فضاي همگاني شهري به شكلي كه در گسترهي جغرافياي شهري معرفي ميشود، آنگونه كه از مديريت آن بر می آید، زندگي مدني را به سوي بهرهوريهاي كاربردي و مكانيكي سوق ميدهد، درحاليكه پشتوانههاي تجربي در كشور، نمايانگر راه و روال رفتاري و شيوههاي بهرهوري بر پايه تفاهم، تعامل و تكامل برخاسته از بستر مدني انسانها بوده است....
مينا لطفي كارشناس ارشد برنامه ريزي شهري
خبراقتصادی: زيستمندان روستاها و شهرهاي ايران مسائل روزمره ناشی ازحمله دشمنان و خشكسالي را بر اساس توافق بر روي اساسيترين عوامل موثر بر زندگي خود حل ميكردند،مسائلی که به ويژه در دوران پس ازظهور اسلام كه ميزان ثبات حكومت و مديريت كشوري پيوسته دگرگون ميشد از طريق ابداع «مشاع» زيستن پاسخ داده می شد.
زندگي مشاع نزد يكجانشينان ايران زمين، زمينههاي گسترده و پايدار خود را در گسترهي فعاليتهاي كشاورزي به نمايش گذاشت، جايي كه آب، خاك و انرژي يا كارمايه را به صورتي مستقيم زير پوشش ميبرد و بعد حاصل اين تجربه در بهرهوري از فضاهاي همگاني، يعني همان فضاي كار، فضاي سكونت و نيايش مطرح شدو آنجا بود كه سواي ملك خصوصي كه حدودش با «در» و «ديوار» تعيين ميشد ـ ساير جاها به همگان تعلق داشت و همگان در مديريت ساخت و نگهداشت و بهرهوري آنها مشاركت داشتند.
اما آنگاه كه قانون اساسي در ايران مدون و مكتوب شد و نتوانست در همه زمينهها و به موقع و درست، ساير قانونهاي ناظر بر شهرها و روابط جاري ميان ساكنان بومي و سرزمينشان را تدوين كند بحراني ژرف آغازشد كه از جمله پيآمدهايش نابهسامان شدن زندگي شهري بود.
بخش اول ـ زمينهها و پيشينههاي زندگي جمعي
1ـ
جامعيت موضوع ايرانيان از ديرباز، كوشيدهاند تا شيوههاي رفتاري خاصي را در ارتباط با زيستگاههاي خويش (اعم از شهرها و روستاها) ابداع كنند كه به جامعترين شكل بتوانند به تنگناهايي كه محيط طبيعي برگزيده براي زندگي پايدار، به طور مداوم برايشان به بار ميآورد، پاسخ گويند.
عوامل اصلي حيات روستاييان وشهرنشينان ايران قديم كه به اتكاء زراعت و دام پروري ميزيستهاند،عبارتند از: آب، زمين يا خاك و انرژي يا كارمايه.
به دلايلي متفاوت، ايرانيان شيوه خاصي از زندگي جمعي را ابداع كردهاند كه ميتوانسته آنان را در مقابل حكام بيگانه و محلي، خشكسالي و كم آبي و نيز در مقابل اتلاف انرژي يا كارمايه حفاظت كند.
اين شيوه تحت عنوان زندگي مشاع يا به عبارت بهتر، به صورت مشاع بهرهوري كردن از فضا ،امكانات و محصول خلاصه ميشود.
پرهيز ازاحساس درماندگي در برابر سختيهايي كه طبيعت كم آب به وجود ميآورد،در شيوه زندگي روستاييان ايران زمين شكل و خاستگاهي اصيل پيدا كرده است.
آنچه در همه حال مهم بود اینکه در ميان همهي مولفههاي اصلي كشاورزي (يعني مديريت زمين، آب، نيروي كار، تأمين بذر و حفاظت از پديدههاي تخريب كننده و غيره)، تنها نيروي كار بوده كه بر پايه تنوع تجربه، عليرغم تنگناها، در مكان باقي مانده و حاصل تمام تجربههاي نسل اندر نسل خود را به كار زراعت پايدار برده است.
