به‌روز شده در: ۰۵ آبان ۱۴۰۵ - ۱۶:۴۵
انديشكده امريكايي، سياست خارجي ايالات متحده را بررسي كرد

چرخش اوباما به‌سمت ايران

يك انديشكده امريكايي مي‌گويد روند سياست خارجي دولت امريكا به‌نفع ايران خواهد بود؛ و به‌نظر مي‌رسد تا زماني‌كه دوران رياست‌جمهوري اوباما تمام شود هيچ كشوري روي زمين به‌اندازه ايران از دولت او منفعت نخواهد برد
کد خبر: ۴۵۳۴۴
تاریخ انتشار: ۲۰ بهمن ۱۳۹۳ - ۰۱:۳۰

خبر اقتصادی -انديشكده كارنگي در يادداشتي به‌قلم ديويد روتكوف نوشت: با سفر رييس‌جمهور اوباما به هند، كه با استقبال گرمي نيز روبه‌رو شد، مفسرين بار ديگر از ادعاهاي منسوخ‌شده دولت اوباما در زمينه چرخش به‌سمت آسيا سخن به ميان آوردند. ديگر حوادث هفته‌هاي اخير – از تصميم رييس‌جمهور براي ترك زودهنگام دهلي براي شركت در مراسم خاكسپاري «ملك عبدالله» در رياض تا آشوب‌ها در يمن، از ديپلماسي در حال انجام با ايران تا تلاش‌هاي «بنيامين نتانياهو» براي تضمين روابط با اوباما، كه بدترين نمونه در تاريخ روابط ميان امريكا و رژيم‌صهيونيستي محسوب مي‌شود– حكايت از اين دارد كه ميراث سياست خارجي دولت فعلي بر توازن مجدد راهبردي متفاوتي مبتني خواهد بود. اين روند به‌نحوي‌كه در چهارچوب سياست خارجي امريكا بي‌سابقه بوده است، به‌نفع ايران است؛ و به‌نظر مي‌رسد تا زماني‌كه دوران رياست‌جمهوري اوباما تمام شود هيچ كشوري روي زمين به‌اندازه ايران از دولت او منفعت نخواهد برد.

 توافق با ايران راه‌حل پيش روي اوباما
البته تمام اينها نتيجه كار كاخ‌سفيد نيست، و درواقع برخي از اينها در بلندمدت در جهت خلاف منافع ماست. با اين‌حال شكي وجود ندارد، كه برخي دستاوردهاي مهمي كه به نظر مي‌رسد در آينده نزديك متوجه تهران باشد بيش از سياست چرخش به‌سمت خاورميانه (سياستي كه مطابق با ايده‌ها و تلاش‌هاي طيفي از دستياران ارشد و اعضاي كابينه او است و نه خواست اوباما و نزديكانش) برآمده از خواست دروني خود رييس‌جمهور است.
اين دستاوردها از اين‌ قرارند؛ مساله ميراث سياست خارجي در وهله نخست مطرح است. با تداوم گفت‌وگوها در فضاي پرالتهاب موجود، تيم سياست خارجي اوباما توافق با ايران را تنها راه‌حل پيش روي خود مي‌بيند. در سوي ديگر امكان برخي پيشرفت‌ها در توافق تجاري همكاري فراآتلانتيك وجود دارد كه چنانكه طرفدارانش ادعا مي‌كنند اهميتي ندارد.
 اين قطعا حركتي سازنده است، اما در عالم واقع روابط ما با بزرگ‌ترين بازيگران آسيايي، يعني چين و هند، را بهبود نمي‌بخشد. گذشته از اين مساله اتفاق خاصي به وقوع نپيوسته است. توافق با ايران اگر عملي شود، روي كاغذ برنامه هسته‌يي ايران را متوقف مي‌كند. اين امر قطعا حركتي مثبت است؛ اما اين توافق تضميني نمي‌دهد كه تهران در آينده خلاف تعهداتش عمل نمي‌كند چيزي كه توافق در‌بر‌خواهد داشت –با وجود رويكرد خصمانه كنگره دربرابر ايران يا تحريم‌هاي جديدي كه كنگره وضع خواهد كرد و وتوهاي رييس‌جمهور كه ميان كنگره و رييس‌جمهور ردوبدل مي‌شود- رفع تحريم‌هايي از سوي كاخ‌سفيد است.

