دهه 1960 كه دو كشور آسيايي ايران و كرهجنوبي برنامهريزي براي توسعهيافتگي خود را در قالب برنامههاي توسعه با استراتژيهاي متفاوتي آغاز كردند، پس از چند دهه دو تجربه مختلف در برابر بازماندگان از صف توسعه جهاني به معرض نمايش گذاشتند. كره جنوبي بدون اتكا به منابع خدادادي و تنها با برنامهريزي تحت استراتژي توسعه صادرات و ايران با برخورداري از ثروت انبوه نفت كه با آغاز دهه 1970 روند صعودي قيمت را شاهد بود و در چارچوب استراتژي جايگزيني واردات، پس از گذشت سهدهه دستاوردهاي كاملا متفاوتي را از اين دو نوع استراتژي توسعه اقتصادي و دو سيستم مديريتي را عرضهگر شدند.
كرهجنوبي پس از سه دهه، حداقل در توليد چندنوع از فعاليتهاي صنعتي در جايگاهي قرار گرفت كه در تعيين قيمت آن محصولات در سطح بينالمللي تاثيرگذار است، اما ايران حتي در حوزههايي نظير صنايع دستي و برخي فرآوردههاي كشاورزي كه قرنها قدرتي بلامنازع داشت، صحنه اقتصاد بينالمللي را در اين عرصهها به رقباي جديد واگذار كرد. در بررسي فاصله ميان اين دو كشور، برخي تحليلگران ايراني پس از سه دهه، تفاوت در گزينش استراتژي و سيستم مديريتي را عامل اساسي سطح توسعهيافتگي قلمداد كردند و بر اين اساس تغيير در استراتژي توسعه اقتصادي ايران از سالهاي آغازين دهه 1990 صورت گرفت.