خبر اقتصادی -بيژن زنگنه وزير مشهور نفت ايران كه برخي از ويژگيهايش را يادآور شديم اما با زنگنه سال 1376 كه همراه با گروه پرشماري از مقامهاي سياسي و اقتصادي ميخواست كلنگ فعاليتهاي عسلويه را بزند تفاوتهاي فاحشي دارد. او چابكي آن روزها را ندارد. دانههاي تسبيحي كه در دستش ميچرخاند درشتتر شدهاند تا راحت در ميان انگشتانش از اين سو به آن سو بروند و البته اكنون نسبت به آن سالها بيپرواتر شده است.
پيش از شروع گفتوگو، صحبت با بيژن زنگنه از يك طرف سخت است چون زمان محدود و حجم گسترده وظايف و فعاليتهاي نفت اجازه نميدهد در نقطهيي بايستيم و از طرف ديگر آسان است چون زنگنه خوب ميداند كه در هر مقطع از زمان چه بگويد. گفتوگوي مشترك روزنامه «تعادل» و «اعتماد» با زنگنه پس از آن برگزار شد كه او در تلويزيون گفته بود «زمان بخور بخور تمام شده است». وي در اين گفتوگو به صورت ضمني فقدان منابع ارزي براي اجراي طرحهاي نفت و گاز را يادآور شد و …
من هميشه گفتهام رفاقتهايمان سرجاي خود و كار هم سرجاي خود. وقتي به مجموعه نفت براي دومين بار وارد شدم هم همين روال را درپيش گرفتم. گفتم رفاقت سر جاي خود، پيمانكار و كارفرما هم سرجاي خود. دوستان هم خيلي زود حرف ما را گرفتند واقعا مهندساني كه آنجا هستند عين بچههاي خودم هستند. قرارگاه خاتم يك ظرفيت ملي غيرقابل انكار است. من الان مشكلي ندارم، اين مجموعه خوب كار ميكنند، زحمت ميكشند، روابط تنظيم شدهيي با نفت دارند و هيچ تخلفي در مجموعه فعاليت آنها تاكنون به من گزارش نشده است
آقاي وزير يك سال است كه مجددا سكان وزارت نفت را در اختيار داريد و آنچه از رفتار شما در اين يك سال نشان داده شده اين است كه شما روالي تهاجمي را در پيش گرفتهايد و در كنار اين روال به مردم اين اميد را دادهايد كه تلاش خواهيد كرد ايران به همان جايگاه قبلي خود در توليد و صادرات نفت برسد و البته نبايد از كنار تلاشهاي شما براي واردكردن سرمايهگذاران خارجي و داخلي در پروژههاي نفتي گذشت. امري كه در بين كارشناسان و البته دوستان رسانهيي به شكست قهر هشتساله مشهور است، شما سعي كرديد تا با اين رويه، دوستي جديدي ميان بخش خصوصي و نفت ايجاد كنيد امري كه كمكم شاهد به نتيجه رسيدن آن در بخش صنعت نفت هستيم. با اين اوصاف شايد بهتر باشد خودتان كمي بيشتر در مورد برنامههايتان صحبت كنيد چيزي كه در نماي بيرونيشان با اولويت برداشت از ميدانهاي نفتي و فازهاي پارس جنوبي ديده ميشود.
كابينه و بنده در شرايط ناپايدار مديريتي پا به دولت و وزارت نفت گذاشتيم. پرسنل دولت در وضعيت آرامي نبودند و با روشهاي مختلف اين محيطها ناآرام شده بود. به اين جهت از همان ابتدا در جلسه راي اعتماد مجلس نيز گفتم كه در دوران من نفت توسط نفتيها اداره خواهد شد. يعني كسي را از بيرون بدنه نفت به اين صنعت نميآورم چون اصلا معني نداشت و ندارد كه در اين صنعت كاملا تخصصي نيروهاي ناآشنا وارد شوند. وارد كردن افراد ناآشنا به مسايل صنعت نفت به اين صنعت ضررهاي جبرانناپذيري را وارد كرده و ميكند. بههمين دليل هم براي انتخاب چهار معاون اصلي وزارتخانه نيز از كمك مديران ارشد هر يك از اين مجموعهها استفاده كردم. در عمده موارد مديران ارشد اين مجموعهها را دعوت كرده و از آنها خواستم بهترينها را از ميان خودشان معرفي كنند و اين كار صورت گرفت، در نهايت من از بين بهترينهاي معرفي شده معاون مربوط را انتخاب كرده و منصوب كردم. اين كار باعث شد تا مديران و كاركنان زيرمجموعه نفت اين حس را نداشته باشند كه كسي از بيرون مجموعه بر آنها مديريت ميكند و حس نارضايتي و انفعالي داشته باشند. من سعي كردم از درون خود شركتها و با فرآيند شايستهسالاري مديران را انتخاب كنم. سعي شد اين امر در ساير ردههاي مديريتي هم انجام شود.
اما هنوز هم از مديران قبلي بر سر كار هستند.
بله اتفاقا اين گلايهيي است كه برخي دوستان از من دارند و عنوان ميكنند كه چرا برخي مديران قبلي هنوز در سمتهايشان فعاليت ميكنند. ما تغييرات را در همان ردههاي بالاي مديريتي و آن چيزي كه براي ما مهم بود آغاز كرديم، تا آرامش را به بدنه اصلي صنعت نفت بازگردانيم و فكر ميكنم تا حدود زيادي موفق شدهايم و در حال حاضر پرسنل در آرامش كار ميكنند و نبايد فضاي ناامني در دستگاه ايجاد كرد. خوشبختانه امروز پرسنل نفت اين تصور را ندارند؛ ظاهرا قبلا كميتهيي به نام كميته انتصابات در وزارتخانه بوده كه چنين كارهايي را ميكرده و همه از آن ميترسيدهاند ولي الان اين خبرها نيست. البته ما هم مثل همه نهادها و وزارتخانهها حراست داريم و براي مديرانمان از آنها استعلام ميگيريم. در نتيجه در پاسخ به سوال شما بايد بگويم كه از نظر من دوران تغييرات كلي مديريتي ماههاست كه تمام شده و پس از آن هر تغييري كه الزاما در سطوح مديريتي انجام ميشود، در قالب جابهجاييهاي طبيعي و متعارف مديريتي و بر پايه ارزيابي عملكردهاست كه در همه دستگاهها معمول است.
دومين نكتهيي كه در كنار برنامههاي عملياتي انجام داديد چه بود؟
دومين نكته انضباط مالي و اداري بود كه فوقالعاده مهم است. بايد در ساختارهاي مالي و اداري حتما انضباط لازم برقرار باشد تا اتفاقي ناگوار نيفتد. در گذشته در ساختار نفت ساختارهاي مالي و اداري داشتيم كه پشتيبان انضباط اين بخش بودند كه خروج هر كدام باعث برهم زدن انضباط موجود در نفت ميشد. در حال حاضر در بررسي مسايل مالي و اداري به مسايلي برخورد ميكنيم كه نشاندهنده نبود اين انضباط مالي و اداري است. البته طبيعي است كه نفت در اين خصوص تحت تاثير فضاي عمومي حاكم بر دولت هم بوده است. دولت بيانضباطي مالي را قبول ندارد. دور زدن قوانين و مقررات و بيانضباطي با مديريت جهادى خيلي فرق دارد. من مدير جهاد بودم، نميگويم بنيانگذار بودم ولي در عين حال شخصيت و هويت من و جهاد از همديگر جدايي ناشدني است. شخصيت، تفكر و روش مديريتى من با مديريت جهادى شكل گرفته و توسعه پيدا كرده است. اين حسي است كه من به انقلاب هم دارم و اينها را مثل بچهها و پدر و مادرم ميدانم. هم من در تكوين و شكلگيري اينها نقش داشتهام و هم همه وجودم و هويتم متاثر از آنها بوده و لذا مديون آنها هستم.
در خاطرم هست كه زماني كه در جهاد بودم يك وام سهميليارد توماني تصويب شده بود كه از طريق جهاد به روستاييان و كشاورزان داده بشود. در آن زمان همه نگران بازپسگيري اين مبلغ بودند اما بنا به اظهار خود مديران بانكي اين وام بالاترين بازگشت را داشت چرا كه در جهاد انضباط زيادي برقرار بود. نه اينكه من مسبب اين انضباط باشم، نه، من وقتي به جهاد رفتم روالي در جهاد بود كه من همان روال را آييننامه كردم.
