خبر اقتصادی - دومين كنگره نقشهبرداري مغز درحالي برگزار ميشود كه آمار دقيقي از تعداد مبتلايان به امراض مغزي در ايران وجود ندارد، بودجه كافي براي مطالعه روي اين امراض اختصاص نيافته و سياستهاي سلامت كشور با سياستهاي محققان اين حوزه همسو نيست. كسي به سمت سرمايهگذاري در حوزه ثبت عملكرد مغز نميرود، درحالي كه بازگشت سرمايه در اين سرمايهگذاري، بسيار سريع و زياد است. «تعادل» اين معضل را در گفتوگو با كارشناسان بررسي ميكند.
خود براي خود اسم انتخاب كرده، و شايد تنها موجودي باشد كه قادر است اين كار را بكند. همه آنچه ما ميدانيم، ميبينيم، ميشنويم، لمس ميكنيم يا به هر صورت ديگر حس ميكنيم، محصول فعل و انفعالي است كه او انجام ميدهد؛ مغر، به تنهايي يك هويت مستقل است و باقي اعضا، ارگانهايي هستند كه شرايط فعاليت را براي او فراهم ميكنند. البته بعضي معتقدند كه مغز، خود وسيلهيي براي بروز ذهن محسوب ميشود. يعني آنچه يگانه است و هويت مستقل و منحصر به فرد دارد، ذهن است و مغز، تنها ارگاني است كه وظيفه ميزباني ذهن را بر عهده دارد. به هر حال، هرچه كه باشد، مغز ارگاني پيچيده، حساس و پر اهميت است. تنها عضوي است كه مرگش بازگشت پذير نيست و نميتوان پيوندش زد. حال ميتوانيد تصور كنيد بيماريهايي كه مغز را درگير ميكنند، تا چه اندازه ميتوانند سلامت جامعه را با مخاطره روبرو كنند.
بيماريهاي مغزي، طيف وسيعي از امراض را در بر ميگيرند. از پاركينسون و ام اس گرفته تا سكته مغزي و از تومورهاي مغزي گرفته تا امراض عصبي و روحي رواني. بنابراين درمانهايي كه امراض مغزي را رفع ميكنند، بسيار گسترده و متنوعاند. اما يك چيز ميان همه اين روشها مشترك است؛ فناوري.
سرمايهگذاري روي مغز پرمنفعت است
دومين كنگره نقشهبرداري مغز، با حضور سخنراناني از كشورهاي ايران، انگلستان، آلمان، امريكا، تركيه و فنلاند از 23 تا 25 آبان در بيمارستان ميلاد برگزار ميشود و هدفش، به اشتراكگذاري اخرين دستاوردهاي ثبت عملكرد مغز است.
بيمارستان ميلاد ميان چند اتوبان واقع شده است و دسترسي به آن آسان نيست. به سختي خود را به آنجا ميرسانم تا از كنگره گزارش تهيه كنم. نخستين نفري كه پس از ورود با او مواجه ميشوم، علي يونسي، دبير علمي دومين كنگره نقشهبرداري از مغز است و طبيعتا او نخستين نفري است كه مخاطب سوالات من قرار ميگيرد.