2
ـ ابزارهاي زندگي جمعي در سرزمينهاي ايران زيستمندان ايران زمين، از ديرباز و تا پيش از روي آوردن به صنايع مكانيكي در پي انقلاب صنعتي به شهرها و برخي از گسترههاي غير مسكوني كشور، بر پايه اقتصاد زراعي ميزيستهاند؛ اقتصادي كه بر پايه كشاورزي و دامپروري و كار روي فرآوردههاي زراعي و دامي بود.
عناصر اصلي اقتصاد زراعي سنتي ايران:
اول ـ آب و چگونگيهاي دسترسي به آن در گسترههاي سرزميني.
دوم ـ خاك يا زمين و چگونگيهاي بهرهوري از فرآوردههاي آن.
سوم ـ كارمايه (يا انرژي) و ويژگيهاي مديريتي آن در زندگي جمعي.
اول ـ آب
به دست آوردن و مديريت كردن مصرف آب امري حياتي بوده است. آب كه تنها به دشواري ميتواند به دست آيد، به هزينه بسيار قابل نگهداري و مهار كردن است و پيش از آنكه به مصرف برسد برايش بايد تدبير شود.
تا اينجا دو نكته اصلي به ميان ميآيند: اول ـ تضمين دسترسي مدام به منبع آب و دوم ـ انتقال آن به مكانهاي ديگر.
تنها به يادآوري اين نكتهي اساسي اكتفا می شود که ايرانيان،معتقد به اصل همدلي و پيگيري منافع جمعي بوده اند؛چيزي كه راه زندگي جمعي را ميگسترد و راه و رسمهايي را براي مشاركت و زندگي مشاع در اين جهان روزمره، در طول تاريخ مطرح ميكند.
دوم ـ خاك يا زمينتصاحب و تملك خاك در مقياس فردي، خانوادگي و جمعي روستايي بسيار مهم بوده و خاك به معناي سرزمين، مورد طمع قدرتمندان ايراني يا بيگانه، ثروتمندان محلي، صاحب نفوذان اجتماعي، نظاميان و همچنين كساني كه به عنوان «مُقطع» بر روستاها و شهرهاي ايران مستولي ميشدهاند، قرار ميگرفته است.
بايد دانست كه روستاييان و شهرنشينان ايران زمين، بر مشخصهي موقتي بودن اين گونه تصاحبها و تمليكها آشنا بودهاند و از آنجا كه توان مبارزه با مهاجمان و قدرتمندان را نداشتهاند، راه تضمين ماندگاري زراعت براي تداوم زندگي را اتكاء بر مشاع ديدن زمين يافتهاند.
محصور كردن زمين، بيش از هر چيز به معناي پذيرفتن مسؤوليت نگهداشت آن بوده است و نه تملكّ شخصي؛ و اين امر، به هنگام كشت و برداشت و تقسيم محصول به خوبي ديده شده است. .
در روزگاران گذشته خاك به مثابه ثروتي مقدس چندان به دقت حرمتگزاري ميشده كه به مقياسي شخصي بريده نميشده است. ايرانيان قطعههاي بزرگ زمين را محصور كردهاند و بر آن ديوار ميكشيدهاند و آب برايش تأمين ميكردهاند و آن تنها هنگامي بوده كه كار اصلي آنان ، فقط آباداني بوده است: آباداني فضاهاي بزرگي كه براي به ثمر نشاندناش معمولاً طول عمر يك نفر ـ باني امر ـ كافي نبوده است.
