به‌روز شده در: ۰۵ آبان ۱۴۰۵ - ۱۶:۴۵
مشاور سابق بانك جهاني از زواياي پيچيده اقتصاد امروز مي‌گويد

سفر به آينده با تعاوني‌ها

ها جون چانگ، اقتصاد نهادگرايي كه در زمينه اقتصادهاي توسعه‌يي تخصص دارد و به خاطر آثار و نظرياتش موفق به كسب چندين جايزه بين‌المللي نيز شده، نگاهي متفاوت به نقش تعاون و نسبت آن با اقتصاد پيچيده امروز دارد.
کد خبر: ۶۱۶۴۸
تاریخ انتشار: ۲۲ شهريور ۱۳۹۴ - ۱۷:۳۰

خبر اقتصادی - چانگ كه متولد كره است در قامت مشاور اقتصادي سابقه همكاري با موسسات و نهادهايي چون بانك جهاني، بانك سرمايه‌گذاري اروپا و چهره‌هاي سرشناسي چون رافائل كوررا، رييس‌جمهور اكوادور را در كارنامه حرفه‌يي خود دارد و به ‌تازگي نيز توسط مجله Prospect جزو 10متفكر برتر جهان در سال 2014 قرار گرفت. چانگ همچنين يكي از سخنرانان اصلي كنفرانس پژوهشي اتحاد بين‌الملل تعاوني بود كه در ماه ژوئن سال گذشته برگزار شد كه همزمان با آن از كتاب اخير وي با عنوان «اقتصاد: دستورالعمل كاربران» نيز رونمايي شد.

اين كتاب تلاشي است براي كمك به درك نظريه‌هاي پيچيده و مبهم اقتصادي كه شالوده بسياري از تصميمات سياسي را تشكيل داده و مي‌دهند. چانگ هر چند مدافع الگوي تعاون است اما نسبت به آن توهم نداشته و از شرايط فعلي آن نيز چندان راضي نيست. به همين خاطر است كه مي‌تواند توصيف و شرحي صادقانه از اين وضعيت تعاوني‌ها در دنياي امروز ارائه دهد. در جاي ‌جاي آثار چانگ، تاكيد مداومي بر تصميمات كوتاه‌مدت در اقتصاد سرمايه‌داري امروز ديده مي‌شود كه از نظر چانگ تعاوني‌ها از همين بابت تاكيد بر تصميمات و برنامه‌هاي بلندمدت متمايز مي‌شوند.

او در همين رابطه مي‌گويد: «يكي از بيماري‌هاي سرمايه‌داري امروز اين است كه نفوذ و تاثير سرمايه كم‌طاقت كوتاه‌مدت بسيار زياد شده است البته بي‌شك به مقداري انعطاف و سرعت هم نياز هست. ولي نظر من اين است كه توازن بر هم خورده است. سهامداران ديگر نمي‌توانند از اين بي‌خيال‌تر باشند. آنها با عدم سرمايه‌گذاري، تضعيف روحيه كارگران و فضاي كسب وكار، نابودكردن پيمانكاران فرعي، شركت‌ها را ويران مي‌كنند؛ البته اين مساله براي سهامداران مشكلي ايجاد نمي‌كند زيرا سال آينده به سراغ شركت ديگري خواهند رفت.»