با اين تجربه و البته نظم و انضباطي كه در وزارت نفت از گذشته حاكم بود سعي كرديم تا اين نظم را دوباره ايجاد كنيم. لذا تقويت و تاكيد بر اجراي فرآيندهايي كه به تقويت انضباط مالي و اداري منجر ميشود در دستور جدي كار ما قرار دارد. بيانضباطي خيلي بد است مخصوصا در فروش و معاملات نفت، به اين جهت سعي كردم در اين مورد خيلي سختگيري كنم. بايد قبول كنيم كه هر جا پول هست افراد فاسد هم دور آن هستند. همانطور كه هر جا شيريني هست، مگسهاي سمج هم پيدا ميشوند. پس هر جا گردش پولي بيشتري باشد بايد انضباط مالي بيشتري در آنجا برقرار باشد. باز هم تاكيد ميكنم كه هرجا پول و فرصتهاى درآمدى و منابع مالى هست زمينه فرصتطلبى و رانتخوارى وجود دارد و صنعت نفت بهدليل اينكه پروژهها و طرح هاى بزرگ مقياس دارد به همين اندازه بستر و زمينههاى فسادپذيرى آن هم بيشتر و لزوما بايد انضباط و نظارت بيشترى در آن اعمال شود.
آقاي مهندس بعد از اين دو برنامه كه ظاهرا بسيار هم از پيادهسازي آن رضايت داريد ساير برنامههايتان را چگونه پيگير شديد؟
ببينيد، نظام چند دغدغه در نفت دارد و من موظفم كه به آنها بپردازم؛ يكي ميدانهاي مشترك است، ديگري تاسيسات زيربنايي نفت است كه اكثرا نيازمند نوسازي و بازسازي هستند، اينها در كنار كاهش سرمايهگذاري در نفت طي سالهاي گذشته موجب شده تا آسيب جديتري به اين تاسيسات وارد شود. در كنار اين مباحث، دومين دغدغه ضرورت شفافسازي معاملات و جلوگيري از رانتخواري در نفت است. امري كه بسيار مهم است، در بخش نفت خيلي بايد مراقب بود چراكه پول زيادي در اين مجموعه در حال چرخش است. اجازه بدهيد با يك مثال كوتاه اين موضوع را براي شما كمي ملموستر كنم. براي مثال شرايطي را در نظر بگيريد كه در طول روز يك كاميون حمل گازوييل معمولي بعد از تحويلگيري محموله 30هزارليتري گازوييل، هزينهاش را با قيمت سهميهيي 250 تومان پرداخت كند و اين محموله را در بازار قاچاق به قيمت ليتري 1250تومان بفروشد، روزي 30ميليون تومان درآمد دارد كه در طول يك سال 11ميليارد تومان از اين محل درآمد نامشروع خواهد داشت. اين يك موضوع خيلي ساده و معمولي است اما بهخوبي نشان ميدهد كه در نفت راههاي بسيار زيادي براي سوءاستفاده وجود دارد و به اين جهت بايد خيلي مراقبت كرد. سومين برنامهيي كه پيگير آن هستيم موضوع ساخت داخل و استفاده از ظرفيتهاي داخل براي رفع نيازهاي نفت است آن هم در شرايطي كه ما با مشكل شديد بيكاري و ركود مواجهيم. ايجاد تقاضاهاي جديد براي كالاهاي صنعتي يعني ايجاد شغل؛ اين دقيقا نقطه مقابل خريد از خارج است. ما با خريد خارجي به كشورهاي ديگر كمك كردهايم و لذا بايد در حداكثر ممكن تلاش كنيم كه توليد داخلي را فعال كنيم. چهارمين دغدغه، آموزش نيروي انساني است، اينكه بتوانيم جريان كيفيسازي نيرو در سطوح مختلف را يك جريان زنده و پايدار كنيم. متاسفانه در سالهاي اخير اين صنعت، ناگهان از نيروهاي خوب و فنياش تخليه شده و نتوانسته براي اين مديران جايگزين خوبي معرفي كند. حتي در سالهاي پيش از 84 نخبههايي كه جذب نفت شده بودند در اين سالها پارهيي از آنها دلسرد شده و ازصنعت نفت رفتهاند.
آقاي وزير اين نكاتي كه شما فرموديد اين استنباط را به همراه دارد كه شما ميخواهيد صنعت نفت را به روزهاي اوجش بازگردانيد؟
برگشت كه امكانپذير نيست اما انشاءالله بايد بامديريت جهادى و تكيه براصول اقتصاد مقاومتى و باتلاش مضاعف جبران مافات كنيم. اينجا لازم است بر اين نكته بسيار مهم تاكيد كنم كه ابلاغ سياستهاي اقتصاد مقاومتي توسط مقام معظم رهبري يك فرصت تاريخي در اختيار دولت براي شتاب بخشيدن به برنامههاي اقتصادياش گذاشته كه در اين مسير از بالاترين سطح حمايت هم برخوردار باشد.
بله اينكه بديهي است ولي اين برنامهها خبر از اين ميدهد كه صنعت نفت ميخواهد به مسير يا همان شرايط قبلي بازگردد.
من معتقدم نفت دچار مشكل بوده و البته شرايط حاكم بر آن هم از جمله با تحريمها بسيار نا مناسب بوده لذا بايد كار پرتلاشي براي اصلاح وضعيت صورت بگيرد. باز هم تاكيد ميكنم كه صنعت نفت بهطور كاملا حرفهيي اداره شود.
اين موارد تا سال 83 وجود داشته و بعد از آن سالها شاهد تغيير و تحولات در بدنه نفت بوديم.
بله، مديريت يك حرفه است. نفت يك جاي حرفهيي است و بايد حرفهيي اداره شود. نفت رينگ بوكس سياسيون نيست كه آنها بخواهند نفت را اداره كنند. نفت حياط خلوت سياسيون نيست. مراقبت از نفت بهشدت مهم و اساسي است و انضباط و آرامش بايد در آن برقرار باشد. من نميخواهم بگويم از سال 84 نفت از ريل خارج شده ولي درآن سالها در مواردي اقداماتي شده كه براي بعدها عملا مشكلساز بوده است.
با اين اوصاف براي احياي صنعت نفت با اين شرايط چقدر هزينه ميخواهيم؟
هزينه مهم نيست بالاخره هزينهها پرداخت ميشود. آدمها (مديران نفتي) را چه كاركنيم؟ سالها طول كشيد تا در صنعت نفت مديراني تربيت شدند اما اكنون نفت به دلايل متعدد دچار كمبود مديران كارآمد شده است.
آقاي مهندس شما سابقه اداره نفت 7دلاري را در كارنامه خود داريد، حالا بفرماييد مديريت اين نفت سختتر است يا مديريت نفت 7دلاري؟
ببينيد من بارها هم گفتم مديريت خيلي مهم است و البته مديريت بدون نظم و انضباط خيلي سختتر خواهد شد من در حال حاضر براي هر بخشي مدير ميخواهم خيلي سخت مدير پيدا ميشود ولي در آن زمان با وجود نفت 7دلاري يا حتي 10 و 12دلاري همه شرايط و ضوابط نظم خاصي داشت و مديران فني وجود داشتند؛ امري كه در حال حاضر خيلي دشوار شده است. علاوه بر اين سعي داريم انضباط لازم در حد صنعت نفت را دوباره برقرار كنيم البته شرايط تحريمها هم خيلي مهم است.
يعني مديراني هستند كه نميخواهند در اين شرايط كار كنند؟
نه مديران قبلي بازنشسته شدهاند و به خاطر نبود آموزشهاي لازم، مدير جديد جايگزين آنها نشده است. كلا سطح مديريت در نفت نسبت به 12-10سال قبل خيلي پايين آمده است. البته منظور من فرد نيست منظورم بدنه مديريتي است. من اميدم به نسل جوانتر است. به اعتقاد من مدير خوب بايد نهايتا 50ساله باشد و نبايد از مديران خيلي پير استفاده كرد. اينها براي مديريتهاي عملياتي سنشان زياد است.
اگر اجازه بدهيد كمي وارد برنامههاي عملياتي شما بشويم. يكي از دغدغههاي اصلي نظام توسعه ميدانهاي مشترك است كه در برنامههاي ابتدايي شما در جلسات مجلس و راي اعتماد نيز به آنها اشاره كرده بوديد و پس از آن هم در طول يكسال گذشته نيز بارها در اين مورد اظهارنظر كرديد به گونهيي كه رسما در جايي عنوان داشتيد كه ميدانهاي مشترك در اولويت برنامههاي نفتي شما قرار دارد. با تمام اين موارد در عمل شايد آن چيزي كه بايد ديده ميشد هنوز ديده نشده كه مطمئنا زمان بيشتري را طلب خواهد كرد. كمي در مورد برنامههاي اجراييتر شده اين بخش ميفرماييد.
