روزي روزگاري، ورود به دانشگاه ارزشي بود مثال زدني كه تقريبا ارزش نهادن به قدر و منزلت آن همنظر بودند. آن روزها فقط كافي بود فرزندانتان را به بهترين مهدكودكها بفرستيد تا بعد بتوانند وارد بهترين مدارس ابتدايي شوند. تحصيل در بهترين مدارس ابتدايي به تحصيل در بهترين مدارس مقاطع راهنمايي و دبيرستان وصل ميشد و همه اينها جوازي بود براي ورود به بهترين رشتهها در بهترين دانشگاهها كه تعدادشان در ايران چندان هم زياد نيست.
خبر اقتصادی - از دانشگاههاي درجه يك در تهران كه بگذريم حداكثر چند دانشگاه بزرگ و قابل ذكر در كشور وجود دارد كه در بهترين حالت هم سهم هر استان، يك دانشگاه و آن هم در مركز استان است. آمارها نشان ميدهد ايران يكي از بيشترين تعداد دانشجوها به نسبت كل جمعيت را داراست. همين حالا حدود 4.6ميليون نفر دانشجو در دانشگاههاي كشور مشغول به تحصيلاند. اين تعداد را ميتوان با آمار حدود 2 ميليون نفري دانشجويان در آلمان مقايسه كرد و اين درحالي است كه جمعيت آلمان حتي از جمعيت ايران هم بيشتر است و افزون بر اين، اين كشور يكي از مقاصد پذيرش دانشجو در جهان است. به گفته سورنا ستاري، معاون علمي و فناوري رياستجمهوري، ايران پنجمين كشور در جهان از نظر تعداد دانشجوهاي درحال تحصيل در رشتههاي مهندسي است. از نظر تعداد دانشجويان درحال تحصيل هم ايران را ميتوان در ميان 10كشور نخست جهان جاي داد. اما آيا همه اينها نشانياند براي افتخار و مجوزي براي ادامه همين مسير به همين شكل فعلي؟ پاسخ به نظر ميرسد كه بايد منفي باشد.
همين حالا هم بيش از نيمي از فارغالتحصيلان مدرك گرفته دانشگاههاي كشور بيكارند. آمارها نشان ميدهد از حدود 11.2ميليون نفر جمعيت داراي تحصيلات عالي يا درحال تحصيل در كل كشور 5.7 ميليون نفر (51.4 درصد) غيرفعال هستند. به عبارت ديگر بيش از نيمي از جمعيت فارغالتحصيل يا درحال تحصيل دانشگاهي هيچ نقشي در توليد ندارند همچنين 4.4ميليون نفر (۳۹درصد) شاغل و 1.2ميليون نفر (9.2درصد) بيكار هستند.
بيكارترين نرخ بيكاري هم اتفاقا در ميان فارغالتحصيلان پر طرفدارترين رشتهها يافت ميشود. بنا به گزارشهاي گوناگون در مورد بيشترين نرخ بيكاري در ميان فارغالتحصيلان رشتههاي مختلف كه البته بعضا تفاوتهايي هم با هم دارند، فارغالتحصيلان رشتههاي مديريت بازرگاني، حقوق، مهندسي مكانيك، مهندسي عمران، علوم و مهندسي كامپيوتر و رشتههاي علوم انساني و هنر(بدون ترتيب) در صدر فهرست بيكاران قرار دارند.
افزون بر اينها با وجود آنكه انتخاب رشتههاي دانشگاهي تابع زمان و وضعيت اقتصادي و اجتماعي كشورهاست و بايد هم اينگونه باشد، گرايشي در ورود به رشتههاي دانشگاهي مختلف وجود دارد كه به انكار اين اصول اساسي پرداخته و نتيجهيي هم جز افزودن به سيل بيكاران نداشته است. در توضيح اين مطلب ميتوان اين طور گفت كه نياز اقتصاد كشوري مانند ايران به فارغالتحصيلان رشتههاي مختلف، امري هميشگي نيست. كشوري كه انبوهي از بنگاههاي اقتصادي نيمه تعطيل دارد مگر به چه تعداد فارغالتحصيل مديريت يا مهندس پروژه نياز دارد؟ در شرايط كه گفته ميشود نرخ رشد جمعيت و نرخ ازدواج در كشور كاهش يافته، چه تعداد پل، تونل يا ساختمان ديگر قرار است، ساخته شود كه اين تعداد مهندس عمران نياز داشته باشد؟
اين آش تا آن حد شور شده كه حتي عدهيي از صادر كردن توان مهندسي كشور ميگويند. محسن صفايي فراهاني كه سابقه اقتصادي و مديريتي در دولتهاي هفتم و هشتم را هم در كارنامه دارد چندي پيش در مصاحبهيي گفته بود به دليل كاهش نياز كشور به مهندسين عمران كه خود ناشي از كمتر شدن نياز به ساخت واحدهاي مسكوني جديد است، صدها هزار مهندس عمران بيكار خواهند شد و خوب است كه مسوولان به فكر صادرات خدمات فني-مهندسي در زمينه ساخت و ساز به ديگر كشورها باشند. فارغ از اين فكر متين اما ميتوان پرسيد كه چرا سرمايههاي كشور بايد در مسيري سرمايهگذاري ميشدند كه امروز به بن بست بخورد و گيريم بن بست براي فارغالتحصيلان مهندسي عمران گشوده شد با بن بست پيش روي مهندسان مكانيك و فارغالتحصيلان رياضيات و علوم چه بايد كرد؟
به نظر ميرسد، ايرانيها براي رفتن به سمت تحصيلات تكميلي و فرستادن فرزندانشان به دانشگاهها بايد بيشتر فكر كنند. نياز كشوري درحال توسعه با جمعيتي مانند ايران نه دارا بودن جمعيت ميليوني دانشجويان كارشناسي ارشد و دكترا كه داشتن «مهارتهاي شغلي» گوناگون است. كساني كه فهرست مشاغل براي مهاجرت به كشورهايي مانند كانادا را ديده باشند ميدانند كه اين كشور به همان اندازه كه مهندس هوافضا و فيزيكدان نياز دارد، پرستار، آشپز و جوشكار هم ميخواهد. مسابقه مدرك گرفتن و دانشگاه رفتن در ايران اما هم اعتبار مدارك دانشگاهي را خدشهدار كرده و هم افراد را در وضعيتي قرار داده كه از يك سو نميتوانند شغلي متناسب با رشتهشان بيابند و از سوي ديگر حاضر به كار در مشاغلِ «سطح پايينتر» هم نيستند. افسانه برتري دانشگاه رفتگان بر سايرين را بايد كنار گذاشت.
محمدمهدی حاتمی - تعادل