سناریوی تجزیه برای عربستان، داعش و آمریکا بسیار احمقانه است؛ چراکه بخش شیعی عراق میتواند با کمک ایران یک حکومت بسیار قوی و امن ایجاد کرده و تا سال 2020 چیزی در حدود روزانه 6 میلیون بشکه نفت تولید کنند
پترونت: در عراق معاصر پس از کودتای عبدالکریم قاسم و در ادامهی آن یعنی سلطه حزب بعث، تولید و صادرات نفت در این کشور ملی بوده است. صنعت نفت عراق که تا پیش از آن در دست حکومت پادشاهیِ دستنشاندهی انگلیسی و شرکت نفت ایران و انگلیس (شرکت بریتیش پترولیومِ امروزی) قرار داشت، دیگر از زیر سیطره اقتصادی بریتانیا خارج شده و عراق در کنار سوریه به حوزه تسلط شوروی در خاورمیانه بدل شدند. این روند پس از فروپاشی بلوک شرق و با حماقتهای خارج از کنترل صدام حسین در دهه 90 میلادی نظیر حمله به کویت بیش از این برای کشورهایِ متروپُلِ آنگلوساکسون (انگلستان و آمریکا) قابل تحمل نبود و در ابتدای هزاره سوم میلادی با آغاز جنگِ دوم خلیج فارس در ادامه جنگ افغانستان، به وضعیت در ظاهر ملیشدهی صنعت نفت این کشور پایان داده شد. امروز علیرغم ملی بودن منابع نفتی در عراق، بریتیش پترولیوم و اگزون موبیل دوباره یکهتاز انحصاری قراردادهای نفتی در عراق شده و نفت عراق دوباره در رگ قطب مسلط مالی جهان جریان یافته است؛ اما این باز هم نمیتواند تمام آن چیزی باشد که آمریکا و انگلستان از عراق میخواهند.
در روند تحولات جنگ دوم خلیج فارس، ایالات متحده بدون درنظر داشتن مواضع ایران (به عنوان یکی از تأثیرگذارترین کشورهای منطقه بر اکثریت شیعه و همچنین اقلیتِ کردِ عراق) نمیتوانست بر بقایای حزب بعث در خاک این کشور فائق آید و به همین دلیل نیز مجبور شد که در ازای بدست آوردن قراردادهای بزرگ نفتی با عراق از لحاظ سیاسی امتیاز ویژهای به ایران و اکثریت شیعه مذهب این کشور بدهد؛ این امتیاز بزرگ چیزی جز برقراری دموکراسی پارلمانی در این کشور نبود. دموکراسی پارلمانی در عراق یعنی حکومت نسبی طوایف گوناگون بر این کشور و این باز هم یعنی تسلط سیاسی (و تنها سیاسیِ) شیعیان بر عراق. اما امروز با بروز جنگهای سوریه و بعد از آن اتفاقات اخیر در عراق توسط گروهکی مشکوکالهویه به نام داعش یا دولت اسلامی عراق و شام به نظر میرسد که فصل جدیدی از زیادهخواهیهای آنگلوساکسونها در خاورمیانه آغاز شده است.
تسلط سیاسی شیعیان در عراق در کنار حکومت بشار اسد در سوریه و تأثیر بسیار زیاد حزبالله در لبنان که منجر به تشکیل همان چیزی شده که امروزه در افواه عمومی به حلال شیعی معروف است، درست همان موردی بود که آمریکاییها در دههی گذشته آن را پیشبینی نکرده بودند. این مسئله از یک طرف امنیت و مشروعیت رژیم اسرائیل را تهدید میکند و از طرف دیگر حوزهی نفوذ شرکای قدیمی و مرتجعِ ایالات متحده در منطقه (در رأس آنها عربستان و قطر) را به شدت محدود کرده است. به همین دلیل هم با شروع موجِ نافرجامِ خیزشهای مردمی در منطقه، مرتجعان عرب که در ابتدا همه تصور میکردیم با جنبش نان و آزادی به پایان خود سلام خواهند کرد با معکوس کردن زمین بازی در سطح بینالمللی و تبدیل تهدید بزرگ به فرصتی مضحک، از مصر و بحرین و لیبی در مقام بدهکار سرافراز بیرون آمده و در سوریه خود را در نقش طلبکار ظاهر کردند. اما سوریه هم پایان کار نبود. آنها همزمان با اینکه سعی میکردند بهار عربی را در مصر و تونس و بحرین به خزان تبدیل کنند، جنگ نیابتی را در سوریه با اسم «دموکراسیخواهی» با پیادهنظامهایی همچون جبهه النصره و داعش به پیش میبردند!!