در مجموعه وزارت نفت در دو بخش به ميدانهاي مشترك پرداختيم؛ يكي ميدانهاي گازي و يكي ميدانهاي نفتي. ابتدا اجازه بدهيد به ميدانهاي نفتي وارد شويم. در سالهاي اواخر دهه 1370 مجموعهيي ازميدانهاي نفتي كشف شد؛ مجموعهيي كه نخستين آنها ميدان آزادگان بود، بعد يادآوران كشف شد و در نهايت ميدان ياران كه همه اين مجموعهها را با نام ميدانهاي غرب كارون ميشناسيم و از آنها نام ميبريم. پارهيي از اين ميدانها با عراق مشترك هستند. براي توسعه بخشي از اين ميدانها پس از فراز و نشيبهاي فراوان و عقد قرارداد با ژاپنيها و انجام نشدن آن نهايتا با پيمانكاران چيني قرارداد بسته شد و براي ميدان ياران نيز با يك پيمانكار ايراني قرارداد بسته شده بود. اين ميدان مقدار كمي نفت توليد ميكرد. در نفت اولويتها را توسعه اين ميدانهاي گذاشتيم و حتي در آزادگان جنوبي نيز بخشي را خودمان در اختيار گرفتيم كه اگر منابع مالي لازم براي اين كار از صندوق توسعه ملي تامين شود انشاءالله ظرف سه سال ميتوانيم 700 هزار بشكه افزايش توليد از ميدانها داشته باشيم كه اگر اين اتفاق بيفتد بيسابقهترين و سريعترين طرح توسعه در كل تاريخ نفت ايران به ويژه از ميدانهاي مشترك است.
توسعه اين مجموعه چقدر پول ميخواهد؟
مجموعه غرب كارون حدود 20ميليارد دلار پول براي سرمايهگذاري ميخواهد. اين كار بسيار بزرگ است كه خيلي سريع مبالغ آن بازگشت خواهد داشت چرا كه 700 هزار بشكه يعني درآمدي معادل 70ميليون دلاردر روز و در سال يعني 25ميليارد دلار درآمد جديد براي كشور. البته ما با شرايط تحريم اين اعداد را محاسبه و فرض كردهايم. بر اين اساس هم بحثهاي توسعهيي آن انجام شده و سير اداري اخذ مجوز در حال انجام است، كار را آغاز كردهايم و همچنان قراردادهاي قبلي با پيمانكاران داخلي و خارجي را نيز ادامه ميدهيم. به اين منظور حتي دكلهاي جديدي را در اختيار گرفتهايم و در حال انجام كارهاي سطح الارضي هستيم. كار بزرگي است كه هم توليد نفت دارد و هم واحدهاي مختلف بهرهبرداري، تلمبهخانه و پايانه صادراتي. اين برنامه كار جديدي است كه در حال انجام است و موجب خواهد شد تحولي در صنعت نفت ايجاد شود اينها الزاماتي است براي اينكه بتوانيم سهم و جايگاه كشور را در اوپك بهبود ببخشيم.
بر همين اساس هم از افزايش 7/5 ميليون بشكهيي نفت و ميعانات صحبت كرديد؟
بله دقيقا. اين امري است كه قابل تحقق است و البته به موازات آن در كل اقتصاد بايد به فكر شرايطي باشيم كه وابستگي به نفت را تشديد نكند.
آقاي وزير موضوع اصلي در اين ميان بحث تامين اين 20ميليارد دلار براي اجراي اين پروژهها يا بهتر است بگوييم برنامههاست. براي تامين اين منابع مالي چه فكري كرديد كه ميخواهيد از منابع صندوق استفاده كنيد؟
براي اجراي اين پروژهها قرار شد امسال سه ميليارد دلار از صندوق به نفت تخصيص يابد و ما سعي ميكنيم از تمام مكانيسمهاي لازم براي انتقال اين مبلغ استفاده كنيم كه البته اصلا راحت نيست.
در مورد توسعه اين ميدانها بحثي هم در چند ماه گذشته مطرح شد كه كمي هم قراردادهاي چيني را با اما و اگر مواجه كرد. آن هم بحث فروش اطلاعات ميدانهاي ايراني مشترك به طرف مقابل بود. حتي بحثهايي مبني بر احتمال قطع همكاري با اين پيمانكارها نيز به گوش رسيد ولي شما از ادامه همكاري با اين پيمانكارها صحبت ميكنيد. ظاهرا شما بنايي نداريد كه از اين پيمانكاران چيني خداحافظي كنيد.
من اطلاعي ندارم كه اطلاعات دادند يا نه اما به هر حال متاسفانه بعضي از اين پيمانكاران در طرف ديگر هم در حال فعاليت هستند و اصلا فعاليت آنها در آن طرف با اين طرف قابل مقايسه نيست. در طرف مقابل خيلي بيشتر از طرف ما فعاليت كردهاند. لذا بايد بگويم كه ما به موازات تاكيد بر اجراي قراردادهايي كه بسته شده بود به شركت نفت هم ابلاغ كرديم كه با بكارگيري ظرفيتهاي داخلي، خودش راسا مسووليت توسعه آزادگان جنوبي را بر عهده بگيرد كه جبران عقبماندگي در توسعه اين مجموعه بسيار مهم بشود.
از بند «ق» استفاده نميكنيد؟
چرا، مجوزش را از آنجا ميگيريم ولي اشتباه نكنيد بند «ق» پولي ندارد فقط ميتوان از اين محل مجوزهاي خاص براي دريافت پول را دريافت كرد و در نهايت ازمحل فروش افزايش توليد مابقي منابع را تامين خواهيم كرد.
اين شرايط در پارس جنوبي هم اجرا ميشود؟
وقتي در اواخرمرداد ماه سال گذشته مجددا وارد بدنه نفت شدم براي 17فاز پارس جنوبي قراردادها بسته شده بود، قراردادهايي كه بخشي از آنها با عنوان قراردادهاي 35ماهه خوانده ميشدند و زمان اتمام آنها خرداد ماه سال 92 تمام شده بود ولي به بهرهبرداري نرسيده بودند. اين فازها منابع مالي زيادي را از بانك مركزي و صندوق توسعه ملي دريافت كرده بودند. به اين ترتيب در اين فازها عمده مبالغ نقدي دريافتي از بانك مركزي هزينه شده بود و از اواخر سال 91 با اتمام اين منابع ركود در پروژهها آغاز شده بود و ما در دوراني به اين مجموعه وارد شديم كه ميتوان گفت چندان پولي براي هزينه كردن وجود نداشت. من هميشه گفتهام كه تحريمها در تاخيرهاي پارس جنوبي موثر بوده اما مديريتها از اين تحريمها هم موثرتر بوده است. بگذاريد اعتقاد خودم را در مورد توسعه پارس جنوبي بگويم. من اگر ميخواستم اين كار را بكنم هيچوقت 17 فاز را با هم شروع نميكردم چرا كه اصلا از نظر مديريتي چنين تواني براي مديريت اين حجم از كار در بدنه وزارت نفت و نيز پيمانكاران داخلي نداشتيم. هيچگاه مديران شركتهاي داخلي ما نميتوانستند اين حجم كار را همزمان با هم انجام بدهند.ببينيد اجراي هر فاز پارسجنوبي بالاي 3ميليارد دلار هزينه ميبرد كه اين هزينه در زمان من يك ميليارد دلار بود و حالا براي اين فازها به بالاي 3ميليارد دلار رسيده است يعني 50ميليارد دلار اعتبار براي اتمام اين فازها. اين كار بسيار سختي است و عملا تاخيرها نشان داد كه ضعف مديريت چطور ميتواند در اجراي پروژه خود را نشان بدهد. تاخير، افزايش هزينههاي اجرا و كاهش كيفيت نشاندهنده ضعف مديريت است كه همه اينها در پروژههاي پارسجنوبي ديده ميشود. البته تحريمها هم تاثيرگذار بوده ولي شروع همزمان اين حجم كار بسيار بزرگ بوده است. زماني كه من وارد نفت شدم در سال گذشته با اين شرايط مواجه شدم و ضمن اينكه با كسري روزانه حدود 150ميليون مترمكعبي گاز در شبكه سراسري هم مواجه بوديم. سال گذشته يك ركورد ثبت شد و آن هم استفاده 27ميليارد ليتر سوخت مايع در نيروگاهها بود كه اينها 18ميليارد دلار هزينه به دولت تحميل كرد كه اگر اين نيروگاهها با گاز كار ميكردند اين ميزان سوخت مايع را ميتوانستيم صادر كنيم و به درآمد كشور بيفزاييم. در كنار اين موضوع واردات گاز را نيز داشتيم.
پس اتمام فازهاي پارسجنوبي را در اولويت برنامههاي گازي خود قرار داديم. به اين جهت فازهاي پارسجنوبي را به دو قسمت تقسيم كرديم؛ يك بخش كه زودتر بايد اجرا ميشد و فازهاي 12 و15 و 16 و 17و 18 بودند، اينها سريعتر ميتوانستند به توليد گاز برسند. البته دليل انتخاب اين فازها ميزان پيشرفتشان بود تا بتوانيم در سال 93 افزايش توليد گاز و تزريق به شبكه را شاهد باشيم.
محدوديت منابع مالي هم در كنار همه اين شرايط بر وزارت نفت فشار ميآورد. در ابتداي اين نوع انتخاب ما دوستان پيمانكار تصور ميكردند كه در پس اين انتخاب و دستهبندي هدف ديگري نهفته است ولي بعد از مدتي متوجه شدند كه اينطور نيست. بعد از تمركز مديريتي و منابع مالي بر اين فازها سراغ ساير فازها خواهيم رفت به اين ترتيب تا پايان امسال برنامه داريم انشاءالله100ميليون مترمكعب به ظرفيت توليد گازمان بيفزاييم.
