والدين حاضرند تقريبا هر چيزي را كه كودكانشان ميخواهند، براي آنها فراهم كنند اما مهمتر از اين «چيزها»، آنها تشنه تواناييهايي هستند كه از نسل قبليشان كسب ميكنند و به آنها امكان كسب زندگي راحتتر و دلخواه را ميدهد. يكي از همين نيازها براي ترسيم آيندهيي بهتر براي كودكان، توانايي مبدل شدن آنها به يك كارآفرين است، تواناييهايي كه شايد در جهان دايما در حال تغيير امروزي، بيشترين قابليت انطباق با شرايط جديد را براي آنها فراهم كند.
آموزش تجارت به كمك ليموناد
كودكان شايد به تمام ريزهكاريها و جوانب آنچه بزرگسالان از تجارت و كسبوكار ميفهمند، احاطه نداشته باشند، اما آنها مطمئنا باهوشتر و بابصيرت از بسياري از بزرگسالانند و آمادگي دارند آنچه به آنها آموزش داده ميشود، به بهترين وجه به كار ببندند. تجربهيي از آموزش اصول كارآفريني در ايالات متحده امريكا، به نظر جذاب ميرسد: در سوم ماه مه سال2007 ميلادي، گروههاي بزرگي از كودكان در ايالت تگزاس در «روز ملي ليموناد» دور هم جمع شده بودند تا آموزش راهاندازي كسبوكار شخصي و مالكيت به آنها داده شود. اين كودكان 14درس درمورد تجارت ياد گرفتند و بعد از آنها خواسته شد كه هر كدام يك دكه فروش ليموناد، با نام و برند خاص خودشان راه بيندازند و براي محصولشان هم بازاريابي كنند. اين رويداد بسيار مورد توجه قرار گرفت تا حدي كه حتي شهروندان ايالت آلاسكا، درخواست تعويق برنامه را داشتند تا مجبور نباشند در هواي سرد ماه ميكار را شروع كنند.
نكتهيي كه وجود دارد اين است كه از خلال اين برنامهها، ميتوان اصول بنيادين اقتصاد و تجارت و روحيه آفرينش را در كودكان تقويت كرد. كودك به اين ترتيب با پول و ارزش آن آشنا ميشود و ميتوان آينده موفق مالي براي او را از همين امروز برنامهريزي كرد.
كارل لاكت نويسنده نشريه امريكايي فوربس، در مقالهيي به ذكر مشاغلي پرداخته كه ميتواند مبناي مناسبي براي آموزش كارآفريني به كوكان باشد. او به مشاغلي مانند مراقبت از حيوانات خانگي مردم، باغباني، شستوشوي اتومبيل و مهارتهايي مانند راهاندازي و مديريت وبلاگها و انجام فعاليتهاي هنري اشاره ميكند. براي مثال، لاكت مينويسد: «اداره كردن يك وبلاگ كار سادهيي نيست و احتمالا به اين زوديها هم عايدي مالي چنداني نخواهد داشت.
با اين حال، وبلاگ جايي است كه كودك ميتواند در آن به بيان نظرات و عقايدش براي طيف گستردهيي از مخاطبان، عادت كند. بايد به كودكتان كمك كنيد با يك وبسايت امن براي راهاندازي وبلاگ، كارش را شروع كند و البته بايد فعاليت او را هم مرتب رصد كنيد. بچهها ميتوانند در وبلاگشان از طريق نوشتن گزارش و نقد براي بازيهاي كامپيوتري، فيلمها و كتابها كسب درآمد كنند. ناگفته نماند كه اين كار تواناييهاي درك مطلب و خواندن را هم در آنها بالا ميبرد.»
نويسنده ادامه ميدهد: «راهاندازي كسبوكار شخصي ميتواند اعتماد به نفس كودكان را بالا ببرد و به آنها بياموزد كه ميتوانند هر چيزي را كه ميخواهند، با تمركز بر آن و تلاش براي به دست آوردنش، از آنِ خود كنند. مثال مناسبي از نتيجه بخش بودن اين تلاش، «فليكس فينك باينر» است كه در سال2007 و در 9سالگي، يك موسسه غيرانتفاعي با نام خودش ثبت كرد با اين هدف كه درمورد مضرات تغييرات اقليمي به مردم هشدار بدهد و آنها را براي دسترسي به عدالت جهاني تشويق كند. يكي از اهداف اين موسسه، كاشت يك ميليون اصله نهال در مناطق مختلف تا پايان سال2011 ميلادي بود و جالب اينجاست كه تا ابتداي سال2015، تعداد درختان كاشته شده به تشويق اين موسسه از 13ميليون اصله فراتر رفت. اين موسسه امروز بيش از 100هزار عضو كودك دارد.»
اقتصاد براي كودكان
كودك بايد ارزش آنچه دراختيار دارد را بداند تا درك بهتري از پيرامونش داشته باشد. بارها روشهاي مختلفي براي فهم اقتصاد به كودكان به كار گرفته شده است، براي مثال برخي بازيهاي مختلف طراحي كردهاند و برخي ديگر سعي بر آموزش غيرمستقيم اقتصاد به كودك داشتهاند. اما آنچه در دنيا بهعنوان آموزش اقتصاد به كودكان يا همان «اقتصاد كودك» ناميده ميشود، شامل دو حوزه ميشود؛ اول آموزش برخي واژگان و مفاهيم اساسي مانند تورم، اشتغال، بيكاري، دستمزدها، تجارت، پول، ارز و... و دوم مفاهيمي كه در بهبود سبك اقتصادي زندگي موثر هستند كه ازجمله آنها ميتوان به صرفهجويي در مصرف انرژي، احترام به مالكيت ديگران، مشاركت و همكاري و... نام برد.
