زندگينامه ميت رامني مي توانست دهان خيلي ها را ببندد. او سرمايه داري است موفق و سرمايه داري بهترين اتفاقي است که تا امروز در وضعيت مادي نوع بشر رخ داده است. از آغاز تاريخ تا قرن هجدهم جوامع بشري به جز قشر مرفه کم تعداد بالايي جامعه همگي در فقر مي زيسته ا ند.
سپس با برآمدن سرمايه داري و انقلاب صنعتي ثروت ملي افزايش يافته و ميزان فقر رو به کاهش گذاشت. هر جا که سرمايه داري نتوانست پا بگيرد فقر باقي ماند. و هر جا که سرمايه داري کنار گذاشته شد فقر بازگشت.
سرمايه داري جهان را از چاله فقر بيرون کشيد؛ چرا که به مردم فرصت داد تا ارزش افزوده ايجاد کنند و از مواهب آن نيز بهره مند شوند. چه کسي براي رياست جمهوري بزرگترين نظام سرمايه داري جهان شايسته تر از يک سرمايه دار موفق مي تواند باشد؟
اما اين گفته ها براي آقاي رامني راه به جايي نمي برد. کلمه «سرمايه دار» دارد صورت اتهام به خود مي گيرد. ابتکارات ساختارشکنانه اي که همواره قلب تپنده اقتصادهاي در حال رشد دانسته مي شدند، اکنون دوزخي مي نمايند. آمريکايي ها هر روز بيشتر به اين باور نزديک مي شوند که وقتي کسي پولدار شده يعني حق ديگري در جايي ديگر خورده شده. چه چيز رويکرد تاريخي ما را درباره ارزش نهادن به کاميابي اقتصادي دگرگون کرده است؟ دو مساله را مي توان عامل اصلي اين تغيير تلقي کرد. يکي رواج سرمايه داري بر مبناي زد و بند و بخشي نيز به دليل سرمايه داري رفيق بازانه، يعني وقتي سرمايه دارها به حساب سهامداران هواي خودي ها را دارند؛ اما عامل اصلي براي اشاعه اين نگاه بدبينانه رواج سرمايه داري بر مبناي زد و بند است که البته تقصير آن را بايد بيشتر متوجه دولت دانست نه بده بستان هاي رفيق بازانه سرمايه داران. هر نوع کسب و کار و فعاليتي که در بدنه جامعه صورت گيرد در روزگار ما از قانون گذاران و بوروکرات ها (ديوان سالاران) تاثير پذيرفته است. و نتيجه اين تاثير، فسادي فراگير و عميق است که شاهد آنيم. گاهي که شرکت هاي منفرد با همکاري سياستمداران يا قانونگذاران مزاياي خاصي در رقابت با سايرين به دست مي آورند فساد فقط دامان کسب و کارهاي خرد را مي گيرد؛ اما گاهي که با مداخله دولت و اعمال قوانين مداخله گرانه در بازار آزاد زمينه سودآوري چشمگير صنايع کلان به وجود مي آيد دانه درشت ها برنده مي شوند. مانند مصرف اتانول براي سوخت خودروها که به کمک يارانه هاي دولتي امکان اجرايي شدن پيدا کرد يا دادن وام هاي کم بهره به مردم نيازمند که اميدي به بازپرداخت آنها وجود ندارد.
دست اين نوع بده بستان ها پيش مردم رو شده است و مفهوم آن بيش از گذشته به صورت تعريف غالب از سرمايه داري در افکار عمومي جاي مي گيرد.
تغيير ديگر در وضعيت عيني جامعه آن است که برخي در بازارهاي مالي يک شبه ره صدساله مي روند. آمريکايي ها همواره کساني را که با توليد کالاها يا خدمات مورد نياز مردم به ثروت رسيده اند تحسين کرده اند. از اين رو توماس اديسون و هنري فورد يا استيو جابز که همين اواخر فوت کرد جزو قهرمانان ملي ما بوده اند. وقتي ثروت هاي چشمگير از راهي به جز گرفتن تصميمات هوشيارانه در روند خريد و فروش بازار نصيب کسي مي شود، ظن وجود نوعي دانسته هاي پنهاني مي رود، نوعي ابزار محرمانه مالي يا فرصت هايي که از دسترس مردم عادي دور نگاه داشته شده اند. کسي نمي داند که اين آدم ها براي پولدار شدن چه کرده اند. سرمايه هايي که در راه هايي کارآتر به کار گرفته مي شوند سود سرشاري به خود مي آورند اما به واقع توضيح آنکه اين سرمايه ها از کجا آمده نه آسان است و نه باورپذير. امروز بسياري بر اين باورند که در ميان ثروتمندان هستند افرادي که کاري شايسته ثروتي که دارند نکرده اند.
