یکی از مهمترین دلایل طرفداران بالا نگاه داشتن نرخ ارز (یا به تعبیری دیگر پایین نگاه داشتن ارزش پول ملی)، ایجاد مزیت نسبی برای تولیدکنندگان داخلی در برابر رقبای خارجی و از سوی دیگر توسعه صادرات و در نتیجه ایجاد سودمندی بیشتر برای صادرکنندگان داخلی است

خبراقتصادی:حال سوال اینجاست بدون احتساب صادرات مواد نفتی و مشتقات آن از جمله میعانات نفتی که حجم قابل توجهی از صادرات غیرنفتی را به خود اختصاص میدهد (که انتقال دلارهای آن به دلیل تحریم سوئیفت، به کشور دشوار شده است) کدام بخش صنعتی/خدماتی کشور به توسعه صادرات پرداخته است که بالابودن قیمت ارز به سود آن باشد؟ حتی در وضعیتی بدتر- به دلیل وابستگی تولیدات صادراتی کشور به نهادههای وارداتی، کالاهای سرمایهای و خدمات خارجی- بالابودن قیمت ارز سبب شده است که قیمت تمام شده کالاهای ایرانی در داخل و خارج از کشور به حدی افزایش که توانی برای رقابت تولیدکننده داخلی نمانده باشد.
در این شرایط، بالابودن قیمت ارز برای کالاهای تولیدی مورد نیاز داخل سبب افزایش بیرویه قیمت ها در داخل و فشارهای گسترده به اقشار آسیبپذیر شده است. تقاضای رویه رشد تولید کنندگان داخلی برای افزایش قیمت تولیدات خود، همگی به دلیل وابستگی آنها به مواد اولیه وارداتی است که بالابودن قیمت ارز، آنها را مجبور به چانهزنی با ستاد تنظیم بازار و شورای رقابت برای افزایش قیمت محصولات خود کرده است. برخی از آنها حتی برای جبران هزینه های تولید خود- ناشی از بالابودن نرخ ارز- اقدام به کمفروشی، استفاده از مواد اولیه کم کیفیت یا بی کیفیت و نظایر آن کرده اند که به اعتماد اجتماعی مردم نیز ضربه میزند. آیا طرفداران قیمت بالای ارز به این موضوع که نرخ بالای ارز اقشار کم درآمد جامعه را له میکند، توجهی دارند؟ آیا واقعاً نرخ بالای ارز سیاستی برای حمایت از تولید ملی است؟
دولت کاسبکار، نادیده انگاری منافع بلندمدت اجتماعیجبران مشکل کسری بودجه دولت از طریق فروش ارز به قیمتهای بالا، سنت ناپسندی بود که از دولت قبل به دولت «تدبیر و امید» به ارث رسیده است. متاسفانه در این دولت نیز به جای تلاش برای اصلاح ساختارهای مالی و اقتصادی سعی در استفاده از این سنت ناپسند در کاسبکار کردن دولت از طریق طرفداری از قیمت بالای ارز میشود. در حقیقت، افزایش هزینه های سنگین مردم بخصوص در بخشهای درمانی – که در نبود سیستم بیمهای کارآمد- بهایی است که فقط برای کاسبکاری دولت پرداخت میشود. آیا طرفداران قیمت بالای ارز توجه میکنند که کدام بخش تولیدی میتواند با مواد اولیه وارداتی پرهزینه، اقدام به تولید نماید؟ در این ارتباط توجه به دو نکته ضروری است. اولاً: طبق آمارهای بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، سهم کالاهای مصرفی از کل واردات کشور طی دوره ۱۳۶۱ تا ۱۳۸۷ هیچگاه بیشتر از ۲۰ درصد نبوده است (آمارهای بانک مرکزی تنها تا سال ۱۳۸۷ موجود است). ثانیاً: دولت خود به عنوان بزرگترین بنگاه اقتصادی کشور که بخشی از کالاهای مصرفی آن وارداتی است، خود متأثر از این سیاست ارزی خواهد بود و بهانه افزایش درآمد دولت منجر به افزایش مخارج دولت نیز خواهد شد.
