خبراقتصادي - در این یادداشت قصد داریم با طرح با دو پرسش در مورد چند و چون فعالیتهای داعش در سوریه و عراق، از مخاطب عادتزدایی بکنیم. در واقع، هدف این یادداشت آن است که با واسطه قرار دادن داعش، یقهی مخاطب را گرفته و از مخاطب بپرسد که چرا از برخی مسائلِ پیش پا افتاده شگفتزده میشود، در حالی که مسائلی با همان ماهیت اما با شدت و حِدت بسیار بزرگتر برای مخاطب همچون امری «طبیعی» بهنظر میرسد.
چرا تولید نفت توسط داعش عجیب نیست؟
به گزارش پترونت، چرا مخاطب باید فکر کند که تولید نفت توسط داعش پدیدهای عجیب و غریب است؟ پس از حملهی آمریکا به عراق در سال 2003، شرکت هالیبرتون که ارتباط نزدیکی با دیک چنی، معاون جورج بوش، دارد و چنی خود چند سال مدیرعامل آن بوده است، چند قرارداد نفتی (بازسازی تأسیسات نفتی) در عراق بهدست آورد که ارزش آنها به چندین میلیارد دلار میرسید. حتی پیش از حمله، بین شرکتهای بزرگ نفتی و بین دولت انگلستان و آمریکا توافقاتی برای تقسیم غنائم و واگذاری «توسعهی» میادین نفتی عراق به شرکتهایی نظیر شورون، بریتیش پترولیوم، رویال داچ شل و غیره به عمل آمده بود. آنان که نمیخواهند خبرهایی را که در مورد قراردادهای نگین این شرکتها به رسانهها درز کرده است باور کنند یا نمیخواهند حضور این شرکتها را بلافاصله پس از اشغال عراق در سال 2003 ببینند، احتمالاً باید منتظر بمانند تا اسناد سرّی سیا و وزارت امور خارجهی آمریکا از طبقهبندی خارج شده، و این حقایق بر آنها آشکار شود؛ اما آن زمان دیگر این اسناد نه چون حقیقتی غیرقابلگذشت، بلکه همچون اشتباهیِ کوچک در تاریخِ «بشردوستانهی» سیاست خارجی آمریکا پدیدار خواهد شد!
جورج دابلیو بوش در سال 2005 در مورد جنگ عراق گفته بود: «اگر زرقاوی و [اسامه] بن لادن کنترل عراق را به دست آورند، زمینهی آموزشیِ جدیدی برای حملات تروریستی در آینده ایجاد خواهند کرد. آنها میدانهای نفتی را برای تأمین مالیِ جاهطلبیهای خود تصرف خواهند کرد.» اما امروز نه تنها سیاستهای آمریکا در منطقهی خاور میانه باعث نشده است تا این چنین افرادی کنترل منابع نفتی عراق را به دست نیاورند، بلکه قرعه به نام ابوبکر بغدادیای زده شده است که در اعمال خشونت بسیار «بیرحمانهتر» و «وحشیانهتر» از اسلاف خود عمل میکند! بدتر از این، ظهور بغدادی و داعش نتیجهی عمل مستقیم آمریکا در سوریه بوده است: آمریکا تا همین چند ماه پیش تأثیرگذاری گروههای تندرو را در مخالفان سوری بسیار اندک «ارزیابی» میکرد و بر این باور بود که خطر این گروهها تنها ساخته و پرداختهی رسانهها است! اکنون اما مشخص شده است که تأثیرگذاریِ مخالفان دموکرات و میانهرو تنها ساخته و پرداختهی رسانهها بوده است و چنین چیزی در عمل از همان ابتدا نیز وجود نداشته است.
