تا پیش از ظهور قدرت چین در عرصه خودرو، آمریکا قدرت بلامنازع دنیا از نظر تیراژ بود.
خبر اقتصادی - علاوه بر این، بازار این کشور مهمترین بازار فروش خودرو در جهان محسوب میشد و تمامی خودروسازان بنام جهان سعی داشتند تا بهترین محصولات خود را برای رقابت در این بازار رهسپار ایالات متحده کنند. با این حال باز هم بسیاری از خودروسازان در انتخاب محصول درست و طراحی آن اشتباهات فاحشی را دچار میشوند و در نهایت دچار ضرری هنگفت و تخریب اعتبار میشوند.
به گزارش عصر خودرو، در این مطلب به بررسی 9 اشتباه بزرگ 25 سال اخیر میپردازیم که در بازار آمریکا نظارهگر آن بودیم.
استرلینگ 1991-1987
اواخر دهه 80 بود که گروه آستین-روور تصمیم گرفت تا برندی برای حضور پررنگتر در بازار آمریکا ایجاد کند. حاصل امر استرلینگ نام گرفت. اولین محصول این برند در حقیقت روور 800 بود که با تغییراتی اندکی لوکستر شده بود. خود روور 800 نیز در حقیقت برپایه هوندا لجند شکل گرفته بود. این بدان معنی بود که یک خودرو ژاپنی که در انگلستان و با ظاهر و کابینی متفاوت مونتاژ شده، با نامی متفاوت به مراکز فروش در آمریکا فرستاده میشد. ایده ترکیب یک خودرو ژاپنی با کیفیت ساخت بالا با طبیعت لوکس و تجملاتی یک خودرو انگلیسی به نظر هوشمندانه میرسد؛ اما به دلیل آنکه روور تماما در انگلستان مونتاژ میشد هرگز در حد و اندازههای هوندا لجند ظاهر نشد و کیفیت ساخت آن بهمراتب پایینتر از برادر ژاپنی خود بود. روور سعی کرد تا با بهبود کیفیت ساخت مشکل برند استرلینگ را حل کند؛ اما تا آن زمان دیگر کار از کار گذشته بود و این برند مجبور شد تا برای سومین بار در 20 سال، در سال 1991 بازار آمریکا را ترک کند.
Chrysler TC by Maserati
ارتباط نزدیکی که میان مدیران کرایسلر و آله خاندرو دتوماسو برقرار بود سبب شد تا در پایان دهه 80 ایده ساخت خودرویی با همکاری دو طرف در نظر گرفته شود. دتوماسو آن زمان مالک مزراتی نیز بود و همین سبب شد تا کرایسلر برای رقابت با کدیلاک آلانته که با طراحی ایتالیایی آن زمان به بازار عرضه شده بود، با مزراتی همکاری کند تا TC پدید آید. این خودرو در حقیقت یک کانورتیبل لوکس برپایه پلتفرم سری K کرایسلر بود که ظاهر آن شکیلتر از سایر قوم و خویشانش بود. در ظاهر خودرو المانهای لوکس و مرتبط با برند مزراتی همانند آرم، نوشته و جلوپنجره این برند را میتوانستید بیابید. در سال 1989 پیشرانه 2.2 لیتری 4 سیلندر 200 اسب بخاری برای این خودرو در نظر گرفته شد که سرسیلندر آن ساخت مزراتی بود. سیستم تعلیق اسپرت و گیربکس 5 دنده دستی از جمله المانهایی بودند که برای ایجاد حس اسپرت بودن خودرو به آن افزوده شده بودند. با این حال به دلیل آنکه مشتریان اصلی این خودرو اشخاصی بودند که به دنبال خرید یک خودرو لوکس و خاص بودند، پیشرانه 4 سیلندر و گیربکس دستی و سواری نسبتا خشک با استقبال چندانی روبهرو نشد و کرایسلر برای 2 سال آینده تولید خودرو از پیشرانه V6 ساخت میتسوبیشی استفاده کرد. در ظرف 3 سال تنها 7000 دستگاه از این خودرو تولید شد.
لینکلن Blackwood
در سال 2000 اگر لینکلن نویگیتور که لوکسترین SUV بازار آمریکا بود را با فورد F150 ترکیب میکردید، حاصل کار لینکلن بلکوود میبود. این خودرو ترکیبی از تواناییهای مناسب یک F150 با تجهیزات و تزئیناتی بود که هیچ خریداری به آنها نیاز نداشت.