عدم درک شرایط بحرانی تحریم و ضرورتهای اقتصاد مقاومتیبالابردن قیمت ارز در استراتژی توسعه صادرات، برنامه برای شرایط عادی است نه در شرایط بحرانی تحریم که اساساً توسعه صادرات ایران را به دلیل محدودیت های بازاری و مالی در عرصه جهانی محدود کرده است. اولویتها در شرایط حاضر و اقتصاد مقاومتی، تامین کمهزینه نیازهای اساسی و حیاتی اقتصادی مردم است. آیا با کاهش قیمت ارز و تامین کمهزینه تر نهاده های تولید، اقتصاد مقاومتی حاصل می شود یا بالابردن قیمت ارز و ورشکستگی ۶۰درصدی شهرکهای صنعتی؟
نرخ بالای ارز در زمان رکود، یعنی رکود تورمیبالابردن قیمت ارز در زمان رکود اقتصادی کشور با نرخ رشد منفی اقتصادی، یعنی گرفتن آخرین رمقهای برخی از شرکتهای تولیدکننده داخلی که هماکنون نیز با بحرانهای متعددی مواجه اند. بهبود نرخ رشد اقتصادی کشور در شرایط بحرانی کنونی نیازمند سرپا نگه داشتن بخش تولید کشور است که آیا از طریق بالابردن قیمت ارز میسر است یا کم کردن آن؟ گواه این ادعا صنعت خودرو، به عنوان نماد صنعت ایران است، بسیاری از شرکتهای خودروساز و قطعه ساز به دلیل نرخ بالای ارز در معرض ورشکستگی قرار گرفته اند.
بورس و نظام بانکی مأمنی برای پول مردم در شرایط کاهش نرخ ارزدر صورت کاهش ارزش دلار، واسطه گری غیرمولد که طی سالهای اخیر بازدهی زیادی در اقتصاد ملی داشته است در بازار طلا و ارز از بین رفته و سپرده های مردم که بعضاً قشر حقوق بگیر و کارمند جامعه را تشکیل میدهند و بارها و بارها به دلیل شیطنتهای سفته بازان حرفه ای متضرر شده اند از بخش غیرواقعی اقتصاد خارج و روانه بازارهای پولی و مالی کشور خواهد شد. ره آورد این اقدام افزایش اعتبارات بانکی خواهد بود که موتور محرک صنعت خواهد بود. آیا از منظر اقتصاددانان نگه داشتن ارز در به عنوان یک دارایی غیرمولد توسط مردم در خانه ها به نفع اقتصاد ملی است یا انتقال نقدینگی سرگردان به بازارهای پولی و مالی کشور؟
انتظارات عقلایی اند!انتظارات عقلایی اند. از این رو کارگزاران اقتصادی و افراد براساس پیشبینی خود از وضعیت آتی بازار تصمیم میگیرند. انتظارات و پیامدهای اقتصادی به طور متقابل روی هم اثرگذار هستند. افراد سعی می کنند در شکل دهی به انتظارات خود پیش بینی کنند که عملا چه اتفاقی روی خواهد داد. طبق نظریه انتظارات عقلایی افراد تنها در کوتاه مدت دچار خطا میشوند ولی به سرعت خطای خود را تصحیح خواهند کرد. به علاوه این امر حاکی از آن نیست که خطاها همواره در یک جهت مشخص روی میدهند و سیاستگذاران میتوانند با وعده های خود تنها در کوتاه مدت در بازار شوک ایجاد کنند. شواهد موجود در بازار ارز ایران نیز دلالت بر وجود انتظارات عقلایی در این بازار دارد. چرا که اظهارات مکرر مقامات پولی کشور و وزیر اقتصاد طی دو سال اخیر در مورد کاهش نرخ ارز و دلار به جز چند روزی پس از اعلام هیچگاه نتوانست مانع از خرید ارز توسط مردم شود. حال آیا با توجه به روشن بودن چشم انداز اقتصاد کشور و پیشبینی های مردم در مورد کاهش نرخ ارز، میتوان با اعلام نظر نرخ ارز را کنترل کرد؟
حداقل در کوتاه مدت در بازار دخالت نشودسوای از این که نرخ ارز بهینه در بلندمدت چه نرخی است، بهتر است در کوتاه مدت هیچ دخالتی در بازار به منظور بالا نگاه داشتن نرخ ارز صورت نگیرد تا واسطه گران غیرمولد از بازار خارج شوند و بازیگران حقیقی در بازار بمانند. شاید کوچکترین دستاورد کاهش نرخ ارز، کاهش نوسان در بازار ارز و رفع دغدغه روزمره مردم کوچه و بازار در مورد نرخ ارز باشد.
