بهدليل الحاق بودجه به سازمان برنامه، سازمان برنامهو بودجه ايجاد ميشود و قدرت قانوني سازمان افزايش و متعاقبا نياز به اقتدار علمي كاهش مييابد. در نتيجه سازمان برنامه عملا از مسير اصلي منحرف شد و به دستگاه آمار و بودجه تبديل شد
محسن شمشیری :در ارتباط با فراز و نشيب سازمان برنامه و برنامههاي عمراني قبل از انقلاب و توسعه بعد از انقلاب، ديدگاههاي مختلفي وجود دارد. برخي همه برنامهها را شكست خورده و غيرضروري و برخي بهطور نسبي برنامههاي سوم و چهارم قبل از انقلاب و برنامههاي اول، دوم، سوم و چهارم بعد از انقلاب را تاحدودي در بخشهايي موفق ارزيابي كردهاند. در اين زمينه و در ارتباط با عوامل موفقيت نظام برنامهريزي در ايران با خسرو نورمحمدي، محقق برنامهريزي گفتوگويي انجام دادهايم. اميد است ساير صاحبنظران كشور نيز در اين زمينه ما را ياري دهند و در گفتوگو با «تعادل» به غناي بحث در آستانه تدوين برنامه ششم كمك كنند.
جناب نورمحمدي، شما بهعنوان يك محقق اقتصادي و برنامهريزي در ارتباط با ايده تشكيل سازمان برنامه چه نظري داريد و آيا بهنظر شما نظام برنامهريزي ايران براساس اهداف اوليه حركت كرده يا فاصله بسيار گرفته است؟
برنامهريزي در ايران از دهه 1320 با دو ايده اساسي شكل گرفت و ادامه يافت: 1- اختصاص 100درصد پول نفت به كارهاي عمراني و 2- ايجاد سازمان موقت برنامه كه دور باطل فقر و موانع صنعتي شدن ايران را طي چند برنامه شكسته و كشور را به عمران و توسعه برساند سپس حذف شود.
يعني از ابتدا سازمان برنامه با عنوان سازمان يعني يك اقدام موقت شكل گرفت و قرار نبود كه تمام امور برنامهريزي و اقتصاد را بهدست بگيرد.
طي اين 70سال باوجود تلاش ساختار سياسي و كارشناسان و مديران دلسوز اين سازمان و حصول موفقيتهاي قابلتوجه بههرحال در تحقق اهداف اصلي برنامهريزي ناموفق بودهايم، هنوز پول نفت به بودجه جاري سرازير و دورهاي باطل فقر و ركود وجود دارد. اين درحالي است كه ساير كشورها موفقيتهاي بيشتر و حتي قابلتوجهي كسب كردهاند. متعاقبا ما هنوز در ايجاد نوع برنامه و سازمان مناسب برنامهريزي دچار ترديدهاي فراوان هستيم و حتي صحبت از بيتاثيري برنامهريزي، كنار گذاشتن آن و برنامهناپذيري ايران ميشود.
با اين توضيح، برنامهريزي اقتصادي ايران آيا اساسا يك برنامه مالي و بودجهيي است يا به عوامل و ساختارهاي ديگر نيز مرتبط است.
بهنظر شما كدام عوامل نقش جديتري در نظام برنامهريزي ايران داشتهاند؟ برخي معتقدند كه نبود ساختار علمي و متخصصان كافي از ابتدا بوده و هنوز كمبودهاي آن بهشدت در نظام برنامه كشور احساس ميشود.