اما همین تجهیزات اضافی سبب میشد تا قیمت این خودرو به رقم نجومی 52 هزار دلار برسد! قسمت بار خودرو از جنس استیل بود و داخل آن با پوشش چرمی و بیرون آن با خطوط افقی و چوبکاری تزئین شده بود. همین تزئینات بیهوده سبب میشد تا استفاده از این بخش تقریبا غیرممکن به نظر برسد! علاوه بر این کابین خودرو نیز بیش از حد لوکس بود و پوشش صندلیهای آن به قدری ظریف بود که با استانداردهای یک خودرو کاری زمین تا آسمان تفاوت داشت. تنها 3000 دستگاه از این خودرو در طول 2 سال تولید شدند و نهایتا لینکلن تولید این خودرو به درد نخور را رها کرد.
سوبارو SVX
طراحان ایتالیایی به صاحب سبکی و جسارت خاص خودشان شناخته میشوند. با این حال هنگامی که جورجتو جیوجیارو در ابتدای دهه 90 کوپه لوکس SVX را برای سوبارو طراحی کرد، قطعا به اندازه سایر اوقات خلاقیت و نوآوری در کار خود استفاده نکرده بود. با این حال به لطف کاردانی جیوجیارو، ضریب پسای خودرو به عدد خیرهکننده 0.29 رسیده بود. پیشرانه 3.3 لیتری 6 سیلندر تخت این خودرو با قدرت 230 اسب بخار به همراه سیستمهای پیشرفته الکترونیکی برای انتقال قدرت نوید یک موجود انقلابی را به تمامی خودرودوستان میداد. با این حال طراحی عجیب SVX به مذاق همگان خوش نیامد و در بازار رقابتی آمریکا، که هدف اصلی سوبارو از معرفی SVX بازگشتی قدرتمند به این عرصه بود، نتوانست تعداد قابل توجهی طرفدار پیدا کند. علاوه بر این قیمت SVX در سال 1992 چیزی در حدود 25 هزار دلار بود که رقمی قابل توجه برای یک کوپه ژاپنی از برندی که تا پیش از آن به ساخت خودروهای اقتصادی شناخته میشد، بود. شاید اگر SVX اندکی سادهتر بود و با استانداردهای یک خودرو معمولیتر تطابق داشت تا این حد سوبارو برای فروش آن به دردسر نمیافتاد.
GMC Envoy XUV
با افزودن طول نمونه ساده GMC Envoy و اضافهکردن قابلیت بازشدن سقف قسمت بار، نمونه XUV متولد شد. این ایده با آنکه بسیار کارآمد بود، اما از همان ابتدا دچار مشکلات عدیدهای بود. اول از همه اینکه پلتفرم خودرو به قدر کافی قدیمی بود و همین امر سبب میشد تا انعطاف آن برای ایجاد تغییرات چندان مناسب نباشد. دوم اینکه به دلیل همین قدیمیبودن مصرف سوخت بالا و سواری نهچندان مناسبی برای این خودرو به ارمغان آورده بود و سومین مشکل اساسی ظاهر خودرو بود که به نظر بسیاری 10 سال از دوره خود عقبتر بود. در نهایت به دلیل بسته بود دست طراحان در بسیاری از موارد، جای بار XUV تفاوت چندانی با نمونه عادی Envoy نداشت و حتی با باز کردن سقف قسمت بار و خواباندن ردیف عقب صندلیها، فضای کافی پدید نمیآمد. قیمت بالاتر این نمونه سبب شد تا کمتر کسی نسبت به خرید آن اقدام کند.
Vector
در ابتدای دهه 70 میلادی، جرالد ویگرت برای ساخت خودرو رویاهای خود اقدام به تاسیس شرکت وکتور کرد. اولین پیشنمونه این شرکت با نام W2 در سال 1980 معرفی شد. ظاهر این خودرو ملغمهای از لامبورگینی کونتاش و کانسپتهای دهه 70 آمریکایی بود و پیشرانه توربو 650 اسب بخاری ساخت شورولت نیروگاه قدرتمند وکتور محسوب میشد. با اینکه بنابر ادعای کمپانی اولین نمونه W2 در سال 1981 به قیمت 125 هزار دلار قابل خریداری بود، اما این مهم تا سال 1989 و عرضه مدل اصلاح شدهای با نام W8 رخ نداد. علاوه بر این قیمت W8 به رقم نجومی نیممیلیون دلار رسید و به همین دلیل تنها 22 دستگاه از این خودرو تولید شد. در ابتدای دهه 90 کمپانی اندونزیایی مگاتک وکتور را خریداری کرد و پروژه ساخت جانشین W8 یعنی M12 را پیگیری کرد. این مدل نهایتا با قیمت 180 هزار دلار و پیشرانه لامبورگینی دیابلو عرضه شد. با این حال موفقیت چندانی نصیب وکتور نشد. در نهایت بهتازگی دوباره شخص ویگرت کمپانی وکتور را خریداری کرد و مدتهاست در پی ساخت یک سوپراسپرت 1800 اسب بخاری است. اما دقیقا مشابه وضعیتی که برای W2 رخ داد، هنوز هم خبری از نمونه تولیدی نیست.
