سرمایه اجتماعی یکی از مباحث نوپا و البته مهمی است که طی چند دهه گذشته در تفکر و تحلیل جهانی جان گرفته است. در کشور ما نیز هستند پژوهشگرانی که از این سرمایه غافل نبوده و به تحقیق و بررسی در این زمینه پرداختهاند. در کتاب «چرخههای افول اخلاق و اقتصاد» نوشته دکتر محسن رنانی نیز به طور مفصل به این مقوله پرداخته شده است. دکتر علی دینی ترکمانی، استاد موسسه مطالعات و پژوهشهای بازرگاني در گفتوگو با همشهری اقتصاد به بررسی سرمایه اجتماعی و ارتباط آن با دولت توسعه محور و عدالت پرداخته است.
چهچیزی باعث شد که ناگهان بسیاری از کشورها بخصوص کشورهای توسعه یافته متوجه اهمیت بحث سرمایه اجتماعی شده و تمرکز خود را در این زمینه افزایش دادند؟ آیا سرمایه اجتماعی خود نمیتواند باعث بیعدالتی باشد؟ اجازه دهيد در ابتدا به اين نكته بپردازيم كه چرا بحث سرمايه اجتماعي به ويژه در آمريكا مورد توجه قرار گرفته است. به نظر من پاسخ اين را ميتوان در عنوان كتاب رابرت پاتنام " بازي بولينگ در تنهايي" ديد. تنهايي و تضعيف مناسبات اجتماعي به صورت معضلي جدي درآمده است كه نه تنها موجب ناشادي افراد ميشود بلكه موجب كاهش مشاركت اجتماعي آنان در امور اجتماعي هم ميشود. الخاندرو گونزالس نيز در فيلم
اگر ارزشهاي اخلاقي افول كند در اين صورت عملكرد اقتصادي تضعيف ميشود. تضعیف ارزشهاي اخلاقي موجب ميشود كه ضد ارزشها به ارزشها و ارزشها به ضد ارزشها تبديل شوند. ضايع كردن حق و حقوق ديگران در امور معمولي به منزله زرنگي تعبير ميشود.
"بابل" به همين موضوع تنهايي به خوبي پرداخته است و نشان ميدهد كه به رغم كوچكترشدن جهان و پيشرفت فناوري، فاصله ميان آدمها بيشتر شده است و هر كسي در كنج خلوت خود فرو رفته است. به این موضوع اقتصاددانان مطرحي چون ريچارد ليارد از مدرسه اقتصادي لندن نيز در چارچوب مفهوم "اقتصاد شادي" اخيرا پرداختهاند. سعي ميشود به اين پرسش پاسخ داده شود كه چرا با وجود رشد زياد درآمد سرانه و رفاه مادي در دوران جديد افراد ناشادتر از گذشته هستند. مشكل در كجاست؟ اين به نوعي پرسشي است كه نظريهپردازان پست مدرن توسعه هم دارند و آن اينكه در دوران مدرنيته انسان با پروژه پيشرفت و ترقي از چاله درآمده و در چاه فرو رفته است. بنابراين، از اين منظر با بحثي جدي مواجه هستيم و مفهوم و نظريه سرمايه اجتماعي كمك ميكند كه آن را پردازش كنيم و برنامه هاي توسعه را به نوعي پيش ببريم كه به جاي تضعيف تعاملات اجتماعي آن را تا جايي كه ممكن است تقويت كند.
نكته دوم، تعريف سرمايه اجتماعي است. در اينباره تعاريف مختلفي توسط رابرت پاتنام (سياست شناس)، جيمز كلمن (جامعه شناس)، يوجيرو هايامي (اقتصاددان) و فرانسيس فوكوياما (سياست شناس) ارايه شده است كه مخرج مشترك تمامي آنها اين است: كنش متقابل همراه با اعتماد ميان افراد در درون شبكهاي از مناسبات اجتماعي كه موجب ارتقاي هماهنگي و همكاري ميان اعضاي شبكه و در نتيجه ارتقاي كارآيي يا كاهش هزينههاي معاملاتي ميشود. همانطور كه شما اشاره كرديد اين كاركرد سرمايه اجتماعي ميتواند در مافياي ايتاليا هم وجود داشته باشد با اين حال اين به معناي بيارزش بودن اين مفهوم و نظريههاي مرتبط با آن براي تجزيه و تحليل مسايلي از قبيل تنهايي آدمي يا ضعفهاي جدي در هماهنگي ميان افراد و سازمانها در برخي از اقتصادها نيست.
در عين حال، بر تعريف سرمايه اجتماعي ميتوان قيدي اضافه كرد كه اين نقد و ايراد وارد رفع شود.