او ميگويد كه بيماريهاي مغزي در دو طيف است؛ بيماريهاي سيستم نورولوژي و بيماريهاي روانشناختي. هرچند آمار دقيقي در اين زمينه وجود ندارد، اما مطالعات نشان ميدهد كه تمام بيماريهاي مرتبط با مغز در حال افزايش هستند، عليالخصوص به اين دليل كه جمعيت ما به سمت سالمندي ميرود و بسياري از اين بيماريها با كهولت سن ارتباط مستقيم دارند. يونسي، درباره لزوم سرمايهگذاري در تكنولوژيهاي نوين ثبت فعاليت مغزي ميگويد: «بيماريهاي مغزي، هزينههاي اجتماعي زيادي را به جامعه تحميل ميكند. چراكه در درجه اول، درمان اين بيماريها بسيار هزينه بر است و در بسياري موارد دولت يا بيمههاي اجتماعي موظف به پرداخت آن هستند. در درجه دوم نيز، خروج نيروي كار فعال از بازار كار، به عنوان يكي از هزينههاي اجتماعي بيماريهاي مغزي برشمرده ميشود. اين بيماريها، بر خلاف ساير امراض كه عملكرد فيزيكي يك ارگان را مختل ميكنند، هم به اختلال فيزيكي در ارگانهاي بدن و هم به ايجاد اختلال در عملكرد دستگاه عصبي منتهي ميشوند و اين يعني ميتوانند عملكرد فرد مبتلا را شديدا كاهش دهند.»دبير علمي دومين كنگره نقشهبرداري مغز، در ادامه براي تاكيد بر اهميت سرمايهگذاري در اين حوزه، به نكته جالبي اشاره ميكند: «اوباما در سخنراني خود در كنگره براي تصويب بودجه دولت، گفت كه به ازاي هر يكدلار سرمايهگذاري در بيوتكنولوژي 48 دلار بازگشت سرمايه خواهيم داشت.» اين يعني سرمايهگذاري در فناوريهاي دانشبنيان مانند نقشهبرداري مغز، نهتنها از منظر سلامت ضروري است، بلكه اقتصادي نيز هست. يونسي همچنين به اين موضوع اشاره ميكند كه بازار تجهيزات دانشبنيان پزشكي، هنوز جاي خالي زياد دارد و ايران با كمي سرمايهگذاري، ميتواند در اين بازار وارد شده و قدرت رقابت پيدا كند. شرايط براي ورود به بازار مساعد است، اما آيا همهچيز خوب پيش ميرود؟
به عمل كار برآيد به «سخنراني» نيست
آيا همهچيز خوب پيش ميرود؟ اين سوال را از رييس دومين كنگره نقشهبرداري مغز ميپرسم. مجتبي زارعي در جواب اين سوال ميگويد؛ «مشكل است بتوانم خود را راضي كنم تا بگويم در عمل، اهميت معضلات مغزي درك شده است.» او معتقد است اين مساله كه روي كاغذ چه سياستهايي تصويب شده و چه بودجههايي تصويب شده است، اهميت ندارد. آنچه مهم است، نفعي است كه بيماران مبتلا به معضلات مغزي، در عمل ميبرند. نفعي كه زارعي معتقد است زياد نيست.
او ميگويد كه از نظر تحقيقات مغز و اعصاب در كشور بسيار عقب هستيم، و نقص آمار را گواه اين مدعا ميآورد. «هيچ آماري وجود ندارد كه نشان دهد چند درصد از مردم به كدام بيماريهاي مغزي مبتلا هستند، چقدر عمر ميكنند، يا چقدر به دارو دسترسي دارند. اين نشانه كوتاهي در پژوهش است، و در حالي اتفاق ميافتد كه آمار و اطلاعات، بنيانها و پيشنياز دستيابي به درمانهاي نوين محسوب ميشوند. چگونه ميتوانيم درباره سياستگذاري براي درمان بيماريهاي مغزي تصميم بگيريم، وقتي نميدانيم چند درصد از مردم به اين بيماريها مبتلا هستند؟ اين فعاليتها نياز به بودجه، سازماندهي و نظامبندي دارند. تنها با حرف نميتوان كاري را پيش برد.» براي آنكه ميزان تاثير امراض مغزي در سلامت انسان را دريابم، به سراغ يكي از ميهمانان خارجي مراسم ميروم. تيمو فن ايمرن، اهل كشور آلمان است و در نورولوژي تخصص دارد. اين بيماريها، از همان ابتدا كه علايم اوليه آنها بروز پيدا ميكند، خرج روي دست بيمار ميگذارند. اما هزينه اصلي، هزينه درمان بيماري نيست. هزينهاي است كه جامعه بعد از اتمام بيماري ميپردازد. فرد از كارافتاده است و نياز به نگهداري دارد. ارزش افزوده توليد نميكند، اما هزينه به جامعه تحميل ميكند. فن ايمرن معتقد است كه بيشتر بيماريهاي مغزي، در دهههاي چهارم و پنجم زندگي افراد، آنها را مبتلا ميكند، و اين دههها، زماني است كه فرد به بيشترين دانايي و آگاهي خود دست يافته و بيشترين توان توليد را دارد. بنابراين بيماريهاي مغزي، عملا كاراترين افراد را از جامعه حذف ميكند.