سابقه برنامهريزي ايران بهصورت اجمال و با استفاده از عوامل اصلي آن يعني علم، سياست، مشاركت، عوامل خارجي، سازماندهي و نوع برنامه مورد بررسي مجدد قرار گيرد. يعني شروع برنامهريزي در ايران زماني اتفاق افتاده كه تعدادي از مسوولان و سياستمداران، ضرورت برنامهريزي را مطرح كردند و دانش كافي آن وجود نداشت. امروز نيز براي موفقيت علمي نظام برنامه بايد شرايط علمي كشور تقويت شود و به آن اعتقاد وجود داشته باشد و منظور از علم بهكار گرفتن چند نفر برنامهريز و اقتصاددان نيست بلكه اعتقاد به دنياي علم و اعتقاد به دستاوردهاي علمي جهان امروز است كه از خوب و بد اين تجربهها بايد درس بگيريم. برنامهريزي زماني شروع ميشود كه دانش و تجربه آن در داخل ايران و جهان تقريبا وجود ندارد. نخستوزير وقت در آبان 1326 به دكتر حسن مشرفنفيسي ماموريت ميدهد تا طي يك ماه! با توجه به گزارشها 1-هيات تهيه نقشه اصلاحي و عمراني كشور 2- هيات عالي برنامه 3- شركت موريسن نودسن و استفاده از مديران و متخصصين داخلي برنامه اول را تهيه كند. لذا برنامه اول عمراني فاقد الگوي علمي و مطالعه شده برنامهريزي است و برنامه دوم نيز به همين روش با استفاده از نظرات گروهي 60 نفره از متخصصين و مديران بدون روش مشخص علمي تهيه ميشود. در اين دوران نيز تلاش قابلتوجهي براي دستيابي به علم و دانش منسجم برنامهريزي توسعه و دروني كردن آن شكل نميگيرد.
از نظر سياسي چه ساختار و شرايطي حاكم بوده و اثر ساختار سياسي بر برنامهريزي چگونه است؟
در دهه 20 و 30 وضع سياسي كشور آشوبزده است لذا به برنامهريزي توجه نميشود. ملي شدن صنعت نفت، تحريم نفتي انگليس و كودتا در اين دوران اتفاق ميافتد بهطوريكه طي 7 سال برنامه اول 8 دولت و 9 رييس سازمان برنامه تغيير ميكند. البته بعد از كودتاي 1332 شاه از برنامه براي پشتيباني سلطنت حمايت ميكند. در برنامه دوم بهدليل اهميت يافتن جايگاه ژئوپليتيك ايران شامل نفت براي جهان صنعتي و بهعنوان كمربند امنيتي دور شوروي، امريكاييان در برنامهريزي ايران حضور موثر مييابند.
نقش «روستو» بهعنوان صاحبنظر توسعه چه بوده است؟
براساس نظر روستو كه انقلابها ناشي از فقر است و انقلابهاي آن زمان عمدتا به كمونيسم منجر ميشد، امريكاييان تلاش ميكنند جهت منافع خود به توسعه ايران كمك كنند لذا گروه مشاوران هاروارد براي ارزيابي برنامه دوم و تدوين برنامه سوم عمراني به ايران ميآيند.
مشاركت مردم در آن دوران در جهت تحقق اهداف برنامهريزي چگونه بوده است؟
كودتا، مشاركت را تضعيف ميكند. برنامهريزي در ايران بدون مشاركت متخصصين، روحانيت و مردم شروع ميشود و تداوم مييابد لذا مشاركت از ابتدا پايين بوده است.
و نقش عوامل خارجي و مداخله خارجيها در برنامهريزي چگونه بود؟
بهدليل ضعف علم و تحقيقات داخلي، عامل خارجي در تدوين برنامههاي اول و دوم تا حدي اثرگذار بوده و شاهد حضور مشاوران و گروههاي مختلف علمي و متخصصان در ايران بودهايم كه نظرات عمومي توسعه و رشد و اقتصاد را مطرح ميكردند.
اجراي برنامه چگونه بود. آيا بهعنوان يك برنامه جامع و گسترده اجرايي شد يا بهصورت پروژههاي جدا از هم و با اهداف پراكنده؟
برنامه بهصورت پروژههاي منفك اجرا ميشود. اما واقعيت اين است كه برنامهريزي، پاسخ دادن به همه نيازهاي جامعه و ارقام ريز و درشت مالي و بودجهيي نيست. سازمان برنامه بهصورت سازماني مهندسي و پيمانكاري براي اجراي برخي پروژههاي عمراني عمل ميكند. سازمان برنامه مسوول برنامه جامع و توسعه همهجانبه كشور نيست بلكه تلاش دارد كه ضعفها را جبران و پروژهها را جداي از هم پيگيري كند تا نوعي تحرك در اقتصاد ملي و بدون دخالت دولت در اقتصاد ايجاد كند.