بر اين اساس اولويت اولمان اتمام پارسجنوبي است كه اين كار بسيار سخت است و پيمانكاران بهصورت شبانهروزي در حال فعاليت هستند. ما زمستان پارسال را با سختي پشتسر گذاشتيم. من شبها از فكر تامين گاز كشور خوابم نميبرد و نگران بودم. ما حتي در كمال شرمندگي مجبور شديم گاز پارهيي از صنايع را قطع كنيم، اينكه افتخاري نداشت. به اين ترتيب بعد از اجراي اين فازها سراغ تمركز بر اتمام فازها به ترتيب 19 تا 24 و 13 و 14 ميرويم و آنها را انشاءالله به مدار توليد ميآوريم.
با اين اوصاف و باتوجه به مشكلات مالي كه نفت دارد چطور ميخواهيد منابع لازم براي اجراي اين فازها را تامين كنيد؟
براي توسعه اين فازها هم قرار شد از صندوق و بند «ق» استفاده كنيم. به اين ترتيب از محل فروش و صرفهجويي نفت كوره و ساير محصولات استفاده ميكنيم. ببينيد اگر 17 فاز پارسجنوبي را تمام كنيم، ميتوانيم از هر فاز 25ميليون مترمكعب گاز توليد كنيم كه اين ميزان با ضرب در 17 فاز تعريف شده يعني توليد روزانه بيش از 400ميليون مترمكعب گاز اضافه كه اين ميزان توليد جديد در كنار تقريبا 600هزار بشكه ميعانات گازي جديد و ميليونها تن اتان و گاز مايع ميتواند منابع بزرگي براي ما ايجاد كند. البته ما را به هدف افزايش توليد ميعانات گازي به يك ميليون بشكه نيز برساند، ضمن اينكه در موضوع ميزان برداشت روزانه از پارسجنوبي ما را از قطر جلو خواهد انداخت. البته تجمعي هنوز عقب خواهيم بود. براي تحقق 100درصدي اين كار سال گذشته قراردادي براي خريد فولاد با هند بستيم كه از محل افزايش فروش نفت به هند اين مبالغ تسويه شود و با ورود اين ورقها و ساخت لوله در كشور عمليات ورود اين گاز به شبكه سراسري و انتقال گاز را آغاز كنيم. فكر ميكنم قدمهاي مهمي براي كار بزرگمان برداشتهايم و اميدواريم اين كار بزرگ تا سه سال آينده جواب بدهد.
حالا كه بحث در مورد اجراي پروژههاي پارسجنوبي است كمي هم در مورد تخلفات انجام شده پيمانكاران در فازهاي پارسجنوبي ميفرماييد تخلفاتي كه به فراخور در اين فازها موجب شده تا تاخيرهاي زيادي به پروژه تحميل شود.
چيزي كه تا الان ديدهام يا به من گزارش شده، تخلف نبوده چراكه تخلف يعني يك كار عمدي. ذات پيمانكاران دريافت پول اضافه از كارفرماست و اين علم و زرنگي كارفرماست كه بتواند پول اضافه به پيمانكار پرداخت نكند. اين تخلف محسوب نميشود از سوي ديگر من تخلفي نديدم همه پيمانكاران در حد توان خود خوب تلاش ميكنند، من يك اصطلاح دارم كه كارفرماي خوب پيمانكار را خوب ميكند و كارفرماي بد پيمانكار را بد ميكند.
چقدر از اين افزايش توليد را براي تزريق به ميدانهاي نفتي درنظر گرفتهايد؟
ما تزريق ميدانها را همان 80ميليون مترمكعب از فازهاي 6 7 و 8 درنظر گرفتهايم چراكه آن گاز، گاز ترش است كه اگر بتوانيم تامين كنيم خيلي خوب است ولي الان نميتوانيم اين ميزان تزريق داشته باشيم چون بخشي از واحدهاي توليد گاز در فازهاي جديد پارسجنوبي آماده نيستند لذا ناچار هستيم از گاز ترش اين فازها در پالايشگاههايي كه در خشكي زدهايم استفاده كرده و آنها را شيرينسازي كنيم ولي انشاءالله از سال بعد اوضاعمان متعادل ميشود هم براي تزريق و هم براي استفاده در شبكه سراسري و اميدواريم كه از سال 95 به برنامه پيشبيني شده براي تزريق برسيم.
آقاي وزير، بحثي كه در مورد پيمانكاران موجود در پارسجنوبي در سالهاي گذشته مطرح بوده استفاده از پيمانكاران كوچك و ضعيف تازه تاسيسي است كه در زيرمجموعه قرارگاه خاتمالانبيا قرار دارند و در اين سالها به پشتوانه اين قرارگاه بهعنوان پيمانكار مطرح شدهاند. حتي برخي حضور اين پيمانكاران را در تاخيرهاي اين فازها موثر ميدانند. در همان ماههاي ابتداي حضور جنابعالي در راس وزارت نفت نيز مباحثي در مورد اولتيماتومهاي شما به آنها مطرح شد. با اين پيمانكاران چطور برخورد ميكنيد؟ اصلا موافق حضور مجموعههايي همچون قرارگاه خاتم در پروژههاي اقتصادي هستيد؟
من مهندسان و مديران جواني را كه در قرارگاه خاتمالانبيا كار ميكنند، مثل بچههاي خودم ميدانم. نخستين كار تعيينكننده را براي حضور اين قرارگاه در پروژههاي اقتصادي به آنها واگذار كردم و در آن زمان اجراي سد كرخه را من به قرارگاه واگذار كردم. آن زمان اين قرارگاه شركتي به نام سپاصد ايجاد كرد كه كار اجراي اين سد را برعهده گرفت و خيلي هم با افتخار ساختند. من هميشه حرفم به اين دوستان اين است كه آقاي داناييفر كه در حال حاضر سفير ما در عراق است و در آن زمان مديرعامل سپاصد بود و در همان زمان مهندس حجتي، وزير فعلي كشاورزي مجري سد كرخه بود، اين دو نفر در روزهاي اول سرسختانه با هم برخورد ميكردند ولي از آنها خواستم تمام سنگهايشان را با هم وا كنند و مشخص شود چه كسي پيمانكار است و چه كسي مجري؟ اين كار موجب شد تا آخر كار هر دو بهخوبي كار كنند و سپاه با بهترين كيفيت سد كرخه را انجام داد، در زمانبندي خوب و قيمت خوب، ساخت و افتخاري شد براي جمهوري اسلامي و سازندگان آن.
من هميشه گفتهام رفاقتهايمان سرجاي خود و كار هم سرجاي خود. وقتي به مجموعه نفت براي دومين بار وارد شدم هم همين روال را درپيش گرفتم. گفتم رفاقت سر جاي خود، پيمانكار و كارفرما هم سرجاي خود. دوستان هم خيلي زود حرف ما را گرفتند واقعا مهندساني كه آنجا هستند عين بچههاي خودم هستند. قرارگاه خاتم يك ظرفيت ملي غيرقابل انكار است. من الان مشكلي ندارم، اين مجموعه خوب كار ميكنند، زحمت ميكشند، روابط تنظيم شدهيي با نفت دارند و هيچ تخلفي در مجموعه فعاليت آنها تاكنون به من گزارش نشده است. حتي اگر پول اضافه گرفته باشند اين اشكال و عيب عمدتا متوجه كارفرماست. علاوه بر اين برداشت من اين است كه بچههاي قرارگاه نميخواهند جاي بخش خصوصي را تنگ كنند.
جايي كه پول هست فساد هم هست كار آقاي بابك زنجاني هم كار عجيب و تعجبآوري است
ولي بايد رفت وپول را گرفت. البته اين پرونده
به قدري بزرگ است كه فسادهاي ديگري كه در ساير شركتهاي نفتي اتفاق افتاده و مثلا يك پرونده متعلق به يك شركت است كه به پرونده 400ميليارد توماني مشهور است و چيزي شبيه به پرونده آقاي بابك زنجاني است با همان شيوه خريد نفت و فروش نفت به ديگري. به قدري پرونده آقاي بابك زنجاني بزرگ است كه ساير پروندهها در مقابل آن كوچك به چشم ميآيد
ولي اين اتفاق افتاد!
اگر اين اتفاق افتاده آنها چنين نيتي نداشتهاند. ما هم نميآييم بگوييم همه پروژههايمان را به قرارگاه ميدهيم يا از آن طرف بگوييم قرارگاه را تحريم ميكنيم. قرارگاه واقعيتي است كه بايد قبول كرد. ما همه پروژههاي خود را از طريق مناقصه واگذار ميكنيم البته اميدوارم قرارگاه هر چه بيشتر به سمت پيمانكار عمومي شدن برود (GC) تا اينكه يك پيمانكار E&C باشد، پيمانكاري كه كارهاي ساخت و مهندسي ميكند. برداشت من اين است كه قرارگاه و مجموعه آن در پي آن است كه بايد خودشان را يك پله بالاتر ببرند.