جان مککین در سال 2008 و در مبارزات انتخاباتی خود با پرده برداشتن از سیاست انرژی خود، تاریخ معاصر آمریکا را افشاء میکند: «دوستان من، من یک سیاست انرژی دارم که ما در مورد آن صحبت خواهیم کرد. این سیاست انرژی، وابستگی ما به نفت خاور میانه را حذف میکند و این بدان معناست که دیگر لازم نیست ما زنان و مردان جوان خود را بفرستیم تا در خاور میانه مبارزه کنند.» در واقع، مککین جمهوریخواه ضمنِ پردهبرداری از «سیاست» انرژی خود، میپذیرد که حضور سربازان آمریکایی در خاور میانه صرفاً و صرفاً بهخاطر نفت بوده است. اما آیا فعالیت نظامیان آمریکایی از آن زمان تاکنون در خاور میانه تغییر چشمگیری کرده است؟ آیا پایگاههای آمریکایی در خلیجفارس برچیده شدهاند؟ احمقانه است اگر با حضورِ دهشتبارِ فجایعی که در منطقهی خاور میانه در جریان است، بپذیریم که تاریخ مصرفِ سیاست آمریکا برای کنترل منابع نفتی خاور میانه، منقضی شده است.
بنابراین، وقتی تاریخ معاصر خاور میانه تاریخ جنگها، کودتاها، تحریمها، حمایتهای همهجانبه از حکومتهای مرتجع و در یک کلام تاریخ دستاندازی به منابع نفتی است، چرا باید از این امر تعجب کنیم که داعش نیز امروز در این منطقه نفت تولید میکند؟! آیا داعش غارتگر از سایر دولتهایی است که کشورهای این منطقه را با انواع و اقسام سیاستهای خود مورد تجاوز قرار دادهاند؟ آیا داعش بیش از شرکتهای بزرگ نفتی از منابع خاور میانه سود به جیب زده است؟ داعش نتیجهی مستقیم سیاستهای توسعهطلبانه در خاور میانه و همزمان ابزاری برای تحکیم و تقویت این سیاستهاست. پس در خاور میانه در بر همان پاشنهی سابق میچرخد! داعش صورت و شمایل دیگری از همان تکنوکراتهای کرواتزدهای است که ابتدا با تحریمهای «هدفمند» اما کمرشکن، مرگ 500 هزار کودک عراقی را رقم زدند و سپس در قامت سربازان تفنگ به دست، خاک عراق را اشغال کرده، تأسیسات ساختهشده طی دههها رنج و زحمت را ویران نموده و بیشمار غیرنظامیِ بیگناه را قتلعام کردند. و اگر این تکنوکراتها و این سربازان در مقام فاتحان، غنائم جنگی بردند، چرا انتظار داریم داعشی که هماکنون خود را فاتح میداند، به دنبال چنین غنیمتهایی نباشد؟
کنترل جغرافیایی در خاور میانه هنوز حاوی معناهایی بسیار زیادی است. کنترل جغرافیایی در این منطقه به معنای کنترل تولید یا ترانزیت جریان نفت خام است و این امر مستقیماً کنترل مناسبات اقتصادی جهان را در پی دارد. کنترل جغرافیایی در این منطقه، خود یک مؤلفه از کنترل اقتصادی در دنیای «جهانیشده» است. بر این اساس، کنترل جغرافیاییِ بیشتر، قدرت اقتصادیِ بیشتر و لذا قدرت بیشتر در مناسبات سیاسی جهان را به دنبال دارد. اگر داعش امروز حرفی برای گفتن دارد و توانسته چنان پر و بال بگیرد که حتی کودکان نیوزیلندی و پیرمردانُ کاستاریکایی هم نام آن را شنیده باشند، به این خاطر است که کنترل جغرافیایی بخشی از این منطقه را به دست آورده است. آمریکا اما برای کنترل جغرافیایی خود، جعبهابزار قدرتمندتری در دست دارد. برای آمریکا، حتی گاهاً تهدید به حمله نیز میتواند کارکرد حمله را داشته باشد. این امر اما موجب نمیشود که تفاوت در ابزارها، تفاوت در ماهیتِ موضوع به همراه داشته باشد. در رفتار توسعهطلبانهی آمریکا و داعش نه تفاوتی کیفی، بلکه صرفاً تفاوتی کمّی وجود دارد. مسئله نه بر سر اهداف و کیفیتهای متفاوت، بلکه بر سر کمیّتهاست: داعش کمیتِ پایینتری از همان کیفیتی را در اختیار دارد که آمریکا سالیان سال برای آن برنامهریزی کرده است. بنابراین، کنترل جغرافیاییِ داعش و تولید نفت توسط این گروه، نه گسستی از تاریخ تاکنونیِ خاور میانه، بلکه ادامهی همان تاریخ پیشین است و نباید از این واقعیت متعجب شد.
