اقتصاد گردان -
امروز وقتی از ارتفاعِ دادههای بهار ۱۴۰۵ به گذشتههای دور و میانمدت ایران نگاه میکنیم، درست برعکس نگاه چشمی، به دور که نگاه میکنیم تصویر را روشنتر میبینیم و هرچه به نزدیکتر میرسیم، آن را کدرتر مییابیم. در میان این تیرگیها و روشنیها، سالهایی را میبینیم که نقاط چرخشهای بزرگ و سرنوشتساز بودهاند. به این معنی که در آن سالها، یک تغییر جدی در مسیر حرکت اتفاق افتاده و بهاصطلاح، مقصد عوض شده است.
بدون اینکه بخواهیم خیلی دورترها را مورد واکاوی قرار دهیم، در همین بازههای اخیر، سال ۱۳۹۷ بهعنوان یک سال کاملاً متمایز و یکی از این نقاط چرخش، بهراحتی قابل شناسایی است. شکی نیست که زندگی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مردم ایران از سال ۱۳۹۷ به بعد نهتنها در مجموع، دستخوش تغییرانی بزرگ شده، بلکه ابعاد این تغییرات هم در هریک از مؤلفهها، هرچه زمان گذشته، افزایش داشته است. بهنظر من عدم توجه به ابعاد این تغییرات و اثرات روحی روانی و پیامدهای اجتماعی و سیاسی آن و راندن در مسیر قبلی در شرایطی که جاده خود، تغییر مسیر اساسی داده، همهی سرنشینان را دچار فاجعه خواهد کرد. در ادامه به تعدادی از شاخصهای مهم مرتبط با این فرضیه که سالهای ۱۳۹۷ به بعد بهصورت بنیادی سالهایی متفاوت بودهاند اشاره میکنم:
1. نرخ ارز از ابتدای سال ۱۳۹۷ تاکنون، تقریباً ۵۰ برابر شده است. این در حالیست که در بازههای زمانی مشابه در گذشته، حداکثر ۴ برابر میشده است. ضمن اینکه این ۵۰ برابر شدن در مسیری هموار اتفاق نیفتاده و در قالب ۷ بحران بزرگ ارزی، مانند زلزلههای شدید، اقتصاد ایران را لرزانده و خرابیهایی بزرگ از خود بهجا گذاشته است.
2. سطح عمومی قیمتها در همین فاصله، کمی بیش از ۱۹ برابر شده و این در حالیست که در فاصلههای مشابه قبلی، حدوداً ۳/۵ تا ۳/۸ برابر میشده است. در مورد خوراکیها، افزایش در فاصلهی سالهای ۱۳۹۷ تاکنون، بیش از ۳۴ برابر بوده است. درحالیکه در بازههای مشابه قبلی، این نسبت، حدوداً ۴ برابر بوده است.
3. تولید ناخالص داخلی که معمولاً در بازههای ۸ ساله حدودا ۱/۵ برابر میشده، از سال ۱۳۹۷ تاکنون رشد بسیار اندکی داشته و درآمد خالص ملی سرانه در همین فاصله، تقریباً ۱۲ درصد کاهش داشته است.
4. به جمعیت زیر خط فقر در فاصلهی ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۳، تقریباً ۱۶ میلیون نفر افزوده شده و البته برآوردی از تحولات پس از آن، هنوز اعلام نشده است. این رقم، هیچ مشابه قبلی ندارد.