همكاري و هماهنگي در چارچوب شبكهاي از مناسبات اجتماعي معطوف به تقويت فضايل اخلاقي جامعه. در اينجا، از منظر ارزش هاي اخلاقي به سرمايه اجتماعي مينگريم و فكر ميكنم كه مشكل مذكور را رفع ميكند. البته در كنار اين نقد چند نقد ديگر كه شايد مهمتر باشند مطرح است. از جمله نقدي كه بن فاين با رويكردي ماركسيستي مطرح ميكند. از نظر وي سرمايه اساسا يك رابطه اجتماعي است و بنابراين تجزيه سرمايه به سرمايه فيزيكي، سرمايه انساني و سرمايه اجتماعي
دولت توسعه خواه كه مفهومي مرتبط با نظام حكمراني است به معناي دولتي است كه رهبري پيشبرد فرايند توسعه را برعهده دارد و اين وظيفه را به خوبي انجام ميدهد. چنين دولتي در بعد اقتصادي داراي سياست صنعتي مشخصي است. يعني به دنبال، خلق مزيت هاي رقابتي در اولويت هاي هدفگذاري شده است و در نتيجه منابع را به اين سمت و سو هدايت مي كند. داراي نظام اداري و اجرايي قوي است.
بر واقعيت طبقاتي بودن جامعه سايه مياندازد و مانع از درك واقعيتها از جمله اينكه هر طبقه اجتماعي نظام ارزشي و تعاملات اجتماعي خاص خود را دارد ميشود. شايد سكانسي از فيلم تايتانيك كه نحوه غدا خوردن طبقه اشرافي و طبقه فرودست جامعه را به تصوير ميكشد مثال خوبي براي اين نقد فاين باشد. در عين حال، از اين منظر ماركسيستي تنهايي آدمي و ناشادبودن آدمي ناشي از فرآيند توليد سرمايهداري و تقسيم كار ناشي از آن ميشود. فرآيندي كه همراه با الينه شدن آدمي است.
كنث آرو، برنده نوبل اقتصاد، معتقد است سرمايه اجتماعي چندان با معنا نيست چرا كه ويژگي هاي سرمايه را ندارد. از نظر وي، سرمايه بايد سه ويژگي داشته باشد: اول اينكه، داري بعد زماني باشد؛ دوم اينكه، مالكيت آن مشخص باشد و سوم اينكه مرتبط با منابعي باشد كه نياز به تصميم گيري در باره نحوه هزينه كرد آن و همينطور انتحاب ميان مصرف امروز و سرمايه گذاري براي فردا باشد. از نظر وي سرمايه اجتماعي در مورد اولي مشكلي ندارد اما در مورد دومي و سومي مشكل دارد. رابرت سولو، ديگر برنده نوبل اقتصاد، هم معتقد است برآوردهاي تابع توليد در اقتصادهايي كه به نظر ميرسد سرمايه اجتماعي بالايي دارند چيز ديگري نشان مي دهد و آن اينكه سهم عوامل ديگري به جز عوامل توليد نيروي كار و سرمايه كه به صورت جمله پسماند در تابع توليد برآورد شده ظاهر مي شود ناچيز است. بنابراين از نظر وي، آنچه رشد و توسعه اقتصادي را توضيح مي دهد چيزي نيست جز عوامل توليد شناخته شده نيروي كار و سرمايه و پيشرفت فني.
با وجود اين نقدها، به نظر من سرمايه اجتماعي تواناييهايي در توضيح برخي از مسايل دارد. اين نكته را نيز اضافه كنم كه اين بحث جديد نيست. وبر وقتي عملكرد موفق اقتصادهاي غرب اروپا را در كتاب "اخلاق پروتستاني و روحيه سرمايه داري" به ارزش هاي برآمده از پروتستانيسم ربط مي دهد، يا وقتي دوركيم افزايش خودكشي در برخي از جوامع را به افول ارزشهاي اجتماعي گرايانه كاتوليكي نيست ميدهد و همينطور وقتي ماركس صحبت از الينه شدن آدمي مي كند همگي به نوعي به موضوع سرمايه اجتماعي مي پردازند. خلاصه كنم، سرمايه اجتماعي مفهومي بين رشتهاي است كه كمك مي كند تا برخي از عوامل موجده توسعه يافتگي كه در اقتصاد متعارف و جاري از آنها به شدت غفلت مي شود را مورد توجه قرار داد و با انديشمندان ساير حوزه هاي علوم اجتماعي آن را پردازش كند.