شورولت SSR
چیزی بین یک خودرو اسپرت، یک کانورتیبل و یک وانت بار که با ظاهری شبیه به وانتهای دهه 40 آمریکا روانه بازار شده بود. با آنکه ایده اولیه بسیار جذاب به نظر میرسید، اما کمتر کسی به دنبال خرید چنین خودرویی است. با آنکه مسئولان جنرال موتورز میتوانستند از عدم موفقیت خودرویی با ایدههای شبیه به SSR یعنی پلیموث پراولر درس بگیرند و به دنبال زنده کردن یاد و خاطره خودروهای
Hot Rod نروند، اما باز هم جسارت به خرج دادند و تصمیم گرفتند تا بازار را محک بزنند. خودرو بر پایه پلتفرم قدیمی تریل بلیزر شکل گرفته بود و پیشرانه 5.3 لیتری 300 اسب بخاری برای نمونه در نظر گرفته شده بود. اما وزن زیاد خودرو سبب شد تا قابلیتهای خودرو در خط مستقیم هم پایینتر از حد انتظار باشد. به همین دلیل نمونه SSR با پیشرانه 6 لیتری 400 اسب بخاری متولد شد که به گیربکس 6 سرعته دستی مجهز بود. با این حال باز هم قابلیتهای اسپرت خودرو به اندازه کافی مناسب نبود و در نهایت شورولت مجبور شد تا سر عقل بیاید و از ادامه تولید این خودرو عجیب صرفنظر کند.
جگوار X Type
رویای ورود جگوار به بازار سدانهای متوسط و رقابت با امثال بامو سری 3 در ابتدای قرن بیست و یکم تحقق یافت. با الهام از ظاهر S Type و سدان لوکس XJ، تایپ X متولد شد. این خودرو برپایه پلتفرم فورد موندئو ساخته شده بود؛ با این وجود به دلیل کیفیت ساخت نامناسب و عدم پرداخت مناسب به جزئیات، خبری از کیفیت ساخت و عمر طولانی مشابه موندئو نبود. پیشرانه خودرو به تعدد دچار مشکل میشد، کیفیت پایین ساخت کابین دردسرساز بود و بسیاری از مواقع به دلیل همین کیفیت ساخت پایین قطعات و تزئینات داخلی از هم میپاشیدند. علاوه بر تمام این مشکلات، قیمت این خودرو بسیار بالاتر از رقبا بود. بیشتر کسانی که جذب X Type میشدند جوانهایی بودند که به دنبال خرید یک سدان اسپرت متوسط بودند، اما بدشان هم نمیآمد سوار بر خودرویی لوکس شوند. به همین دلیل میزان عدم رضایت خریداران از این خودرو بسیار بیشتر از حد انتظار بود؛ چرا که چنین مالکانی به قدر کافی به خودرو فشار میآورند و به دلیل استفاده مرتب، مراتب لازم برای ایجاد مشکلات عدیده را فراهم میآورند. نمونههای دودیفرانسیل و استیشن واگن X Type هم عرضه شدند که هیچکدام نتوانستند نظر مشتریان زیادی را جلب کنند. باید منتظر بمانیم و ببینم که آیا XE به عنوان جانشین این خودرو توان بازیابی چهره تخریب شده X Type را دارد یا نه.
کرایسلر کراسفایر
در ابتدای قرن بیست و یکم کرایسلر و دایملر یک ادغام و اتحاد رویایی را تجربه میکردند. در میانه راه کرایسلر تصمیم گرفت تا از تجارب مرسدس بنز بهره ببرد و خودروهای تولیدی خود را از نظر کیفیت سواری بهبود بخشد. در این میان خودرو مفهومی کراسفایر ظهور کرد و نمونه تولیدی آن برپایه نسل اول مرسدس SLK تولید شد. با آنکه ایده اولیه به نظر بد نمیرسید (ساخت یک خودرو اسپرت با ظاهر کلاسیک و پیشرانه و متعلقات مرسدس بنز) اما جزئیات متعدد ظاهر خودرو در کنار قیمت 35هزار دلاری و سواری خشک و بیروحی که ناشی از استفاده از پلتفرمی قدیمی بود، باعث شد تا ایدههای کرایسلر هرگز به واقعیت نزدیک نشوند. تنها پس از 5 سال تولید و صادرات ناموفق به اروپا، تولید کراسفایر قطع شد. دقیقا همانند ارتباط میان دایملر و کرایسلر که به دلیل عدم موفقیت به درازا نکشید.