مثل مپنا شوند؟
بله مپناي پيمانكار عمومي (نه مپناي سازنده)، اگر اين اتفاق بيفتد خيلي خوب است.
آقاي وزير، بهطور كلي شما خاتمالانبيا را از نظر علمي و فني قبول داريد؟ قرارگاه خاتمالانبيا در سالهاي گذشته بهخوبي نشان داده كه در پروژههاي سد و نيروگاهي حرفي براي گفتن دارد و ميتوان از اين مجموعه بهعنوان يك پيمانكار بسيار قوي سد و نيروگاهي نام برد ولي در مورد پروژههاي نفتي اينگونه نيست. طي سالهاي گذشته اين قرارگاه به پشتوانه منابع مالي قوي كه دارد، وارد اجراي پروژههاي نفتي شده است، نه بنا برتخصصهاي لازم.
من وارد مسايل ريز اينها نشدم چون اين شركتها شكل گرفته بودند و براي من مهم اين بود كه پروژهها فعال شوند و واحدها به مدار بيايند. از آنها خواستم با تمام توان پروژههاي در اختيارشان را اجرا كنند و آنها هم تمام تلاش خودشان را كردهاند؛ از اين جهت از همه پيمانكاران كه داريم واقعا متشكرم.
حتي با اينكه من اصلا خوش اخلاق نيستم ولي ميگويم همه پيمانكاران زحمت ميكشند. من نميخواهم دعوا راه بيندازم بالاخره مديريت اين است كه بتوانيم شركتها يا همان پيمانكاران كوچك موجود را فعال كنيم تا بتوانيم زمستان پيشرو مجددا 18ميليارد دلار سوخت مايع نسوزانيم.
برگرديم به بحث تامين مالي ميدانهاي مشترك؛ آنچه شما گفتيد حرفي از تامين 20ميليارد دلار نداشت.
نه اصلا لازم نيست به اين موضوع فكر كنيم. اگر همين الان 3ميليارد دلار صندوق را بتوانيم دريافت كنيم، ميتوانيم كار را شروع كنيم و بقيه هزينهها با وارد شدن اين افزايش توليد به مدار فروش تامين خواهد شد.
يعني واقعا اين سهميليارد دلار ميتواند چرخ اين پروژهها را بچرخاند؟
بله. ببينيد وقتي اين سهميليارد را به پروژه تزريق كنيم بهمحض ورود نخستين چاهها به جريان توليد و فروش نفت آن بخشي از درآمد حاصله را براي حفاري و ديگر اقدامات فني لازم به طرح تزريق ميكنيم و به اين روال هم بازار صادراتي كسب كردهايم و هم پروژهها را به پيش بردهايم.
يعني ما اينطور طراحي كرديم كه بتوانيم كار را به اين ترتيب جلو ببريم و معطل پول نمانيم البته كار ديگري كه درحال انجام داريم اين است كه تامين منابع مالي پارسجنوبي از نظر ما نسبت به غربكارون اولويت دارد براي ما مثل نانشب واجب است. چراكه هروقت ما هر مترمكعب گاز توليدي را بفروشيم 60سنت سود نصيب كشور كردهايم و مقداري هم ميعانات داريم.
به اين جهت براي اينكه بتوانيم منابع لازم براي توسعه پارس را در خدمت بگيريم طرحي داريم كه ازطريق بورس وانجام معاملات سلف نفتي (پيشفروش فرآورده) بتوانيم مقداري منابع مالي تامين كنيم. درحالحاضر اگر دوميليارد دلار پيشفروش كنيم كه سال ديگر همين موقع تحويل بدهيم پنجهزارميليارد تومان پول به نفت تزريق شده است كه ميتوان مجموعه نفت را با يك تحرك روبهجلو مواجه كرد. براي اين كار برنامهيي داريم كه ظرف يكماه آينده شروع خواهيم كرد انشاالله.
چه كساني مشتريان اين ميعانات و فرآوردهها هستند؟
همه. ما بستههاي فروش نفتكوره را 10هزار دلاري در نظر گرفتهايم. يعني هر كسي 25 الي 30ميليون تومان پول داشته باشد ميتواند وارد اين بازار شده و فرآورده پيشخريد كند. به اين جهت فكر ميكنم ظرف يكماه آينده ميتوانيم 100ميليون دلار اوليه را عرضه كنيم. خيليها هستند كه طالب خريد فرآورده هستند چون كه سود خوبي عايدشان ميشود.
امكان فروش اين فرآوردهها به خارجيها را هم داريد؟
اين براي ايرانيهاست ولي از نظر من ايرادي ندارد كه خارجيها هم بتوانند در اين بازار شركت كنند ولي بعيد ميدانم كه آنها بخواهند در اين بازار حضور پيدا كنند. اگر 10سال پيش بود اين كار عين آبخوردن بود ولي الان نميشود اين كار را كرد، وام گرفتن بسيار سخت شده اين قضايا در قديم خيلي زياد اتفاق ميافتاد.
براي پارسجنوبي و بيع متقابل اول و دوم گازرساني اين كار را كردم خيلي راحت بود ولي الان نميشود. ممكن است كسي از بازار خارجي هم پول داشته باشد و بيايد ولي بالاخره ما متكي بههمين منابع داخلي هستيم كه موثر در توسعه پارسجنوبي است ولي سمت غرب كارون نرفتيم چراكه اگر همين پارسجنوبي حل شود خيلي جلو ميافتيم. همين امسال اگر خوراك پتروشيميهايمان را ازطريق همين گاز بتوانيم تامين كنيم بين 10 الي 12درصد توليد پتروشيمي ميشود و بالاي دوميليارد دلار به توليد پتروشيميها افزوده ميشود و حتي صنايع بهتر ميتوانند كار كنند.
يكي ديگر از برنامههايي كه طي يكسال گذشته شما بهصورت جدي بهدنبال آن هستيد و بارها در مورد آن اظهارنظر كردهايد بحث حضور دوباره شركتهاي بزرگ خارجي در ايران است امري كه ظاهرا براساس شواهد، با استقبال از سوي شركتهاي خارجي نيز مواجه شده است؟
بايد بعضي از واقعيتها را در نظر بگيريم و بعد در مورد حضور شركتهاي خارجي نفتي در ايران صحبت كنيم و آن اين است كه در شرايط فعلي كه هنوز تحريمها از ايران برداشته نشده نميتوان انتظار حضور شركتهاي خارجي را داشت البته آنها صحبتها و مذاكراتي را انجام داده و ميدهند. در يكسال گذشته تلاش كرديم تا مدل جديد قراردادهاي نفتي را كه منافع ما را تامين ميكند و البته براي خارجيها هم جذابيت داشته باشد تدوين كنيم. اين امر تقريبا بالاي 90درصد انجام شده و بهتر است بگويم در مجموعه وزارت نفت بالاي 97درصد نهايي شده است.
بر اين اساس قرار است اجلاسي همانند آنچه براي ايرانيها در اسفند گذشته برگزار شد درماههاي آينده براي كارشناسان و مديران نفتي خارجيها برگزار كنيم تا نظرات آنها را نيز در اين رابطه داشته باشيم. البته بهصورت غيررسمي نظر تمام شركتهاي درجهيك خارجي را جويا شدهايم و بيشتر سعي داريم به مدلي برسيم كه منافع دو طرف را تامين كند. در اين نوع جديد قراردادي از اكتشاف تا بهرهبرداري ديده شده است به اين جهت اين قراردادهاي جديد براي طرحهاي ازدياد برداشت نفت از ميدانهاي در حال بهرهبرداري بسيار موثر و قابلتوجه است.
اولويتتان براي استفاده در چه ميدانها يا پروژههايي است؟
اولويت ما، استفاده در ميدانهاي مشترك و بعد از آن در قراردادهاي ازدياد برداشت است. بيشتر ميدانهاي عمده نفتي ما درحالحاضر در نيمهدوم عمر خود هستند و اين قراردادها ميتواند جاذبه خوبي براي ازدياد برداشت را براي شركتهاي خارجي ايجاد كند.
اين يك واقعيت است كه ما به فناوري نياز داريم و براي رسيدن به فناوريهاي روز بايد در كنار قرارداد با شركتهاي معتبر خارجي به فكر فعالكردن داخليها هم باشيم در اين راستا با چندين دانشگاه كه در نفت توانمند هستند و مقاطع تحصيلي ليسانس تا دكترا دارند توافق كرديم تا طي قراردادي بلندمدت با هزينههاي كه وزارت نفت همه آن را قبول كرده، روي ميدانهاي نفتي كشور فعاليت كرده و بتوانند حتي كرسيهاي دانشگاهي درمورد ميدانهاي نفتي كشور ايجاد كنند.