خاك يا زمين، اگر به منظور سكونت و فعاليتهاي كاري فردي و خانوادگي (مانند دكان و كارگاه و انباري و كاروانسراي درون شهري ...) اختصاص نمييافته، موهبتي جمعي ـ الهي دانسته ميشده است. ايرانيان خاك را هرگز به «قدرالسهم» شخصي خود تقليل نميدادهاند مگر آنگاه كه درون زيستگاههاي جمعي، حقوق توارث و مالكيت به دليل تراكم ساختماني، آن را مطرح ميكرده است.
سوم ـ كارمايه جالب توجه است كه انرژي هزينه شده براي استمرار حيات روستاييان و زيستمندان شهرهاي كوچك و مياني ايران، نه تنها براي فراهم آوردن محصول و نه تنها براي دستيابي و توزيع به موقع آب، بلكه براي نگهداشت فضاي همگاني شهر نيز مطرح بوده است.
از ديدگاه کارشناسان،زير تهديد مدام قرار داشتن روستاييان از هجومها و غارتها و زير سلطهي حاكمان و ظالمان قرار گرفتن، ميتوانسته تنها از راه اتكاء بر زندگي مشاع پاسخگويي شود.
اينجا نيز نيرو و يا كارمايهاي كه مصرف شده، هم بنا بر قراردادهايي ضمني بر مفهوم مشاع استوار بوده (يعني ميتوانسته به ذات آن اتكاء كند) و هم بر فضاهايي كه به كارهاي جمعيِ نيازمند به نيرو اختصاص داشتهاند باز ميگشته است.
البته بررسي اجمالي موضوع كارمايه در سرزمينهاي زراعي ايران و چگونگي استمرار حيات آن در روستاها را، فارغ از تاريخ مديريت زمين نميتوان محقق کرد.
مديريتهاي ناپايدار و تقريباً هميشه تحميل شده بر روستاها و شهرهاي كوچك و مياني متكي بر اقتصاد زراعي و دامپروري ـ دامداري كشور، مدام در حال تغيير بودهاند. .
ارايهي اين نتيجهگيري را لازم ميدانيم که اتكاء بر زندگي مشاع و پذيرفتن اين واقعيت كه پايداري ابزارهاي زندگي ساكنان سرزمينها و هستههاي مسكوني زراعي، از اتكاء بر همزيستي و مقدس نگاه داشتن تفاهمها و توافقها و قراردادهاي ضمني حاصل ميشوند؛ و اين، اصلي جاودانه دانسته ميشود.
اين اصل، حق بهرهبرداري از محصول را به اندازهي وظيفه مشاركت در توليد آن به ميان ميآورد. بنابر آنچه گفتيم پايههاي زندگي انسانها بر انديشه مشاع ديدنِ موهبتهاي اصلي و اساسي طبيعت استوار ميشود. بر پايه همين انديشه است كه زمين و آب و كارمايه به صورت موجوديتهايي ديده ميشوند كه، در صورت مديريت بهرهوري از آنها به طريق مشاع، هم خود ماندگار خواهند بود و هم ماندگاري زندگي جمعي نسلها را تضمين ميكنند.
بخش دوم ـ زندگي جمعي و جغرافياي فضاهاي همگاني، امروز
امروزه، تلاش شهرنشينان براي رسيدن به تعاون (و نه به زندگي مشاع و در فضاهاي مشاع) پيوسته ادامه دارد و در برخي از موارد، پيشرفتهايي نيز به دست ميآيند كه حاصل تلاشهايي خاصاند براي همزيستي همگاني.
براي بهتر نشان دادن موضوع، پس از ذكر مقدمهاي كوتاه كه به مقولهي طرح جامع شهري مينگرد، تلاش ميكنيم تا، از راه آن، به چگونگي مديريت شهرداريها بر تمام فضاهاي شهري ـ به استثناي فضاي دروني خانهها بنگريم.
پس از انقلاب مشروطيت ايران ـ كه حق انتخاب شغل و مسكن براي آحاد ملت ايران به رسمیت شناخته شد ـ بسياري از زمينههاي مديريت فضاي همگاني در زيستگاههاي بزرگ و كوچك كشور دگرگون شدند؛ و اين، هنوز پيش از ورود صنايع مدرن به ايران و دگرگونيهاي مربوط به اين امر مهم بود.
به مناسبت رويدادهاي تاريخي مورد اشاره ، هم زمينههاي مديريت تغيير كردند و هم چگونگيهاي يكجانشيني و انتظام فضاهاي همگاني شهرها و روستاها.
در شرح اين نكتهي اساسي و با عنايت به محدوديتي كه براي اين گزارش قائليم، موضوع طرح جامع شهري را به ميان ميآوريم ـ جايي كه، براي نخستين بار پس از انقلاب مشروطيت ايران، از انتظام فضاي شهر و استوار كردن آن بر تصميمگيري در باب اندازهها، كاربريها و خدمترسانيها، به قيد نقشه، سخن گفته شد.
طرح جامع تهران ـ كه اولين طرح جامع مصوب كشور است، براي نخستين بار، از فضاي همگاني شهري سخن به میان آورده و آن را از جامعيت بافت كالبدي شهر جدا ميكند.
فضاي همگاني شهر، تنها جايي بوده كه متعلق به همگان است و در هر سه زمينهي "ساخت و نگهداشت و بهرهوري"، شهروندان در اين مقوله مشاركت دارند.
در فرهنگ شهرسازي ايرانيان در دوران گذشته، فقط آنچه پشت درهاي بسته فضاي شخصي قرار داشت، خصوصي بود؛ بقيه سطح زيستگاهها، متعلق به جمع بود و به رسم مشاع زيست ميشد.
در مقابل، شهرسازي مدرن ـ كه زادهي تجربههاي اروپاييان بود ـ فضاي همگاني شهر را به صورت مكانهاي آزاد براي تفريح و توقفهاي فردي يا جمعي آزاد شهروندان (اعم از بومي و غير بومي) ارائه ميكرد.
در اين زمينه، با اتكاء به طرح جامع تهران به چند نكته اشاره می كنيم.
* ـ تنها پاركهاي شهري، فضاي همگاني شهر شناخته نميشدند؛ سطح خيابانها و ميدانها و كوچهها ـ بن بستهاي شهر نيز فضاي باز براي تردد همگان محسوب می شدند.
* ـ سطح خيابانهاي نوساز (كه از پهلوي اول به بعد و بدونحضور متخصصان شهرساز، احداث آنها آغاز شده و تا امروز به قيد تمهيداتي ادامه دارد) داراي پيادهراههايي هستند كه به عنوان فضاي همگاني شناخته ميشوند ـ اما، به تدريج، اين پديدهها در سطح آنها روي دادند: جايگيري دستفروشها، نصب ابزارهاي بهرهوري به بهانهي خدمترساني همگاني از سوي دوائر دولتي و نيمه دولتي (از باجههاي تلفن، بليطفروشي تا نصب صندوق اعانات و آگهيهاي تجاري و نصب پايهها و ابزارهاي آمد و شدي پلهاي عابر پياده و دستگاههاي بزرگ و بلند تصوير و صوت پراكني و جز اينها).
ـ پيادهراههاي خيابانهاي بزرگ شهرها،به تدريج، در برابر اين پديدهها قرار ميگيرند از جمله نفوذ صاحبان دكانها ، رستورانها و سينما و جز اينها که بر فضاي پيادهراهها تا مرز تحديد سطح و تعيين چگونگيهاي تردد شهروندان پیش می روند.
بخش سوم ـ تضادهاي پايه در گسترهي جغرافياي شهرنشيني ايراناز بررسي تطبيقي نظام ارتباطات اجتماعي متكي بر مفهوم مشاع ميان ساكنان زيستگاهها و ارتباطات اجتماعي متكي بر مديريت و متكي بر مالكيت شخصي و دولتي، نكات زير را به عنوان مسألههايي كه يا به درستي حل نشدهاند و يا به زيان جوّ مدني شهر كار ميكنند، به بياني فشرده، ميآوريم.