در مجموع برنامه اول و دوم عمراني قبل از انقلاب را موفق يا شكست خورده ارزيابي ميكنيد ؟
هرچند برنامههاي اول و دوم عمراني بدون الگو و روش علمي هستند، ساختار سياسي آشوبزده است، منابع برنامه تامين نميشود و برنامه اول مختومه اعلام ميشود ولي بهدليل نوع برنامه كه متكي بر پروژههاي مشخص بوده بههرحال برنامهريزي موفق بوده و عمدتا كاهش درآمدهاي نفتي تاثير اصلي را در عدم تحقق برنامه داشته است. در برنامههاي سوم و چهارم عمراني نقش عوامل علمي، خارجي، سياسي، مشاركت اجتماعي و مردم و... چگونه بوده است؟ضعف علمي تحقيقاتي برنامهريزي در ايران تداوم مييابد. سازمان برنامهريزي نميتواند يك مركز تحقيقاتي فعال و شكوفا براي شناخت و مديريت برنامهريزي توسعه ايجاد كند. برنامه سوم عمراني عمدتا توسط امريكاييها و بخشهايي از آن توسط دو گروه از مشاوران هاروارد تهيه ميشود. برنامهها بيشتر با ضوابط فني و سرمايهگذاري پيش ميرود. متخصصين داخلي همچنان در حاشيه هستند و برنامهريزي همچنان وارداتي است و در جامعه و حتي سازمان برنامهريزي ريشه نميدواند. براي مثال هنوز فكر ميشود كه برنامههاي سوم و چهارم عمراني جامع هستند درحالي كه طبق اسناد برنامههاي هستههاي خطدهنده هستند و اساسا بودجه كه امكان برنامهريزي جامع را فراهم ميكند در سال 1351 يعني برنامه پنجم به سازمان الحاق ميشود. البته با رفتن مشاوران خارجي در برنامه سوم و چهارم از متخصصين داخلي استفاده وسيعي ميشود و سازمان برنامه قدرت علمي مييابد. ساختار سياسي سلطنتي نيز براي حفظ و تقويت خود از برنامهريزي پشتيباني ميكند. موفقيتهاي برنامههاي سوم و چهارم با رشدهاي نزديك 10درصد و تورم نزديك به 3درصد، شاه و اطرافيان و بخشي از جامعه را دچار توهم قدرت ميكند. برنامههاي سوم و چهارم از نظر مشاركت متخصصين در تهيه برنامه قوي است. در اين دوران سازمان برنامه با كمك متخصصين كشور به بررسي مسايل و مشكلات توسعه ميپردازد بهطوريكه تقريبا هر متخصص جدي و مطرح كشور، ارتباطي با سازمان برنامه دارد. برنامه از نظر مشاركت مردم در اطلاعرساني و اجرا ضعيف است. مردم چندان از برنامه سر در نميآورند و بازهم برنامه به ساختار اداري و اجتماعي ايران پيوند نميخورد و بيگانه ميماند.
اما برنامههاي سوم و حتي چهارم كماكان تحتتاثير روش و تفكر امريكاييان و گروه هاروارد قرار دارد. ولي در اواسط دهه 1350 سه تحول همزيستي مسالمتآميز غرب و شرق از دست رفتن اعتبار تئوري روستو (مبني بر بروز انقلابات بهعلت فقر) و جايگزيني آرام امريكا بهجاي انگليس در خليجفارس، علاقه امريكا به توسعه ايران كمرنگ شده و بهجاي آن نقش ژاندارمي منطقه مطرح ميشود. از نظر نوع برنامه نيز برنامههاي سوم و چهارم، برنامههاي هستههاي خطدهنده هستند. برنامهريزي هستهيي مبتني بر استفاده از متخصصين برجسته هر بخش براي شناسايي فرصتها و مشكلات توسعهيي بخش است. متاسفانه بهدليل نقش محدود متخصصين داخلي در فرآيندهاي اصلي برنامه همچنين ضعف علمي تحقيقاتي داخلي ازجمله در ايجاد مركز تحقيقاتي منسجم، فعال و شكوفا، فرآيند برنامهريزي سوم و چهارم عمراني ناشناخته ميماند. برنامه از نوع جامع نبوده و مسوول حل تمام مشكلات كشور نيست. برنامهريزي هستهيي مسوول هستههاي اصلي توسعه كشور است.
