به‌روز شده در: ۰۵ آبان ۱۴۰۵ - ۱۶:۴۵

جنگ انرژی در اوکراین و ضرورت تداوم بحران و اشتباهی فاحش

پیمان هم‌کاری شانگهای (که در آینده ایران نیز قصد دارد به آنها ملحق شود)، کشورهای عضو بریکس، اتحاد بولیواری در آمریکای جنوبی و اتحادیه اوراسیا همه و همه مشکلات بزرگی برای کشورهای مرکز به حساب می‌آیند که روز به روز بر حجم‌شان نیز افزوده می‌شود. بنابراین منطقاً باید منتظر در هم شکسته شدن هیمنه غرب با میان‌داری ایالات متحده در آینده بلند مدت و شاید حتی میان‌مدت باشیم
کد خبر: ۲۴۵۹۷
تاریخ انتشار: ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۳:۱۰
پترونت: با توجه به بحران اوکراین، وال ‌استریت در مقطع فعلی به دنبال چیست؟ آیا وال استریت به جنگ نیاز دارد؟ با جنگ ارزش دلار بیشتر می‌شود، جذب سرمایه از سایر نقاط جهان در مراکز مالی ایالات متحده افزایش پیدا می‌کند و از آن مهم‌تر با جنگ و بحرانِ سیاسی قیمت انرژی بالا می‌ماند؛ وال‌استریت واقعاً در مقاطعی به جنگ نیاز داشته و دارد. بحران اقتصادی‌ای که در سال 2008 وال استریت را به سقوط کشاند، هنوز به پایان قطعی خود نزدیک نشده است. وال استریت هنوز این بحران را پشت سر نگذاشته است و به مکانیزم‌هایی غیراقتصادی برای پشت سر گذاشتن این بحران نیاز دارد. در این یادداشت هدف نهایی ما نشان دادن وضعیت پاردوکسیکالی است که ایالات متحده در رابطه با اوکراین با آن مواجه است. ما می‌خواهیم نشان دهیم که آمریکا راهی به جز تداوم بحران در اوکراین پیشِ روی خود نمی‌بیند و با این وجود درگیری در باتلاق اوکراین برای آمریکا بسیار پر هزینه‌تر از باتلاق‌هایی نظیر ویتنام در قرن بیستم و عراق در قرن بیست و یکم است. برای رسیدن به این مهم بحث خود را به صورتی تاریخی ارائه خواهیم کرد:

در دهه هفتادِ قرن بیستم، شوروی بزرگ‌ترین تولیدکننده انرژی جهان به شمار می‌آمد؛ اما مصرف داخلیِ بالا و شبکه داد و ستد تهاتریِ انرژی و کالا بین این کشور و سایر کشورهای کمونیستی، عملاً چیزی برای صادرات به کشورهای غربی باقی نمی‌گذاشت. از آن طرف نیز در دنیای غرب، ایالات متحده به همراه بریتانیا با تاراجِ نفت خاورمیانه، یک شبکه انحصاری تولید و توزیع انرژی ایجاد کرده بودند. این نظم تا دهه نود و فروپاشی شوروی با اختلال اندکی حکم‌فرما بود. البته موارد جزئی نظیر بحران جنگ اعراب با رژیم اسرائیل در دهه هفتاد و طرح فرانسه و آلمان برای سرمایه‌گذاری در شبکه انتقال انرژی شوروی و صادرات گاز صربستان به اروپای غربی در دهه هشتاد که با کارشکنی‌های ریگان مواجه شد، موارد استثنایی هستند که علی‌رغم مهم بودن‌شان به علت هژمونی قوی آمریکا به راحتی مدیریت شدند. در مورد دوم مخالفت آمریکا دو علت مشخص داشت که یکی تضعیف جایگاه اقتصادی شوروی و دیگری تداوم وابستگی اروپا به این کشور بود. به هر حال این نظم در تحولات مرتبط با فروپاشی شوروی کاملاً دگرگون شد. روسیه‌ پساسوسیالیستی به تأمین‌کننده شماره یک انرژی اروپا بدل شد و به عنوان کشوری سربه‌راه در بلوک قدرت غرب جای گرفت. اما این نظم نیز بسیار ناپایدار بود. اولین علامت ناسازگاری روسیه با نقش جدید خود در بحران سال 1998 و کاهش یافتن قیمت نفت خام به کمتر از 11 دلار در هر بشکه هویدا شد. روسیه در جواب اختلالات مالی دنیای غرب با کاهش دادن ارزش روبل توانست فشار بسیار شدیدی به غول‌های نفتی آمریکا و اروپا وارد آورد.