چرا خشونت داعش عجیب نیست؟
چرا مخاطب باید فکر کند که خشونتِ لخت و عریان بهکار گرفتهشده توسط داعش، پدیدهای عجیب و غریب است؟ آیا خشونت داعش، عجیبتر از خشونت آن سناتورهایی است که با آرامش هرچه تمامتر و لبخندی حاکی از تبختر و اعتماد به نفسِ مفرط، با تحریمهای خود 500 هزار کودک عراقی را به کام مرگ فرستادند؟ آیا خشونت داعش عجیبتر از کارِ آن خلبانی است که بر سر هزاران غیرنظامی بمبهای خوشهای پرتاب میکند و بدون هیچ عذاب وجدانی سریعاً انجام مأموریت را به مافوق خود گزارش میدهد؟ آیا خشونت عیانِ داعش، عجیبتر از خشونت آن فرماندهای است که هواپیماهای بدونسرنشین را به پرواز در میآورد و خود از اتاق کنترل، قتل زنان و کودکان را در یمن و پاکستان، بدون هیچ وسواسی به نظاره مینشیند؟ شاید پاسخ به این سؤالات از پاسخ به سادهترین پرسشها هم سادهتر باشد.
اما باز چرا خشونت داعش، عجیب بهنظر میرسد و قلب هزاران بیننده، پای تلویزیونها از گزارش خشونتهای این «جماعت وحشی» به درد میآید؟ چرا این مخاطبان بعضاً باید رانهای را ایجاد کنند که دولتهایشان به ائتلاف «ضدداعش» بپیوندند، یا در انتخاباتی «دموکراتیک» به نمایندگانی رأی دهند که خواستار دخالت در امور سوریه و عراق برای «نابودی سریعالسیرِ» داعشیها هستند؟ باز چرا باید استرالیاییها از گروگانگیری یکی از طرفداران داعش در کشورشان شگفتزده شوند، در حالی که شانه به شانهی خلبانها و سربازانِ استرالیایی زندگی میکنند که در جنگ عراق حضور داشتهاند و هریک بهطور متوسط بیش از داعشیهای شرور، زن و کودک کشتهاند؟ علت همهی اینها، نامرئی شدن قربانی است. فنآوری کاری کرده است که قربانیان آن نامرئی شوند؛ در دنیای مدرن، فردی که قتلعام میکند، قربانیان خود را نمیبیند، ضجهها و التماسهای پیش از مرگ آنها را نمیشنود و گویی این خود قربانیانِ جنایت هستند، که محو شدهاند. قاتلی که مقتول را نمیبیند به هر جنایتی میتواند دست بزند، بیآنکه آن جنایت عجیب و غریب بهنظر برسد. فردی که از بمبافکنهای فوقپیشرفته، بمب اتمی و یا حتی بمبهای خوشهای بر سر قربانیان میریزد، آنها را نه بر سر قربانیان، بلکه بر اهدافی نظامی میریزد. دیگر قربانیان بیگناه در مگسک تفنگها دیده نمیشوند، یا لازم نیست با ضرب سرنیزهها شکم آنها پاره شود. آن «جوان رعنایی» که با «وطنپرستی» تمامعیار خود، پشت مسلسلهای خودکار، هزاران نفر را به گلوله میبندد، بعید است بتواند مطابق الگوی جنگهای کهن، سرنیزهای را در شکم زنی آبستن فرو برد.