5. از نظر اشتغال، درحالیکه از سال ۱۳۹۸، حدود ۵ میلیون نفر به جمعیت در سن کار اضافه شده، میزان خالص اشتغال، تنها ۴۰۰ هزار نفر افزوده شده که بهمعنی افزودهشدن، بهطور متوسط، بیش از ۷۰۰ هزار نفر طی ۷ سال است. اما سالانه تنها ۵۷ هزار شغل جدید اضافه شده است. همین باعث شده است که جمعیت غیرفعال به اعداد غیرمتعارف در بازه ۳۹/۵ تا ۴۰ میلیون نفر در فصول اخیر برسد. یعنی از کل جمعیت حدود ۶۶/۵ میلیون نفر در سن کار موجود، حدود ۴۰ میلیون نفر وارد بازار کار نمیشوند و حدود ۲/۵ میلیون نفر هم بیکارند. بنابراین از تمام جمعیت در سن کار ۶۶/۵ میلیون نفری، تقریباً ۴۲ تا ۴۲/۵ میلیون نفر، هیچ نقشی در ایجاد درآمد ندارند و تنها حدود ۲۴ تا ۲۴/۵ میلیون نفر کار میکنند. نکتهی بسیار مهم این است که بخش غالب جمعیت غیرفعال و بیکار را جوانان در بازهی سنی ۲۰ تا ۲۹ سال تشکیل میدهند.
6. داستان اشتغال زنان، داستانی خاص و مهم و درخور توجه مستقل است. اما به همین مقدار بسنده میکنم که در فاصلهی زمانیِ ذکرشده، به جمعیت زنان در سن کار، ۲/۶ میلیون نفر افزوده شده اما نهتنها به اشتغال زنان افزوده نشده، بلکه در فاصلهی سالهای ۱۳۹۸ تاکنون، ۷۰۰ هزار شغل هم کاهش داشته است. بنابراین میتوان انتظار داشت که در شرایط موجود، جوانان در بازهی سنی ۲۰ تا ۲۹ سال و زنان در کل و بهویژه زنان تحصیلکرده، در شرایطی کاملاً آسیبپذیر و بلکه خطرناک بهسر ببرند.
7. آمارهای اعلامشده از بازار کار بهار ۱۴۰۵، نکتهی مهم دیگری را نیز مشخصاً در مورد اشتغال صنعتی گوشزد میکند. آن نکته این است که در بازهی بهار ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۵، طی ۲۱ سال، حدود یک میلیون و ششصد و پنجاه هزار نفر به خالص اشتغال صنعت اضافه شده؛ به این معنی که تقریباً کمتر از ۸۰ هزار نفر سالانه به تعداد شاغلین صنعت افزوده شده است. اما با کمال تأسف مشاهده میکنیم که تنها ظرف یک سال از بهار ۱۴۰۴ تا بهار ۱۴۰۵، حدود ۶۳۰ هزار نفر از شاغلین صنعت کاسته شده است. یعنی اشتغال ذرهذره افزودهشده طی ۸ سال، تنها در یک سال به باد رفته است. بیان این نکته مفید است که اساساً، از سال ۱۳۸۴ که آمارهای فصلی بازار کار ایران، تهیه شده و انتشار پیدا میکند، اقتصاد ایران، بهجز سال ۱۳۹۹ که مصادف با کروناست، هیچ سال دیگری را که اشتغال در مقیاسی قابلتوجه، مثلاً بیش از ۲۰۰ هزار نفر، کاهش داشته باشد را تجربه نکرده است. کاهش اشتغال غیرکرونایی در این مقیاس، مختص سال ۱۴۰۵ است. اشاره به این نکته هم ضروری است که اشتغال وقتی از دست میرود، خیلی سخت باز میگردد. بهعنوان مثال، درحالیکه نقطهی اوج اشتغال کل در سال ۱۳۹۸ برابر ۲۴/۳ میلیون نفر بود، با وقوع کرونا، حدود ۱/۱ میلیون نفر در یک سال ۱۳۹۹ از تعداد شاغلین کاسته شد. بازگشت به اشتغال قبل از کرونا یعنی ۱۳۹۸، تا ۱۴۰۲ طول کشید. لذا کرونا، جدای از آثار مصیبتباری که از نظر مرگومیر هموطنانمان از خود بهجا گذاشت، اثر ماندگار و مخربی نیز بر بازار کار داشت. چرا که در واقع، بیش از ۳ میلیون نفری که طی ۴ سال به جمعیت در سن کار اضافه شدند نتوانستند شغلی پیدا کنند و اشتغال ما عملاً از ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۲ بهطور متوسط، ثابت باقی ماند.