اين گروههاي دانشگاهي مسوول تحقيق و توسعه ميدانهاي نفتي خواهند بود حتي ميدانهاي نفتي ما ميتوانند موضوع پاياننامه دانشجوهاي مقاطع تحصيلي نفت باشند اين امر در بلندمدت ميتواند كمك شاياني را به مجموعه نفت كند. اين فناوري در عمق ساختار آموزشي و تحقيقي و پژوهشي ما نهادينه ميشود امري كه مورد استقبال زياد وزارت علوم هم قرار گرفته است و فكر ميكنم ظرف يكيدوماه اين كار اجرايي شود. در درون وزارت نفت ما همه هماهنگيها را انجام دادهايم.
چنديپيش بحثهايي در مورد انعقاد قرارداد تحتعنوان همين قراردادهاي جديد نفت با چند كشور آسيايي شنيده شد اين اخبار صحت دارد؟
بله تمايل به انعقاد قرارداد با ايران بسيار زياد است ولي هنوز چيزي بهعنوان قرارداد امضاي نهايي نشده، چرا كه اصلا اين نوع قرارداد هنوز نهايي نشده است. همه خواهان حضور در ايران هستند، من به همه شركتها ميگويم كه اگر الآن ميخواهيد بياييد درهاي ايران به رويتان باز است بياييد قرارداد امضا كنيم و اما اگر ميخواهيد بعد از شكستن تحريمها و ساير قضايا وارد بازار ايران شويد ايرادي ندارد برويد همان بعد بياييد و طبق شرايط روز قرارداد ببنديد.
آقاي وزير موضوع تهاتر نفت و كالا با روسيه چه بود كه ناگهان در ساعات پاياني يك روزكاري با عجله از سوي وزارتخانه تكذيب شد؟
درواقع من در جايگاه وزير نفت به روسيه نرفتم من از جايگاه رييس ايراني كميسيون مشترك توسعه همكاريهاي اقتصادي دو كشور به روسيه رفتم و يك يادداشتتفاهم براي توسعه فعاليتهاي تجاري و اقتصادي و فني بين دو كشور امضا كرديم كه البته در اين تفاهمنامه بحثهاي تسهيل روابط بانكي و غيره نيز مطرح شد كه اين بهمرور جلو خواهد رفت. درحالحاضر سطح تجارت ايران و روسيه 5/1ميليارد دلار است كه خيلي كم بايد افزايش پيدا كند. نبايد فراموش كنيم كه ما با روسيه نكات مشترك زياد داريم.
وقتي اين بحث تهاتر مطرح شد وزارت نفت ساعت پاياني همان روز اين موضوع را تكذيب كرد كه اين خود جاي بحث دارد ولي از طرف روسها هيچوقت تكذيبهيي منتشر نشد و حتي بيانيهيي كه در ساعات اوليه پس از توافق به امضا رسيد نيز نشان داد مباحثي مطرح بوده است.
ما هيچوقت در مورد تهاتر نفت و كالا بحث نكرديم بهطوركلي نه با روسيه و نه با هيچ كشوري براي تهاتر نفت با كالا تاكنون بحثي نداشتهايم.
با اين اوصاف آيا نفت تاكنون توانسته ابزاري براي پيشبرد مذاكرات وزارت امور خارجه باشد يا حتي درمورد رفع تحريمها، نفت ابزار لازم براي اين لغو تحريمها بوده است؟
من وظيفه خودم ميدانم و تلاش كردم كه نفت چنين جايگاهي داشته باشد به اين جهت است كه سعي كردهايم هر زماني افراد ما سر ميز مذاكره مينشينند وضع اقتصاد مملكت ما از روز قبلش بهتر باشد اگر اين طور بشود زودتر به نتيجه ميرسيم و اگر هر روزي كه بر سر ميز مذاكره حاضر ميشوند شرايط بدتر از قبل باشد مذاكرهكنندگان ميفهمند و ما نميتوانيم هيچ امتيازي در روند مذاكرات داشته باشيم. بالاخره مذاكرهكننده وقتي پاي ميز مذاكره مينشيند، پشتوانه اصلي او واقعيت بيروني كشور است. من سعيام اين بوده كه صادرات را بالا ببريم و درآمدمان بيشتر شود، طرحها فعال باشند، رشد اقتصادي از اين رشد منفي كمتري داشته باشد.
من فكر ميكنم ساختار قرارداد نفتي جديد موجب خواهد شد تا شركتهاي نفتي اهرم فشاري روي دولتهاي خود باشند تا از اين سد تحريم عبور كنند و بتوانند وارد بازار ايران شوند. منابع نفتي ايران غيرقابل صرفنظر است ما هم از عربستان و هم از روسيه بيشتر ذخاير هيدروكربني داريم؛ نبود ايران به ضرر همه است. همه ميخواهند در بازار ايران باشند.
پس ميتوانم اين طور برداشت كنم كه وزارت نفت ايران با روشنكردن چراغسبز چه در قراردادهاي نفتي، چه موضوعات ديگر نفتي همچون سوآپ نفت سعي دارد به هر طريقي سرمايهگذاران خارجي را بهسمت حضور در ايران ترغيب كند؟
شما اينطور برداشت كنيد.
شما حتي سياستهاي تشويقي براي موضوع سوآپ مطرح كردهايد كه بهتازگي معاون شما در اين حوزه كمي خبر از اين سياستها داده است. كمي بيشتر در اين باره توضيح ميدهيد. بر هيچكس پوشيده نيست كه توقف سوآپ در چند سال اخير ضرر زيادي به كشور زده است.
سياست ما اين است كه خيلي به دنبال درآمد خاص از محل سوآپ نباشيم و همين كه اين جريان راه بيفتد براي ما قابل قبول است. اصل بر اين است كه ضرر نكنيم ولي همين كه پول زيادي گيرمان بيايد هم نبايد دندانگردي كنيم يعني راه افتادن همين چرخه مهمتر از درآمدزايي است.
موافقيد كمي هم در مورد پرونده بابك زنجاني صحبت كنيم؟
همان ابتداي بحث گفتم كه يكي از نيازهاي اوليه وزارت نفت شفافسازي است. جايي كه پول هست فساد هم هست كار آقاي بابك زنجاني هم كار عجيب و تعجبآوري است ولي بايد رفت وپول را گرفت. البته اين پرونده به قدري بزرگ است كه فسادهاي ديگري كه در ساير شركتهاي نفتي اتفاق افتاده و مثلا يك پرونده متعلق به يك شركت است كه به پرونده 400ميليارد توماني مشهور است و چيزي شبيه به پرونده آقاي بابك زنجاني است با همان شيوه خريد نفت و فروش نفت به ديگري. به قدري پرونده آقاي بابك زنجاني بزرگ است كه ساير پروندهها در مقابل آن كوچك به چشم ميآيد. كسي آمده بدون اينكه ضمانت درست و حسابي بدهد يك محموله قير را گرفته و برده و پولش را هم نداده و نميدهد. مثال ديگري هم دارم، فرد ديگري 60 ميليارد تومان پول شركت سپاهان وابسته به صندوق بازنشستگي نفت را برده و خورده و بازنگردانده است. اينها پروندههايي است كه در مقابل پرونده آقاي بابك زنجاني كوچك است. ما بايد خيلي مراقب باشيم و نبايد بگذاريم در نفت اين اتفاقها تكرار شود. انشاءالله.
آقاي مهندس بهطور كلي سازوكار فروش نفت چگونه است كه در اين سالها اين همه فساد در اين حوزه اتفاق افتاده است؟
ما چند زمينه فساد داريم كه بايد با آنها مبارزه كرد يكي فروش نفت خام، ميعانات و فرآوردههاي آن است. در اين زمينه آمدم، سعي كردم آدمهاي حرفهيي با سابقه روشن را بر راس امور قرار بدهم. بعد يك فرآيند و يك روش گذاشتم براي تصميمگيري در معاملات نفتي. چون الان معاملات ما بعضي با همان مشتريان قديمي است كه روال عادي داشته و بسياري با مشتريان جديد است. مثلا فردي ميآيد و ميگويد من ميتوانم نفت بخرم و چون شرايط خاص است ما به آنها ميفروشيم و چون ال سي هم نميتوانيم باز كنيم و بانكها عمليات بانكي را انجام نميدهند همين موضوعات بانكي زمينهساز مشكلات است.