با اين حساب، شما تجربه برنامههاي سوم و چهارم عمراني را نسبت به ساير برنامهها متناسب با خطوط فكري برنامهريزي هستهيي خطدهنده ارزيابي ميكنيد؟
در اين دوره برنامههاي سوم و چهارم، سازمان برنامه دوران طلايي خود را آغاز ميكند. در اين دوران سازمان برنامه با مجامع علمي و متخصصين داخلي ارتباط وسيعي برقرار ميكند. سازمان برنامه به سازماني منحصربهفرد با ويژگيهاي ممتاز تبديل ميشود بهطوريكه پروژههاي اصلي كشور را پيشنهاد، انتخاب، اولويتبندي كرده و تخصيص داده و اجرا و نظارت ميكند و اين اقدامات انحصاري با كارايي بالا و بدون فساد انجام ميشود. سازمان برنامه از اقتدار علمي بالا برخوردار ميشود. اكثر پروژههاي بزرگ كشور تا برنامه چهارم اجرا ميشود. برنامههاي سوم و چهارم تاثيرات قابلتوجهي در توسعه كشور ميگذارند. ولي اين تاثيرات عمدتا تحت تاثير روشهاي امريكاييان در برنامهريزي هستهيي قرار دارد بنابراين دروني نميشود. برنامههاي سوم و چهارم تحليل و بررسي نميشود. سازمان برنامه در اثر اين موفقيتها به اشتباه بهسمت برنامهريزي جامع و حل همه مسايل كشور حركت ميكند و ساختار سياسي نيز به اشتباه همه موفقيتها را مديون تدبير خود دانسته و دچار توهم قدرت ميشود. باوجود تمام تلاشها باز هم برنامهريزي به بدنه علمي اجرايي سياسي كشور پيوند نميخورد و ناآشنا باقي ميماند. اين فكر پادار ميشود كه برنامهريزي جايي است كه پول و فرمان وجود داشته باشد و هر موقع اين فرصت براي اقتصاد ايران فراهم ميشود بودجه و مديريت مهم ميشود، علم، مشاركت، نوع برنامه، سازمان مناسب برنامهريزي و... بياهميت باقي ميماند. اينكه سالها بعد يعني 43سال بعد در سال 1393 سازمان مديريت و برنامهريزي مجددا احيا ميشود بايد رابطهيي با اين تفكر داشته باشد. خلاصه اينكه عدم شناخت علمي فلسفه، روش و مكانيسم برنامههاي سوم و چهارم، اثرات هميشگي خود را بر برنامهريزي ايران ميگذارد.