«دست نامرئی بازار» یا «دست های نامرئی در بازار ارز»؟اگر طرفداران بالا بردن قیمت ارز معتقد به مکانیزم های بازار در تعیین قیمت ارز می باشند پس چرا به این بازار اجازه کارکرد خود را نمیدهند؟ چرا در تمام تریبون ها با وضوح بسیار سعی در تحریک مردم به عدم ورود دلارهای خانگی به بازار و نتیجتاً کاهش قیمت آن را دارند؟ چرا با وضوح به مردم علامت اعلام می کنند که «هیچ منطق اقتصادی در کاهش بیشتر قیمت ارز وجود ندارد»؟ چرا تلاش مجددانه دارند تا به مردم بگویند «کسانی که ارز خود را هم اکنون می فروشند، غیر حرفه ای هستند»؟ دلیل آن واضح است، دست های نامرئی در بازار وجود دارد تا کارکرد واقعی بازار اجرایی نشود. احتمالاً منافع فردی و جناحی بیشتر از منافع عمومی مردم اهمیت دارد. مردم عادی که به دلیل کمبودن دانش اقتصادی نمی دانند که اگر فرضا با افزایش ۳۰۰ تومانی قیمت ارز، مقدار محدودی به ارزش ریالی ارزهای انباشته کرده خود در خانه اضافه می شود اما چند برابر آن به دلیل افزایش هزینه های درمانی و مصرفی خود را به دلیل بالابودن قیمت ارز باید متضرر شوند. قطعاً دست های نامرئی در بازار برندگان اصلی بالا بودن قیمت ارز میباشند. بگذارید دست نامرئی واقعی در بازار که همان انتظارات مردم است و طی زمان با تطبیق دائمی با شرایط اقتصاد کشور عقلایی شده است، بازار ارز را به تعادل برساند. نگهداشتن ارز در خانه ها با کدام منطق اقتصادی سازگار است که اقتصاددانان از آن حمایت کنند؟/فرارو
ترغیب میگردند بخرند وهرموقع گران شد بفروشندیعنی فقط دست بدست شود به نفع پولدارهاچون اینان(پولدارها) نیاز به پول آن هم ندارند وهیچ عجله ای هم برای فروش آن ندارند وجوسازیهای روانی هم کوچکترین تاثیری درتصمیمات آنها ندارد چون اگر نیازداشتند (پولدار یاسرمایه دارنبودند )و بیدی نیستند
که بااین بادها بلرزند پس باکاهش نرخ ارز راه برای سودجوئی این قشر باز میشود.ولی اگر نرخ حساب شده (از همه جهات وبدون آسیب رساندن به اقشار ضعیف تر )در نظر گرفته شود
جلو تالی فاسد آن گرفته خواهد شد.
نوسان نرخ ها و قیمت ها به ضرر فقیر و کم درآمد است
پس از ثبات نرخ ها در هر قیمتی حتی دلار 3 هزار تومانی باید دفاع کرد و اجازه نداد که نوسان قیمت باعث رکود معامله و اقتصاد شود و مشکل را بیشتر کند....