دفاع چانگ از تعاوني‌ها از اين نگرش او نشات مي‌گيرد كه تعاوني‌ها «به عنوان سازمان‌هايي عضومحور در واقع گرايش بلندمدت‌تري در برنامه‌ريزي‌هايشان دارند». او اين پرسش را مطرح مي‌كند كه با وجود اندازه و نفوذ تعاوني‌ها، چرا اينقدر شناخت و آگاهي كمي نسبت به آنها وجود دارد. او در ادامه مي‌گويد: «دومين سوپرماركت بزرگ سوئد، يك تعاوني است. ما هر روز كره و شيري كه توسط تعاوني‌هاي سوئدي و دانماركي توليد مي‌شوند را مصرف مي‌كنيم ولي مردم از اين مساله اطلاعي ندارند. فكر مي‌كنم كه براي اين مساله دو دليل وجود دارد. دليل نخست اينكه تغيير و تحولات كلي در فضاي سياسي كه در دهه‌هاي اخير به سمت راست چرخش كرده باعث شده تا تعاوني‌ها به چشمِ ايده‌يي قديمي و چپ‌گرايانه ديده شوند كه زمان آنها به ‌سر آمده است. يك دليل ديگر هم به خود تعاوني‌ها برمي‌گردد. برداشت من اين است كه جنبش تعاوني ايمان خود به هويت و رسالت‌شان را از دست داده‌اند.» چانگ در توضيح بيشتر دليل دوم مي‌افزايد: «اگر شما به اين واقعيت تعاوني بودن خود افتخار نكنيد به ديگران هم اين مساله را بروز نمي‌دهيد بنابراين مردم هم نخواهند فهميد كه شما براساس چه الگويي فعاليت مي‌كنيد. اگر به خودتان باور نداشته باشيد، چه دليلي وجود دارد كه ديگران شما را جدي بگيرند و به شما باور داشته باشند؟ فكر مي‌كنم مشكل اينجاست. در واقع تعاوني‌ها درگير يك بحران هويت‌اند.»

از نظر چانگ، اقتصاد نيازمند بنگاه‌هاي تجاري با منافع بلند‌مدت‌تر است با اين حال تعاوني‌ها تنها راه ايجاد و ترويج تفكر و برنامه‌ريزي طولاني‌مدت و آينده‌نگر نيستند. او در همين رابطه مي‌گويد: «با تغيير محرك‌هاي مالياتي سهامداران، مي‌توان رفتار آنها را تغيير داد. براي مثال اگر عنوان شود كه تعهد بيشتر و بلندمدت‌تر به شركت باعث كاهش ماليات بر سرمايه مي‌شود، اين مساله بسياري از سهامداران را ترغيب مي‌كند كه ديرتر شركت را ترك كنند.»

او همچنين بر الگوي آلماني «هم‌‌تصميم‌گيري» تاكيد مي‌كند كه براي بنگاه‌هاي تجاري در سطح ملي وجود ساختار مديريتي دولايه را الزامي مي‌كند. او در توضيح بيشتر اين مساله مي‌گويد: «آنها از هيات ‌مديره‌يي برخوردارند كه شبيه هر هيات ‌مديره ديگري است اما همچنين داراي يك هيات نظارتي كه به ‌صورت مساوي از اعضايي كه توسط كاركنان و كارگران تعيين مي‌گردند، تشكيل مي‌شود.» چانگ در ادامه مي‌افزايد: «هدف سياست‌گذاران از اتخاذ تصميمات كلان شركتي اين است كه اين تصميمات در طولاني‌مدت پايداري بيشتري داشته باشند نه اينكه صرفا به دنبال ايجاد سود در كوتاه‌مدت باشند مثلا براي سه ماهه آتي. البته راه‌هاي زيادي براي رسيدن به اين مساله وجود دارد. تعاوني‌ها مي‌توانند يكي از اين راه‌ها باشند اما تنها راه ممكن نيستند. آنها بايد كارايي خود را اثبات كنند.»

اما براي اينكه تعاوني‌ها بتوانند توانايي و كارايي خود را اثبات كنند، چانگ چه راهكاري پيشنهاد مي‌كند؟ او به دو حوزه اشاره مي‌كند كه تعاوني‌ها بايد در آنها عمل كنند. نخست، ارائه تعريفي مشخص از اولويت‌هاي تعاوني‌هاست. او در اين رابطه مي‌گويد: «بزرگ‌ترين سوال اين است كه چگونه بايد تنش و تنازع ميان عضويت در يك سازمان (و به ‌تبع خدمت به منافع اعضا) و ملاحظات مسائل كلان‌تر اجتماعي را حل و فصل كرد.» اين همان تنشي است كه به نظر چانگ در «شركت موندراگون» كه يك تعاوني كارگري بزرگ در اسپانياست نيز ديده مي‌شود. هرچند اين تعاوني از شغل و دستمزد كارگران در اسپانيا دفاع مي‌كند اما داراي شركت‌هاي تابعه‌يي است كه توسط افراد غيرعضو اداره شده و از اين شروط بهره‌مند نيستند. او در اين رابطه مي‌گويد: «مناقشاتي مانند استفاده موندراگون از شركت‌هاي تابعه غيرعضو اين سوال را در ذهن مردم ايجاد مي‌كند كه چه فرقي ميان شركت تعاوني و ديگر شركت‌هاي سهامي خاص وجود دارد؟ چرا بايد اين شركت را جدي بگيريم؟»

او اين‌طور توضيح مي‌دهد كه موندراگون از اين شركت‌هاي تابعه براي حفظ قدرت و توان رقابتي خود بهره مي‌گيرد.