  نتايج يك توافق هسته‌اي
يك توافق هسته‌يي احتمالا روابط ميان ايران و امريكا را بهبود مي‌بخشد، و درعين‌حال انگيزه‌يي براي ديگر كشورها براي ازسرگيري روابط تجاري با ايران است (بيش از مقدار فعلي). ايران وجهه خود را بازخواهد يافت؛ و جايگاه بهتري ميان كشورها خواهد يافت. از مزاياي اقتصادي توافق بهره‌مند خواهد شد و دشمنان اين كشور مغلوب مي‌شوند؛ اما اگر رييس‌جمهور فكر مي‌كند كه يك ديدار از عربستان سعودي باعث مي‌شود كه از بدبيني اين كشور نسبت به توافق با ايران كاسته شود، اشتباه مي‌كند. اوباما نمي‌تواند آنها را متقاعد كند كه از تفاوت فرهنگي ميان دو كشور كه پيشينه‌يي هزارساله دارد، چشم‌پوشي كنند. اين رويكرد امريكا از سوي متحدان در خليج‌فارس به‌مثابه يك خيانت نگريسته مي‌شود. آنها عملگرا هستند. برخي از آنها از همين حالا خود را براي كنار آمدن با آنچه آن را به‌مثابه يك بازنگري گريزناپذير مي‌نگرند، آماده مي‌كنند.
 
 علت نگراني كشورهاي حوزه خليج‌فارس از گرم‌شدن روابط ايران و امريكا
آنها در آينده نزديك ايران را به‌مثابه سدي در برابر دشمنان خطرناك‌ترشان - افراط‌گرا- خواهند ديد (اين منطقه جايي است كه دشمن دشمن من دوست من است.) اما آنها از اين وضعيت چندان هم خوشحال نيستند و دشمني هزارساله همچنان به يك دليل پابرجاست. دليل اينكه آنها اينقدر ناخشنودند تنها اين نيست كه امريكا روابط خود را با ايران تغيير داده و بلكه مشكل آنها اين است كه سياست‌هاي امريكا – شامل كنش‌ها و بي‌كنشي‌هاي اين كشور– به فعاليت‌هاي ايران در تثبيت موقعيت خويش كمك كرده است. بخشي از اين روند موجود تقصير اوباما نيست بلكه برعهده سلفش است: جنگ‌افروزي «بوش» نيروهايي نظير داعش را آزاد كرد و دولت بعث در عراق را با دولتي كه آشكارا هم از جنبه حفاظتي و هم از بعد حمايتي وابسته به ايران است، جايگزين ساخت.
 
 دستاوردهاي ايران در منطقه
علاوه بر اين امريكا نيروي هوايي لازم كه نيروهاي ايراني را قادر مي‌سازد كه سرزمين متحد خود را حفظ كنند را براي اين كشور مهيا ساخته است؛ امري كه جايگاه ايران در عراق را بيش‌ از پيش تثبيت مي‌كند. (اتفاق مهم چند هفته گذشته اين بود كه رژيم‌صهيونيستي، متحد ديرينه امريكا، حمله‌يي را به سوريه انجام داد كه منجر به كشته‌شدن يك ژنرال ايراني در سوريه شد، رژيم‌صهيونيستي درواقع عضو يك سازمان نظامي را كشت كه اكنون در كنار و هماهنگ با امريكا در كشور عراق مي‌جنگند.) ايران كشوري در خاورميانه است كه دستاوردهاي مادي قابل‌توجهي از قِبل ناآرامي‌هايي كه منطقه را احاطه كرده است، به‌دست آورده است. گروه الحوثي در يمن، يك گروه شيعه تحت حمايت ايران، –حداقل در بخش وسيعي از اين كشور- به قدرت دست‌يافته است. بغداد اكنون مستقيم‌تر از هميشه و بيش از هرزمان ديگري به ايران وابسته است؛ ايران نيروهاي زميني زيادي براي نبرد با داعش و حفاظت از شيعيان عراق از تروريست‌ها به عراق اعزام كرده است.