فراموششدگان
دانشمندان ميگويند در سال 1420، بيش از 25 درصد از جمعيت ايران وارد دوران كهنسالي خواهند شد، يعني بيش از 65 سال سن خواهد داشت. اين اتفاق، جدا از همه پيامدهاي مثبت و منفياش، يك تاثير مستقيم بر نظام سلامت دارد؛ بيماريهاي مغزي مرتبط با سن افزايش چشمگيري خواهد داشت. آلزايمر، يكي از مشهورترين اين بيماريهاست. يك مرض غمانگيز. مرضي كه خاطرات، هويت، دانايي و قدرت تشخيص فرد را از او ميگيرد. آمار مشخصي از مبتلايان به آلزايمر در ايران وجود ندارد. اما با توجه به آمار جهاني، ميتوان تخمين زد كه نزديك به 300هزار نفر در ايران مبتلا به آلزايمر هستند. اين آمار در آينده به 3ميليون نفر ميرسد.
در حاشيه كنگره نقشهبرداري مغز، به غرفه انجمن آلزايمر ايران ميرسم و از مهرداد خوانساري، عضو هياتمديره و مدير اجرايي اين انجمن كه در غرفه حضور دارد درباره معضلات مبتلايان به آلزايمر در ايران ميپرسم. او در جواب، به مسالهيي اشاره ميكند كه تعجب و تاسف توامان مرا موجب ميشود. درحالي كه نگهداري از يك بيمار مبتلا به آلزايمر، ماهيانه بطور متوسط از يكميليون و800هزار تا 3ميليون تومان هزينه دارد، خدمات درماني اين بيماري تحت پوشش بيمه قرار ندارد! گويا فراموشي اين بيماران، باعث شده كه جامعه و دولت فراموش كنند كه آنها، شايد بيش از 30 سال از عمر خود را در خدمت جامعه بودهاند و حق بيمه پرداختهاند.
خوانساري ميافزايد كه انجمن آلزايمر ايران، از طريق مجلس و وزارت بهداشت، مساله بيماران آلزايمري را پيگيري ميكند و سعي دارد اين بيماران را در زمره بيماران خاص و تحت پوشش بيمه قرار دهد. اما هنوز به موفقيتي دست نيافته است.
انجمن صرع ايران، از ديگر انجمنهاي فعال در كنگره است. مسوولان غرفه اين انجمن ميگويند كه 5000 نفر در اين انجمن عضو هستند. اما طبق كتابهاي پزشكي، بطور معمول نيم تا يك درصد جمعيت به اين بيماري مبتلا ميشوند. اين يعني رقم مبتلايان به صرع در ايران بايد رقمي بين 800هزار تا يك ميليون نفر باشد. از آنجا كه مبتلايان يا خانوادهشان، از روي ترس يا شرمساري، بيماري را پنهان ميكنند، آمار دقيقي درباره تعداد مبتلايان وجود ندارد.
مغز يك ارگان بسيار پيچيده است. آنقدر پيچيده كه هنوز كسي موفق به كشف نحوه دقيق عملكردش نشده است. ميگويند كشف اين عملكرد غيرممكن است، چراكه اگر ساختار مغز ساده بود، باز هم نميتوانست به كشف عملكردش بپردازد، زيرا از قوه تحليل كافي برخوردار نبود. در واقع، ميتوان گفت كه مغز، دانشي را درباره خود به دست آورده كه كامل نيست و هنوز نتوانسته است به شناخت دقيقي از خود دست پيدا كند. در اين گنگي و پيچيدگي، آنچه ساده است، فهم اين موضوع است كه بسته سياستي مناسبي براي مقابله با امراض مغزي در ايران تدوين نشده است. اما اينكه چرا اين اتفاق نيفتاده و وقوعش تا كي به درازا خواهد كشيد، دوباره به دايره گنگي و پيچيدگي وارد ميشود.