آنچه ذکر شد، فقط قسمتی از بخش اقتصادیِ داستان غمانگیز زندگی ایرانیان، طی سالهای ۱۳۹۷ به بعد بود. اما همه میدانیم که سالهای ۱۳۹۷ به بعد، علاوه بر اقتصاد، بیشترین چگالی را هم از نظر حوادث و مصیبتها و عزاها و شیونها در ابعاد دیگر داشته است. آبان ۱۳۹۸، مصیبت بنزین و حوادث مرتبط با آن، دی ۱۳۹۸، شهادت سردار سلیمانی و متعاقب آن، حادثهی هواپیمای اوکراینی، ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰، همهگیری کرونا و از دست رفتن عزیزان و سختی مضاعفی که به زندگی مردم وارد کرد، ۱۴۰۱، اعتراضات معروف به جنبش شادروان مهسا و مصیبتهایی که آفرید و غمهایی که به یادگار گذاشت، جنگ ۱۲ روزه در خرداد ۱۴۰۴، حوادث غمبار دی ۱۴۰۴، که بینیاز از هرگونه توضیحی است و پس از آن، مصیبتهای یکی پس از دیگر با شروع مرحلهی دوم جنگ، همگی وقایع خونینی بودهاند که فارغ از هرگونه تحلیلی که از نظر جبههبندیهای سیاسی داشته باشیم، روح و روان جامعهی ایران را عمیقاً تحتتأثیر قرار دادهاند. هرگونه اشتباه در دادن وزن متناسب به یکیک این اتفاقات، بهلحاظ درجهی اهمیت آنها در فرسایش اجتماعی جامعهی امروز ایران، میتواند غافلگیریهایی فاجعهآفرین را رقم بزند. تجربهی این غافلگیریها در دیگر کشورها و طی سالیان گذشته، بهخصوص از این بابت، که بسیاری از آنها، خود را مستثنی تلقی میکردند، بسیار آموزنده است.
وقتی سال ۱۳۹۷ شروع شد، هیچکس تصور نمیکرد که وارد دورهای با این همه مصیبت و سختی و ناامنی و تخریب و اضطراب شدهایم. اما هرچه بوده، امروز در زمانی بهفاصلهی بیش از ۷ سال از آن شروع غمبار قرار گرفتهایم و لازم است از خود بپرسیم که از این دوران پرحادثه چه آموختهایم. در سالیان آینده، زندگی ایرانیان طی دهههای اخیر، نکات درسآموز بسیاری را نهتنها برای جامعهی ایران، بلکه برای جهانیان خواهد داشت. اما بدون هیچگونه تردیدی، سالهای ۱۳۹۷ به بعد، بهعنوان دورهای بسیار بسیار متمایز، درسآموزیهای خاصی خواهد داشت. بگذاریم پیش از آنکه آیندگان و دیگران، از ما بیاموزند، خودمان، چابکمنشانه، از خودمان بیاموزیم.
هرچه در شروع ۱۳۹۷، بیاطلاع از حتی گزینههای پیش روی کشور تا ۱۴۰۵ بودیم، امروز میتوانیم ادعا کنیم که با درجهی دقت بالایی، بهاندازهای که برای تصمیمگیریهای کلان و اساسی نیاز است، از گزینههای پیش روی ایران، برای بازههای حتی ۲ تا ۳ سال آینده مطلعیم. شاید هیچ زمانی نمیتوانستیم با این درجه از دقت، پیشبینی کنیم که همین سالهای نزدیک آینده مثلاً تا ۱۴۰۷-۱۴۰۸، ایران، «بهطور بنیادی» متفاوت از ۱۴۰۵ خواهد بود. هر تصمیمی امسال بگیریم (شامل بیتصمیمی و گذران زمان)، یکی از این سرنوشتهای متفاوتِ بنیادی را برایمان رقم خواهد زد.
