

ییلاق و قشلاق با کلبه چوبی
اولین سفر آقای شافعی با کلبه اش از مشهد شروع می شود و بعد از آن سفرهای یکی از پس از دیگری آغاز می شوند. « در فصل بهار به استان های شمالی کشور می روم. تابستان ها آذربایجان، پائیز تهران و شهرستان های اطراف و زمستان ها، استان های گرمسیر.» صاحب این کلبه سیار عاشق طبیعت گردی است و به قول خودش پایش را روی گاز فشار نمی دهد بلکه هرجا دلش خواست نگه می دارد و یک استکان چای تازه دم می نوشد و به طبیعت زیبای آنجا خیره می شود. همین خصلت آقای شافعی باعث شده که جریمه نشود اما ظاهر عجیب و غریب ماشینش همیشه سوال بسیاری از مامورین انتظامی بوده است. «در طول مسافرت ها بارها مأموران راهنمایی و رانندگی جلوی من را گرفته اند و می گیرند اما وقتی ماشین و امکانات کلبه را از نزدیک می بینند، به من تذکر می دهند که خلاف آئین نامه راهنمایی و رانندگی عمل کرده ام اما تابه حال جریمه ام نکرده اند.»

همه می خواهند با این کلبه عکس بگیرند
تقریبا تمام کسانی که آقای شافعی و ماشین عجیب و غریبش را می بینند دلشان می خواهد چند دقیقه ای را با او و کلبه دست سازش بگذرانند و عکس یادگاری بگیرند. «بجز مأموران راهنمایی و رانندگی، ماشین های عروس مرا وادار به توقف می کنند و از بیرون و داخل کلبه عکس یادگاری می گیرند و می روند دنبال زندگیشان. مردم همه جا در محل توقف و در جاده، دستور ایست می دهند! دور ماشین جمع می شوند و درباره کلبه از من سؤال می کنند، داخل کلبه را می بینند و فیلمبرداری و عکسبرداری می کنند و چند تصویر به یادگار با من می گیرند و می روند.» البته دیگر این موضوع برای آقای شافعی عجیب نیست و او باید در این دو سال به این موضوع عادت کرده باشد.

بعد از مرگم کلبه ام را خراب نکنید
بسیاری از کسانی که آقای شافعی را با کلبه سیارش دیده اند بارها سعی کردند این کلبه را از وی بخرند و قیمت گرفته اند. حتی برخی ها قیمت های نجومی داده اند و حتی خواسته اند کلبه اش را با یک واحد آپارتمان عوض کنند اما جواب آقای شافعی به همه درخواست ها منفی بوده است. آقای شافعی یک خانه ۳۱۰ متری بزرگ در محله نارمک دارد به گفته خودش اگر دلش آپارتمان می خواست می رفت و داخل همانجا زندگی می کرد چون دلش نمی خواهد به این ماشین و کلبه پناه برده است. آقای شافعی بیشتر از ۴ سال است که هیچ خانه ای نخوابیده است شاید دو سه ساعتی به خانه فرزندانش رفته و به آنها سرزده اما اصلا دوست نداشته که شب را آنجابگذراند. آقای شافعی تنها یک آرزو دارد آن هم این است که کسی مستندی درباره او کلبه چوبی اش بسازد وقتی هم درباره مرگ حرف می زند یک وصیت می کند که کسی کلبه آرزوهایش را خراب نکند. حداقل آن را برای دوستی با طبیعت و به منظور گردشگری در یکی از پارک ها قرار دهند اما نگذارند این کلبه که با سختی ساخته شده خراب شود.