خبر اقتصادی - آيا ما ايرانيها بيش از حد در «خود» فرو نرفتهايم؟ بسياري مخصوصا از ميان مسنترها، با مقايسه جامعه حال حاضر ايران با روزگاران پيشين، ميگويند كه مردم اين روزها بيشتر به فكر خودشاناند و جمعها و خانوادهها ديگر به آن اندازه از دور هم بودن لذت نميبرند. براي آنهايي كه هر دو دوره يا هر دو زمان را تجربه كرده باشند، سخن اين عده پر بيراه هم نيست.
نشانههاي مختلفي خبر از آن ميدهند كه جامعه ايراني واقعا گام در مسير فردگراتر شدن بخوانيد در خود فرورفتن گذاشته است. ترجمان عملي اين فردگرايي اين است كه افراد ديگر مثل گذشته به منافع جمعي فكر نميكنند و بيش و پيش از هر چيز، نفع شخصي خودشان را در نظر ميگيرند. با اين همه بايد گفت فردگرايي فينفسه نه خوب است و نه بد، بلكه نشانهيي است از مدرنتر شدن جامعه ايراني و شبيهتر شدن بيش از پيش آن به جوامع غربي. در گزارش حاضر سعي ميكنم به برخي نشانهها و بروزات اين رويداد، به زعم خويش اشاره كنم.
«فردگرايي» يكي از عناصر پايهيي شكلدهنده فرهنگ كنوني غرب است. فردگرايي با تاكيد بر تمايزهاي فردي، بر اهميت ارزش شخص پافشاري ميكند. دائرهالمعارف بريتانيكا در تعريف فردگرايي آورده است: «فردگرايي فلسفه سياسي-اجتماعياي است كه بر ارزش اخلاقي فرد تاكيد دارد. فردگرايي، خود مولود شرايط خاص اقتصادي و فرهنگي است و ميتواند به مثابه نوعي شاخص هم عمل كند. جامعه تودهوار، جامعه نامنسجم و شكل نايافتهيي است كه نيازهاي شخصي و حتي عمومي را از رهگذر سياستهاي پوپوليستي و عوام گرايانه پاسخ ميدهد. نهاد مدني وجود ندارد كه واسط بين دولت و ملت شود وبه تعبيري، اهميت ندادن به فرهنگي عمومي واجد عنصر فردگرايي، يكي از عوامل عدم تكوين دولت-ملت است. مردماني كه اهميت تكتك و واحدشان به رسميت شناخته نشود، نخواهند توانست در مقياسي بزرگتر و ذيل عنواني چون «ملت» كه متضمن درك متقابل و از خود گذشتگي براي اهداف والاتر و عموميتر است، گرد هم آيند.»
سنجهاي به نام «خانواده»
فردگرايي هم مانند بسياري ديگر از عناصر متشكله فرهنگ غربي، بهطور ناقص در فرهنگ ما شكل گرفته است. چنانچه سنجش و قياس ميزان اهميت ارزش فرد در جوامع گوناگون، با استعانت از معيارهايي كمي موجه و مجاز باشد، جامعه ايران امروز به نظر ميرسد كه يكي از بالاترين رتبهها را كسب خواهد كرد. اصغر فرهادي، كارگردان مولف و خوش فكر ايراني در مصاحبهيي پيرامون ساخت فيلم «جدايي نادر از سيمين»، يكي از مضامين موجود در اثر سينمايي خود را «مدرن شدن» منحصر به فرد ايراني دانسته بود. (نقل به مضمون) وي تاكيد داشت كه اگر آمار طلاق در جوامع مختلف را به عنوان شاخصي براي ميزان مدرن شدنشان در نظر بگيريم، به باور او جامعه ايراني از يك سو بهشدت مدرن است و از ديگر سو، با نظر داشت ساير جنبههايي كه براي همه ساكنان اين خاك با پوست و گوشت قابل درك است، بهشدت پيشامدرن. انديشوران بسياري هم سعي در نظريسازي ايدههايي اينچنين داشتهاند، براي مثال ميتوان به ايده «جامعه كژ مدرن» حميدرضا جلايي پور اشاره كرد كه جنبههاي مختلف عدم توازن در روند مدرنيزاسيون ايران را ميكاود. شاخصهاي كمي بسياري هم وجود دارند كه به مدد آنها ميتوان روند تشابه مدرنيزاسيون جامعه ايراني را با ساير جوامع پيشگام در اين سير به نظاره نشست. بيشتر اين شاخصها را ميتوان در حوزه خانواده بررسي كرد. بررسيهاي جمعيتشناختي نشاندهنده كاهش شديد نرخ باروري در ايران هستند. كاهش نرخ مواليد را هرچند ميتوان درساير نقاط جهان جز قاره آفريقا روندي كلي در نظر گرفت و كشورهاي ديگر را نيز كم و بيش درگير آن دانست، مقايسه ايران با كشوري مانند تركيه نشاندهنده افت شديد نرخ مواليد در ايران است. اين نرخ در ايران امروز بيشتر به نرخ آن در كشورهاي اروپايي نزديك است تا كشوري مانند تركيه كه روند مدرنيزاسيوني مشابه ايران را از سر ميگذراند. تغيير در نرخ طلاق و افزايش آن، به تعويق افتادن سن ازدواج و ترجيح روابط آزاد به روابط همراه با تعهد در قالب ازدواج، هر سبب و استلزامي كه داشته باشند، نشان ميدهند كه شهروندان ايراني، نفع طلبتر شدهاند و ترجيح ميدهند.