بنابراين هدف اصلي اين نيست كه افراد از كودكي درگير مسائل اقتصادي و يادگيري اقتصاد شوند بلكه هدف اصلي، شناخت كافي از برخي فرآيندهاي اقتصادي و تغيير سبك رفتاري كودكان در حوزه اقتصاد است. كودك از طريق آموزشهاي اقتصادي از يكسو با بسياري از چراهاي هنجاري در جامعه آشنا ميشود. او با چنين آموزشها و آگاهيهايي بهخوبي ميتواند درك كند چرا پدر خانواده تاكيد ميكند وقتي بچه به دنبال بازي كردن است و تلويزيون تماشا نميكند، تلويزيون بايد خاموش باشد يا اينكه چرا مادر ميگويد براي آببازي كردن نبايد شير آب باز بماند. آموزشهاي اقتصادي ضمير ناخودآگاه كودك را هدف قرار ميدهند به اين معنا كه ممكن است او در كوتاهمدت به اهميت آموزشها پي نبرد، اما در بلندمدت به صورتي غيرارادي رفتارهاي بهينه اقتصادي خواهد داشت و سبك زندگي خود را اصلاحشده ميبيند.
متاسفانه در ايران همواره آموزش و پرورش با تاخير به چنين موضوعاتي ورود پيدا ميكند. نگاه حاكم به موضوع آموزش در آموزش و پرورش همچنان سنتي است و هنوز متمركز در اين حوزه ورود پيدا نكرده است درحالي كه در كشورهايي مانند مالزي و سنگاپور، پروژههاي متعددي درخصوص آموزشهاي اقتصادي به كودكان صورت گرفته است و كشور سنگاپور بهزودي از ابتداي ورود به مدرسه، آموزش اقتصاد به كودكان را آغاز خواهد كرد. درخصوص آموزش سبك اقتصادي زندگي و مفاهيم اقتصادي، آموزش و پرورش نقش بسيار موثري ميتواند ايفا كند اما هنوز نسبت به اين موضوع توجه جدي نشده است.
آموزش مفاهيم اقتصادي به كودكان در دنيا داراي سابقه نسبتا زيادي از نظر زماني است اما عمق آموزشها بسيار كم است. بيش از همه بانكها و موسسات مالي در امريكا و اروپا به چنين آموزشهايي توجه نشان دادهاند. البته آنها از اين آموزشها چند هدف را دنبال كردهاند. اول اينكه درراستاي مسووليتهاي اجتماعي خود، آموزش را موردتوجه قرار دادهاند و سعي در سواد اقتصادي جامعه داشتهاند و دوم اينكه در قالب چنين آموزشهايي، روي برند خود سرمايهگذاري كرده و موجبات آشنايي بيشتر كودكان كه عملا مشتريهاي فرداي آنها هستند، با اين نهادها شدهاند.
كارآفرين 9 ساله
از قديم گفتهاند كه حرف حق را بايد از بچه شنيد و اين مساله درمورد آلينا مورس كارآفرين 9ساله كه موفق به ابداع محصولي سالم و خوشمزه بهنام زوليپاپس شده است، كاملا صدق ميكند. ايده اين كارآفرين 9ساله ساختن آبنبات چوبي از افزودنيهاي سالم بوده كه برخلاف آبنباتهاي سنتي سلامت دهان و دندان كودكان را به خطر نيندازند.
او در اين رابطه كه چگونه ايده ساخت چنين آبنباتي به ذهنش خطور كرده است، ميگويد: «يك روز كه به همراه پدرم به بانك رفته بوديم، صندوقدار به من آبنبات تعارف كرد اما از آنجا كه پدرم همواره به خاطر مضر بودن شكر براي دندان، من را از خوردن آبنبات منع ميكرد، قبول نكردم.» آلينا كه از اين مساله خيلي ناراحت شده بود، در راه بازگشت به خانه به فكر درست كردن آبنباتي سالم ميافتد كه براي دندان ضرر نداشته باشد. او به همراه پدرش تحقيقات زيادي را در زمينه افزودنيهاي سالم انجام ميدهد و در اين رابطه با دندانپزشكان و متخصصان بهداشت صحبت كرده و نظر آنها را جويا ميشود. آنها پس از يافتن افزودنيهاي سالم و بهداشتي، دست به كار ساخت نخستين نمونههاي آبنبات خود شدند. نخستين مشتريان آنها، خواهر كوچكتر آلينا و ديگر كودكان فاميل بودند. آنها در گام بعدي اقدام به بستهبندي محصولات خود كرده و محصولات خود را در فروشگاهها عرضه كردند كه با استقبال خردهفروشان نيز مواجه شد. اين دو براي گسترش كارشان، در ادامه موفق به كسب مجوز و تاييديههاي بهداشتي لازم نيز شدند.
آلينا كه خود را مغز متفكر اين كسبوكار ميداند، از والدينش بهعنوان مشاوران خود ياد ميكند كه به پرسشهاي او پاسخ ميدهند. او درخصوص نحوه مديريت زمان خود ميگويد كه زمان پس از مدرسه خود را بهطور مساوي به انجام تكاليف، پرداختن به امور كسبوكار و بازي كردن با خواهر كوچكش تقسيم كرده است.
او بااشاره به اينكه انسان قادر به انجام كارهاي بزرگ است، به كارآفرينان جوان توصيه ميكند كه اجازه ندهند ديگران آنها را از رسيدن به روياهايشان منصرف كنند.