وقتي من به وزارت نفت آمدم يك هياتي گذاشتيم كه با نظر مقامات ارشد نظام تا هياتي متشكل از پنج فرد از سطوح بالا تصميمگير نهايي فروش نفت باشد. اين پنج نفر متشكل از دو وزير سابق و سه مدير با سابقه قديمي كشور هستند كه هم به مسايل بانكي و هم به مسايل نفتي آشنا هستند. اين پنج نفر تمام تصميمات اصلي فروش نفت ايران را ميگيرند. تصميماتي كه اينها ميگيرند را وزير نفت هم بايد تاييد كند. پس هيچ معاملهيي نيست كه دو نفر بنشينند كنار هم انجام دهند. همه اين تيم پنج نفره بايد درخصوص مسايل اصلي قراردادهاي جديد تصميمگيري كنند. خيلي بعيد است اين گروه با سلامت، اعتماد و شناختي كه به آنها وجود دارد چيزي از زير دستشان در برود. البته فراموش نشود كه شرايط ما دشوار است. اين امر دو خاصيت دارد؛ يكي اينكه اينها تجربه دارند و چيزي از زير دستشان در نميرود و آنهايي كه عمليات فروش را انجام ميدهند، پشتشان نميلرزد كه فردا چه خواهد شد. البته ما به مشترياني كه نميشناسيم، نفت نميفروشيم چراكه اين پنج نفر بايد همه چيز را تاييد كنند و مراجعات زيادي داريم كه خواهان خريد نفت هستند. ولي وقتي بررسي ميكنيم، ميبينيم يك ميليون دلار هم در حسابش پول نيست چه برسد به اينكه بخواهيم محموله نفت به آنها بدهيم. پس من كاري كه كردم اين بود كه به آقاي دكتر روحاني گفتم فروش نفت فقط منحصر به شركت ملي نفت ايران بايد باشد و هيچكس ديگري حق ندارد در بحث فروش نفت ايران دخالت كند. اين انحصار بايد باشد. غير از اين موجب اختلال در فروش نفت خواهد شد. البته اين به معناي اين نيست كه ما از هركسي كه توانايي خريد نفت ايران را دارد، استقبال نكنيم.
زمينه ديگر كه در فساد بود، خريد و فروش كالاهاي عمومي است پس براي جلوگيري از اين بحث آمديم مناقصهها را شفاف كرديم و حتي به دنبال احياي بخشنامهيي هستم كه در قديم اجرا ميشد و آن هم اين است كه همه شركت كنندگان در مناقصهها ميتوانند در روز آخر مناقصهها پاكت مالي خودشان را عوض كنند و اين امر براي همه متقاضيان يكسان است. در اين بخشنامه در روز بازگشايي پاكتهاي مالي، همه متقاضيان بايد حضور داشته باشند نه اينكه در اتاق در بسته پاكتهاي مالي باز شود. نكته ديگر اين است كسي كه مناقصهيي ميبندد بايد اگر در جايي با كارفرما به مشكل برخورد جايي باشد كه بتواند تظلمخواهي كند.
در بحث اقتصاد مقاومتي هم بحث روشهاي نوين فروش نفت مطرح شده، اين روشها همان روشهايي است كه تاكنون درباره آنها صحبت كردهايد؟
خوب شد گفتيد ما هم ميعانات و هم نفت را وارد بورس انرژي كرديم كه البته ميعانات با استقبال مواجه شد ولي نفت به دليل قيمت بالاي آن كه قيمت فوب بود مورد استقبال قرار نگرفت خيليها خواهان خريد نفت با تخفيف بودند همان تخفيف 5 درصدي كه پالايشگاهها از آن استفاده ميكنند. اين موضوع در دست بررسي است و براي كساني كه بخواهند از نفت خام در واحدهاي فرآورشي داخل كشور استفاده كنند به احتمال زياد، اين تخفيف قابل اعمال است.
زمينه ديگري كه در آن ممكن است فساد باشد تخصيص خوراكهايي است كه ما در آنها محدوديت داريم مثل اتان و ميعانات در اين موارد كساني ممكن بود بيايند مجوز يك پالايشگاه 150هزار بشكهيي ميعانات گازي يا يك ميليون تن اتان بگيرند سپس اين مجوز را خريد و فروش كنند. دادن اينگونه مجوزها ميتوانست محل فساد باشد.
لذا از چند ماه پيش اخيرا تصميم گرفتيم كه تمام ميعانات گازي در داخل پالايش بشود و ظرف چهار سال آينده ديگر صادرات قابل توجهي از ميعانات گازي نداشته باشيم و همه در داخل به فرآورده تبديل شود. در ادامه ديديم ميتوانيم از محل توليدات فازهاي جديد پارسجنوبي 480هزار بشكه ميعانات براي پالايش تخصيص دهيم. خيلي بحث كرديم و درنهايت تصميم گرفتيم كه به هشت پالايشگاه 60 هزار بشكهيي تقسيم كنيم به جاي اينكه اين سهميه را به يك يا دو پالايشگاه بدهيم و بعد در يك فرآيند شفاف اعلام كرديم كه متقاضيان براي اين امر مراجعه كنند.
چهارمين جايي كه فساد در آن وجود دارد، قاچاق سوخت است. قاچاق سوخت خيلي مهم است. اين اعداد 20 و 30 ميليون هم كه اعلام ميشود اصلا درست نيست به قول غربيها اين اعداد اصلا امكان لجستيك ندارند. در اين زمينه چند برنامه داريم كه مهمترين آنها گازرساني است.
گازرساني بخش مهمي از اين قاچاق را از بين ميبرد مخصوصا در صنايع؛ مثلا ما صنايعي داريم كه سهميه سوخت مايع دارند ولي در يك سال گذشته يك تن جنس از در اين كارخانهها بيرون نيامده است. اين يعني اين كارخانه بدون توليد از سهميه خود استفاده ميكند يا كاميونهايي داريم كه روزي 300 ليتر نفت گاز سهميهيي را برداشت ميكنند ولي در يك سال گذشته يك بارنامه يك تني حمل بار نداشتهاند.
ما موضوع قاچاق سوخت از صنايع را با گازرساني حل ميكنيم ولي مهمترين قاچاق در بنزين و نفت گاز حمل ونقل است كه براي آنها دو راهكار گذاشتهايم؛ يكي اينكه در مرزها جايگاههايي قرار دهيم كه سوخت را با قيمت رقابتي نزديك به آن طرف مرز بفروشند چراكه قاچاق سوخت حكايت از يك بازار و تقاضاي طبيعي و مشروع در آن طرف مرز ميكند يعني در افغانستان، پاكستان و جنوب خليج فارس تقاضا براي اين سوخت وجود دارد پس خودمان بايد به اين تقاضا جواب بدهيم.
به فرض در افغانستان نفت گاز 2000 تومان است، ما بيايم در اين جايگاهها سوخت را 1900 تومان بدهيم تا بتوانيم رقابت كنيم. دستورالعمل اين كار داده شده ولي هنوز آن طور كه لازم بوده كار فعال نشده و لازم است روي اين موضوع بيشتر كار شود. يك نكته ديگر بانكرينگ است. براي گازوييل بانكرينگ راه انداختيم تا به جاي اينكه قاچاقچيان به قايقها سوخت بدهند، خودمان ساختار سوخترساني بانكرينگ را راهاندازي كنيم و درنهايت نكته ديگر اين است كه تحويل سوخت به كاميونها را با پيمايش و بارنامه آنها تطبيق دهيم.
خود وزارتخانه برآوردي از ميزان قاچاق دارد؟
هيچ عددي قابل اتكا نيست و همه اعداد فرضي هستند. البته چيزي كه فراموش كردم اضافه كنم اين است كه نيروگاهها بهطور متمركز بزرگترين مصرف كننده نفت گاز هستند و درصورتي كه گاز مورد نياز نيروگاهها را با افزايش توليد در پارسجنوبي تامين كنيم مسير احتمالي بخشي از قاچاق احتمالي سوخت از اين طريق هم مسدود خواهد شد.
برنامهتان در حوزه پتروشيمي چيست؟
ما ميخواهيم ظرفيت توليد پتروشيمي را از 25 ميليارد فعلي به 80 ميليارد دلار در سال برسانيم كه اين موضوع حدود 75 ميليارد دلار سرمايهگذاري ميخواهد البته ما خوراك لازم براي پتروشيميها را داريم و ميتوانيم تامين كنيم تنها نكته در اين ميان موضوع تامين منابع مالي يا همان فاينانس اين طرحها و پروژههاست تا بتوانيم جهش توليد را در طرحهاي پتروشيمي شاهد باشيم.
در صحبتهايتان به موضوع ساخت داخل هم اشاره كرديد طي سالهاي گذشته موضوع ساخت داخل با اهميت بيشتري ادامه يافته و كمي از اين حيث جايگاه بهتري داريم ولي هنوز هم دعواهاي كهنه نشدهيي در مورد خريد تجهيزات از خارجيها بهخصوص چينيها و عدم اتكا به داخليها وجود دارد. تمايل شما بيشتر سمت استفاده از خارجيهاست يا توان داخل؟
بايد حضور پيمانكاران نفتي در نفت را در دو وضعيت ببينيم؛ يكي تجهيزات است كه در اين راستا 10 قلم كالاي اصلي را كه توان توليد داخلي آنها در بين صدها قلم كالاي مورد نياز انتخاب كرديم و برنامه گذاشتيم كه ظرف دو سال بهتوليدكنندگان داخلي سفارش بدهيم و تضمين ميكنيم كه اين تجهيزات را ما بهعنوان شركت كالاي نفت ميخريم.