همهچيز هست اما كم است
روند اين فردگرايي يا اگر مجاز به استفاده از عبارت مناسبتر «اتميزه شدن» باشيم را ميتوان در وقايع متعددي جست كه مردمان ايران از سر گذراندهاند. بررسي نرخ رشد اقتصادي كشور و نيز مقايسه درآمد سرانه مردم ايران در دو برهه منتهي به انقلاب اسلامي و دوره كنوني، دو شاخص كمي هستند كه تصوير روشني از روند اتميزه شدن به دست ميدهند. آمارها نشان ميدهند درآمد سرانه مردم ايران كه در سال 55 خورشيدي، جمعيتي حدود 35ميليوننفر داشت، بسيار بيشتر از درآمد سرانه كنوني مردم اين كشور است. اين مساله نشان ميدهد كه اكنون، ايرانيها ثروت كمتري براي توزيع در ميان خود دارند. موج عظيم متولدان اين دهه، فشار شديد منابع را از همه سو در دهههاي آينده به دنبال داشت. كمبود فرصتهاي تحصيلي در مقاطع مختلف، كمبود فرصتهاي شغلي و حتي موارد سادهيي همچون رويارويي با قفسههاي خالي فروشگاههاي زنجيرهيي كه در دهه 50 به مدد درآمدهاي سرشار نفتي حكومت شاه، مملو از كالاهاي وارداتي بودند در پديد آمدن نوعي احساس ناامني جمعي موثر بودهاند. احساس كمبود و فقدان و قرار گرفتن در وضعيت اورژانسي، در موضوع مهم ورود به دانشگاه خودنمايي بيشتري مييابد. سيل متقاضيان ورود به دانشگاه به نظر ميرسد از پيش از انقلاب هم وجود داشته است. پيدايش سازوكاري به نام «كنكور» كه مدتها به طنز به قيفي تشبيه ميشد كه راه ورودش باريك ولي راه خروجش فراخ است، خود نشاندهنده يكي ديگر از عوامل استرسزاي جامعه ايراني در مواجهه با احساس فقدان است. «پيك» عظيم جمعيتي كه خواهان ورود به دانشگاه بودند در سالهاي اوايل دهه 70 خورشيدي با معضل ديگري نيز روبهرو شد: ورود به دانشگاهها سهميهبندي شده بود و دستكم 30 درصد از ظرفيت صندليهاي آن از گردونه رقابت خارج ميشد. اينها همه يعني همهچيز در اختيار مردم قرار داشته است، اما رقابت بر سر اين همه، شديدتر از قبل بوده است. زماني كه چيزهاي قابل تقسيم كمتر از نياز همگان باشد، طبيعي است كه هر كس تنها به خود فكر كند و اينكه گليم خود را از آب بيرون بكشد.