قبل از ادامه روایتگری خود ضروریست که همینجا یک نکتهی مهم را متذکر شویم: جنگ در منطقه خاورمیانه هیچگاه مذهبی نیست؛ در خاورمیانه جنگهای بزرگی در زیر سطوح در ظاهر آرام و تقریباً باثبات سیاسی و اقتصادی در جریان است که هیچ کدام را در کُنه ماجرا نمیتوان مذهبی دانست. جنگها در خاورمیانه بیش از آن که از جنگهای فرقهای و مذهبی باشد، جنگهای مدرن بین ارتجاع و میل به پیشرفتِ اجتماعی است؛ نظیر آن چیزی که در قرن بیستم (و البته مقطع فعلی با شدت و ضعفی متفاوت) مابین نیروهای مترقی آمریکای جنوبی با کودتاگران نظامیِ دستنشاندهی غرب برقرار بوده و هست. بنابراین نباید به این اشتباه افتاد که آلسعود و القاعده و داعش طرفدار قرائت اهل سنت از اسلام هستند و مالکی و اسد و حزبالله نماینده شیعیان. این جنگ، جنگ برای دستیابی به حق حاکمیت منطقهای بر سرنوشت خویش است. البته این مهم در طرف مترقی نیز واجد نقاط ضعف قابل توجهی است که نمیتوان به راحتی از آنها چشم پوشید؛ اما این جریانات قطعاً در ادامه روند تاریخی خود از اصالت بسیار بیشتری نسبت به آلسعود، سلفیها و تکفیریهایِ وابسته به کارتلهای اقتصادی غرب برخوردار خواهند شد.
به ادامه روایت خود بپردازیم؛ غرب و متحدان منطقهای (از اسرائیل تا عربستان و قطرِ مرتجع و حتی حکومت نوعثمانی و پرادعای اردوغان در ترکیه) عاقبتِ پیشروی یک جریان مستقل و تا حدودی ضدغربی که از سال 1357 از خیابانهای تهران آغاز و حالا حیطهی نفوذش به لبنان رسیده است را به درستی پیشبینی نموده و از همین حالا در فکر چارهای برای جلوگیری از نفوذ این جریان در منطقه افتادهاند.
در این میان همه انتظار دارند که این بار نیز غرب دست به خُردسازی ساخت قدرت سیاسی در منطقه زده و از عراقِ یکپارچه، سه قواره حکومتِ کوچک و گوش به فرمان بسازد. اما شواهد و قرائن نشان میدهد که این گونه نیست و غرب اتفاقاً همهی عراق با همهی ذخائر نفتی و گازی و همه تأثیرگذاری ژئوپولتیکاش را یکجا میخواهد. آمریکا بنا به دلایل مشخصی که ذکر کردیم یک هدف واضح دارد: پس گرفتن امتیازی که در روند جنگ دوم خلیج فارس به شیعیان عراق و بهصورت غیرمستقیم به ایران داده بود، یعنی دموکراسی پارلمانی در عراقِ بزرگ.
برای واضحتر شدن بحث بیایید به ساختار و پراکنش میادین و ذخایر گازی و نفتی عراق نگاهی بیاندازیم: طبق گزارشات مجله بینالمللی نفت و گاز، «منابع ذخیره نفت کشور عراق بطور مساوی در بین قومیت های این کشور تقسیم نشده است، عمده ذخایر نفتی عراق در مناطق شیعهنشین (در جنوب) و کردنشین عراق (در شمال) و بخشی کوچکی از آنها در منطقه سنینشین این کشور، در مرکز، واقع شده است. عراق 5 حوزه عظیم نفتی با ظرفیتی حدود 5 میلیارد بشکه در جنوب کشور خود دارد که این حوزهها 60 درصد کل ذخائر نفت عراق را تشکیل میدهند. بیش از 17 درصد دیگر این ذخایر در نزدیکی شهرهای کرکوک، موصول و خانقین در شمال این کشور واقع شدهاند. سازمان جهانی انرژی تخمین زده است که ذخیره نفت مناطق کردنشین حدود 4 میلیارد بشکه است». بنابراین مناطق مورد منازعهی داعش غیر از موصل و کرکوک عملاً درصد بسیار کوچکی از نفت عراق را در خود جای داده است. در مورد موصل و کرکوک نیز وضعیت به شکلی است که این روزها نیروهای پیشمرگه کردستان ابتکار عمل را دست گرفته و به عنوان جایگزین ارتش عراق داعش را عقب راندهاند و البته بعید است که دیگر از این مناطق به نفع حکومت مرکزی عقبنشینی کنند.