برخي صاحبنظران داخلي و خارجي معتقدند كه برنامه پنجم عمراني عملا از مسير درست منحرف شده و عامل مصرفگرايي، وابستگي، انتقاد مردم و دست آخر انقلاب شده است. ميگويند كه خانم جون رابينسون، اقتصاددان مشهور انگليسي به يك اقتصاددان ايراني ميگويد: كه اقتصاد شما بهزودي درهم خورد خواهد شد و وقتي تعجب طرف ايراني را ميبيند و اقتصاددان ايراني، وعده تمدن بزرگ و جايگاه در اوپك، جهان و توليد سرانه و رفاه را يادآوري ميكند ... رابينسون ميگويد برنامه پنجم عمراني سرنوشت كشور شما را تغيير خواهد داد! بهنظر شما چرا برنامه پنجم با اين سرنوشت مواجه شد؟
اين برنامه بهدليل تجديدنظرهاي عجولانه از نظر علمي ضعيف و فاقد الگوي علمي است. برنامهريزي جامع نيز بهدليل دربرگرفتن هزاران متغير و مساله و ميليونها ارتباط عملا بدون الگو بوده و نياز بهكار علمي نداشته است. از نظر سياسي با ساختار سياسي كه در اثر موفقيتهاي برنامههاي سوم و چهارم دچار توهم قدرت شده بهدليل افزايش درآمدهاي نفتي دچار توهم ثروت نيز ميشود و برنامهريزي را بهمثابه فرمان دادن تلقي ميكند. مشاركت علمي در تهيه برنامه ضعيف و در اجراي برنامه نيز ضعيف است. جامعه هرچند از اثرات برنامهريزي بهرهمند ميشود ولي حاشيهنشين برنامهريزي باقي ميماند. توسعه ايران براي امريكا كم اهميت ميشود لذا عوامل خارجي در تهيه برنامه دخيل نيستند و مسوولان كشور بهخاطر مسايل حقوق بشري با انتقاد دموكراتهاي امريكا مواجه ميشوند و نوعي مقاومت در برابر سخنان و بلندپروازيهاي شاه در رسانههاي جهان و انگليس و امريكا مشاهده ميشود. نوع برنامه: بهدليل الحاق بودجه به سازمان برنامه، برنامههاي ايران از اين پس بهصورت جامع اجرا ميشوند و به اهداف خود نيز نميرسند. بهدليل الحاق بودجه به سازمان برنامه، سازمان برنامهو بودجه ايجاد ميشود. قدرت قانوني سازمان افزايش و متعاقبا نياز به اقتدار علمي كاهش مييابد. در نتيجه سازمان برنامه عملا از مسير اصلي منحرف شد و به دستگاه آمار و بودجه تبديل شد. برنامهريزي جامع دركنار عدم مشاركت گروههاي اصلي جامعه (متخصصين، مجلس واقعي، روحانيت و مردم) و ساختار سياسي سلطنتي باعث شكست برنامهريزي غيرعلمي در ايران ميشود. با انقلاب اسلامي، برنامه پنجم و برنامهريزي شكست خورده تلقي ميشود و باز هم در نبود تحقيقات لازم براي بررسي علل واقعي اين شكست، سايه سنگين اين شكست براي هميشه بر سر سازمان برنامه و بودجه باقي ميماند.
يعني برنامه پنجم عمراني، سرنوشت سازمان برنامه و آينده آن را حتي در سالهاي بعد از انقلاب تعيين كرده و سازماني دور از انتظار توسعهيي و عمراني شكل ميگيرد؟
در دهه اول انقلاب از نظرعلمي، ارتباط سازمان با جامعه علمي داخل و خارج قطع ميشود.
ساختار سياسي نياز چنداني به برنامهريزي نميبيند و با شروع جنگ، حل مسايل جاري اولويت مييابد. اين دوران فاقد برنامهريزي توسعه است. سازمان برنامهريزي چندان مورد وثوق نيست. و در نتيجه برنامهريزي نميتواند مورد توجه قرار گيرد.
در مورد برنامههاي بعد از انقلاب، عوامل موثر بر نظام برنامهريزي و سازمان برنامه چه سرنوشتي داشته است؟
در برنامههاي توسعه بعد از انقلاب، ارتباط علمي با مراكز علمي جهان و سازمان برنامه ساير كشورها محدود است. در برنامهريزي جامع نياز به كارهاي علمي درحداقل است. برنامهريزي توسعه براي جامعه علمي نيز غريب است. ساختارسياسي به سازمان برنامه وثوق دارد. ولي در اثر عدم موفقيت برنامههاي اول و دوم توسعه، گرايش بهسمت بودجه افزايش مييابد. ساختار سياسي به تفاهم اساسي درباره مفهوم و الگوي توسعه دست نمييابد. هرچند اعتقاد دولت به برنامهريزي در برنامه سوم، عاملي جدي در موفقيت ايران داشته است. ولي در برنامه پنجم، دولت احمدينژاد، اعتقادي به برنامهريزي و سازمان برنامهريزي ندارد و آن را منحل ميكند. مشاركت در تهيه برنامه با كمك دستگاههاي اجرايي افزايش مييابد ولي مشاركت با جامعه علمي محدود و معطوف به دوران تهيه برنامه است و مشاركت مردم در تهيه و تدوين و اجراي برنامه چندان مشخص نيست. برنامههاي جمهوري ايران بهصورت جامع هستند، به اهداف خود نميرسند و مشكلات كشور در حوزههاي مختلف افزايش مييابد. سازمان برنامهريزي به سازمان برنامهوبودجه و سازمان مديريت و برنامهريزي و نهايتا معاونت برنامهريزي و نظارت راهبردي رييسجمهور تغيير مييابد. در نتيجه باوجود تلاشهاي فراوان، بازهم مطالعات برنامهريزي توسعه بهصورت منسجم و قابل اتكا در كشور انجام نميشود. ارتباط سازمان برنامه با جامعه علمي و برنامهريزي داخلي و خارجي كاهش مييابد. برنامهريزي جامع بهدليل گستردگي نيز جايي براي استفاده از تئوريهاي برنامهريزي باقي نميگذارد. برنامهريزي جامع بهعلت طولاني شدن (از سال 1351 تا 1393) اثرات پيدا و ناپيدايي بر تمام ابعاد اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي ميگذارد، خلاقيت و نوآوري كه از عوامل اصلي توسعه است، كاهش مييابد و...
و شما وضعيت كنوني را چگونه ارزيابي ميكنيد و چه بايد كرد؟
از نظر علمي، ارتباط علمي منسجم و مداوم سازمان برنامه با دانشگاهها، مراكز علمي و سازمان برنامه ساير كشورها وجود ندارد. از نظر داخلي ارتباط سازمان با مراكز علمي و محققين در حداقل و محدود به دورههاي تهيه برنامه در هر پنج سال است. فاقد الگوي توسعه هستيم. چون در برنامهريزي جامع نياز به كارهاي علمي محدود است. ساختارسياسي بيشتر به نقش بودجهيي سازمان توجه دارد و نقش توسعهيي در حاشيه است. هنوز ساختار سياسي الگوي مناسب برنامهريزي توسعه را انتخاب نكرده و در چنين شرايطي سازمان برنامهريزي نيز استقرار نخواهد يافت.مشاركت در تهيه برنامه با كمك دستگاههاي اجرايي افزايش مييابد ولي مشاركت با جامعه علمي محدود به دوران موقتي تهيه برنامه است و مشاركت مردم در تهيه و تدوين و اجراي برنامه چندان مشخص نيست. نوع برنامه اعلام شده، نوع برنامه كماكان جامع البته با تاكيد بر موضوعات خاص و با استفاده از روش برنامهريزي هستهيي خواهد بود. سازمان برنامهريزي، سازمان مديريت و برنامهريزي احيا شده اما هنوز تا نقطه مورد انتظار فاصله دارد و بسياري از صاحبنظران گفتهاند كه با احياي سازمان برنامه در اين شرايط مخالفند و معتقدند كه اگر قرار است سازمان احيا شود بايد در فرصتي مناسب به عوامل اصلي توجه شود. بهنظر ميرسد در شرايط كنوني وضعيت برنامهريزي كشور به لحاظ علمي ضعيف، از نظر سياسي نه چندان قابل وثوق، از نظر مشاركتي ضعيف، از نظر نوع برنامه مبهم و از نظر سازماني نيز در ابهام قرار دارد.