سياستهاي اقتصادي دولت سازندگي، در اعطاي فرصتهاي اقتصادي نوظهور پس از جنگ به افراد و گروههاي خاص، اين احساس همگاني را در جامعه پديد آورد كه براي عقب نماندن از سايرين در كسب فرصتهاي موجود، بايد بيشتر و بيشتر تقلا كرد. در همين دوره بود كه بنيان آنچه بعدها به «مدركگرايي» موسوم شد، پيريزي شد. تاسيس دانشگاه آزاد كه به جاي خود فوايد فراواني براي جامعه در حال رشد ايراني داشت، موجبات نشستن بر كرسيهاي درس دانشگاهي را براي سالانه ميليونها نفر از افرادي را كه در نبود اين نهاد احتمالا وارد دانشگاه نميشدند، فراهم كرد. خواننده اذعان خواهد داشت كه اشاره به چنين رخدادهايي، به معني آن نيست كه اين رخدادها از پيش برنامهريزي شده بودهاند. همه اينها در ذات خود به اين معنياند كه آنچه قابل توزيع است، كمتر از نياز همگان است. هر كس ترجيح ميدهد اول صف بايستد و احتمالا به هر قيمتي هم حاضر است اين كار را بكند.
يارانهاي كه «انصرافي» ندارد
جامعه ايراني با خو گرفتن به درآمدهاي نفتي كه دهههاست در اختيارش قرار داشته است، به يارانههاي دولتي هم عادت كرده است. در چند ماه آغازين دولت يازدهم، طرح هدفمندي يارانهها كه به نوعي بازگشت به سياستهاي دهه 60 بود، با عدم تمكين مردم از درخواست دولت حسن روحاني كه خواسته بود تواناترها از دريافت يارانه انصراف دهند، پيام جديدي را از سوي جامعه مخابره كرد. پس از آنكه نزديك به 98درصد مردم، با وجود درخواست دولت، از دريافت يارانهها انصراف ندادند، تحليل بعضي از اقتصاددانان مشعر بر اين بود كه جامعه، به عنوان يك كليت و بر مبناي منطق سود و زيان، درست عمل كرده است. مطابق اين تحليلها مردم دليلي نميديدهاند از دريافت آنچه به نظرشان حق بديهي و مسلم آنهاست، چشمپوشي كنند. استفاده از نظريه «بازي» شايد در اينجا ياريدهنده باشد. نظريه «بازي» ميگويد وقتي يك كنشگر از اقدام كنشگران ديگر مطلع نيست، نفعطلبانه عمل ميكند. مطابق اين نظريه، كنشگران تنها در صورتي دست به اقدامي در راستاي نفع همگاني ميزنند كه مطمئن باشند ساير كنشگران نيز در راستاي نفع عمومي گام بر ميدارند. برداشت شخصي نگارنده اين است كه در ماجراي عدم انصراف از دريافت يارانهها، عدم وجود يك نفع عمومي كه مصالح ملي را در نظر داشته باشد مقهور نفعطلبي شخصي ميليونها شهروند ايراني شد. در واقع عمل واحدهاي جدا از هم و منفردي كه صورت دادن كنشي در راستاي نفع عمومي را، اقدامي بر خلاف منافع شخصي خود قلمداد ميكردند، منجر به آمار حيرتآور 98درصدي شد كه راي به تداوم دريافت يارانهها دادند.
از سوي ديگر، فرهنگ عمومي كه افراد را به نقش بازي كردن و چند چهره بودن سوق ميدهد، شناخت از يكديگر و درك متقابل را منهدم ميكند. شهرونداني كه يكديگر را نميشناسند، در لاك گروههاي كوچك و خرده فرهنگهاي متعدد فرو ميروند و اين در سيري قهقرايي به عدم امكان شناخت سايريني كه متفاوت از ما هستند و اشتراكات روز به روز كمتري با ما پيدا ميكنند، ميانجامد.
مساله ديگر اين است كه در غرب هم اگرچه اين فردگرايي و اتميزه شدن افراد جامعه را شاهد هستيم ولي اين اتميزه شدن، وجه منفي ندارد. فردگرايي، بنا به تعريفش، به فرد تشخص ميبخشد، او را از سايرين جدا ميكند. فرهنگ تساهل و مدارا نسبت به آنها كه با ما متفاوتاند بر اساس همين فردگرايي شكل گرفته است كه اساسا تفاوتهاي زيادي را بين افراد، خواستهها و ترجيهاتشان روا ميداند. به عنوان مثال، در سوئد تعداد سازمانهاي مردمنهاد آنقدر زياد است كه گفته ميشود هر 10نفر در يكي از اين سازمانها عضو هستند، اما اين بدان معني نيست كه شهروندان اين جوامع از هم جدا شدهاند، بلكه آنها در قالب گروهها، نهادها و سازمانهاي مختلف، «متشكل» شدهاند وتعلق فكري و عقيدتي خود به اين گروهها را نشان دادهاند.