اینجا ذکر یک نکته بسیار مهم، ضروری‌ست: انرژی پُرسودترینِ کالا در جهان کالاهاست و شرکت‌های نفتی سودده‌ترین شرکت‌های تولیدی-تجاری هستند؛ و این یعنی اینکه تجارت انرژی احتمالاً باید یکی از مهم‌ترین فاکتورهای تأثیرگذار در سیاست بین‌المللی باشد. مثال بسیار دم‌دستی این حقیقت واضح نیز سیاست‌های ایالات متحده در دهه‌های اخیر است. پس از فروپاشی شوروی ما با یک سلسله جنگ‌های اصطلاحاً بشردوستانه و خیرخواهانه از طرف آمریکا در نقاط مختلف جهان روبرو شده‌ایم که اینجا مروری بر آنها خالی از لطف نیست. بگذارید روایت خود را این‌گونه ادامه دهیم که با کاهش قیمت نفت در اواخر قرن بیستم غول‌های بزرگ نفتی دچار مشکلات عظیمی شدند؛ به گونه‌ای که تنها راه غلبه بر این مشکلات تنها و تنها افزایش دوباره قیمت نفت بود. به همین خاطر نیز ایالات متحده مجبور شد که جنگی بزرگ در یکی از کشورهای نفتی خاورمیانه راه‌اندازی کند. جالب است بدانید که در سال 2002 قیمت هر بشکه نفت خام حدود 20 دلار بود و در سال 2003 و پس از تهاجم نظامی آمریکا به عراق قیمت هر بشکه نفت خام به 40 دلار در هر بشکه رسید. در این سالِ مالی، میزان سود شرکت‌هایی مثل اگزون‌موبیل و شورون ناگهان 300 برابر افزایش یافت و این شرکت‌ها سالی رؤیایی را از سر گذراندند.

اما این پایان ماه عسل شرکت‌های نفتی آمریکایی نبود: در دهه اول قرن بیست و یکم و با پیدایش منابع نفت و گاز شیل، به علت گران قیمت بودن هزینه استخراج و تولیدِ آن، قیمت نفت از این نیز باید بیشتر می‌شد. به عبارتی بهتر برای سودآوری منابع شیل، قیمت نفت خام باید حداقل سه تا چهار برابر می‌شد. راه چاره نیز ادامه دادن بحران در خاورمیانه بود. به این ترتیب که با تداوم جنگ در افغانستان و عراق، آمریکا با بزرگ‌نمایی مسئله انرژی هسته‌ای ایران، شروع به تهدید نظامی این کشور در مقام یکی دیگر از منابع بزرگ نفت و گاز جهان نمود. این راه نیز تا منتهی‌الیه منطقی خود پیش رفت؛ به طرزی که در سال 2008 قیمت نفت حتی به 147 دلار برای هر بشکه رسید.

حالا دیگر همه چیز برای تولید نفت و گاز شیل مهیا بود. با تبلیغات شدید رسانه‌ای پیرامون این مسئله و حجم عظیم سرمایه‌گذاری‌ها در کنار بحران آفرینی شدید در خاورمیانه به عنوان محل تمرکز منابع متعارف و ارزان قیمت، حالا بهار شرکت‌های نفتی آمریکایی با نفت شیل پُر شکوفه‌تر از هر زمانی شده بود. (برای مثال اگزون‌موبیل به عنوان سودده‌ترین شرکت فعال در عرصه انرژی جهان در سال 2010، 41 میلیارد دلار در منابع شیل سرمایه‌گذاری کرده و حالا هم بزرگ‌ترین تولید کننده گاز ایالات ‌متحده است.) اما بحران ادواری سرمایه‌داری در سال 2008 این بهار پرشکوفه را با خزانی زودرس مواجه کرد. البته این بحران که به طور مشخص به علت مالیه‌گرایی مراکز اقتصادی آمریکا، جنگ‌های دهه قبل و افزایش سرسام‌آور قیمت نفت به وجود آمده بود، نیز نتوانست خللی در اراده پولادینِ مردان اقتصادی و سیاسی ایالات متحده برای کسب سود بیشتر ایجاد کند؛ این چنین بود که برای دفع اثرات بحران، مراکز اقتصادی غرب شروع به صادرات بحران‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی به کشورهای پیرامون کردند و توانستند اثرات بحران 2008 را نیز اندکی تخفیف دهند و سرمایه‌گذاری خود در منابع شیل را افزایش دهند. امروز غیر از اگزون‌موبیل، شورون، فیلیپس، والرو، برنشایرهات‌وی، جنرال‌الکتریک، هالیبرتون، برادران کوچ و کی‌کی‌آر نیز سرمایه‌گذاری‌های سنگینی در نفت و گاز شیل کرده‌اند.