یکی از اثرات کاهش سرمایه اجتماعی انجماد اقتصادی معرفی میشود. آیا میتوان رابطه سرمایه اجتماعی و انجماد اقتصادی را رابطهای مستقیم و معکوس دانست؟ اين را نويسندگان محترم كتاب بايد توضيح بدهند اما آنچه ميتوانم بگويم اين است كه ارزشهاي اخلاقي سنگ بناي هر نظام اجتماعي است. بنابراين، اگر ارزشهاي اخلاقي افول كند در اين صورت عملكرد اقتصادي تضعيف ميشود. تضيعف ارزش هاي اخلاقي موجب ميشود كه ضد ارزشها به ارزشها و ارزشها به ضد ارزشها تبديل شوند؛ ضايع كردن حق و حقوق ديگران در امور
با رويكرد نهادي تطبيقي در گذر زمان ميتوان دريافت كه چرا سرمايه اجتماعي به معناي موجودي فضیلتهاي اخلاقي كاهش پيدا كرده است. اگر، فرهنگ عامل مسلطي باشد در اين صورت اين پرسش پيش ميآيد كه چرا چندين سال پيشتر شرايط به گونهاي ديگر بود
معمولي به منزله زرنگي تعبير ميشود؛ فعاليت انفرادي جاي فعاليت گروهي را ميگيرد و هر كسي براي خود سازي مي زند. تنش هاي بين نيروي كار و مديريت در بنگاه ها و دستگاهها افزايش مييابد. ميزان شكست در هماهنگي و ميزان فساد بيشتر ميشود. همه اينها طبيعي است كه تاثير منفي بر نظام انگيزشي جامعه مي گذارد و ديگران را نيز در خود درگير مي كند و در نهايت موجب افزايش ناكارآيي سازماني ميشود كه متفاوت از ناكارآيي تخصيصي مرتبط با نظام قيمت هاست.
اجازه دهيد به اين پرسش بپردازيم كه دلايل افول سرمايه اجتماعي چه ميتواند باشد؟بافت فرهنگي كه ريشه در تاريخ طولاني يك جامعه دارد ميتواند علت اصلي باشد. براي مثال، كلمن در مقايسه ميان سطح توسعه شمال و جنوب ايتاليا از اين منظر به موضوع نگاه ميكند. يا وبر در مقايسه ميان جوامع پروتسان مذهب وكاتوليك مذهب. يك علت مي تواند ساخت اقتصادي جامعه باشد. براي مثال، تفاوتي كه انديشمنداني چون هانا آرنت ميان نظام هاي استبدادي و ديكتاتوري ميگذارند به نوعي مرتبط با مقوله ساخت اقتصادي است. اين بحث در را محمد علي كاتوزيان با عنوان استبداد نفتي پردازش كرده است. علت ديگر، مي تواند ضعف نظام حكمراني باشد. از اين منظر، دولت و نظام حكمراني به عنوان متولي اصلي پيشبرد فرآيند توسعه در نظر گرفته ميشود. بنابراين، افول سرمايه اجتماعي به نظام حكمراني ضعيف ربط داده ميشود. من معتقدم ضمن توجه به هر سه مورد از اين ديدگاه ها، بايد مهمترين علت را بر مبناي تحليل مشخص از شرايط مشخص شناسايي كرد.
تعریف توسعه با توجه و تاکید بر سرمایه اجتماعی دستخوش چه تغییراتی میشود و دولت توسعه محور در این تعریف چگونه توجیح میشود؟دولت توسعه خواه كه مفهومي مرتبط با نظام حكمراني است به معناي دولتي است كه رهبري پيشبرد فرايند توسعه را برعهده دارد و اين وظيفه را به خوبي انجام ميدهد. چنين دولتي در بعد اقتصادي داراي سياست صنعتي مشخصي است. يعني به دنبال، خلق مزيت هاي رقابتي در اولويت هاي هدفگذاري شده است و در نتيجه منابع را به اين سمت و سو هدايت مي كند. داراي نظام اداري و اجرايي قوي است.
علم گرايي و تخصص گرايي در ان جايگاه لازم خود را دارد و به اينصورت نظام نهادي و انگيزشي در مسير صحيحي شكل مي گيرد. در اصل ايدئولوژي چنين دولتي تخصص گرايي و توسعه خواهي است. به اين اعتبار، دانش و تخصص در آن جايگاه لازم خود را پيدا مي كند و هر كسي متناسب
براي مثال، تفاوتي كه انديشمنداني چون هانا آرنت ميان نظام هاي استبدادي و ديكتاتوري ميگذارند به نوعي مرتبط با مقوله ساخت اقتصادي است. اين بحث در را محمد علي كاتوزيان با عنوان استبداد نفتي پردازش كرده است. علت ديگر، مي تواند ضعف نظام حكمراني باشد. از اين منظر، دولت و نظام حكمراني به عنوان متولي اصلي پيشبرد فرآيند توسعه در نظر گرفته ميشود. بنابراين، افول سرمايه اجتماعي به نظام حكمراني ضعيف ربط داده ميشود.