او در اين رابطه مي‌افزايد: «چالش اصلي تعاون درحال حاضر اين است كه چگونه مي‌توان يك سازمان بزرگ دموكراتيك و برابري‌طلب را در يك اقتصاد سرمايه‌داري اداره كرد؛ اقتصادي كه در آن همه‌ چيز به شيوه‌يي غيردموكراتيك و نابرابر انجام مي‌شود. اگر از شركت موندراگون بپرسيد كه چرا اين تعداد شركت تابعه غيرعضو دارد، آنها خواهند گفت كه در غير اين صورت قادر به ادامه حيات نبودند. بهتر است زنده بمانيم و حداقل برخي كارها را پيش ببريم تا اينكه نابود شويم. اين استدلال كاملا براي من قابل‌قبول است.»

او در ادامه مي‌افزايد: «اما بهتر است درباره اهداف‌تان صريح باشيد. مردم احمق نيستند. اگر واقعيت يعني محدوديت‌ها و كاري كه انجام مي‌دهيد را براي آنها توضيح دهيد، مردم درك خواهند كرد. اگر اين را نگوييد در اين صورت وقتي مردم واقعيت را بفهمند، بين شما و يك شركت عادي تفاوتي نمي‌بينند و به همين خاطر اعتمادشان به شما را از دست مي‌دهند.»

طبق سخنان اين اقتصاددان كره‌يي، تعاوني‌ها اول بايد جايگاه و ماهيت خود را تعريف كرده و بتوانند به مردم منتقل كنند؛ اينكه آيا دليل وجودشان خدمت به اعضاست يا هدف اجتماعي كلان‌تري را دنبال كنند؟ دوما، چانگ معتقد است تعاوني‌ها نياز دارند تا توانايي و كفايت خود را اثبات كنند. او به اين مساله اشاره مي‌كند كه مردم از تعداد تعاوني‌ها بي‌اطلاع‌اند درحالي كه تعاوني‌هاي مطرح «كارهايي را انجام داده‌اند كه شايد به ذهن‌تان هم خطور نكند كه يك شركت تعاوني اين كار را انجام داده باشد.»

چانگ در ادامه مي‌افزايد: «من مخالف اين نيستم كه مردم درآمد بالايي داشته باشند البته تا زماني كه اين درآمد با ميزان كاري كه انجام مي‌دهند، تناسب داشته باشد. به‌ نظرم نسبت 3 به 1 بين بيشترين و كمترين ميزان دستمزد شايد كم باشد اما نسبت 160 به 1 چطور؟ به نظر شما كدام‌يك درست است؟ حداقل بايد تلاش كرد تا معياري نيمه عيني از سهم و نقش افراد به دست آورد و كوشيد تا براساس آن برابر طلب‌بودن را بازتعريف كرد.»

به شكلي مشابه چانگ عنوان مي‌كند كه «مردم در طرح‌هاي تعاوني مانند گروپُن (Groupon) و ديگر شركت‌هاي تعاوني مشاركت مي‌كنند. اگر مردم به اين الگو علاقه نشان مي‌دهند چرا نبايد براي تعاون واژه جديدي انتخاب كرد و براي بازتعريف هويت آن كوشيد تا با گذر زمان به روز نشود؟» چانگ سخنانش را با احتياط پايان مي‌دهد. او نمي‌خواهد به تعاوني‌ها خيلي خرده بگيرد. از نظر او تعاوني‌ها نقش مهمي در اقتصاد ايفا مي‌كنند زيرا منافع بلندمدت مردم را بر منافع و سودهاي كوتاه‌مدت ارجح مي‌دانند ولي همچنين خواهان اين است كه تعاوني‌ها تكاني به خود بدهند و خود را با تحولات همگام كرده و بر ماهيت خود تكيه كنند.


منبع: هادی آذری (ترجمه) - تعادل
captcha