شاید حالا دیگر بتوانید علت اصلیِ به گِل نشستن کشتی خیزش‌های مردمی در خاورمیانه، جنگ داخلی فرساینده در سوریه، تحریم‌ها علیه ایران، جنگ در لیبی و به ثبات نرسیدن تولید نفت این کشور و اخیراً بحران اوکراین را درک کنید. بله، منطق ساده‌ای پشت تمام این حوادث خونین قرار دارد: قیمت نفت باید بالا بماند، چون در غیر این صورت سود اگزون‌موبیل و شورون در داکوتای شمالی و تگزاس کاهش خواهد یافت؛ چون در غیر این صورت منابع 36 هزار میلیارد دلاری نفت و گاز شیل در آمریکا یک شبه دود می‌شود و به هوا می‌رود؛ چون در غیر این صورت وال‌استریت، سایر مراکز مالی و سفته‌بازان دنیای غرب با رکودی جدی مواجه می‌شوند.

بنابراین بحران اوکراین بسیار ضروری‌ست!


به بحث اصلی خودمان بازگردیم. نظم مسلط جهانی در حال فروپاشی‌ست و روسیه نیز به خوبی این مهم را درک کرده و از آن بیشتر قصد دارد از این نمد کلاهی برای خود دست و پا کند. در دنیایی که نفت و گاز و باروت و اورانیوم غنی‌شده تکلیف همه امور را در آن مشخص می‌کند هیچ دلیلی وجود ندارد که کشوری مثل روسیه که همه آنها را با هم دارد، هم‌چنان نقش فرودست قبلی خود را بپذیرد. از طرف دیگر هم همان‌طور که بالاتر ذکر شد، آمریکا برای ادامه دادن به برتری اقتصادی خود در جهان نیازمند بحران‌آفرینی است. بنابراین در نگاه اول شاید اوکراین را نقطه بُرد دوباره آمریکا ببینید، همان‌طوری که عراق و لیبی در سال‌های پیش نقاط برد این کشور بودند. اما این بار ماجرا تاحدود بسیار زیادی متفاوت است.

بله حتی اگر از منطق اقتصادی بحران اوکراین نیز بگذریم، بازهم دلایل زیادی نزد ژنرال‌های ناتو و سیاست‌مدارن آمریکایی وجود دارد تا به هر طریق ممکن پوتین را متوقف کنند؛ اما این کار بسیار هزینه‌بر و چه بسا غیرممکن است. نباید فراموش کرد که پوتین صدام حسین نیست. روسیه سرزمینی پهناور با جمعیتی بالا، اقتصادی بزرگ و سطح تکنولوژیک نظامی بسیار پیش‌رفته‌ای است و از آن گذشته هم‌‌پیمانان بسیار قدری را نیز در پشت خط مقدم جبهه خود با غرب دارد. باید منتظر ماند و دید که ایالات متحده که این بار حتی حمایت تام و تمام اروپا را نیز با خود ندارد، آیا خواهد توانست پوتین را رام کند یا نه؟ فعلاً که تنها وال‌استریت از تحریم روسیه خرسند است؛ چرا که پیش‌بینی کرده که در سال جاری از منبع فرار سرمایه از روسیه، 150 میلیارد دلار سرمایه جذب خواهد کرد. اما به نظر نمی‌رسد که خوشحالی قماربازان وال‌استریت و ماجراجویان کاخ سفید در این بحران مدت زمان زیادی دوام بیاورد.

پیمان هم‌کاری شانگهای (که در آینده ایران نیز قصد دارد به آنها ملحق شود)، کشورهای عضو بریکس، اتحاد بولیواری در آمریکای جنوبی و اتحادیه اوراسیا همه و همه مشکلات بزرگی برای کشورهای مرکز به حساب می‌آیند که روز به روز بر حجم‌شان نیز افزوده می‌شود. بنابراین منطقاً باید منتظر در هم شکسته شدن هیمنه غرب با میان‌داری ایالات متحده در آینده بلند مدت و شاید حتی میان‌مدت باشیم.

captcha