با توانمنديهايش فرصت هايي را براي خود فراهم مي كند. هماهنگي سازماني در آن بالاست. توانايي پيشبرد فرآيند انباشت سرمايه با همكاري بخش خصوصي را در چارچوب پروژه هاي مشترك دارد؛ بنابراين، اقدام جمعي و مشترك در اين چارچوب تقويت ميشود. به دليل شايسته سالاري، هرم اداري درست شكل ميگيرد و "بند پ" در آن چندان جايگاهي ندارد. همينطور، كار گروهي هم تقويت ميشود. نظام اداري آن داراي ثبات لازم است و و اين كمك مي كند كه علاوه بر دانش علمي و فني دانشگاهي، دانش ناشي از يادگيري در حين عمل هم در آن انباشت شود و خلاقيتهاي كارآفرينانه بازتاب پيدا كند.
نظر به تاثیر سرمایه اجتماعی بر روابط اجتماعی یا باالعکس نقش مذهب در افزایش این سرمایه چگونه توجیح میشود؟هم وبر و هم دوركيم، البته با نقدهايي كه به هر دو وارد شده، به اين بحث پرداخته اند. به نظر من مذهب اولين ارايه دهنده نظام اخلاقي جامعه است. از اين منظر، كاركرد آن تقويت سرمايه اجتماعي است. مانع از تشديد تنهايي آدمي ميشود و به حفظ هويت هاي قومي كه دغدغه پستمدرن هاست كمك مي كند. از اين منظركاركردي، و صرف نظار از بحث اعتقادي، مي توان به نقش سودمند مذهب تاكيد كرد. اما، در باره اينكه مذهب فربه تر از ايدولوژي رسمي است يا نه بحث هاي جدي و قابل تاملي وجود دارد.
به نظر میرسد سرمایه اجتماعی مبحث جدیدی است که آنطور که باید به آن پرداخته نشده است. بخصوص این امر در ایران مشهود است استعداد کشور ما در این زمینه چگونه است؟ مفهوم سرمايه اجتماعي حدود دو دهه است كه به صورت جدي در سطح جهاني مطرح شده است. در ايران هم كه طبعا با كمي فاصله زماني درگير مباحث ميشود از ابتداي دهه ۱۳۸۰ برخي از اقتصاددانان ، جامعه شناسان و سياست شناسان به اين موضوع پرداختهاند. بنده در گفتوگويي كه در سال ۱۳۸۱ با روزنامه همشهري داشتم و همينطور در همين سال در سرمقالههاي مجله اقتصادي وزارت امور اقتصاد و دارايي به اين موضوع پرداختم. دوستان ديگر از جمله دكتر رناني هم شروع به بحث در اينباره كردند. فصلنامه رفاه اجتماعي شمارههاي مختلف خود را به اين موضوع اختصاص داد. البته ذكر اين نكته لازم است كه در دانشكده هاي اقتصاد از پرداختن به چنين موضوعاتي با انگ غيراقتصادي بودن چندان استقبالي نميشود.
سرمایه اجتماعی ظاهرا ریشه در تاریخ و فرهنگ یک ملت و کشور دارد. از این رو نمی توان برای آن فرمول واحدی را ارائه دارد. پس چگونه باید به تحلیل و بررسی آن پرداخت؟ درست است. اشاره كردم كه درباره علل افول سرمايه اجتماعي ميتوان سه فرصيه از جمله همين مورد را طرح كرد. اما، به گمان من با رويكرد نهادي تطبيقي در گذر زمان ميتوان دريافت كه چرا سرمايه اجتماعي به معناي موجودي فضیلتهاي اخلاقي كاهش پيدا كرده است. اگر، فرهنگ عامل مسلطي باشد در اين صورت اين پرسش پيش ميآيد كه چرا چندين سال پيشتر شرايط به گونهاي ديگر بود. منظورم اين است كه اگر در متن تاريخ و فرهنگي يكسان، عملكرد اقتصادي يا عمكرد ارزشي اخلاقي تغيير ميكند ريشههاي آن را بايد در عوامل ديگري جست و جو كرد. من ضمن پذيرش كلي اين موضوع، معتقدم كه تاكيد بيش از اندازه بر آن به جبرگرايي فرهنگي ميانجامد. همانطور كه تاكيد بيش از اندازه بر ساخت اقتصادي رانتي به جبرگرايي اقتصادي منتهي ميشود.
اقتصاد ایران آنلاین- مهیار زاهد: