اقتصاد به دلیل رابطه مستقیم با معیشتِ مردم، توسعه و... اصلیترین مقولهای است که در دنیا بحثهای مهم را به خودش اختصاص میدهد.
شاید در مقاطعی مقولهای فرهنگی یا سیاسی یا مقولهای اجتماعی به عنوان محور اول بحث قرار گیرد، اما باید بگوییم که اقتصاد در هر شرایطی مهمترین دغدغه جامعه بشری است و هیچ اتفاقی نیست که بتوانیم آن را نسبت به مسائل مالی در اولویت بدانیم. دقیقا به همین دلیل است که کمترین کمکاری و کوتاهی در رفتارهای اقتصادی توجیه نشدنی است و «خطاکاران» در بحث اقتصادی مورد قضاوتهای آنچنانی اذهان عمومی قرار میگیرند.
بحران اقتصادی منطقه یورو در این چند سال اخیر به عنوان یکی از دغدغههای دنیای امروز مدنظر است. از سال ۲۰۰۸ م بود که رکودِ سنگینِ امریکا به اروپا سرایت کرد و باید گفت رکود یورو، میراث امریکاست. در قاره اروپا به دلیل ساختوساز متعدد مسکن که با هدف خانهدار کردن بیخانمانها انجام شد، بحرانی زاییده شد. چرا که تسهیلات بانکی رونقی پوشالی را به اقتصاد تزریق میکند. از آنجا بود که بخش مسکن رکود را به خود دید. وامگیرندگان نتوانستند اقساط وام خود را پس بدهند و راکد ماندن سرمایهشان به دلیل فروش نرفتن مسکن و عواملی از این دست ریشههای بحران در اقتصاد را به وجود آورد. البته در همین منطقه هم برخی از کشورها وضعیت بهتری داشتند و در مقابل کشورهایی چون یونان و ایتالیا بحران را به معنای واقعی آن تجربه کرده و مشکلات و محدودیتهای زیادی را متحمل شدند.
همانطور که پیشبینی میشد، با خودنمایی بحران، اروپا بر آن شد تا بلکه بتواند از طریق راهکارهایی که اهمشان سیاستهای ریاضتی، انضباط عمومی و کاهش مخارج دولتی و عمومی بود، چارهای برای خروج از این بحران بیابد. بخشی از این موارد هم به بدتر شدن رکود دامن زد، چرا که آنها نتوانستند در اجرایی کردن برنامههای برونرفت آنطور که لازم بود، رفتار صحیحی داشته باشند.
در ادامه این روند قاره اروپا برای اینکه بتواند به طور تمام و کمال وضعیت مطلوب اقتصادی را به عنوان هدفی محقق ببیند، قبل از هر کاری انضباط مالی را برای خود به عنوان اصلی اصولی ترسیم کرد. در راستای تحقق این اصول مالی نیز از هیچ کوششی دریغ نکرد، چرا که تنها در این حالت میتوانست نسبت به بهبود وضعیت اقتصادی امید داشته باشد. در کل میتوان گفت؛ به هر حال این جوامع بخشهای مولد اقتصادشان را کنار گذاشتهاند و به اقتصاد غیرمولد روی آوردهاند. آن هم در حالتی که اقتصاد کشور چین به دلیل روی آوردن به اقتصاد حقیقی توانست رشد مثبت اقتصادی داشته باشد و همچنان رشد بالای۸ درصد را تجربه میکند و به خوبی نتیجه رفتار معقولانهاش را گرفتهاست.
همچنین باید گفت که «تولید» هم میتواند سهم و نقشی جدی در راستای کاهش مشکلات اقتصادی داشته باشد، چرا که قانون نانوشتهای در اقتصاد اینطور حکم میدهد که تولید میتواند اهرمی تاثیرگذار در سیاستهای مرتبط با اقتصاد تلقی شود. از طرف دیگر باید این امر مهم در نظر گرفته شود که بخش مولد نیاز به تسهیلات دارد تا بتواند کارآیی لازم را داشته باشد که اتفاقا در منطقه یورو شاهد چنین امری هستیم. چرا که «سرمایه» مهمترین ابزار در اقتصاد است و با آن میتوان هر برنامهای را در فضای اقتصاد به مرحله اجرایی رساند.
بهنام ملکی - کارشناس اقتصادی