و پيشنهادات شما در زمينه احياي نظام برنامهريزي بهطور مشخص چيست و چه بايد كرد؟
كاركرد سازمان برنامهريزي و ساير سازمانها را بايد ذيل ساختارسياسي تحليل كرد. ساختار سياسي كشور تفاهم اساسي بر توسعه و برنامهريزي توسعه نداشته است. در اين راستا ساختارسياسي بايد به تفاهمي اساسي و علمي در مورد توسعه يا تمدنسازي و مكانيسمهاي كلان آن برسد. يا الگويي شناخته شده از جهان را انتخاب و بخواهد بومي شود يا بخواهد الگويي براي ايران تهيه شود. برنامهريزي ايران تابع انتظارات ساختار سياسي از برنامهريزي است. تجربيات برنامه سوم و چهارم عمراني و سوم توسعه ميتواند در اين رابطه توصيه شود. از ديدگاه نوع برنامه، تجارب جهاني از چهار دهه پيش نشان داده كه برنامهريزي جامع همواره شكست ميخورد چون در ميان هزاران متغير و مساله گير كرده و رفته رفته كشور را در مشكلات بيشتري گرفتار ميكند، خلاقيت و نوآوري را در جامعه حذف و نهايتا خود به مانع اصلي توسعه بدل ميشود. استفاده از استراتژيهاي توسعه در چند دهه اخير جايگزين برنامهريزي جامع شده سپس برنامهريزي هستههاي خطدهنده استفاده شده است. برنامههاي سوم و چهارم عمراني قبل از انقلاب نشان داد كه با استفاده از نهادسازي و محورهاي اصلي توسعه ميتوان در مدت كوتاهي با افزايش رشد اقتصادي مسير توسعه را هموار كرد. برنامهريزي ضعيف بوده است. ارتباطات علمي اين سازمان با مراكز علمي و دانشگاهي جهان، سازمان برنامه ساير كشورها و متخصصين داخلي همواره محدود بوده است. در برنامههاي سوم و تا حدي چهارم نيز تحتتاثير مشاوران گروه هاروارد و روش برنامهريزي هستهاي، ارتباط سازمان با جوامع علمي و متخصصين داخلي افزايش مييابد كه باعث موفقيت در برنامهها و دوران طلايي موفقيت سازمان ميشود. با فاصله گرفتن از علم، مراكز تحقيقاتي و متخصصين، برنامهريزي اقتدار علمي و نتيجتا نقش خود را در توسعه كشور از دست ميدهد. برنامهريزي ميتواند از مشاركت وسيع برخوردار باشد. در مرحله تدوين برنامه ميتواند از مشاركت بخش عمده متخصصين، انديشمندان، مديران بخش دولتي و خصوصي استفاده كند. استفاده از اينترنت ميتواند اين كار را تسهيل كند. همچنين با مشاركت دايمي متخصصين ميتواند بر كيفيت برنامهريزي بيفزايد. در مرحله اجرا ميتوان با اطلاعرساني بر مشاركت بيشتر و آگاهانه مردم در فرآيند برنامه و در مرحله نظارت نيز ميتوان از مشاركت آگاهانه و وسيع مردم برخوردار شد. سازمان برنامه يا بايد به عملكرد مهندسي و پيمانكاري خود در برنامههاي اول و دوم توسعه بازگردد و مسوول اجراي پروژههاي خاص عمراني شود. يا به عملكرد علمي و با استفاده از روش برنامهريزي هستههاي خطدهنده در برنامههاي سوم و چهارم عمراني بازگردد. درصورت دوم ميتواند ضمن حفظ روش برنامهريزي جامع در معاونت بودجه خود (براي حل مسايل و مشكلات روزمره و جاري) اقدام به ايجاد معاونت توسعه يا تمدنسازي كند. سازمان برنامهريزي هماكنون در ميان مهمترين عوامل تاثيرگذار خود در 70 سال اخير، وضعيت بسيار ضعيفي از نظر علمي، سياسي، مشاركت، نوع برنامه و سازماندهي دارد. نهايتا نظر و تعامل ساختار سياسي عملكرد نهايي برنامهريزي ايران را تعيين كرده و خواهد كرد. تفاهمي اساسي بر توسعه يا تمدنسازي جمهوري اسلامي ايران ميتواند نقش و جايگاه برنامهريزي و سازمان آن را روشن كند. واقعيت آن است كه توسعه الزامي است كه حيات كشور در گرو آن است لذا همه امكانات كشور ازجمله ساختار سياسي، علمي، اجتماعي و اقتصادي را به ياري ميطلبد. اميد است برنامهريزي كشور بتواند با استفاده از تجربيات جهاني و گذشته خود و شرايط جامعه، جمهوري اسلامي ايران را هرچه سريعتر به توسعه برساند. هرچند شكوفايي برنامهريزي كشور امري مشكل است ولي ساختار و سازماني كه ميخواهد مسير پيچيده توسعه براي كشور را هموار كند ميتواند و بايد از مسير بازسازي سازمان برنامهريزي خود بگذرد.
منبع: تعادل