حال با این توضیحات سناریوی تجزیه برای عربستان، داعش و آمریکا بسیار احمقانه است؛ چراکه بخش شیعی عراق میتواند با کمک ایران یک حکومت بسیار قوی و امن ایجاد کرده و تا سال 2020 چیزی در حدود روزانه 6 میلیون بشکه نفت تولید کنند (کل عراق قرار است تا پایان این دهه به میزان تولید 9 میلیون بشکه در روز دست پیدا کند) و این در اتحاد با تولید نفت ایران یعنی دفن شدن عربستان سعودی در مقام تولیدکننده برتر نفت منطقه. علاوه براین حکومت آتی کردستان نیز بیشتر تمایل دارد تا منافع نفتی خود را با ترکیه و ایران تقسیم کند و نه همسایههای سنیِ خود. پس گزینهی تجزیه به لحاظ اقتصادی صرفهای برای امپریالیسم جهانی و ارتجاع منطقهای ندارد، اما یک نکته بسیار مهم باقی میماند که ممکن است باعث عقلانی شدن این پروسه شود:
اگر با جدا کردن مناطق مرکزی و غربی عراق و تشکیل حکومتی مرتجع نظیر اردن و عربستان سعودی و همچنین با خریداری الیگارشی کُرد منطقهی کردستان (که در سالهای اخیر در فساد و تباهی اقتصادی و سیاسی غوطهور بودهاند)، بتوان مسیر دسترسی به سوریه و متعاقب آن لبنان و فلسطین را مسدود کرد، پیروزی بزرگی برای اتحاد ارتجاع منطقه و قدرتهای غربی به وجود خواهد آمد، چیزی که ممکن است تحولات عمیق در خاورمیانه را حتی برای چند دهه عقب بیاندازد. بنابراین گزینه تجزیه برای اتحاد غربی- عربی منافعی به دنبال دارد. اگر قطر عربستان، ترکیه و ابالات متحده نتوانستند ابتکار عمل در سوریه را به دست گیرند، حالا میتوانند با یک حرکت ژئوپولتیکِ جدید، کل سوریه را از بازی خارج کنند. اما اینکه آیا نقشهی جدید آنها مثل نقشهی تغییر رژیم در سوریه نقش بر آب میشود یا خیر موضوعی است که تنها توازن قوا و حرکت تاریخ آن را نشان خواهد داد. حال و با این توضیحات مشخص میشود که در این زمینه بزرگترین تصمیمگیرنده و بازیگرِ اصلی ایران خواهد بود. حتی اگر به فرض محال تصور کنیم اتحاد غربی- عربی بتواند فرایند تجزیه عراق را به پیش ببرد، باز هم ائتلاف استراتژیک ایران با بخش شیعی عراق دارای آنچنان قدرتی است که میتواند در آینده تأثیر زیادی بر تحولات خاور میانه داشته باشد. این اتحاد تولیدکننده حجم عظیمی نفت و واجد قدرت ژئوپلتیک بسیار زیادی است. با این حال، روند وقایع نشان میدهد که نه ایران و نه شیعیان عراق هیچکدام تمایلی به تجزیه ندارند و خواهان آنند که قدرت آنها در خاور میانه حفظ و حتی تقویت شود. شکست داعش در عراق و به کما رفتن پروژهی تجزیه عراق، واجد چنین خصلتهایی است. شکست داعش اتحاد ایران- عراق- سوریه را قویتر از قبل خواهد کرد، چرا که طرفین آنها در منازعه، یعنی عربستان و قطر با این شکست به شدت تضعیف میشوند.