به‌روز شده در: ۰۵ آبان ۱۴۰۵ - ۱۶:۴۵
كريم ارغنده‌پور

شنا بر خلاف موج

امريكا و بريتانيا هر دو مداخلات سرنوشت‌سازي در تاريخ سياسي معاصر ايران داشته‌اند و از اين نظر خاطره تاريخي مردم نسبت به آنها چندان خوب نيست. عجيب است كه در اين مقطع فرانسه هم به يكباره چنين نقشي را براي خود تعريف كرده است. ..........
کد خبر: ۲۱۲۸۲
تاریخ انتشار: ۲۱ آبان ۱۳۹۲ - ۱۶:۲۷


مذاكرات نفسگير شنبه‌شب نهايتا با سنگ‌اندازي فرانسه به نتيجه نرسيد. مهم‌ترين سوال اين است كه زمان 10 روزه تعيين شده براي پيگيري ادامه مذاكرات عملا راهي را براي توافق نهايي باز مي‌كند يا شرايط را به نفع مخالفان پيچيده‌تر مي‌سازد؟از اين پس دو چيز ممكن است:

1- نمايش قدرت افكار عمومي در سراسر دنيا كه خوشبختانه در اين شرايط به نفع ايران هست و فرانسه در اين ميان جز از دست دادن اعتبار و وزن خود در مناسبات جهاني، در داخل اين كشور نيز با انتقاد محافل روشنفكري و پايگاه‌هاي اصلي آراي حزب حاكم روبه‌رو خواهد بود. در اين صورت همان‌طور كه از روحيه سرزنده آقاي ظريف در گفت‌وگوي مطبوعاتي آخر وقت ديشب معلوم بود اين توافق اگر نه حالا بلكه در آينده‌يي نزديك به ثمر خواهد نشست.

2- تغيير شرايط؛ وقتي زمان مذاكرات تمديد مي‌شود مخالفان نيز عملا امكان مي‌يابند تا موش خود را بدوانند بلكه بتوانند آتشي فراهم كنند و عملا موازنه شرايط را دگرگون سازند.

البته به نظر من شرايط امروز معادلات جهان به گونه‌يي نيست كه سخن مخالفان چندان خريداري داشته باشد. اما موضوع چه بود؟ واقعيت اين است كه نقشي كه فرانسه در جريان مذاكرات اخير بازي كرد به دور از انتظار ناظران سياسي بود. ادبيات و منطقي كه فرانسوي‌ها در جريان كارشكني‌ها در روزهاي اخير به‌كار گرفته‌اند بيشترين شباهت را با لحن و كلام مقامات اسراييلي دارد. اين موضوع رفتار فرانسه را با يك علامت سوال بزرگ در جامعه جهاني مواجه كرده است. به ويژه اينكه دولت فعلي فرانسه خاستگاه سوسياليستي دارد و به همين دليل انتظار همراهي و حتي اشتياقش در رسيدن به يك فرمول مورد توافق بيشتر از ناهمراهي متعصبانه و غيرمنطقي بود. به‌كارگيري اين لحن و مواضع، و نشان دادن يك چرخش پرسش برانگيز درست در هنگام دستيابي نهايي به توافق اين سوال را در اذهان پيش مي‌آورد كه آيا مساله اصلي فرانسه واقعا همان است كه ظاهرا مي‌گويد؟ اهميت اين پرسش وقتي جدي‌تر است كه در نظر بگيريم دولت‌هاي ايالات متحده، بريتانيا و آلمان در حمايت از منافع اسراييل در مقامي پيشتر از فرانسه بوده و هستند. به همين دليل دو احتمال مي‌تواند مد نظر باشد. اول اينكه فرانسه با اين روش افراطي در پي ترميم جايگاه و بالا بردن اهميت خود در مناسبات جهاني است. دوم اينكه بيش از آنكه اين مخالفت‌ها جنبه بيروني داشته باشد به موقعيت متزلزل دولت در افكارعمومي داخل اين كشور بازمي‌گردد و دولت با اين كار در پي ترميم چهره خود نزد افكار عمومي و ارتقاي سطح محبوبيتش است. هر يك از اين دو كه باشد روزهاي آينده آن را بيشتر آشكار خواهد ساخت ولي طبيعي است كه بروز رفتارهاي پيش‌بيني نشده و تندتر از نرم‌هاي موجود در سياست طبعا ريسك زيادي هم براي بازيگرانش به همراه دارد. در شرايط فعلي كه ‌طبق خبرها همه پنج كشور ديگر و نيز تقريبا اجماع جامعه جهاني بر انجام چنين توافقي تاكيد دارد شناكردن برخلاف موج مي‌تواند چهره آن كشور را در دنيا شديدا مخدوش سازد. ضمن آنكه از سوي ديگر اثرپذيري مثبت معترضان در داخل فرانسه به نفع حزب حاكم از اين اقدام نيز جاي سوال جدي دارد. بر همين اساس در ده روز آينده به نظر مي‌رسد فشار زيادي براي همراه كردن فرانسه از سوي قدرت هاي جهاني صورت گيرد.

طبعا مخالفان هم دست روي دست نخواهند گذاشت و تلاش خواهند كرد همين موضع فعلي فرانسه در مخالف‌خواني و كارشكني را تقويت كنند ولي چنانكه گفته شد خوشبختانه شرايط به نفع انجام اين توافق هست و اميد مي‌رود اتفاق خاصي آن را تحت‌الشعاع قرار ندهد.

 امريكا و بريتانيا هر دو مداخلات سرنوشت‌سازي در تاريخ سياسي معاصر ايران داشته‌اند و از اين نظر خاطره تاريخي مردم نسبت به آنها چندان خوب نيست. عجيب است كه در اين مقطع فرانسه هم به يكباره چنين نقشي را براي خود تعريف كرده است. هر چه فرانسه لحن و ادبياتش در اين زمينه به اسراييلي‌ها نزديكتر باشد خاطره افكارعمومي ايران درباره آنها مكدرتر خواهد بود. نشانه هاي آن از روز شنبه كاملا هويدا شده است. اين چيزي بيشتر از يك توافق است و منافع درازمدت آنها را تحت‌الشعاع قرار خواهد داد.
captcha