مسووليتي بزرگ بر عهده يك معاونت
با حمدالله رستمي، مديركل دفتر آموزش، ترويج تحقيقات وزارت تعاون، كار و رفاه اجتماعي تماس گرفتيم و از او در مورد روحيه كار جمعي در ميان ايرانيها پرسيديم. او معتقد است با رشد صنعتي شدن جوامع و انتقال جمعيت عشاير و روستايي به شهرها ساختارهاي اجتماعي سنتي كه مردم را درقالب تشكلهاي اجتماعي در بر ميگرفت، فروپاشيده است. رستمي ميگويد: «باز تعريف ساختارهاي اجتماعي جديد در كلانشهرها شيوههاي نوين ارتباطات اجتماعي را شكل داد كه از آن تحت عنوان سرمايه اجتماعي نام بردند.
سازمانهاي خيريه، سمنها و سازمانهاي مردم نهاد و تشكلهاي تعاوني نمونههايي از تعاملات نوين گروهاي اجتماعي هستند. در چنين شرايطي با ظهور نيازهاي مشترك در ميان گروهاي اجتماعي جديد همچون زنان، جوانان، كارمندان و امثال آنها، اين امكان فراهم شد تا تعاونيها به عنوان يك سازمان حقوقي راهي براي سازماندهي و پاسخ به نيازهاي مشترك گروهاي ذكر شده باشند. از سوي ديگر تجربه عملكرد موفق تعاونيها در سراسر جهان نمودهاي عيني در ايران نيز داشته است. براي مثال ميتوان به دستگاههاي دولتي اشاره كرد كه براي تامين امكانات رفاهي گروههاي هدف همچون كارگران و كارمندان برنامههاي توانمندسازي خود را از طريق تعاونيها پيگيري كرده بدون آنكه منجر به بزرگتر شدن بدنه دولت شود.»
مديركل دفتر ترويج، آموزش و تحقيقات وزارت تعاون، كار و رفاه اجتماعي ادامه ميدهد: «از ديگر كاركردهاي بخش تعاون در ترويج و گسترش روحيه مشاركت وكارگروهي، تقويت سرمايههاي اجتماعي با ايجاد شبكه در ميان گروههاي اجتماعي و بهبود تعاملات اجتماعي است چرا كه تعاونيها شبكههاي اجتماعي اعتمادساز هستند. از ديگر سودمنديهاي بخش تعاون تامين نقشهاي توسعهيي و رفاهي ساختارهاي دولتي است كه در نهايت منجر به فقرزدايي، تامين رفاه آحاد جامعه، توسعه تعاملات اجتماعي و انسجام اجتماعي ميشود. تعاون يك موضوع فرابخشي است. بنابراين در ترويج فرهنگ تعاون و روحيه تعامل و مشاركت اجتماعي و رهايي از فردگرايي لازم است تا ساير نهادها و سازمانها نيز ضمن آگاهي از نقشها و مسووليتهاي خود در اين عرصه جامعه را از اتميزه شده برهانند. در اين رابطه عمدهترين نقش ترويجي را وزارت آموزش و پرورش بر عهده دارد كه ميتواند روحيه تحمل و مدارا، توجه به منافع جمع، رشد مهارتهاي گروهي و جمعي را در طيف گستردهيي كودكان و نوجوانان كشور ايجاد كند. علاوه بر آموزش و پرورش، تمام رسانههاي ديداري و شنيداري و مكتوب همچون صدا و سيما ميتوانند الگوهاي موفق از ظرفيتهاي تعاونيها براي پاسخگويي به نيازهاي مشترك را به جامعه معرفي كنند. معاونت تعاون نيز از طريق همكاري با مراكز آموزشي، برگزاري همايشها و كارگاههاي آموزشي و انتشار كتابها و محصولات مكتوب در ميان گروههاي اجتماعي مختلف به ترويج روحيه تعاون پرداخته است.»