مخاطب با عادت کردن به فنآوری به کشتار در مقیاس عظیم عادت کرده است و خشونت داعش از آنرو برایش عجیب بهنظر میرسد که داعش به شیوههای فنآورانه دست به کشتار نمیزند. داعش قربانیان را سر میبرد یا با تفنگ از فاصلهی نزدیک به سر آنها شلیک میکند. این با کشتاری که ما در هیروشیما، ناکازاکی، و حملهی آمریکا به ویتنام، یوگسلاوی، افغانستان و عراق سراغ داریم، همخوانی ندارد. در جنگ مدرن، «زیر بمبافکنها نه انسانها که آمارِ انسانها، و حتی نه آمارهای واقعی، بلکه آمارهای فرضی» وجود دارد. اکنون این تصویر به هم ریخته است. با این همه، به هم ریختن این تصویر و توسل داعش به سبکهای دورهی بربریت، نباید باعث شود که خشونت داعش برای ما عجیب بهنظر برسد؛ مگر فاجعهبارترین دورههای تاریخ بشر همین جنگهای معاصر قرن بیستمی نبودهاند؟ مگر بیشترین میزان خشونتها در یکصد سال گذشته روی نداده است؟ مگر بشر «مدرن و متمدن»، در استفاده از خشونت ویرانگر، روی هر «بربری» سفید نکرده است؟
داعش همچون کاپیتانِ ناوهای هواپیمابر آمریکایی یا همچون تفنگداران «باکلاسِ» نیروی دریایی آمریکا، ادوات جنگی فوقپیشرفته همچون جنگندههای اف 35 و موشکهای اتمی در اختیار ندارد (یا در اختیارش قرار ندادهاند) و لذا برای ایجادِ رعب و وحشت از سر بریدن استفاده میکند. مگر این ادوات فوقپیشرفته نیز برای نیل به اهداف خود، از چیزی جز رعب و وحشت استفاده میکنند؟
داعش، نفت و خشونت
تولید نفت توسط داعش عجیب بهنظر میرسد نه به این خاطر که به لحاظ عینی چنین چیزی عجیب است یا به این خاطر که فاتحان حملهی آمریکا به عراق (یعنی غولهای نفتی دنیا) چهرهی موجهتری نسبت به داعش دارند؛ بلکه به این خاطر که شکل حقوقیِ قراردادهای نفتی از میان رفته است. داعش همچون هالیبرتونِ دیک چنی، پس از اشغال یک منطقه، قراردادی امضاء نمیکند و با مسؤولان دولتی که خاکشان اشغال شده، سرِ یک میز نمینشیند. پس عملیات تولید نفت توسط داعش، حاوی آن شکل حقوقیِ موجود در تجاوز آمریکا به عراق و غارت منابع نفتی این کشور نیست. در مورد دوم، دولت متجاوز با قراردادهای الزامآور، شرایط بهرهکشی از منابع زیرزمینی دیگر کشورها را برای مدت طولانیتری تداوم میبخشد؛ اما در مورد داعش، شکل حقوقی کنار میرود تا ما غارت بیپرده را مشاهده کنیم. در تجاوز شرکتهای بزرگ نفتی به عراق پس از سال 2003، شکل حقوقیِ بهرهبرداری از میادین نفتی عراق، غارت منابع این کشور را میپوشاند، اما به هیچوجه این غارت را ملغی نمیکند. در نهایت ماهیتِ عملِ هر دو مورد یکسان است.
به همین ترتیب، عادت به کشتار تکنولوژیک است که باعث میشود تا خشونت داعش عجیب بهنظر برسد. فنآوری همان کاری را میکند که شکل حقوقیِ غارت منابع نفتی عراق پس از سال 2003 انجامش میدهد. فنآوریهای پیشرفتهی تخریب و کشتار، با نامرئی کردن قربانیان، خشونت را میپوشانند: گویی بزرگترین خشونتها دیگر اصلاً خشن و وحشیانه نیستند. اما این تنها سطح ظاهریِ جنگهای «پیشرفته» و «مدرن» است و در پسِ پشتِ این ظاهر، چنان هیولای بدچهره و دهشناکی خفته است که در برابر آن خشونت چنگیزها و آتیلاها بسیار کوچک مینماید. داعش اکنون چیزی را به نمایش میگذارد که در رفتار دونالد رامسلفد و دیک چنی مخفی بود. ابوبکر بغدادی امروزهروز نقاب همان خشونتهایی را کنار میزند که آمریکا در دورهی تحریم عراق (در زمان کلینتون) و در دورهی حمله به عراق مرتکب آن شده بود. از این حیث، ابوبکر بغدادی چیزی را که کلینتون و بوش بهصورت پوشیده به مردم عراق عرضه کرده بودند، بدون پوشش و به شکلی کاملاً واضح و آشکار عرضه میکند. ابوبکر بغدادی، کلینتون و بوش ماهیت یکسانی دارند؛ این تنها اَشکالِ پدیداریِ ماهیت است که عوض شده است.