چند روز پیش بود که وقتی پشت میز نشسته بودم و ژست آدم متخصص و همه چیز دان به خودم گرفته بودم ، همکارم که نه تحصیلات عالیه دارد و نه صاحب مقالات آنچنانی، هر روز هم پای خطابه های علمی من مینشیند با یه قلم و کاغذ کاهی ساده آمد.
چنان نموداری برایم کشید که هوش از سرم پرید. من که تا نیم ساعت قبل رگ غیرت اقتصادیم بیرون زده بود و برای دوستان نطق می کردم که چه تصمیم اشتباه و وحشتناکی رییس کل بانک مرکزی گرفته و با این تصمیم ، اقتصاد روی هواست ، با توضیحات و سوال ساده اش جوری متحول شدم که کتابها و تئوریهای علمی و مقالات بروز هم نمی توانست همچین اثر شگرفی بر من بگذارد .
ماجرا چه بود؟ همکارم خیلی ساده روی کاغذ چهار تا کلمه نوشت ، مسکن ، خودرو، بورس ، طلا. بعد از من سوال کرد " به نظر تو اگرمذاکرات مثبت باشه و بخاطر اون ، قیمت دلار شدیدا پایین بیاد ، مردم این 20 میلیارد دلاری که برای سود کردن خریدن و نگهداری می کنند بفروشن ، ریالشو توی کدوم یک از این بخشا می برن؟مسکن ؟بورس؟ طلا؟ خودرو؟".
واقعا مونده بودم. تمام معادلاتم به هم خورده بود. همه احساس با سوادیم پودر شده بود رفته بود هوا . من که تا نیم ساعت قبل با قیافه حق به جانب گلو می درانیدم که چرا رییس کل بانک مرکزی توی این ایام که همه دارن شیرینی اتفاقات اخیر و میچشن و منتظرن یهو دلار از 3100 تومن به 2000 تومن نزول اجلال کنه ، یک همچین موضعی گرفته ؟ عین بادکنک خالی شدم.
واقعا اگر این 20 میلیارد دلار ، ریال می شد و به یه بهمن 50 تا 60 هزار میلیارد تومنی مبدل ، کدوم بخش از اقتصادو زیر خودش له می کرد ؟ آیا غیر از این طریق می شد جلوی این سونامی نقدینگی رو گرفت ؟ مونده بودم باید رییس کل بانک مرکزی رو بخاطر این اقدام و جلوگیری از این شوک عظیم اقتصادی تشویق و حمایت کرد و فداکار دونست یا تقبیح کرد و بد و بیراه گفت و لیچار بارش کرد؟