1 ـ آنچه به عنوان فضاي همگاني به شكلها و مقياسهاي گوناگون، طبق طرح جامع شهري تعيين و تحديد ميشود، در زمينههاي: آزادسازي و اماده سازی سطح زمين، تجهيز و ابزارمند كردن و مديريت در امر بهرهبرداري توسط دستگاههاي دولتي (و نه مردمي) محقق ميشود.
2 ـ فضاي همگاني شهري، به معناي گسترده (شامل تمام مكانهاي شهر كه تحت پوشش مالكيت خصوصي درنيامدهاند)، همانند ساير فضاهاي خدماتي شهري (اعم از دولتي يا نيمه دولتي و خصوصي)، زير نظارت مديريتهاي شهري و دولتي (و نه مردم محلههاي شهري)کار ميكنند.
3 ـ چگونگي احداث و مديريت و بهرهوري از فضاهاي همگاني در زيستگاههاي انساني ايرانيان، كه در قرون گذشته متكي بر مشاع زيستن بوده و رفتارهاي محيطي را شكل ميداده، به ويژه پس از به ميدان آمدن طرح جامع شهري، به فراموشي سپرده شده است.
4 ـ در پي هر روز بيشتر رايج شدن شيوههاي بهرهبرداري كاربردي و اقتصادي ـ مالي از فضاي ساخته شده (چه در مقياس شهر و چه در مقياس تك بناهاي آن)، مفهوم بهرهوري معنوي و اجتماعي از فضاي ساخته شده، جاي خود را به مفهوم كاربردي مكانيكي داده است.
5 ـ بهرهوري معنوي و اجتماعي از فضاي همگاني، از يك سوي و بهرهوري كاربردي و مكانيكي از فضاي ساخته شده از سوي ديگر، نمايانگر تفاوت ديروز و امروزاند؛ و اينجا، به رفتارهاي محيطي آدميان توجه نميشود.
چنان كه پيداست، گذار از تجربهها و انديشههاي ايرانيان پيش از انقلاب مشروطيت ايران به سدهي چهاردهم هجري خورشيدي، تا آنجا كه به فضاي همگاني شهري و مباني رفتاري شهروندان درون آنها، در محدودهي اين گزارش مربوط ميشود، فاقد پيوستگي و وابستگيهاي علمي است.
نتيجهفضاي همگاني شهري به شكلي كه در گسترهي جغرافياي شهري معرفي ميشود، آنگونه كه از مديريت آن بر می آید، زندگي مدني را به سوي بهرهوريهاي كاربردي و مكانيكي سوق ميدهد، درحاليكه پشتوانههاي تجربي در كشور،نمايانگر راه و روال رفتاري و شيوههاي بهرهوري بر پايه تفاهم ، تعامل و تكامل برخاسته از بستر مدني انسانها بوده است.
بهرهوري كاربردي صرف از فضاي همگاني شهري ،در سمت مقابل زندگي توام با تفاهم اجتماعي و فرهنگي و بهرهوري از موهبتهاي فضاي همگاني شهري قرار ميگيرد و اين امري است قابل تأمل و تفحّص.
تجربه كردن زندگي در فضاي همگاني شهري بر پايه آن چه از زندگي مشاع نیاکان ، در مييابيم ما را به سوي زندگي متكي بر مشاركت فعال شهروندان سوق می دهد و ـ برعكس ـ تبعيت از ضابطههاي بهرهوري فضاهاي همگاني ،برخاسته از منابع فكري و تجربي بيگانهاي كه جهاني قلمداد ميشوند، راه به سوي مشاركت صوري و منفعل شهروندان را هموار ميكند كه حيات معنوي و فرهنگي در آن از اصالت ذاتي برخوردار نبوده و در صورت موجود بودن ،نه به مثابه زير بنا و شالوده بلكه به مانند لعابي كمرنگ مينمايد.
كارشناس ارشد برنامه ريزي شهري