اما نكته مهمتري كه در اين ميان بايد مورد توجه قرار گيرد اجراي خود پروژه است. بايد ببينيم چه كاري انجام دهيم كه بتوانيم پروژهها را توسط پيمانكاران ايراني انجام دهيم. در همه دنيا پيمانكاران تمايل دارند تجهيزاتشان را از شركتهاي هم مليت خود تهيه كنند حال اگر همين روال در ايران هم پيگيري شود ما پيمانكاران قدر نفتي داشته باشيم بههمين ميزان تقاضا براي ساخت داخل و خريد از توليدكنندگان ايراني افزايش مييابد. بيش از 25سال پيش اين ايده را مطرح كرديم كه پيمانكار عمومي براي پروژهها ايجاد كنيم چرا كه ريشه انتقال فناوري همين پيمانكارهاي عمومي هستند. پيمانكارعمومي عين روح ميماند براي پروژههاي صنعت نفت. شركتهاي ما در جزءجزء اجراي پروژهها خوب هستند ولي بايد بتوانيم بهطور كلي هم خوب باشيم. البته امروز وضع ما در ساخت تجهيزات و اجراي پروژهها بهويژه در حفاري و ساخت و اجراي تاسيسات دريايي با 20سال پيش اصلا قابل مقايسه نيست و قطعا از منظر سخت افزاري پيمانكاران و سازندگان ما در منطقه حرف اول را ميزنند.
در سالهاي اول دهه 1370 ما در وزارت نيرو مپنا را با همين ديدگاه ايجاد كرديم كه بحمدالله موفق بود. الان هم براي صنعت نفت و بهطور كلي براي اجراي پروژههاي بزرگ در كشور، ما بهشركتهاي بسيار قوي پيمانكاري عمومي يا GC نياز مبرم داريم. اين شركتها موضوع ساخت داخل تجهيزات را هم بهطور پايهيي و ريشهيي حل ميكنند. به اين جهت ما بايد بهسمت ايجاد و تقويت پيمانكاران عمومي در صنعت نفت برويم همانند پتروپارس.
آقاي وزير اگر اجازه بدهيد از كنار موضوع بند «ق» بهسادگي نگذريم و بيشتر در مورد مجوزهايي كه تاكنون از اين بند گرفتهايد بفرماييد؟
يك كاري را از سال گذشته براي بهينهسازي مصرف سوخت آغاز كرديم و براي اجراي آن از مجلس خواستيم تا اجازه بدهد پنج ميليارد دلار براي بهينهسازي مصرف سوخت برنامه ارايه كرده و از محل فروش صرفهجوييها در مصرف فرآوردههاي نفتي، مبالغ آنها را پرداخت كنيم. مثلا يك روستا را گازرساني 100درصدي كنيم و پس از انجام كار، از محل فروش فرآوردههاي نفتي كه در اين روستا استفاده ميشده، منابع هزينه شده را باز پرداخت كنيم.
خوشبختانه دوستان مجلس از ما پيشي گرفتند و اين مبلغ را به 100ميليارد دلار افزايش دادند كه اين رقم در شرايط فعلي يعني يك عدد بينهايت است.
با چه ادلهيي مجلس اين افزايش منابع را تاييد و تصويب كرد؟
نمايندگان محترم مجلس معتقد بودند كه اين كار خيلي خوبي است و ميتوانيم مبلغ بينهايت 100ميليارد دلار را به آن تخصيص دهيم كه دولت هيچ محدوديتي براي كار احساس نكند. در حقيقت در اينجا مجلس روي دست ما بلند شد و كارش تحسين برانگيز بود. بهخاطر همين ميگويم ما در اين دولت با مجلس در تعامل بسيار زيادي هستيم.
در اجراي بند «ق» كه صحبت آن شد الان ما چند طرح براي بهينهسازي مصرف سوخت در دست اجرا داريم. در حال حاضر 87درصد مردم ايران از گازطبيعي در خانههاي خود استفاده ميكنند. يك تصميم اين بود كه بياييم اين 87درصد را به 97درصد برسانيم و آن چند درصد را هم عشاير و افرادي در نظر بگيريم كه همواره در حال حركت هستند. پيش از اين هم بررسي كرديم و متوجه شديم كه بهترين روش سوخترساني بهجاهاي روستايي يا شهرهاي بيگاز استفاده از گاز است چه بهصورت اتصال به شبكه سراسري و چه بهصورت گازرساني بهروش سي.ان.جي.در بررسيها مشخص شد كه سالانه اين روستاها و شهرهاي كوچك بالغ بر چهارميليارد دلارسوختهاي مايع مانند نفت سفيد و گاز مايع استفاده ميكنند كه اگر اين ميزان سوخت توسط گاز تامين شود ميتوانيم اين سوختهاي مايع را صادركنيم.
در عين حال اجراي اين طرحها ميتوانند اشتغالزاييهاي بسيار زيادي آن هم براي چندين سال ايجاد كنند كه اين هم يكي از دغدغههاي اصلي دولت است. در كنار اين موضوع گازرساني به روستاها نيازهاي ديگري را نيز براي اين خانوارها ايجاد ميكند كه موجب اشتغالزايي در ساير صنايع و حرفهها خواهد شد از جمله نياز به لولهكشي داخل ساختمانها و خريد تجهيزات لازم مثل آبگرمكن، بخاري و غيره. فرض كنيد ما سه ميليون خانوار روستايي و شهرهاي كوچك داريم كه هر كدام بخواهند سه بخاري و يك آبگرمكن بخرند يعني ورود تقاضاي بالاي 9ميليون كالا بهصنعت لوازم خانگي كشور.
تنها مشكل موجود براي اين طرحها همان موضوع تامين منابع مالي بود و براي اين امر از همان روشهايي كه پيش از اين هم ذكر كرديم استفاده كرديم يعني به پيمانكاران خودمان نگفتيم كه همين الان مبالغ را پرداخت ميكنيم در قرارداد ذكر ميكنيم كه بعد از نصب نخستين انشعاب با آنها آغاز ميشود.
يكي ديگر از موضوعاتي كه به آن فكر كرده و براي آن برنامهريزي انجام داديم موضوع مترو بود. با توجه به محدود بودن خطوط مترو در تهران و نبود اين سامانه در ديگر كلانشهرها، مردم ناچارند از اتوبوس، تاكسي و وسيله نقليه شخصي خود استفاده كنند. اما اگر خطوط مترو افزايش يافته و تعداد ناوگان افزايش يابد تمايل به استفاده از مترو افزايش يافته و سوخت بيشتري براي كشور ذخيره خواهد شد.
به اين جهت به مسوولان مترو گفتيم شما بهدنبال خريد تجهيزات و حفر تونلها برويد ما از محل اضافه شدن هر يك مسافر به مسافران مترو حدود 10سنت به شما پول پرداخت خواهيم كرد. البته سر اين مبلغ هنوز بحث ادامه دارد.
يكي ديگر از كارهايي كه قرار است انجام دهيم نوسازي اتوبوسهاي شهري فرسودهيي است كه در هر 100كيلومتر 60 ليتر مصرف سوخت دارند، ما اعلام كرديم حاضريم اين تعداد اتوبوس را با اتوبوسهاي نو گازسوز تعويض كنيم. اين سود دوطرفه است براي ما چرا كه هم مصرف سوخت اين اتوبوسها كمتر است و هم از جايگزيني هر مترمكعب گاز بهجاي هر ليتر نفت گاز (با ارزش 75سنت) براي ما ذخيره خواهد شد كه اين در 17هزار اتوبوسي كه قرار است نوسازي شود عدد قابل توجهي است. در همين راه 140هزار تاكسي و 400هزار موتوسيكلت را نيز برقي خواهيم كرد و حتي شهرداري قبول كرده است كه ديگر از ورود موتوسيكلت غير برقي به مركز شهر جلوگيري خواهد كرد.
همچنين در بحث راه آهن به آنها گفتيم كه از هر تن كيلومتر بار اضافهيي كه به اين ناوگان اضافه ميشود هزينه 30 سي سي نفت گاز و از هر مسافر كيلومتري كه اضافه شود هزينه 15سي سي نفت گاز را به حساب راه آهن خواهيم ريخت. در عين حال برنامهيي هم براي برقي كردن چاههاي كشاورزي داريم چراكه در چاههاي كشاورزي هر يك هزار ليتري كه مصرف نشود و برق جايگزين شود 350دلار سود خواهيم برد به اين جهت گفتهايم ظرف سه سال هر چاه كشاورزي كه برقي شود 1000دلار به صاحب چاه خواهيم داد.
آقاي وزير بهنظر نميرسد اين برنامهها عملياتي شوند؟
بله براي بعضي از اين طرحها 400 الي 500 صفحه گزارش توجيهي نوشته شده است و همه ضمانت اجرايي دارند.
يعني ظرف سه سال همه اين پروژهها اجرا خواهند شد؟
خير زمان اجراي هر كدام متفاوت است و بين 30 ماه تا 10سال متغير است البته همه اين طرحها بايد بهتصويب شوراي اقتصاد نيز برسد.