تغيير شرايط عيني به روالي که مي بيينيم باعث شده دشمني ها با سرمايه داري بالا بگيرد. اما نمي توان همه چيز را به گردن شرايط انداخت. از جمله نمي توان گفت سرمايه داراني که به روش سنتي کسب ثروت مي کنند به دليل شرايط عيني خود را کنار کشيده اند. براي اين گوشه گيري شايد بتوان دو دليل ذکر کرد. اول آنکه بسياري از سرمايه داران موفق امروز افراد چپ سياسي هستند که فکر مي کنند کارشان مشروع است؛ اما هيچ وفاداري به سرمايه داري به عنوان يک نظام ندارند يا وابستگي به سرمايه داران ديگر خارج از دايره سياست احساس نمي کنند. به علاوه اين سرمايه داران چپ در مهم ترين جاها جمع شده اند. فعال ترين کارآفرينان در صنايع فن آوري بسيار پيشرفته (هاي تک) و همين طور بيشترين افراد دست اندرکار صنعت رسانه يا صنايع تفريحي از بين ليبرال ها آمده اند. حتي روساي صنايع مالي به تدريج در کار قبول سياست هاي جرج سوروس (سرمايه گذار معروف آمريکايي که به دليل مداخلاتش در سياست معروف شده.م) هستند.
ديگر آنکه سرمايه داري و درستکاري در روزگار ما هر کدام راه خود را مي روند. از نظر تاريخي مزاياي سرمايه گذاري آزاد و عمل به تعهداتي که در نتيجه کاميابي در سرمايه گذاري ايجاد مي شوند همواره با آرمان هاي ملي ما گره خورده بودند. در مک گوفي ريدرز، کتابي که چندين نسل است بچه هاي آمريکايي با آن بزرگ شده اند، در کنار محاسن قدرت نوآوري، سختکوشي و کارآفريني از خويشتنداري و کمال فردي و توجه به وابستگان اشخاص نيز بسيار گفته شده است. آزادي عمل و عمل به تعهدات جدي اخلاقي به نظر دو روي سکه زندگي آمريکايي مي آمدند. اکنون اما از آنچه گفته شد نشان کمي مانده است. براي آنکه به فضائل اخلاقي باور داشته باشيم بايد بدانيم برخي رفتارها در همه جا و براي هميشه خوبند و برخي رفتارها در همه جا و براي هميشه بد. اين جايگاه نظري نقادانه و صريح را ديگر نه در مدارس آمريکايي مي توان ديد و نه در خانه هاي آن. در عوض اين روزها شاهد زوال مفهوم نظارت بوده ايم، که روزگاري در زندگي موفق ترين آمريکايي ها حضوري پررنگ داشته و نيز به چشم خود نابودي مفهوم شايستگي را مي بينيم که در گذشته سرمايه داران قدر، مطيع و فرمانبردار آن بودند. بسياري از سران اقتصادي جهان از آنچه در بحران مالي 2008 رخ داد وحشت کردند. پس چرا آنان نه پيش و نه پس از بروز بحران حرفي نزدند؟ زيرا سرمايه داراني که خويشتندارانه و صادقانه عمل کرده بودند در برابر همتايان بي صداقت و بي پرواي خود ديگر نه تريبوني براي موعظه پيرامون استانداردهاي خود داشتند و نه واژگاني در خور اين موعظه. به اين ترتيب حسن شهرت سرمايه داري لکه دار شده و اصول سرمايه داري را بايد از نو بازخواني کرد. اما در حال و هواي سياسي کنوني براي به روز کردن مفاهيم سرمايه داري نيازمند تعريفي دوباره از حقايق قديمي هستيم، تعريفي که بتواند نظر مساعد طيف سياستمداران را جلب کند.
برخي پيشنهادها از اين قرارند: ايالات متحده براي شکوفايي بشريت به وجود آمد. يعني آنکه همه خواستند آزادي را براي کسب شادماني به کار گيرند. سرمايه داري تعبير آزادي خواهانه از اقتصاد است. شادکامي، يعني در واقع همان تعريف کلاسيک رضايت ماندگار و موجه در زندگي، هم به آزادي اقتصادي وابسته است و هم به اشکال ديگري از آزادي. تنها وقتي مي توانيم ادعاي کاميابي کنيم که سلسله موفقيت هاي کوچک و بزرگ زندگي ما به طور مستقيم از عملکرد خود ما حاصل شده باشد. شايد بتوان به آن نام «موفقيت بازيافته» داد که ممکن است حاصل يک ازدواج درست باشد يا بزرگ کردن بچه هايي شايسته يا به دست آوردن جايگاهي مهم در يک اجتماع يا حتي دلبستگي به نوعي باور و عقيده. زمينه کسب چنين موفقيت هايي در حوزه اقتصاد به واسطه وجود سرمايه داري فراهم مي شود. اما مهمترين شاخص موفقيت ايجاد زندگي خوب براي خود و خانواده تان است که از راه تلاش و پشتکار به دست آمده باشد. به راه انداختن کسب و کاري موفق که به واسطه عملکرد فرد از هيچ، چيزي نو بيافريند هر قدر هم کوچک باشد رضايت خاطري را ايجاد مي کند که از درآمد مادي به دست آمده بسيار باارزش تر است. پيدا کردن شغلي که هم مخارج زندگي را تامين کند و هم فرد از آن لذت ببرد از شروط حياتي و اوليه کسب موفقيت است. و همه آنچه گفته شد بستگي دارد به آزادي عمل در حوزه اقتصاد.