 امريكا خواهان ماندن «بشار اسد»
حتي در سوريه، متحد ايران «بشار اسد» پيام‌هاي زيادي دريافت كرده كه امريكا خواهان ماندن او بر مسند قدرت است در اين ميان حزب‌الله همچنان در لبنان قدرتمند است و در جنوب سوريه نيز دستاوردهايي داشته است. باوجود تلاش‌هاي كنگره براي تاثير بر گفت‌وگوهاي هسته‌يي ميان ايران و امريكا با وضع تحريم‌هاي جديد، به‌نظر آشكار مي‌رسد كه ايراني‌ها روزي از دوران اوباما همچون دوراني ياد خواهند كرد كه هرچند– با وضع تحريم‌ها بر اين كشور- بد شروع شد ولي پايان خوشي داشت؛ اما به‌نظر نمي‌رسد دو كشوري كه امريكا در جهت كمك به ايجاد ثبات در آنها جنگيد - عراق و افغانستان-  دو كشوري كه تا ۲۰۱۶ همچنان دچار تشتت خواهند بود و نبردهايي خشن و بي‌ثبات‌كننده را تجربه خواهند كرد، اين احساس را داشته باشند. متحدان امريكا در خليج‌فارس نيز كه با فشار افزايش توليد نفت و گاز (به رهبري امريكا) مواجهند، وضعيتي كه با پيشرفت انرژي‌هاي تجديدپذير و افزايش كارايي در حوزه انرژي تشديد شده است، از اين دوران به‌خوبي ياد نخواهند كرد.
تقريبا همه در خليج‌فارس با تهديد توسعه افراط‌گرايي مواجهند و از ماهيت سست حمايت امريكا از متحدان سنتي‌اش صدمه‌ ديده‌اند. واقعيت اين است كه آنها به امريكا مثل سابق اعتماد ندارند. مصر و تركيه، دو قدرت منطقه‌يي ديگر با تاثير تاريخي قابل قياس با ايران، نيز با چالش‌هاي داخلي مواجهند، رژيم‌صهيونيستي. بله، يكي از مقامات ارشد پيشين دولت اوباما سخن من را تاييد كرد كه ارتباط اوباما- نتانياهو را مي‌توان بدترين رابطه در طول تاريخ دانست. او گفت «البته رابطه «بگين» و «كارتر» نيز بد بود؛ اما نه تا اين حد.»
به‌نظر من اين سخن درست است. درحالي كه مي‌توان تصديق كرد اوباما كارهاي زيادي براي تخريب رابطه انجام داده است (و تيم اوباما نيز به سخنان نخست‌وزير رژيم‌صهيونيستي وقعي نمي‌نهد)، اما بايد گفت آخرين مناقشه در روابط تماما تقصير نتانياهو است (امري كه با تاكيد نخوت‌بار و غير سازنده سخنگوي كنگره «جان بونر» همراه بود) .
 
