاكي خشك و باير به جا مي‌گذاشت. به اعتقاد او، اين كم‌آبي توليد را در روستاها ناممكن كرده بود و اين علتي است كه 90درصد از روستاييان را واداشته به شيراز يا شهرهاي كوچك‌تر مانند سعادت‌شهر مهاجرت كنند.



  پيرها ماندند، جوان‌ها شهري شدند

به روستاي كردشول مي‌رسيم اما توقف نمي‌كنيم. هدف نهايي روستاي مادرسليمان است، بنابراين سهم كردشول از گزارش من، صرفا توصيف شرايط روستا است. راه مناسب، سرعت‌گير‌هاي به‌روز، سيم‌هاي برق، علمك‌هاي گاز و شيرهاي آب همه و همه حاكي از تلاش براي آباداني است. تلاشي كه بعد از انقلاب 57 سرعت و شدت گرفته و توانسته بسياري از روستاها را از خدمات رفاهي مورد نياز براي زندگي مطلوب بهره‌مند كند. اما يك نكته مشهود است، جمعيت زيادي در روستا ديده نمي‌شود. روستاي بعدي مادرسليمان است.

به باور ساكنان بومي منطقه، آثار باستاني به جاي مانده از دوران هخامنشي، متعلق به خاندان سليمان نبي است و اين روستا، منطقه‌يي بوده كه مادر او در آن مي‌زيسته است. پيرمردي كنار جاده ايستاده كه جهانگير منصوري نام دارد و مشخص است كه ساكن روستا است. با خوش‌خلقي و گشاده‌رويي از ما و گزارشمان استقبال مي‌كند و صبورانه به سوالات من پاسخ مي‌دهد. او برداشت من از زندگي در روستا را تاييد مي‌كند و مي‌گويد كه همه روستاييان از امكانات زندگي در اين منطقه رضايت دارند. اما يك علت باعث مي‌شود كه فرار را بر قرار ترجيح دهند؛ توليد روستايي وضعيت بساماني ندارد. چاه‌هاي آب خشك شده و اين مساله نه تنها براي كشت زراعي مشكل آفريده كه حتي دامداري را نيز تحت تاثير قرار داده است.

چراكه دام‌ها بايد غذا بخورند و غذاي آنها، غلات و علوفه‌يي است كه از طريق كشاورزي تامين مي‌شود. مشكل ديگري كه توليد را تحت تاثير قرار داده، نبود صنايع تبديلي است. به فرض هم كه توليدي انجام شود، امكان تبديل آن به مواد غذايي وجود ندارد و بنابراين ارزش افزوده‌يي نصيب روستاييان نمي‌كند.

در واقع مي‌توان گفت كه توليد كشاورزي براي ساكنان روستاها به صرفه نيست. منصوري مي‌گويد اكثر جوان‌ها از روستا رفته‌اند و آنها كه مانده‌اند كهنسالند. هرچند خود صاحب يك دامداري است و با مشقت آن را مي‌چرخاند. جوان نيز اين سخن را تاييد مي‌كند و مي‌گويد اكثر كساني كه در روستاها مانده‌اند، دليلي جز خالي نگذاشتن روستا و پذيرايي از گردشگراني كه هرازگاهي به آنها سرمي‌زنند، ندارند. روستاي مادرسليمان، بسيار نزديك به شهر تاريخي پاسارگاد است و شهر تاريخي پاسارگاد، منطقه‌اي است كه مقبره نخستين پادشاه سلسله هخامنشي «كوروش» در آن قرار دارد. عاقلانه نيست كه تا اينجا آمد و سري به اين اثر 2500ساله نزد. روبه‌روي مقبره ايستاده‌ام، نواي دلنشين موسيقي باد در سرم طنين انداخته و هواي لطيف و خنك هوش از سرم برده است. هرچند هرازگاهي همراه باد، بوي روستا به مشام مي‌رسد و يادآوري مي‌كند كه در منطقه‌يي روستايي هستم. روستايي كه رو به نابودي است و روزبه‌روز از جمعيت تهي‌تر مي‌شود. در اين ميان، جاي خالي برنامه‌هاي جامع و مناسب توسعه روستايي حس مي‌شود. اكنون كه روستاها از جمعيت خالي شده‌اند، همگان به هراس افتاده‌اند و دم از توسعه روستايي مي‌زنند. اما اين سوال به ذهن مي‌رسد كه: «چرا حافظ چو مي‌ترسيدي از هجر، نكردي شكر ايام وصالش؟»



علی اسدی خمامی
captcha