سرنوشت ایران فردا، بدون تردید توسط یکی از دو رویکردی که امروز با هم در تقابل هستند، ساخته خواهد شد. یک رویکرد، حکمرانی را عرصهی جنگاوری میداند و رسالت اصلی حکومت را مبارزهی بیامان با جلوههای بروز باطل در قدرتهای سیاسی جهان میداند و معتقد است، دقیقاً هماینک، زمان تاختن و جلو رفتن و پنجه در پنجهی دشمن انداختن است. این نگاه، بسندهکردن به دستاوردهای ارزشمند موجود در رسیدن به یک تفاهمنامهی قابل دفاع برای جامعهی حال و آیندهی کشور را تلهی دشمن برای متوقفکردن رزمندگان در مرحلهای میداند که از نظر آنها، چیزی تا پیروزی کامل نمانده است. این نگاه البته از یک تحلیل پشتیبان هم بهره میبرد و آن هم این است که حتی اگر به پیروزی هم نرسیم، به تکلیفمان عمل کردهایم و همین میزان کفایت میکند.
نگاه دیگر، حکمرانی را عرصهی فراهمآوری آرامش و صلح و ثبات و رفاه در سایهی عزت و استقلال کشور میبیند. پشتیبانان این نگاه، همچنین، تجاوز بیگانه را بر نمیتابند و معتقدند سرنوشت ایران، تنها بهدست خود ایرانیان باید رقم زده شود. این رویکرد، تورم، بیکاری، فقر، اعتیاد، جرم و جنایت، طلاق، بیثباتی اقتصاد کلان و موارد مشابه از نوع آمارهایی که در ابتدای این نوشته ارائه شد را جدای از تصمیمات حوزهی نظامی نمیبیند و معتقد است قید محدودیت منابع، ارتباط اجتنابناپذیر میان این مؤلفهها را برقرار کرده و اقتضائات خود را تحمیل خواهد کرد.
این دو رویکرد، در مرحلهای که دشمنان متجاوز، کشور عزیزمان را آماج حملات خودشان کرده بودند، در اینکه باید عزتمندانه از ایران دفاع کرد مشترک بودند و باعث شدند که ایران با قامتی افراشته با همهی مشکلات و سختیها و ضعفهایی که داشت، در برابر دشمنان بایستد. اما از این پس، خواه ناخواه، فقط یکی از این دو رویکرد میتواند بر سرنوشت ایران سایه بیندازد و آیندهی آن را رقم بزند.
هرچه بر ایران عزیز بگذرد و هر اتفاقی برای آن بیفتد، این را مطمئن هستیم که فرداهای ۱۴۰۶ و ۱۴۰۷ و پس از آن، خواهند رسید و دوباره کسانی خواهند بود که شاخصهای ذکرشده در بخش ابتدایی این نوشته را با مقادیر سال ۱۴۰۵ مقایسه کنند. آیا مهم است که ابعاد تفاوتها و نسبتها چقدر باشند؟ نگارنده بر این باور است که حتماً مهم است. نهتنها از منظر انسانی، بلکه بهلحاظ شکستهشدن سقف تابآوری جامعه آن هم بهصورت غافلگیرانه دارای اهمیت است. خطای راهبردی آن است که این شاخصها را تنها عدد تلقی کنیم و فراموش کنیم که آنها اصلاً عدد نیستند بلکه زندگیاند. زندگی آنانی که امروز بیمارند که یا میتوانند به دارو و درمان دسترسی پیدا کنند و علاج شوند یا حیاتشان به تقدیری که خودمان رقم زدهایم احاله میشود. زندگی جوانانی که میتوانند شغل پیدا کنند و زندگیهای دیگری را بیافرینند یا به ورطههای اعتیاد و جرم و جنایت سوق داده شوند. تاریخ نشان داده، که در مقاطعی مهم، زمان، سیاستمداران را فریب داده و به آنها اطمینان داده، که فردا، ادامهی خطیِ دیروز خواهد بود و لازم نیست نگران باشند. غافل از اینکه این فریب، گویی یک بازیگوشی پرهزینهی تاریخ برای گریز از یکنواختی خستهکننده برایش بوده است.
ایران فردا، با دلهره و اضطراب، به انگشتانی از ایران امروز چشم دوخته تا ببیند کدام فردا را نشانه گرفته است.