 اشتباه بزرگ كنگره
تصميم نتانياهو براي پذيرفتن دعوت «بونر» براي سخنراني در برابر كنگره درخصوص تهديدات برنامه هسته‌يي ايران موردي از فرستادن آدمي اشتباه در زماني نامناسب براي ارايه سخنراني‌ اشتباه در مكاني نامناسب است. اگر بنيامين واقعا به‌دنبال تضمين امنيت رژيم‌صهيونيستي بود، چنانكه چنين ادعا مي‌كند، بايد منتظر ‌ماند و اميدوار بود –و دولت اوباما را براي ارايه تضمين تحت‌فشار قرار مي‌داد– كه راه توافق راهي خوب و صلح‌آميز براي جلوگيري از دستيابي ايران به سلاح اتمي باشد و اگر آن زمان توافق را مخدوش و غيرقابل اجرا مي‌ديد آن موقع مي‌توانست با آن مخالفت كند؛ اما اينكه يك نفر بخواهد به كنگره بيايد تا سياست‌هاي امريكا را تغيير دهد و مذاكراتي را كه در حال جريان است از مسير خارج كند، امري بي‌سابقه و نادرست است.

 بررسي نتايج توافق با ايران
علاوه بر اين، اين كارها مي‌تواند عواقب بدي براي نتانياهو داشته باشد كه حداقل اين عواقب تثبيت اين ذهنيت نزد مشاوران اوباماست كه اگر آنها كاري انجام دهند كه نتيجه‌اش به حاشيه راندن بنيامين باشد، ازسوي اوباما مورد استقبال واقع خواهد شد. اين رويكرد براي ارتباطي كليدي ميان دو كشور نيز مضر است و تنها نشاني بر تقصيري دوطرفه و لزوم بازنشاني روابط است. روابط چالش‌برانگيز با ايران در مركز تمامي اين مشكلات است. اگر يك توافق با ايران مانع پيشبرد برنامه هسته‌يي تسليحاتي اين كشور شود اين امر يك برد محسوب مي‌شود و اگر به اين منجر شود كه امريكا در راه مبارزه با افراط‌گرايي به شريك تازه دست يابد نيز بسيار مطلوب خواهد بود. اگر اين روند به استقرار سياست جديدي ازسوي امريكا در منطقه منجر شود كه بر مديريت توازن منطقه‌يي بين كنشگران عمده منطقه براي حفظ ثبات و مقابله با تهديدات متكي باشد نيز كاري مطلوب است.  سرانجام اگر اين روند به يافتن راهي براي همكاري با متحدان سنتي امريكا از رژيم‌صهيونيستي گرفته تا كشورهاي خليج‌فارس، بازگرداندن ثبات به منطقه، تقويت اصلاحات در تركيه، مقابله با حمايت از افراط‌گرايي در ميان برخي متحدان ما در خاورميانه و حركت به سمت استقرار دولت فلسطيني كه به حق رژيم‌صهيونيستي براي بقا احترام بگذارد، منتهي شود نيز بسيار مثبت خواهد بود. بدين‌ترتيب رويكرد اوباما به‌مثابه تحولي شگرف نگريسته خواهد شد و او اعتبار مضاعفي خواهد يافت. به ياد بياوريم كه در جريان كمپين انتخاباتي اوباما در ۲۰۰۸ بود كه وي تصريح كرد يكي از وجوه تفاوت سياست خارجي او اين است كه به مساله ايران خواهد پرداخت. اگر او اين كار را با مديريت راهبردي و محتاطانه روابط امريكا در منطقه انجام دهد و تمامي گام‌هاي لازم براي انجام اين كار را بردارد، پيشرفتي بزرگ محسوب خواهد شد.
شما بايد تشخيص بدهيد كه كدام‌ يك از اين گزينه‌ها اتفاق خواهد افتاد؛ اما يك‌چيز قطعي به‌نظر مي‌رسد.
اينكه وقتي شما به كارنامه سياست خارجي دولت اوباما در كتاب‌هاي تاريخ نگاه كنيد، بيش از آنكه تلاش‌هاي او براي توازن مجدد راهبردي آسيا توجه شما را جلب كند، رويكرد وي به ايران و كنش‌ها و بي‌كنشي‌هاي او در خاورميانه ناآرام– و تلاش‌هاي ناموفق او براي اعلان پايان جنگ امريكا عليه تروريسم- جالب‌توجه خواهد بود.
captcha