آنچه از دست دولت بر مي آيد آن است که قوانيني ايجاد کند تا به کمک آنها تجارت با آگاهي و دست باز بتواند راه خود را برود. از آن مهم تر دولت بايد با قدرت ضامن اجراي قوانيني باشد عليه استفاده از زور، کلاهبرداري و تباني مجرمانه و از اعمال قوانين شبه جرم براي آنان که به ديگران آسيب مي رسانند دفاع کند. هر نوع ورود يا مداخله ديگر دولت در بازار نتيجه اش محدود کردن آزادي اقتصادي و در پي آن محدود کردن راه هاي کسب موفقيت افراد است. به باور من هوادار آزادي فردي هيچ يک از محدوديت هايي که گفتيم مشروعيت ندارد. اما به هر عقيده اي باور داشته باشيد بايد به اين حقيقت اعتراف کرد که هر مداخله اي که بر سر راه کسب و کار مردم مانعي ايجاد کند يا دست مردم را براي ورود به حرفه اي ببندد يا هزينه استخدام يا اخراج را بالا ببرد يا شرايط و تسهيلات کار را معين کند يا سودي را مال خود کند، مزاحم آزادي اقتصادي مي شود و راه کاميابي را براي استخدام کننده و استخدام شونده دشوار مي کند. در ضمن به هر عقيده اي باور داشته باشيد بايد بدانيد که هر مداخله جديد از سوي دولت به جايي مي رسد که نتوان قوانين بنيادي ضدکلاهبرداري و تباني را اعمال کرد. سياستمداران در هر طيف که باشند مي دانند اين نوع مداخلات بيشترين آسيب را به افراد و سرمايه گذاري هاي کوچک وارد مي آورد. بانک ها و شرکت هاي بزرگ مي توانند به نوعي خود را با قوانيني که تصويب مي شوند هماهنگ کنند. اين کسب و کارهاي کوچک و افراد هستند که در نتيجه تصويب برخي قوانين جديد مانند «قانون اجراي سلامت و ايمني حرفه اي» يا «آژانس حفاظت از محيط زيست» يا «کميسيون فرصت هاي شغلي برابر» با مشکلاتي اساسي روبه رو خواهند شد. در آخر سياستمداران از هر طيف مي دانند نتيجه رخدادهاي بيست و پنج سال گذشته به يک نظام قانون گذاري تو در تو و قوانين غيرمنطقي مداخله گرانه و قوانين مالياتي فاسد منجر شده است. ساده سازي و منطق گرايي جامع در اين نظام حتي دموکرات هاي ميانه رو را نيز در فضايي که از نظر سياسي کمتر قطبي باشد مايل به توافق مي کند. از سويي ديگر وقتي به يک اجماع ملي مي رسيم که بدانيم اين سرمايه داري است که بهترين و ضروري ترين سازوکارها را براي زندگي آمريکايي در نظر مي گيرد و اين سرمايه داري آزاد است که علاوه بر توليد ثروت ملي و کاهش فقر، توانايي آمريکايي ها براي دستيابي به «موفقيت بازيافتي» را براي کسب شادماني گسترش مي دهد.
علاوه بر آن براي رسيدن به اجماع ملي نيازمند آنيم که ادبيات خود درباره اخلاقيات سرمايه داري را احيا کنيم. احترام شخصي و حس شايستگي و توجه به وابستگان و نزديکان، ارزشي است هم وزن ارزش هاي ديگر. از نظر تاريخي اين ارزش ها عميقا در نوع آمريکايي سرمايه داري تجسم يافته اند. اگر به طبقه متوسط و کارگر آمريکايي بايد دوباره يادآوري کنيم که ثروتمندان دشمن آنان نيستند به ثروتمندان نيز بايد بگوييم که تعهدات آنان تنها با پرداخت صورت حساب هاي مالياتي به انجام نمي رسد. نظارت اصولي مي تواند ميراث آزاديخواهانه ما را پرورش دهد و اعاده کند و بي تفاوتي سرمايه داران به اين نظارت مي تواند ريشه ميراث تاريخي ما را بخشکاند.
منبع: وال استريت ژورنال